doa


خانواده هسته نخستین تشکیل ساختمان جامعه به شمار می‏رود و عواملی چون عشق و محبت و عاطفه را در وجود انسان‏ ها ریشه‌دار می‏ نماید. با رعایت موازین ارزشی اسلامی زندگی خانوادگی شکوفا می‏ گردد و آیین اسلام حقوقی برای اعضای آن به وجود می‏ آورد که با مراعات و اجرای آن، صفا و صمیمیت چون چشمه‏ ای جوشان در خانواده جاری می‏ گردد.
یکی از وجوه سبک زندگی اهل بیت ]رفتار آنان با خانواده به معنای همسر و فرزندان و پدر و مادر و نوع تعامل آنان با اهل خانه است. در این نوشتار با اشاره به روایاتی از حضرت رضا (علیه السلام) به دنبال یافتن سبک زندگی حضرت در رابطه با خانواده هستیم.
حسن رفتار در خانواده
خانواده کانونی است که هر چه با صفا و گرم تر باشد، زندگی شیرین تر و توفیقات انسان بیشتر خواهد شد. از این رو امام رضا(ع) در اشاره به اهمیت این کانون، به بیان برخی از عواملی که در صفا و گرما بخشیدن به کانون خانواده مؤثر است، می پردازند.آن حضرت در سخنی نورانی از قول رسول خدا، هم به حسن رفتار در خانواده توصیه کرده و هم از نوع رفتار ایشان با همسرشان خبر داده و می فرمایند: قَالَ رَسُولُ اللَّه (,( أَحْسَنُ النَّاسِ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَلْطَفُهُمْ بِأَهْلِهِ وَ أَنَا أَلْطَفُکمْ بِأَهْلِی؛(عیون اخبارالرضا: ج2، ص 38( رسول خدا (,) فرمودند: کسی که ایمانش برتر از دیگران است، اخلاقش نیکوتر و به خانواده اش مهربان تر است و من نسبت به خانواده خود، مهربان ترم.
ایشان در فرمایش دیگری از قول رسول خدا (,) می فرمایند: أَقْرَبُکمْ مِنِّی مَجْلِساً یوْمَ الْقِیامَةِ أَحْسَنُکمْ خُلُقاً وَ خَیرُکمْ لِأَهْلِهِ؛ (همان) نزدیک ترین شما به من در روز قیامت کسی است که خوش خلق تر باشد و برای خانواده خود بهترین باشد.
بنابراین یکی از اصول اولیه که لازم است هر مسلمان به کار گیرد، خوش خلقی در جامعه و مهربانی و رأفت با خانواده است.
خودآرایی در خانه
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، آراستگی و خودآرایی مردان در خانواده است؛ یعنی همان طور که مردان، از همسران خود توقع دارند تا خود را برای آنان بیارایند، آنها نیز باید در حد معمول، به ظاهر خود برسند و برای ایجاد محبت در همسر، خود را بیارایند.
این دستور دینی و انسانی و عملی ساختن آن را از بزرگواری چون امام رضا(علیه السلام)بیاموزیم که آراستگی در منزل را، نه برای خود که برای خانواده و برای تربیت درست، امری بایسته می دانستند.
حسن بن جَهْم می گوید: نزد امام رضا علیه السلامرفتم و او موهایش را رنگ سیاه زده بود، گفتم: فدایت شوم، با رنگ سیاه موهایت را رنگ کردی؟ فرمود: در رنگ آمیزی مو پاداش است. رنگ کردن موی و آمادگی (با آراستن ظاهر) از چیزهایی است که پاکدامنی زنان را افزون می سازد، زنان پاکدامنی ها را رها کردند چون همسرانشان خود را برای ایشان آماده نکردند. (بحارالانوار: ج 73، ص100(
آن حضرت در حدیثی دیگر به نقل از پدران خود، نزدیک به همین مضمون فرمودند: «زنان بنی اسرائیل از عفت و پاکی دست برداشتند و این مسئله هیچ سببی نداشت جز آن که شوهرانشان، خود را نمی آراستند». سپس افزود: «زن نیز از مرد همان را انتظار دارد که مرد از او دارد». (همان:147(
از این احادیث و دیگر آموزه های اسلامی استفاده می شود که حقوق زن و مرد در خانواده باید دو سویه باشد و هرکدام با دیگری باید رابطه ای درست و انسانی داشته باشد. آراستگی و خودآرایی و پرهیز از ژولیدگی، از جمله این حقوق است که اگر به درستی صورت پذیرد طرفین را به زندگی زناشویی دلگرم می کند و آرامش لازم را به ارمغان خواهد آورد. اما امروز مردان و برخی زنان که به دلیل مشکلات اقتصادی در خارج از منزل کار می کنند، چنان غرق کار می شوند که وقتی به منزل باز می گردند، نه نشاط روحی دارند و نه احساسی باقی مانده است که بخواهند به همسر خود ابراز احساسات کنند. اینجاست که زندگی مشترک رو به خمودگی می رود و خانه برای زن و شوهر، به زندانی مخوف تبدیل می شود که درصدد فرار از آنبرمی آیند. این فرار، گاه با ترک منزل و گاه با ترک زندگی مشترک حاصل می شود.
امنیت روانی و اطمینان قلبی
وقتی آرایش و پیرایش برای یکدیگر صورت گیرد، علاوه بر ایجاد روابط پسندیده اخلاقی و روانی و ازدیاد عواطف قلبی، موجبات اطمینان زوجین نسبت به هم را پدید می آورد. اینجاستکه نه زن به مردی غیر از شوی خویش نظر خواهد داشت و نه مردی نسبت به زن دیگریمی اندیشد و امنیتی که از این رفتار متقابل به دست می آید همه ابعاد زندگی زن و مرد را تحت پوشش قرار می دهد و هرگونه بدبینی و بی اطمینانی در روابط خانوادگی را محو می کند. بدینگونه پایه های نظام خانواده بر اساس حُسن روابط و سلامت روحی استوار خواهد شد و این همان است که قرآن می فرماید: «هُنّ لباسٌ لَکُمْ و انتم لباسٌ لَهُنّ»؛ (بقره / 178)یعنی هر کدام حافظ امنیت دیگری و مایه زینت و افتخار همسر می گردد.
کلینی در فروع کافی حدیثی را بدین مضمون از امام رضا(ع) نقل می کند: عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا (علیه السلام) قَال: مَا أَفَادَ عَبْدٌ فَائِدَةً خَیراً مِنْ زَوْجَةٍ صَالِحَةٍ إِذَا رَآهَا سَرَّتْهُ وَ إِذَا غَابَ عَنْهَا حَفِظَتْهُ فِی نَفْسِهَا وَ مَالِه؛ (کافی: ج5، ص 327 )هیچ فایده ای به کسی نمی رسد بهتر از اینکه برایش بانویی باشد که نگاه کردن به او و مصاحبت با او موجب شادمانی همسر باشد و در غیاب شوهر امانت دار و حافظ حریم خویش و خانواده و اموال شوهر است.
از آنجا که مسئولیت امنیت روانی خانواده برعهده زن است و کلیدهای عاطفه و رموز ایجاد روابط قلبی به دست اوست، اسلام از زن انتظاری متناسب با این جایگاه دارد و در واقع چون سعادت و شقاوت خانواده به بانوی خانه وابسته است، در روایات ائمه هدی بالاترین زینت و نهایت سعادت برای مرد، برخورداری از همسری شایسته، معرفی شده است.
ابراز محبت و ایجاد مودت
اصل محبت را خداوند در قلب زن و شوهر قرار می دهد و بر آنان است که این نعمت باطنی و حالت قلبی را که موجب آرامش زندگی و صفا و پاکی است به وسیله جانبداری از هم، گذشت و فداکاری، خوش اخلاقی، توقع در اندازه و ظرفیت لازم، حفظ شئون و شخصیت طرفین و اجتناب از بگو مگوهای بیهوده حفظ کنند و از عواملی که به محبت و عاطفه خلل وارد می کند بپرهیزند؛ زیرا تبدیل این عاطفه و شوق به کینه و نفرت و بغض در صورتی که ملاک شرعی و عقلی در کار نباشد مبدل کردن نعمت به نقمت و بلاست و خود نوعی ناسپاسی به شمار می آید. البته به فرمایش حضرت امام رضا(علیه السلام) دل ها را رغبت و نفرت و نشاط و سستی می باشد؛ هنگامی که دل، میل و اقبال می کند بینش و ادراک دارد و زمانی که بی میل است افسرده و ناتوان می باشد. از این روی هنگامی که درون با نشاط توأم می باشد باید دل ها را به کار گرفت و زمانی که حالت سستی و رخوت دارد باید آن را رها کرد تا توان و آرامش خود را بازیابد.
زن و شوهر در روابط عاطفی با یکدیگر باید این بیان گُهربار امام رضاعلیه السلامرا در نظر گیرند که می فرمایند: «اگر مؤمنی خشمگین شود عصبانیت، وی را از طریق حق بیرون نمی برد و اگر شادمانی یابد این خرسندی وی را دچار باطل نمی سازد و چون به اقتداری می رسد بیشتر از آنچه حق دارد، نمی گیرد». (فقه الرضا: ص14(
حضرت امام رضا(علیه السلام) در سیره عملی خویش در جهت تقویت عواطف و تکریم شخصیت حاضران در خانه و در جمع معاشران این گونه بودند. ابراهیم بن عباس می گوید: هرگز شخصیتی برتر از امام رضا(علیه السلام) ندیدم، هرگز پای خویش را در مقابل همنشین خویش دراز نمی کرد و پیش از او تکیه نمی داد. به خدمتگزاران دشنام نمی گفت، صدایش به خنده بلند نمی شد و همواره با غلامان و زیردستان خود کنار سفره غذا می نشست. (عیون اخبار الرضا: ج2، ص 427(
روابط از سرچشمه ای عالی و پاکیزه متأثرند که در آن هر دو طرف در زندگی مشترک به عاطفه و محبت وابسته اند. عطوفتی که یک احساس ناگهانی و زودگذر نبوده و بر ارزش های والا و خردهای مقدس استوار است؛ زیرا عواطف ناگهانی و هیجانی در برابر امیال و هواهای متضاد تاب مقاومت ندارد و به سرعت رنگ می بازد.
گشایش برای اهل خانه
تأمین معاش حلال و فراهم بودن امکانات زندگی برای اهل خانه در ایجاد آرامش و افزایش صمیمیت دخالت مهمی دارد. امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) فرموده اند: مَنْ أَصْبَحَ مُعَافًی فِی بَدَنِهِ مُخَلًّی فِی سَرْبِهِ عِنْدَهُ قُوتُ یوْمِهِ فَکأَنَّمَا حِیزَتْ لَهُ الدُّنْیا؛ (من لایحضره الفقیه، ج4، ص 419) هر کس صبح کند در حالی که تنش سالم و خاطرش آسوده و معاشش تأمین باشد از مواهب یک زندگی مطلوب و آرام برخوردار است.
امام رضا(علیه السلام) در روایتی دیگر از پیروان خود می خواهد برای ایجاد گشایش در زندگی و رفاه اهل خانه بکوشند: «صاحبُ النّعمةِ یَجِبُ انْ یُوَسّع علی عیالهِ؛ افرادی که از نعمتی برخوردارند باید بر زن و فرزند خود گشایش دهند)»مجلسی، بحارالانوار: ج 75، ص 335(
حکمت این تأکید آن است که اهتمام و تکاپو در این خصوص اثری مهم در پیوند عاطفی اعضای خانواده دارد و روابط محبت آمیزافراد خانه را تحکیم و قوت می بخشد.
در فرهنگ اهل بیت ]یکی از نشانه های سعادت انسان این است که بتواند به وضع خانواده خود رسیدگی کند. در این باره نیز هشتمین ستاره درخشان آسمان امامت چنین گوهر افشانی کرده اند:
ینْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یوَسِّعَ عَلَی عِیالِهِ لِئَلَّا یتَمَنَّوْا مَوْتَه؛ (من لایحضره الفقیه: ج2، ص 68(
شایسته است مرد بر اهل خانه (از لحاظ مخارج زندگی) گشاده دستی کند تا آنان مرگ او را از خداوند درخواست نکنند.
البته گشاده دستی موجب نمی شود آدمی از اعتدال، قناعت و کسب رزق حلال دوری گزیند. حضرت امام رضا(علیه السلام) در این باره تأکیدکرده اند: مَنْ رَضِی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَلِیلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِی اللَّهُ مِنْهُ بِالْقَلِیلِ مِنَ الْعَمَلِ؛(بحارالانوار: ج 75، ص 353) هرکس در مقابل روزی اندک از خداوند متعال راضی باشد، خداوند نیز در مقابل عمل اندک او از وی راضی خواهد شد.
مهرورزی به زن و دختر
یکی از دستورات مؤکد اسلام، عطوفت و مهربانی بیشتر نسبت به زن و دختر است؛ چرا که آنان از احساساتی ظریف تر و شکننده تر برخوردارند. امام رضا (ع)در ضرورت رعایت این اصل، به نقل از رسول خدا(,) فرمودند: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی عَلَی الْإِنَاثِ أَرَقُ مِنْهُ عَلَی الذُّکورِ وَ مَا مِنْ رَجُلٍ یدْخِلُ فَرْحَةً عَلَی امْرَأَةٍ بَینَهُ وَ بَینَهَا حُرْمَةٌ إِلَّا فَرَّحَهُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ.(وسائل الشیعه: ج 21، ص 367) خداوند بزرگ نسبت به زنان مهربان تر از مردان است و مردی نیست که زنی از محارم خویش را شاد کند مگر آنکه خداوند او را در قیامت شاد خواهد کرد.
احترام به پدر و مادر
پدر و مادر از احترامی ویژه برخوردارند تا جایی که قرآن کریم نیکی به والدین را در کنار توحید و اصل یکتاپرستی قرار داده است؛ همان گونه که سپاس نهادن و احترام برای آنان را در کنار سپاس و احترام برای خداوند آورده است. از این رو در اسلام تأکید شده است که فرزندان در رعایت حقوق والدین بکوشند و با کوتاهی در این باره مورد عاق آنان قرار نگیرند؛ چرا که عاق والدین گناهی بزرگ و نابخشودنی است. این سخن پیامبر اکرم (,)است که در این باره فرمودند: یقَالُ لِلْعَاقِ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّی لَا أَغْفِرُ لَک؛ (بحارالانوار: ج 71، ص80) به کسی که مورد عاق والدین قرار گرفته است گفته می شود هرطور می خواهی عمل کن، من تو را نمی بخشم.
امام رضا علیه السلامدر تأکید بر حفظ حرمت پدر و مادر و در اشاره به فلسفه این دستور، بی توجهی به پدر و مادر را نوعی بی توجهی به خدا و فرمان شکنی او می دانند و می فرمایند: حَرَّمَ اللَّهُ عُقُوقَ الْوَالِدَینِ لِمَا فِیهِ مِنَ الْخُرُوجِ مِنَ التَّوْفِیقِ لِطَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خداوند نافرمانی پدر و مادر را به این دلیل حرام کرد که موجب بیرون رفتن از توفیق اطاعت خداوند می شود. (همان: ص 74(
آن حضرت(علیه السلام ) در حدیثی جامع، ضرورت اطاعت از پدر و مادر را گوشزد می کنند و در حفظ احترام آنان می فرمایند: بر تو باد که پدرت را اطاعت و نیکی کنی، در برابر او تواضع و خضوع به خرج دهی، او را بزرگ شماری و اکرام کنی، در نزد او صدای خود را آهسته گردانی؛ چرا که پدر اصل و ریشه فرزند است و فرزند فرع بر اوست، اگر او نبود فرزند نیز نبود...در دنیا با بهترین صورت ممکن پدران خود را اطاعت کنید و پس از مرگ آنان را دعا و برایشان طلب رحمت کنید؛ زیرا روایت شده است اگر کسی در حیات پدر، به او نیکی کند ولی پس از مرگش، او را دعا نکند، خداوند او را عاق پدر می نامد. (همان: ص77(
آن حضرت(علیه السلام ) در ادامه این سخن نورانی، در باره حق مادران تأکید فراوان می کنند و آن را لازم ترین حقوق برمی شمرند و می فرمایند: بدان که حق مادر لازم ترین و واجب ترین حقوق است؛ زیرا این مادر است که آنچه دیگران تحملش را ندارند، تحمل کرده است و با چشم، گوش و تمام اعضای بدن خود، از فرزندش با خرسندی و شادمانی نگهداری می کند. کودک خویش را با تمام مشکلاتی که کسی یارای پذیرش آن نیست حفظ می کند، او به این رضایت داده است که خود گرسنگی را تحمل کند تا فرزندش سیر شود. او تشنگی را تحمل می کند تا کودک او سیراب شود، او خود برهنه می ماند تا فرزندش با لباس پوشانده شود، فرزندش در سایه قرار گیرد و او آفتاب سوزان را به جان می خرد. از این رو باید به اندازه زحمت مادر، از او تقدیر شود، به او نیکی کرد و با او مدارا کرد، البته جز با کمک خدا شما توان ادای حق مادر را ندارید. (همان(
معلم و برادر بزرگ در حکم پدر
امام رضا (علیه السلام )معلم و برادر بزرگ را به منزله پدر دانسته و رعایت حقوق آنان را نظیر حقوق پدر لازم می دانند. آن حضرت(علیه السلام ) درباره ضرورت تکریم استاد فرمودند: مُعَلِّمُ الْخَیرِ وَ الدِّینِ یقُومُ مَقَامَ الْأَبِ وَ یجِبُ لَهُ مِثْلُ الَّذِی یجِبُ لَهُ فَاعْرِفُوا حَقَّه (همان) معلم خیر و آموزنده دین به مثابه پدر است و رفتاری همچون رفتار با پدر نسبت به معلم واجب است پس حق معلم را یاد بگیر و آن را به موقع، ادا کن.
همچنین درباره ضرورت تکریم برادر بزرگ نیز فرمودند: «الْأَخُ الْأَکبَرُ بِمَنْزِلَةِ الْأَب؛ برادر بزرگ جایگزین و به منزله پدر خواهد بود)»وسائل الشیعه: ج20، ص 283
  نوروزی، محمد

ارسال شده در: 22 خرداد 01 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 449 دفعه

بسم الله الرّحمن الرّحيم


اربعین روزی برای ظهور        
نویسنده: حسینعلی میرزائی


اهمیت اربعین                            
يكي از شعائر مختصّ شيعه كه در هيچ مكتب و ملّتي نظير و مشابهي براي او نمي‌توان يافت مسأله اربعين حضرت أباعبدالله الحسين عليه السّلام است؛ و اين از اختصاصات فرهنگ تشيّع است. زيارت مخصوصه آن حضرت در روز اربعين شعار مخصوص شيعه است، و براي هيچ فردي از ساير معصومين عليهم السّلام حتّي براي رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم اين مسأله وجود ندارد. زيارت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در روز اربعين و اقامه مجلس عزا براي آن حضرت فقط و فقط اختصاص به ايشان دارد!1
در منابع دینی و مذهبی ما، در اهمیت اربعین از جهات مختلفی بحث شده و از اهمیت، خاصیت و تأثیر عدد چهل و اربعین نشینی ها زیاد سخن به میان آمده است. از سن چهل سالگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمان بعثت گرفته تا ميقات حضرت موسي علیه السلام با پروردگارش در چهل روز2 و سجده چهل روزه حضرت آدم بر روي كوه صفا3 و چهل شبانه روز ناله و ضجه بنی اسرائیل برای استجابت دعایشان4 و همچنین اعتبار حفظ چهل حديث كه در روايات فراوانی آمده است و موارد فراوانی که در باره خاصیت و تأثیر عدد چهل در تکامل انسان و تکوین سایر مخلوقات هستی آمده که از حوصله این مقاله مختصر خارج است.
روایات، در فضل زیارت حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام، بسیار و از حد تواتر فراتر است. اما در مورد اهمیت و بزرگداشت اربعین آن حضرت نیز در روایات اهل بیت علیهم السلام به مواردی مهم اشاره شده است. از جمله در روایتی که در مستدرک الوسائل از امام صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرموده است:
«یا زُرارَة! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً
بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَةَ... وَ إِنَّ الْمَلائکَةَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ علیه السلام.5
 ای زراره، آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست... و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند».
اما در خصوص اهمیت زیارت روز اربعین، علاوه بر روایات اولین زیارت که مربوط به جابر بن عبدالله انصاری و اهل بیت امام حسین علیه السلام است،6 قدیمی ترین منبعی که وجود دارد، خود زیارت نامه اربعین است که صفوان جمال، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.7
اما در اهمیت زیارت این روز، روايت امام عسكري علیه السلام درخصوص زیارت این روز است. حضرت در روايتي كه در منابع مختلف که اصل آن در مزار شیخ مفید8 و دو كتاب شیخ طوسی یعنی تهذیب الاحكام9 و مصباح المتهجد10 است، زيارت اربعين را يكي از پنج نشانه مؤمن دانسته اند. از جمله، در كتاب «إقبال»، سيّد بن طاووس با إسنادش به أبي‌جعفر طوسي، و او با إسنادش به امام حسن عسكري عليه السّلام روايت مي‌كند كه آن حضرت فرمودند:
عَلاماتُ المؤمنِ خَمسٌ: صَلَواتُ إحدي و خَمسينَ، و زيارةُ‌ الأربعينَ، و التَّخَتُّم بِاليَمينِ، و تَعفيرُ الجَبينِ، و الجَهْرُ بِبسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ.11
«نشانه‌هاي مؤمن پنج چيز است: اوّل: نماز پنجاه و يك ركعت (واجب و نافله در طول شبانه روز). دوّم: زيارة اربعين حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام. سوّم: انگشتر در دست راست نمودن. چهارم: پيشاني بر خاك گذاردن. پنجم: بلند گفتن بسم‌ الله ‌الرّحمن الرّحيم در نمازهاي جهريّه (صبح، مغرب و عشاء).»
زيارت حضرت سيّد الشّهداء در روز اربعين از مختصّات شيعه مي‌باشد، و امام حسن عسكري عليه السّلام آنرا بعنوان شعار و علامت شيعه بيان فرموده‌اند. چنانچه سر بر خاك گذاردن، و بسم الله را بلند گفتن، و نوافل را طبق دستور أئمّه معصومين عليهم السّلام بجاي آوردن، و انگشتر در دست راست نمودن نيز از اختصاصات شيعه است.12
پیشینه زیارت اربعین
بی‌شک جابر بن عبدالله انصاری، نخستین زائر کربلای معلی در روز اربعین سال 61 هجری است، از هنگامی که نخستین زائر مضجع شریف و نورانی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام جابر بن عبدالله انصاری در روز اربعین از مدینه به سمت کربلا رهسپار شد تا کنون صدها سال می‌گذرد. این سنت حسنه در سال‌های حضور ائمه معصومین علیهم السلام نیز، با وجود حکومت های سفاک و خونریز اموی و عباسی انجام شده است. در تمام این سال‌ها، عالمان ربانی و اولیای الهی، با تأسی به این صحابی باوفا و جلیل القدر، برای زیارت امام عشق و دلدادگی، حضرت سیدالشهدا علیه السلام در روز اربعین سر از پا نمی شناختند و گاه با وجود اعمال محدودیت های شدید امنیتی از سوی حکومت های مختلف و خطرات احتمالی در مسیر پیاده روی، اهمیت و جایگاه والایی برای این عمل پسندیده و سنت حسنه قائل بودند و با پای پیاده از نجف اشرف به سوی کربلا رهسپار می‌شدند.
همچنین با تشویق و ترغیب های خاص که از ناحیه ائمه علیهم السلام، صادر می شد، ظاهرا این سنت حسنه هرگز تعطیل نشده است. از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، در مورد زیارت امام حسین علیه السلام، به طور کلی روایات زیادی نقل شده است که از حد تواتر نیز فراتر است اما در خصوص زیارت آن حضرت در حال پیاده نیز روایات فراوانی در منابع روائی ما موجود است از جمله روایتی که در کامل الزیارات به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است که آن حضرت فرمودند:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يَا عَلِيُّ زُرِ الْحُسَيْنَ وَ لَا تَدَعْهُ قَالَ قُلْتُ مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ قَالَ مَنْ أَتَاهُ مَاشِياً،
كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَيِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً فَإِذَا أَتَاهُ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكَيْنِ يَكْتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِيهِ مِنْ خَيْرٍ وَ لَا يَكْتُبَانِ مَا يَخْرُجُ مِنْ فِيهِ مِنْ شَرٍّ وَ لَا غَيْرَ ذَلِكَ فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا يَا وَلِيَّ اللَّهِ مَغْفُوراً لَكَ أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِهِ وَ اللَّهِ لَا تَرَى النَّارَ بِعَيْنِكَ أَبَداً وَ لَا تَرَاكَ وَ لَا تَطْعَمُكَ أَبَداً.13
امام صادق علیه السلام درباره ثواب زیارت امام حسین علیه السلام با پای پیاده می‌فرماید: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین علیه السلام برود، خداوند به هر قدمى که برمى‏دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى‏فرماید و یک درجه مرتبه‏اش را بالا مى‏برد، وقتى به زیارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکل او مى‏‌فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آنچه شر و بد است را ننویسند و وقتى برگشت با او وداع کرده و به وى مى‏‌گویند: اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزیده شد و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل‌بیت رسولش هستی، به خدا قسم! هرگز تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد کرد.
در زمان معاصر نیز با وجود مشکلات و ممنوعیت های اعمال شده از سوی حاکمان ستمگر عراق، این سنت در میان عالمان و دانشمندان و طلاب و فضلای نجف رونق داشته است.
عالم بزرگوار مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد در این باره می نویسد: «در میان طلّاب و فضلا و علماى نجف اشرف این قاعده برقرار است که در ایّام زیارتى مخصوص حضرت مولى الکَونین أبى عبد الله الحسین سیّد الشّهداء علیه و على أبیه و امِّه و جَدِّه و أخیه و التِّسعةِ الطّاهرةِ مِن أبنآئِهِ صَلواتُ اللهِ و سَلام ملائکتِهِ المقرَّبینَ و الانبیاءِ و المُرسَلینَ، مانند زیارت عرفه و زیارت أربعین و زیارت نیمه شعبان، پیاده از نجف اشرف به کربلاى مُعلَّى مشرّف مى‏‌شوند؛ یا از جادّه مستقیم بیابانى که سیزده فرسخ است، و یا از جادّه کنار شطّ فرات که هجده فرسخ است. جادّه بیابانى خشک و بى آب و علف است، ولى مسافرین زود‌تر می‌رسند و یک روزه و یا دو روزه راه را طىّ مى ‏کنند؛ ولى جادّه کنار شطّ، جادّه ماشین رو نیست، جادّه پیاده رو و مال‏ رو است و انحراف نیز دارد ولى به عوض سر سبز و خرّم است و از زیر درخت‌هاى خرما و نخلستان‌ها عبور می‌کند، و در هر چند فرسخى یک خان و مُضیف خانه وسیع (مهمانخانه ساخته شده از حصیر متعلّق به شیوخ أعراب که در آنجا تمام واردین را بطور مجّانى هر چقدر که بمانند پذیرائى مى‏ کنند) وجود دارد که طلّاب روز‌ها را تا به شب راه می‌روند و شب‌ها را در آنجا بیتوته مى‏‌نمایند، و معمولًا سفرشان از راه آب که این راه است دو روز و یا سه روز طول مى ‏کشد.»14
همچنین در کتاب آئین رستگاری می فرماید:
برای زیارت امام، انسان پیاده می‌رود، زیارت امام حسین علیه السّلام پیاده می‌رود. مکّه پیاده می‌رفتند، پابرهنه می‌رفتند! چون آنجا مشاهد مکرّمه است و مشاهد معظّمه است، و قبر امام از کعبه کمتر نیست؛ بلکه حقیقت کعبه است و روح کعبه است! انسان باید این جهات را رعایت کند.15
اربعین، آمادگاه یاران حضرت مهدی ارواحنافداه
در روایتی که در کتاب الزام الناصب به نقل از کتاب الموائد آمده است، زمانی که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می‌کند، کنار کعبه ما بین رکن و مقام می‌ایستد و پنج ندا می‌دهد:
الاول: ألا يا أهل‏ العالم‏ أنا الإمام القائم، آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم.
الثاني: ألا يا أهل‏ العالم‏ أنا الصمصام المنتقم، ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده.
الثالث: ألا يا أهل‏ العالم‏ إن جدّي الحسين قتلوه عطشان، بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را تشنه کام کشتند.
الرابع: ألا يا أهل‏ العالم‏ إنّ جدّي الحسين عليه السّلام طرحوه عريانا، بیدار باشید ای اهل عالم که جدّ من حسین را برهنه روی خاک افکندند.
الخامس: ألا يا أهل‏ العالم‏ إنّ جدّي الحسين عليه السّلام سحقوه عدوانا، آگاه باشید ای جهانیان که جدّ من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند.16
بر این اساس، سه نداي اخير، اختصاص به جد بزرگوارش امام حسين علیه السلام دارد و مصائب جگرخراش آن سيد ابرار را بازگو مي کند و اذيت و آزارهاي جانکاهي که بر آن حضرت در صحنه خونين کربلا رفت، را يادآوري مي فرمايد.
نخست از قتل جدّ غریب خود سخن مي گويد که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. سپس همراه آن مصيبت تأثرانگيز و رقّت بار، عطش جانکاه آن حضرت را يادآور مي شوند، مصيبتي به آن شدت و حدت، که از طاقت نوع بشر خارج است و بلکه هيچ جنبنده ای را یارای تحمل آن نیست.
آنگاه مصيبت رقت انگيز ديگري را از جدّ غریب خود، حضرت سیدالشهداء علیه السلام ذکر مي کنند و آن روي خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه الهي است که در هيچ منطق و مکتبي روا نبوده و نيست. و در آخر، نکته ديگري را ذکر مي کنند که دلها را مي شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان مي سازد و آن مصيبت عريان کردن بدن نازنين آن امام معصوم و آن ولی اعظم الهی است که خود، پناه پناه جویان عالم و اميد نا امیدان از اهل ايمان بلکه نوع بشر بود. راستي چه کسي مي تواند اين فاجعه ي بزرگ را حتی تصور کند که بدن مقدس ولي اعظم پروردگار را برهنه روي خاک بيندازند؟
و در فراز آخر، از موضوعی سخن می گوید که اوج مظلومیت آن امام همام و دنائت و پستی دنیا و اهل آن را به تصویر می کشد و آن، توهین و جسارت به بدن شریف و مطهر پسر ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
آری، این ها فریاد و شعار آن ولی اعظم پروردگار متعال، هنگام ظهور است. واقعه ای که همه نوع بشر به گونه ای هرچند در نهان خود، منتظر رسیدن به آن و دیدن روز آن است.
همان طور که زمزمه روز و شب آن ولی مهموم، در زمان غیبت نیز یاد مصیبات جد غریب و مظلومش در صحرای کربلاست. مصیباتی که شب و روز او را مشحون از اشک چشم کرده است تا جائی که فرمود: یا جداه! در مظلومیت و غریبی تو شب و روز اشک خواهم ریخت و اگر اشک چشمم تمام شد، خون گریه خواهم کرد.17
به راستی، علاوه بر رابطه پدر و فرزندی و تقدم و تأخر زمانی در زمان امامت، چه ارتباطی بین این دو امام بزرگوار هست که این گونه ارتباطی وثیق و ناگسستنی بین آنها برقرار کرده است؟ چرا عاشورا روز ظهور است18 و نام و یاد حسین علیه السلام، آغازین کلام امام زمان ارواحنافداه، هنگام ظهور است؟19
آیت‌الله محمدتقی بهجت درباره تأثیر شگفت انگیز پیاده‌روی روز اربعین در ظهور آن حضرت، به نکته زیبائی اشاره می کند:
 «روایت دارد که امام زمان عجل الله فرجه که ظهور فرمود، پنج ندا می‌کند به اهل عالم، اَلا یا اَهلَ العالَم! اِنَّ
جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سحقوه عدوانا،... امام زمان خودش را به واسطه امام حسین علیه السلام به همه عالم معرفی می‌کنند ... بنابراین در آن زمان باید همه مردم عالم، حسین علیه السلام را شناخته باشند... اما الان هنوز همه مردم عالم، حسین علیه السلام را نمی‌شناسند و این تقصیر ماست، چون ما برای سیدالشهدا علیه السلام طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود، پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی حسین علیه السلام به عالم است».20
استاد علیرضا پناهیان نیز در این زمینه می گوید:
    «هر کسی که خودش را در هر موضعِ فکری و سیاسی یا فرهنگی تلقی می‌کند، بیاید و با اربعین ارتباط برقرار کند. شاید این آخرین مرحلۀ اتمام حجت برای بیدارسازی دل‌ها قبل از ظهور باشد. این کلمۀ «شاید» را حذف نکنید تا برخی افراد که معمولاً دچار سوء تفاهم می‌شوند، برداشت خاصی از این کلام پیدا نکنند و نگویند که فلانی با راهپیمایی اربعین مژدۀ ظهور داده است!
    البته ما آرزومند هستیم که واقعاً ظهور نزدیک باشد و محقق شود و همین اقدامات و حرکت‌ها مقدمه‌ساز ظهور شوند؛ ولی ما برخی از اتمام حجت‌ها را در امتحان‌ها و غربال‌های قبل از ظهور داریم؛ اتمام حجت‌هایی که موجب می‌شود خیلی‌ها که رسماً در جبهۀ باطل هستند، بیایند و در جبهه حق قرار بگیرند.
    اگر بخواهد چنین غربالگری‌ای صورت گیرد، ممکن است در برخی از حادثه‌ها و امتحان‌ها ریزش‌هایی پدید بیاید ولی برای آن غربالگری‌های بزرگ در آستانه ظهور، برخی از وقایع هم هستند که می‌توانند موجب رویش‌های بزرگ شوند و قطعاً یکی از عوامل بسیار مهم برای جذب به جبهۀ حق، می‌تواند همین اربعین اباعبدالله الحسین علیه السلام باشد.21
همچنین در باره ارتیاط اربعین و عاشورا با ظهور امام زمان ارواحنافداه می گوید:
    حماسۀ زیارت اربعین ادامه حماسۀ عاشوراست و امید است که مقدمۀ حماسه ظهور باشد و هر کسی با هر نگاهی به اربعین نگاه کند می‌تواند این پیوند را احساس کند.
    حماسۀ اربعین به شدت مردمی و دینی است. پیاده‌روی برای زیارت یک رسم عربی نیست، بلکه یک رسم کاملاً دینی است. اصلاً برای عرب‌ها بزرگداشت اموات، مثل ما ایرانی‌ها مهم نیست. از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها بیش از عرب‌ها برای اموات خودمان بزرگداشت می‌گیریم. اما پیاده‌روی برای زیارت ریشه‌های کاملاً دینی دارد. در روایات، پیاده‌روی برای زیارت خانۀ خدا، پیاده‌روی برای زیارت ائمۀ هدی علیهم السلام و به ویژه در مورد کربلا، آن‌قدر برایش فضیلت شمرده شده است که باید به این نتیجه برسیم که ائمۀ هدی علیهم السلام از روز اول برای چنین آثاری نقشه داشته‌اند که امروز دارد خودش را نشان می‌دهد. باید بگوییم این‌همه اجری که برای پیاده‌روی ذکر کرده‌اند، حتماً مقصودشان این بوده که میلیون‌ها نفر در بیابان‌ها، اطراف حرم امام حسین علیه السلام تجمع کنند. و امام حسن عسکری علیه السلام به عنوان آخرین امام قبل از دوران غیبت، با یک اشاره کار را تمام کرد ... و میعادگاهی به نام اربعین درست کرد. این یک رسم کاملاً دینی است، یک رسم عراقی یا عربی نیست.22
هر سال که می گذرد بر حجم زائران و مشتاقان پیاده روی اربعین افزوده می شود به گونه ای که در چند سال اخیر، جمعیتی عظیم از عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، با حضور خود در این مسیر، صحنه هائی خلق کردند که جهانیان را به حیرت واداشت. به طوری که حتی رسانه های معاند یا بی انصاف غربی که معمولا سعی در سانسور این گونه مراسم دارند را هم به گونه ای شگفت زده کرد که نتوانستند از مخابره این خبر در گذرند.
آنها می دیدند در طول مسیر کربلا، میلیون ها انسان با قصه ها و خاطره های گوناگون راهی می شوند، شیفتگان شوریده دل و عاشق. در دنیای لبریز از مادیت و لذت و زیاده خواهی و بی عدالتی هزاران کاروان و هیأت، فارغ از تعلقات و تمنیات مادی و دنیوی سراسیمه به سوی نور در حرکتند. فرد فردشان رویاها، آرزوها، قصه ها، حدیث نفس و چشم اندازهای درونی و معنوی خودشان را دارند.
اینترنشنال بیزنس تایمز درباره‌ی این رخداد نوشت: "بیش از 22 میلیون زائر به کربلا رفته‌اند که این یک رکورد محسوب می‌شود. اربعین بزرگ‌ترین گردهمایی سالانه در دنیاست که شمار زائران آن خیلی فراتر از دو میلیون نفری است که هر ساله به حج در مکه می‌روند."23
بی.بی.سی نیز در گزارش خود با اذعان به جمعیت شگفت‌انگیز این مراسم گفت:
"چه برای یک باور مذهبی و چه برای اعلام یک پیام سیاسی، حضور میلیونی عزاداران در کربلا همه‌ی نگاه‌ها را به خود جلب کرده است؛ ناظرانی که ممکن است سؤال کنند پیام عاشورا که گفته شده تن ندادن به ذلت است، در زندگی امروز این عزاداران چه تأثیری گذاشته است."24
اما در این میان، «هافینگتون پست» نشریه معروف آمریکایی، در مقاله ای که به زیارت میلیونی اربعین حسینی پرداخته است، می نویسد : «اربعین بزرگ‌ترین گردهمایی جهان است و با این وجود، احتمالاً شما تاکنون چیزی در مورد آن نشنیده‌اید. اربعین هر تجمع دیگری را در نظر، کوچک می‌کند و در سال گذشته جمعیت آن به مرز ۲۰ میلیون شرکت‌کننده رسید. این رقم حدود ۶۰% کل جمعیت عراق است.»
به نوشته هافینگتون پست: «در واقع نام شیعیان باید در چند زمینه در کتاب ثبت رکوردهای جهانی گینس ذکر شود: بزرگ‌ترین گردهمایی سالانه، طولانی‌ترین میز غذاخوری مستمر، بالاترین میزان غذای رایگان به مردم، بیشترین و بالاترین میزان افراد داوطلب برای خدمت در یک واقعه منحصر که تمام آن‌ها تحت خطر قریب‌الوقوع بمب‌گذاری‌های انتحاری اتفاق می‌افتد.»25
در ادامه، توجه شما را به تفصیل برخی بخش های این مقاله جلب می کنم که نویسنده آن تصویر واضحی از عشق خودجوش مردمی را به تصویر می کشد که با وجود رنج های بی پایانی که ظالمان و مستکبران عالم به آنها تحمیل کرده اند، با تمام وجودشان و با زبان عمل، سعی در تعریف و شناساندن امام حسین علیه السلام به تمام جهان دارند:
   نویسنده هافینگتون پست اضافه می کند : «اربعین یک ویژگی عجیب دیگر نیز دارد. در حالی که این واقعه صرفاً در ارتباط با امور معنوی شیعیان است، سنی‌ها، حتی مسیحی‌ها، ایزدی‌ها، زرتشتی‌ها و صائبین در هردو فعالیت زیارت و خدمت به سایر زائرین و نیازمندان شرکت می‌کنند. این یک ویژگی منحصر به فرد است که به یک رخداد مذهبی داده شده است و تنها می‌تواند یک معنی داشته باشد: مردم فارغ از رنگ پوست و عقیده‌شان، حسین را به عنوان یک نماد جهانی و بدون مرز آزادی و شفقت می‌شناسند.
 وی سپس از رسانه‌های غربی به‌خاطر برخورد سیاسی با اربعین حسینی به شدت انتقاد می‌کند و می‌پرسد: «چگونه یک تظاهرات کوچک در لندن یا یک تظاهرات صدها نفری در «هنگ کنگ» پوشش داده می‌شود اما یک گردهمایی۲۰میلیونی با وجود وحشت و سرو صدای عراق، حتی موفق نمی‌شود به زیرنویس اخبار راه پیدا کند. علیرغم این که این رخداد دارای تمام عناصر حیاتی و ویژگی‌های چشم نواز، ارقام بزرگ و گیج کننده، اهمیت سیاسی، پیام انقلابی، پیشینه تاریخی و اصل وجود است، یک تحریم غیر رسمی رسانه‌ای به این رویداد بسیار بزرگ تحمیل شده است.»
  هافینگتون پست می افزاید: «یک بخش از این مراسم سوگواری که هر مشاهده کننده ای را بهت زده می‌کند دیدن این صحنه است که هزاران چادر که آشپزخانه موقت هستند توسط روستاییان منطقه در کنار مسیر زائران برپا شده است. گردانندگان موکب ها، جلوی زائرین را می‌گیرند، با آن‌ها راه می‌روند و از آن‌ها خواهش می‌کنند که دعوت آن‌ها را بپذیرند که اغلب شامل یک مجموعه کامل از خدمات مناسب برای پادشاهان است: در ابتدا پاهای شما ماساژداده می‌شود، سپس غذای گرم و خوشمزه تعارف می‌کنند و بعد از آن از شما دعوت می‌شود که استراحت کنید، در حالی که لباس‌های شما شسته و اتوزده می‌شود و بعد از بیداری به شما بازگردانده می‌شود و البته همه این کارها رایگان و با مهربانی صورت می‌گیرد.»
  این گزارش می افزاید: «برای به دست آوردن بینش بهتر، این را در نظر بگیرید: پس از رخ دادن زلزله هائیتی و با همدردی و حمایت جهانی، اتحادیه جهانی غذا در بهترین حالت توانست به ۵۰۰ هزار نفر غذا رسانی کند. ارتش ایالات متحده، عملیات متحدی را به راه انداخت و منابع گوناگونی از آژانس‌های فدرال را به خدمت گرفت و در نهایت اعلام کرد که در طی گذشت ۵ ماه از این فاجعه انسانی، 9/4 میلیون غذا به دست زلزله زدگان رسیده است حالا این را مقایسه کنید با بیش از ۵۰ میلیون وعده غذایی در هر روز در اربعین، که برابر است با ۷۰۰ میلیون وعده غذایی برای زائران در طی این مدت از زمان، که تماماً نه به وسیله ایالات متحده و خیریه‌های جهانی بلکه به وسیله کارگران فقیر و کشاورزانی که در طی سال کار می‌کنند تا بتوانند رضایت زائرین را جلب کنند فراهم می‌شود. همه چیز که شامل امنیت هم می‌شود توسط مبارزان داوطلب فراهم می‌گردد که با یک چشم مواظب داعش هستند و با چشم دیگر زائران را در طی این مسیر راهنمایی می‌کنند. یکی از گردانندگان موکب ها می‌گوید: «برای آن که ببینید اسلام چه چیزی را آموزش می‌دهد، به آنچه که چندصد تروریست وحشی انجام می‌دهند توجه نکنید بلکه به فداکاری خاضعانه‌ای که میلیون‌ها زائر عرب به نمایش می‌گذارند توجه کنید»
 به نوشته هافینگتون پست، تنها نگاه به انبوه جمعیت، نفس شمارا بند می‌آورد و آنچه که به این نمایش عظیم اضافه می‌شود این است که هرچه شرایط امنیتی بدتر می‌شود افراد بیشتری انگیزه پیدا می‌کنند که تروریست‌ها را به چالش بکشند و به آن‌ها ثابت کنند که نمی‌تواند سد راه زائرین شوند. بنابراین، این مراسم سوگواری تنها یک مراسم مذهبی نیست، بلکه نشانه پر رنگی از مقاومت است.
  گزارشگر هافینگتون پست در پایان می نویسد:«اگر دنیا حسین، پیامش و جان نثاری‌اش را شناخته بود، همه می‌توانستند ریشه‌های باستانی داعش را پیدا کنند و بفهمند که عقیده این گروه برای مرگ و نابودی از کجا سرچشمه می‌گیرد.قرن‌ها پیش بود که در کربلا بشریت شاهد بنیان گذاری وحشیگری و جنایت که در قتل حسین خلاصه شد، بود. این اتفاق مواجهه ظلمت مطلق با نور درخشان بود. مقابله فساد با فضیلت. از این روست که روح حسین تا به امروز زنده مانده است و حضورش با تمام جنبه‌های زندگی این افراد گره خورده. داستان او مبارزه‌ای قهرمانانه برای زندگی بهتر را تشویق و تحسین می‌کند و هیچ تحریم رسانه‌ای نمی‌تواند نور او را خاموش کند. حسین کیست؟ سوالی با این عمق که می‌تواند باعث شود افراد دین خود را تغییر دهند  و تنها زمانی می‌تواند پاسخ داده شود که شما با پای پیاده به حرم حسین رفته باشید.»26
آری این است دست قدرت خدا برای تهیه مقدمات ظهور آن آفتاب عالم تاب، آن هم به وسیله خون های ریخته شده مظلومانی که عاشقانه همه هستی خود را فدای خدا و راه خدا کردند.
پیاده روی اربعین، تنها یک زیارت نیست، فقط یک ابراز عشق به معشوق نیست، صرفا یک عبادت هم نیست، پیاده روی اربعین، تلاشی است همراه با تقدیم وجود، برای کمک به تحقق وعده موعود خدا، همو که همواره آرزوی دیرین انبیا و اولیای الهی در گستره تاریخ وجودی بشر بوده است.


1. حسینی طهرانی، سید محمد محسن، اربعین در فرهنگ شیعه، ص 75.
2. اعراف 142
3. قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي‏، ج‏1، ص45
4. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي‏، ج‏2 ؛ ص154
5. ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات ؛ النص ؛ ص81.
6. طوسی، محمد بن حسن؛ مصباح المتهجد، ص 231 و بحارالأنوار، ج 95، ص 195
7. شيخ مفيد، المزار، ص ۵۲
8. شيخ مفيد، همان
9. شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج6، ص52، ح201
10. شيخ طوسي، مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۸۸
11. مزار مفید، همان
12. حسینی طهرانی، سید محمد محسن، همان
13. ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات،  ص133
14. حسینی طهرانی سید محمد حسین، روح مجرد، ص 22
15. حسینی طهرانی سید محمد حسین، آئین رستگاری، ص 172.
16. يزدى حايرى، على، إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجّل الله تعالى فرجه الشريف، ج‏2 ؛ ص233.
17. فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ، وَ عَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ الْمَقْدُورُ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً، فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً، حَسْرَةً عَلَيْكَ وَ تَأَسُّفاً عَلَى مَا دَهَاكَ وَ تَلَهُّفاً، حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَة. المزار الكبير لابن المشهدي، ص501
18. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج 52، ص 285
19. يزدى حايرى، على، همان
20. سایت نشریه الکترونیکی پرسمان
21. پناهیان علیرضا، سایت بیان معنوی، در جمع اصحاب رسانه
22. پناهیان علیرضا، همان
23. خبرگزاری تسنیم، شناسه خبر: 1501930 سرویس: فرهنگی، ۰۴ شهريور ۱۳۹۶
24. همان
25. همان
26. سایت رجانیوز

منابع



1. كتاب المزار، مناسك المزار ، للمفيد؛ النص ؛ ص53 ناشر: كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد رحمة الله عليه‏ قم، سال 1413 ق
2. كامل الزيارات‏ ابن قولويه، جعفر بن محمد، انتشارات دار المرتضوية، نجف اشرف‏ سال1356 ش‏
3. تفسير القمي، نام كتاب: تفسير القمي 2جلدی، دار الكتاب‏ قم، سال 1404 ق
4. تفسير العيّاشي‏، عياشى، محمد بن مسعود، 2جلدی، المطبعة العلمية تهران، ‏سال 1380 ق‏
5. مصباح المتهجد، طوسی، محمد بن حسن؛  بیروت موسسه الفقه الشیعه، سال 1411.
6. اربعین در فرهنگ شیعه، سید محمدمحسن حسینی طهرانی، انتشارات مکتب وحی، تهران، سال 1390
7. روح مجرد، سید محمدحسین حسینی طهرانی انتشارات علامه طباطبایی، مشهد
8. آئین رستگاری، حسینی طهرانی سید محمد حسین، مکتب وحی تهران، چاپ اول، 1432ق، 1390 ش.
9. إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجّل الله تعالى فرجه الشريف، يزدى حايرى، على، 2جلدی، مؤسسة الأعلمى، بيروت، چاپ: اول، 1422 ق.
10. بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، 111جلدی، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
11.سایت بیان معنوی
12.سایت خبرگزاری تسنیم
13. سایت نشریه الکترونیکی پرسمان
14. سایت رجانیوز

ارسال شده در: 17 آبان 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 963 دفعه

بسم الله الرحمن الرحیم


نویسنده : حمید کرمی
موضوع : آثار و برکات اربعین در آماده کردن جامعه برای ظهور 

در این نوشته کوتاه ، سعی شده است آثار و برکات اربعین در آماده کردن جامعه برای ظهور بیان شود .

1) پیاده روی اربعین تمرین محبت ورزی و ایثار و ازخودگذشتگی برای منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعالی، حماسه های بی نظیر محبت ورزی و مهربانی و سخاوت و ایثار و از خود گذشتگی که در مسیر پیاده روی اربعین می بینیم ، ثمره توجه مردم به امام حسین علیه السلام است .
در زیارت اربعین مردم لذت و زیبایی ایثار و بخشندگی و از خود گذشتگی را از نزدیک حس می کنند هرکس خود را در آستانه فرج می بیند ، باید این ویژگیهای مهم و کلیدی را در خود به وجود آورد . کسانی می توانند منتطرامام زمان علیه السلام باشند و به درد حضرت بخورند که از خودخواهی ها جداشده باشند و برای محبت ورزیدن و دوست داشتن دیگران و بالاتر از آن برای ایثار و از خود گذشتگی آماده باشند و اربعین تمرین همه این خوبیها ست و این ویژگی ها در پیاده روی اربعین به ظهور می رسد .


2) زیارت اربعین و زیارت امام حسین علیه السلام تمرین مبارزه باظلم و بی عدالتی است . آنچه که مانع از اتحاد مسلمین علیه زورگویان می شود سکوت در مقابل ظلم و ترس از ایستادگی در مقابل قلدر ها و مفسدان و زورگویان است . و هیچ چیزی مثل توجه به عالی ترین نماد ایستادگی یعنی حسین علیه السلام، مردم و جامعه را برای مقابله با مفسدان خودخواه متحد نمی کند .
ما وقتی با پای پیاده به زیارت امام حسین علیه السلام می رویم و به یاد فداکاری و شجاعت امام حسین علیه السلام و یارانش می افتیم از اینکه بخواهیم در مقابل ظلم به انسان ها سکوت کنیم و عافیت طلب و ترسو باشیم خجالت می کشیم و با  پیاده روی خودمان امام حسین علیه السلام و ایستادگی او در برابر ظلم را به همه مردم دنیا معرفی می کنیم .
چرا امام صادق علیه السلام فرمودند : زیارت امام حسین علیه السلام مثل تجهیز 1000 مجاهد به اسب جنگی است ؟1
شاید یک وجهش این باشد که زیارت امام حسین علیه السلام فرهنگ ایستادگی در مقابل ظلم رادر جامعه ترویج و تقویت می کند و باعث تولید و پرورش هزاران مبارز شجاع علیه ظلم می شود
و این صنعت ظالم ستیزی و مبارزه با جور ، ویژگی ای است که اگر در جامعه ای شکل بگیرد آن جامعه و انسانهای آن جزءزمینه سازان ظهور خواهند بود .
در دعای ندبه وقتی شروع به بیان و شمارش صفات آن بزرگوار می کنیم اولین جمله ای که ذکر میکنیم این است که : این المعد لقطع دابر الظلمه ......2 یعنی بشریت به دنبال آن نجاتبخشی می گردد که بیاید ظلم و ستم را ریشه کن نموده و بنای ظلم را ویران کند این اولین درخواست منتظران مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ظهور آن بزگوار است .
و یا درزیارت اربعیین می گوییم کجاست آن کسی که زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد 3-4


3) پیاده روی اربعین یک پیوندی در قلب بین عزای ابی عبدالله الحسین علیه السلام و ظهور شکل می دهد. در زیارت اربعین 20 میلیون شیعه داغدار در عزای امام حسین علیه السلام با پای پیاده خود را به کربلا می رسانند و در فرازی از زیارت همه باهم می گویند : ما آماده یاری شما هستیم 5
یاری امام حسین علیه السلام در این زمان آمادگی برای یاری فرزندش امام زمان ارواحنا له الفداء است باید اینقدر در قلبمان برای روضه های  ابی عبدالله الحسین علیه السلام بسوزیم و این سوز دل به جایی برسد که  بگوییم یا صاحب الزمان ، یابن الحسن (عجل الله تعالی فرجک) کی می آیید انتقام خون امام حسین علیه السلام و یارانش را بگیرید .
ودراین پیاده رویها باید یک پیوند قوی و جدی در قلبمان بین کربلا و ظهور رخ دهد و صورت پذیرد بطوری که بعد از آن با قلبی مالامال از اندوه و ندبه کنان صدا بزنیم که : « این الطالب بدم المقتول بکربلا »


1- قال الصادق علیه السلام من عطا قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه ...کمن حمل الف فرس مسرجه ملجمه فی سبیل الله (کافی 4/581)—فیض کاشانی وافی 14/1460
2- دعای ندبه :این المعد لقطع دابر الظلمه،این المنتظ لاقامه الامت و العوج
3- زیارت آل یاسین: الذی یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما
4- این بخش برگرفته از کتاب در انتظار ولی اعظم ارواحنا فداه ص52به نقل از بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 81/07/30
5- زیارت اربعین :....و نصرتی لکم معده

ارسال شده در: 17 آبان 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 1035 دفعه

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباصالح المهدی (روحی لتراب مقدمک الفداء)

 

مبارزات و تدابیر امام کاظم علیه السلام با چهار خلیفه عباسی

نویسنده : مرتضی اثنی عشری


امام موسی بن جعفر علیه السلام فرزند امام صادق علیه السلام و بانو حمیده مصفا در هفتم صفر سال 129 قمری در شهر ابواء همزمان با انتقال قدرت امویان به عباسیان متولد شدند. پس از شهادت امام صادق علیه السلام در سال 148 قمری امام کاظم علیه السلام در سن 19 یا 20 سالگی به امامت رسیدند.
خلفای دوران آنحضرت منصور دوانیقی (95ق الی 158ق) ، مهدی (126 الی 169 ق) ، هادی (146 الی 168 ق ) و هارون عباسی (145 الی 191 ق) می باشند.
منصور دوانیقی (95 الی 158 ق)
اولین حرکت منصور علیه امام کاظم علیه السلام پس از مسموم کردن و به شهادت رساندن پدر ایشان امام صادق علیه السلام (1) این بود که به دست نشانده خود در مدینه محمد بن سلیمان نام نوشت : که اگر جعفر بن محمد به شخصی وصیت کرده است و او را وصی خود قرار داده است او را احضار کن و گردنش را بزن، محمد بن سلیمان در پاسخ نوشت : که جعفر بن محمد به پنج نفر وصیت کرده است . 1- منصور داونیقی 2- محمد بن سلیمان 3- عبدالله 4- موسی 5- حمیده (همسرش) منصور نوشت اینها را نمی توان کشت.
موضع گیری منصور علیه وصی و جانشین امام صاق علیه السلام در همان ابتدا کاملا از این حکم و دستور او مشخص می شود و نگاه او به امام کاظم علیه السلام را نشان می دهد. همچنین سختی راه و شروع به کار امامت امام کاظم علیه السلام نیز مشخص می شود.
در جایی دیگر، منصور از امام خواست تا در عيد نوروز، به جاى او در مجلسى نشسته و هدايايى را كه مى‌آورند از طرف او بگيرد. امام در پاسخ فرمود: «انّى قد فتّشت الأخبار عن جدّى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فلم اجد لهذا العيد خبرا؛ انّه سنّة للفرس محاها الإسلام و معاذ الله أن نحيى ما محاه الإسلام» (2) من اخبارى را كه از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شده بررسى كردم و خبرى در باره اين عيد پيدا نكردم. اين عيد از سنن ايرانيان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده است. به خدا پناه مى‌برم از اين كه چيزى را كه اسلام آن را از ميان برده دوباره آن را زنده كنم.» منصور در پاسخ گفت: اين كار را «سياسة للجند» انجام مى‌ دهد، چرا كه بسيارى از لشكريان منصور و حتى دهاقين معروف آن نواحى ايرانى بودند و طبيعى بود كه به مناسبت اين عيد، هداياى زيادى به منصور اهدا مى‌كردند. به اين ترتيب وجوه زيادى به خزينه او- كه به بخل نيز شهرت داشت- افزوده مى‌شد. وى امام را مجبور كرد تا آن روز از طرف منصور در آن مجلس نشسته و هداياى لشكريان را بگيرد. با اين حال برخورد امام با اين حركت منصور قابل توجه است که ایستادگی می فرمایند و مخالفت خود را علی رغم زورگویی های منصور اعلام می کنند.
در زمان منصور شیعیان و محبین امام کاظم علیه السلام از بردن نام آنحضرت  خوف داشتندو آن حضرت را با عناوینی چون عالم آل محمد، عبد صالح و الرجل یاد می کردند لذا امام در این شرایط و خفقان جاری همان فعالیتهای فرهنگی پدر خود یعنی امام صادق علیه السلام را ادامه دادند و به تربیت شاگران و گسترش علوم و دانش پرداختند هر چند به دلیل شدت و سختگیری خلفای عباسی به وسعت و گستردگی دانشگاه امام صادق علیه السلام نبود.
مهدی عباسی (126 الی 169 ق)
بالاخره پس از 22 سال، حکومت سفاکانه منصور دوانیقی به پایان رسید و در سال 158 قمری مرگ او محقق شد. پس از وی فرزندش ابو عبد الله محمد که معروف به مهدی بود به حکومت رسید
او در ابتدای حکومت حرکات نرمخویانه ای از خود نشان داد خیلی از زندانیان سیاسی را آزاد کرد و اموال غصب شده توسط پدرش را به مردم بازگرداند.
اما دو خصلت در او جود داشت اول اینکه او عیاش و خوش گذران بود (3) و دوم اینکه دشمنی با علویان را از پدرش منصور به ارث برده بود او به بشاربن برد که قصیده ای در تجلیل عباسیان و مذمت فرزندان فاطمه زهراء سلام الله علیها سروده بود مبلغ هفتاد هزار درهم بخشید و به مروان بن ابی حفص در قبال سرودن صد بیت شعر در نکوهش فرزندان امام علی علیه السلام و تمجید از عباسیان صد هزار درهم پرداخت کرد (همان)
مهدی کاخهای متعددی بناکرد، برای اولین بار دیوان محاسبات دایر نمود (4)، منصور از طریق مالیات و دست رنج مردم مبلغ 14 میلیون دینار و 600 میلیون درهم ذخیره کرده بود که مهدی همه آن را بین اطرافیان خود تقسیم کرد (5) این نوع رفتار مهدی باعث غفلت او از وضعیت کارکنان و رسیدگی به وضعیت مردم شد که موجب رواج انواع فساد و رشوه خواری در میان ماموران دولتی گردید (6)
همانگونه که ذکر شد مهدی عباسی اهل عیاشی و خوشگذرانی بود و برای مشروع جلوه دادن عیاشی خود از فتاوای دانشمندان سست ایمان استفاده می کرد. ابومشعر سندی که به گفته خطیب بغدادی دروغگوترین فرد روی زمین بود در قبال جعل حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله در توجیه کبوتر بازی از خلیفه ده هزار درهم دریافت نمود. (7) که یکی از اقدامامت امام کاظم علیه السلام در این دوره مبارزه با این قبیل به اصطلاح عالمان و فقها و خنثی نمودن توطئه ها و جعل حدیث ایشان بود.
مهدی در دیدار با امام موسی بن جعفر علیه السلام از ایشان راجع به حلال و حرام بودن شرب خمر از منظر قرآن کریم سوال کرد. به نظر می رسد او قصد محک زدن امام کاظم علیه السلام را داشته است که ببیند می تواند از ایشان جهت پیش برد اهداف خود استفاده کند یا خیر. چرا که پس از گذشتن بیش از یک و نیم قرن از طلوع اسلام دیگر وضعیت شرب خمر از نگاه قرآن مشخص است لذا به آن امام عرض کرد : مردم می گویند قرآن شرب خمر را حرام نمی داند نظر شما چیست ؟ امام علیه السلام با استناد به دو آیه از قرآن کریم؛ اول آیه 219 سوره بقره
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ"
درباره شراب و قمار از تو می ‏پرسند ، بگو : در آن دو مطلب هم ، گناهى بزرگ و هم سودهايى براى مردم است ، و گناه هر دو از سودشان بيشتر است . و از تو می ‏پرسند : چه چيز انفاق كنند ؟ بگو : از آنچه افزون بر نياز است . خدا اين گونه آياتش را براى شما بيان می ‏كند تا بينديشيد .
و دوم آیه 33 سوره اعراف
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ
بگو پروردگارم فقط کارهاي زشت را چه آشکارش باشد و چه پنهانش، و گناه و ستم ناحق را، و اينکه چيزي را که خدا بر حقّانيّت آن دليلي نازل نکرده شريک او قرار دهيد، و اينکه اموري را از روي ناداني و جهالت به خدا نسبت دهيد، حرام کرده است
پاسخ او را دادند و حرام بودن شرب خمر را از منظر قرآن کریم به او اثبات کردند.
مهدی عباسی در ظاهر آن حضرت را تحسین کرد و رو به علی بن یقطین نمود و گفت : «به خدا این است فتوای هاشمی » علی بن یقطین رو به امام کرد و خدای متعال را حمد کرد و گفت « خدا را شکر که این علم را در شما خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار داد » مهدی در حالی که خشم خود را فرو می ورد گفت : راست گفتی ای رافضی (8)
برخورد دیگر امام کاظم علیه السلام با مهدی عباسی روز بود که او برای رد مظالم نشسته بود و امام از از این فرصت استفاه کردند و مساله فدک را مطرح نمودند امام کاظم علیه السلام فرمودند : چرا آنچه که از راه ستم از ما گرفته شده است به ما برنمی گردانی ؟ مهدی گفت: آن چیست : امام ماجراى فدك را براى او چنين توصيف كرد: فدك به دليل اين كه از جمله «ما لم يوجف عليه خيل و لا ركاب» است، ملك خالص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود كه آن را به دخترش فاطمه عليها السّلام بخشیده بود و ابوبکر حاضر شده بود آن را به فاطمه عليها السّلام برگرداند، خليفه دوم از اين كار جلوگيرى كرد. مهدى گفت: حدود آن را مشخص كن تا برگردانم. امام حدود فدك را مشخص كرد. خليفه عباسی گفت: هذا كثير فانظر فيه (9) (اين مقدار زياد است درباره آن فكر مى‌كنم). طبيعى بود كه مهدى چنين كارى را انجام ندهد؛ زيرا افزون بر آن كه او محكوميت كسانى را كه مانع از بازگرداندن فدك به اهل بيت شده بودند مى‌ پذيرفت- و در ميان آنها اجداد خود او نيز بودند- واگذارى آن مى‌ توانست امكانات مالى فراوانى را در اختيار امام قرار دهد كه اين به مصلحت حكومت نمى ‌توانست باشد. ضمن این معنا، امام کاظم علیه السلام پرده از حرکت ریاکارانه مهدی عباسی برداشته بودند و بر همگان مشخص شد که او قصد پرداخت رد مظالم و برگرداندن حقوق مردم را ندارد و این یک عمل عوامفریبانه است.
مهدى عباسى كه احتمال مى‌ داد ، حضرت وجوهى جمع‌آورى كرده و آن را براى سازمان دادن و تقويت شيعيان مصرف مى‌ كند، دستور بازداشت حضرت را به فرماندار خود در مدينه صادر نمود. او نيز امام را دستگير و روانه بغداد كرد. مهدى او را به زندان انداخت. شب هنگام امیرالمؤمین على بن ابى طالب عليه السّلام را در خواب ديد كه به او مى‌فرمود:«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ؟ (10) آيا اگر به حكومت رسيديد مى‌ خواهيد در زمين فساد كنيد و پيوند خويشاونديتان را ببريد؟» مهدى در همان لحظه از خواب بيدار شد؛ حاجب خود را كه ربيع نام داشت صدا كرد و دستور داد امام كاظم عليه السّلام را پيش او حاضر كند. وقتى امام آمد، ايشان را در كنار خويش نشاند و گفت: امير المؤمنين عليه السّلام را به خواب ديدم كه اين آيه را مى‌ خواند. سپس از امام علیه السلام پرسيد:
أ فتؤمنّي ان لا تخرج علىّ او على احد من ولدى؟
آيا به من اطمينان مى‌دهى كه عليه من و يا يكى از فرزندانم قيام نكنى؟
امام فرمود: و للّه ما فعلت ذلك و لا هو من شأنى.
به خدا سوگند من چنين كارى نكرده‌ام و اين كار اصولا در شأن من نيست.
خليفه كوشيد تا با دادن سه هزار دينار و تصديق گفته ‌هاى امام، به گونه‌اى با او برخورد نمايد تا او راضى به مدينه بازگردد و بيدرنگ آن حضرت را به مدينه بازگردانيد. (11)
هادی عباسی ( 146 الی 168 ق )
در سال 169 ق موسی فرزند مهدی معروف به هادی در سن 25 ساگلی به قدرت رسید. او از جهت اخلاقی، بی بندوبار و سبکسر و بدخوی و کج رفتار بود (12) و از همان آغاز خلافت بنی هاشم را زیر فشار قرار داد و حقوق آنان را از بیت المال قطع کرد و به بازداشت و دستگیر آنان در مناطق مختلف پرداخت.
بارزترین اتفاق در دوران هادی که یک سال بیشتر طول نکشید قیام فخ توسط شیعیان و به رهبری حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن المجتبی علیه السلام بود این قیام بواسطه زورگویی و فشار شدید دربار هادی علیه علویان اتفاق افتاد. حسین در خصوص قیام خود با امام کاظم علیه السلام مشورت کرد امام عاقبت قیام را به او گوشزد فرمود که کسی تو را همراهی نخواهد کرد اما بالاخره به او فرمودند که هر چند در این قیام به شهادت خواهی رسید اما در جهاد کوشا باش و من هم از خداوند برای تو اجر و پاداش مسئلت می کنم . لشکریان هادی با حسین بن علی و یارانش در مکانی به نام فخ در نزدیکی مکه روبه رو شدند و بعد از جنگی خونین حسین بن علی و یارانش که حدود صد نفر بودند، به خاک و خون کشیده شدند و سر از بدنهایشان جدا شد و ابدان آنها سه روز در بیابان بر روی زمین ماند. (13)
هادی این قیام را از ناحیه امام کاظم علیه السلام می دانست و پس از دیدن سر حسین بن علی گفت : به خدا سوگند حسین بن علی به دستور موسی بن جعفر بر ضد من قیام کرده و از او پیروی نموده است زیرا امام و پیشوای این خدانی کسی جز او نیست خدا مرا بکشد اگر اور انده بگذارم (14)
این موضوع باعث وحشت شیعیان شد حتی به امام کاظم علیه السلام پیشنهاد مخفی شدن را می دادند اما امام کاظم علیه السلام با این موضوع با خونسردی برخورد فرمودند و به شیعیان هم آرامش دادند و فرمودند : به زودی نگرانی شما بر طرف خواهد شد. که بعد از این فرمایش اولین نامه ای که از عراق به مدینه رسید خبر مرگ هادی بود.
هارون (145 الی 191 ق)
هارون برادر هادی و فرزند مهدی عباسی بود. او پس از مرگ برادرش در سال 170ق به قدرت رسید. در این زمان امام کاظم علیه السلام زمامدار معنوی جهان اسلام بودند و آوازه ایشان در بین دوست و دشمن پیچیده بود. محبوبیت فراوانی نزد همه گروه های اسلامی داشتند. به نظر می رسد یکی از اصلی ترین عوامل احساس خطر هارون نسبت به آن حضرت همین معنا بود یعنی محبوبیت فراوان آنحضرت در بین همگان و رهبری علویان توسط ایشان.
روزی هارون در حال طواف خانه کعبه امام را دید به ایشان عرض کرد : « تو همان کسی هستی که مردم مخفیانه با او بیعت می کنند. امام کاظم علیه السلام در پاسخ فرمودند : تو پیشوای اجساد مردم و من امام دلهای آنها هستم » (15)
از سوی دیگر از سراسر جهان اسلام وجوهات شرعی برای امام کاظم علیه السلام ارسال می شد و آنحضرت پشتوانه اقتصادی محکمی داشتند و این خطری دیگر بود که هارون از آن خوف داشت. به همین خاطر از هر فرصتی استفاده میکرد تا این محبوبیت را در هم شکند که در این مجال به یک مورد آن اشاره می نماییم.
هارون در گفتگویی، با امام كاظم ـ علیه السّلام ـ سخن را چنین ادامه داد و به آن حضرت خطاب كرده و گفت:
شما در بین عام و خاص، روا دانسته‌اید تا شما را به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نسبت دهند و می‌گویید ما پسر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستیم، با این‌كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسری نداشت، تا نسل او از ناحیه پسر ادامه یابد، و می‌دانید كه ادامه نسل از ناحیه پسر است نه دختر و شما اولاد دختر او هستید، پس پسر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستید؟
امام كاظم علیه السلام: اگر پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ هم اكنون حاضر شود و از دختر تو خواستگاری كند، آیا جواب مثبت به او می‌دهی؟
هارون: عجبا! چرا جواب مثبت ندهم، بلكه بر این وصلت بر عرب و عجم افتخار می‌كنم.
امام كاظم علیه السلام: ولی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دختر من خواستگاری نمی‌كند و برای من روا نیست كه دخترم را همسر او گردانم.
هارون: چرا؟
امام كاظم علیه السلام : زیرا، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باعث تولّد من شده است (و من نوه او هستم) ولی باعث تولّد تو نشده است.
هارون: احسن ای موسی! اكنون سؤال من این است كه چرا شما می‌گوئید: «من از ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستم؟ با این‌كه پیامبر نسلی نداشت، زیرا نسل از ناحیه پسر است نه دختر، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر نداشت، شما از نسل دختر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ هستید، نسل حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ نسل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نخواهد بود.
امام كاظم علیه السلام : آیا در امانم، و اجازه می‌دهی جواب دهم؟
هارون: آری، جواب بده.
امام كاظم علیه السلام: خداوند در قرآن می‌فرماید: وَ مِنْ ذُرِّیَتهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ اَیّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی هاروُنَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی المُحْسِنِینَ ـ وَ زَكَرِیّا وَ یَحْیی و وَعِیسی وَ اِلْیاسَ كُلّ مِنَ الصّالِحینَ
: «و از دودمان ابراهیم ـ علیه السّلام ـ، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون هستند، این چنین نیكوكاران را پاداش می‌دهیم ـ و هم‌چنین زكریّا و یحیی و عیسی و الیاس، هر كدام از صالحان بودند» (16)
اكنون از شما می‌پرسم: پدر عیسی چه كسی بود؟
هارون: عیسی ـ علیه السّلام ـ پدر نداشت.
امام كاظم علیه السلام: بنابراین خداوند در آیه مذكور، عیسی ـ علیه السّلام ـ را به ذریّه پیامبران از طریق مادرش مریم ملحق نموده است، هم‌چنین ما از طریق مادرمان فاطمه ـ علیها السّلام ـ به ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیوسته‌ایم.
آن‌گاه فرمود: آیا بر دلیلم بیفزایم؟
هارون گفت: بیفزا.
امام كاظم علیه السلام : خداوند (در مورد ماجرای مباهله) می‌فرماید:
فَمَنْ حاجّكَ فِیهِ مِنْ بَعدِ ماجائَكَ مِنَ الْعِلمْ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائكُم وَ اَنْفُسنَا وَ اَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ الله عَلی الْكاذِبینَ
: «هرگاه بعد از علم و دانشی كه (درباره مسیح) به تو رسید (باز) كسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می‌كنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را دعوت می‌كنیم، شما نیز زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌كنیم شما نیز از نفوس خود، آن‌گاه مباهله می‌كنیم، ولعنت خدا را بر درغگویان قرار می‌دهیم» (17)
آن‌گاه فرمود: هیچ‌كس ادّعا ننموده كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگام مباهله (یعنی نفرین كردن برای هلاكت آن كس كه راه باطل را می‌پیماید) با گروه نصاری، كسانی را برای مباهله آورده باشد، جز علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه و حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را، بنابراین از این ماجرا استفاده می‌شود كه منظور از «اَنْفُسَنا» (از نفوس خود) علی ـ علیه السّلام ـ است، و منظور از «اَبْنائَنا» (پسران ما)، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشند، كه خداوند آن‌ها را پسران رسول خدا خوانده است.
هارون: دلیل روشن امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را پذیرفت و گفت: احسن بر تو ای موسی! (18)
اقدامات هارون مبنی بر شکستن محبوبیت امام اثر گذار نبود و در هر اقدام خود او مغلوب این صحنه ها می شد. چرا که قرآن می فرماید : « "يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ"»  اراده می کنند که نور خدا را با دنهایشان خاموش کنند و خداوند تمام کننده نور خود خواهد بود و لو اینکه کافران بدشان بیاید. (19)  
البته مغلوب شدن شخص اول قدرت که تمام حکومت در اختیار اوست و او هم اهل ظلم و ستم و تعدی است، یعنی خطر برای پیروز آن میدان...

 


1-  مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص380
2- المناقب، ابن شهر آشوب، ج 2 ص 379؛ مسند الامام كاظم عليه السّلام، ج 1 صص 52- 51
3- حیاة الامام موسی بن جعفر علیه السلام ج 1 ص 442 – 439
4- البدایه و النهایه ج 10 ص 161، تاریخ یعقوبی ج 2 ص 399
5- مروج الذهب ج3 ص 343
6- حیاة الامام موسی بن جعفر علیه السلام ج 1 ص 441
7- حیاة الامام موسی بن جعفر علیه السلام ج 1 ص 443
8- بحارالانوار ج 48 ص 49 و عوالم العلوم ج 2 ص 225
9- التذهیف ج 4 ص 304
10- سوره محمد آیه 47
11- تاريخ بغداد، ج 13، ص 30؛ وفيات الاعيان ج 5، ص 308؛ المناقب، ج 2، ص 264
12- مروج الذهب ج 3 ص 358
13- کافی ج 1 ص 366، بحارالانوار ج48 ص 169، مقاتل الطالبین ص 298
14- بحارالانوار ج 48 ص 151
15- اسعاف الراغبین حاشیه نورالابصار ص 248
16- آیه 84 و 85 انعام
17- سوره آل‌عمران، آیه 61
18- اقتباس از احتجاج طبرسی، ج 2، ص 340 ـ 338، نشر اسوه . اخذ شده از سایت راسخون ، بحارالانوار ج 48 ص 128
19- سوره صف آیه 8

ارسال شده در: 04 آبان 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 939 دفعه

بسم الله الرحمن الرحیم

در طول تاریخ توسط وهابیت همواره نسبت به قیام حضرت امام حسین علیه السلام‌ و عزاداری آن بزرگوار شبهاتی مطرح بوده و یکی از آن‌ها بدعت شمردن عزاداری سرور آزادگان می باشد در این زمینه ابن تیمیه نظریه پرداز وهابیت این چنین می گوید:

1 - ومن حماقتهم إقامه المأتم والنیاحه علی من قد قتل من سنین عدیده

 از حماقت‌های شیعیان برپایی مجلس ماتم و نوحه است بر کسی است که سال‌ها پیش کشته شده.

(منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، ج 1، ص 52.)


2 ـ  وصار الشیطان بسبب قتل الحسین رضی الله عنه یحدث للناس بدعتین، بدعه الحزن والبکاء والنوح یوم عاشوراء... وبدعه السرور والفرح.
شیطان به واسطه کشته شدن حسین [علیه السلام] برای مردم دو بدعت ایجاد کرده است:

1- بدعت گریه و ناله و حزن در روز عاشوراء...  2- بدعت شادی و سرور.

(منهاج السنه، ابن تیمیه، ج ۴، ص  334 تا ۵۵3.)

و نیز شبیه به آن‌چه که ابن تیمیه گفته است را در متن زیر می‌یابید:
3ـ  الروافض لما ابتدعوا إقامه المأتم وإظهار الحزن یوم عاشوراء لکون الحسین قتل فیه...
و چون روافض (شیعیان) برگزاری ماتم و اظهار حزن  و اندوه در روز عاشوراء را به خاطر کشته شدن حسین در این روز بدعت نهادند...

(حاشیه رد المحتار ابن عابدین، ج 2، ص ۵99.)

 

پاسخ:
در پاسخ به شبهات فوق که از اساسی‌ترین شبهات وهابیت پیرامون عزاداری امام حسین علیه السلام‌ است در بخش‌های زیر به پاسخ می‌نشینیم:

  • بخش اول: معانی بدعت و ارکان آن.
  • بخش دوم: جایگاه گریه و اشک نزد قرآن و انبیاء.
  • بخش سوم: جایگاه گریه و اشک در سیره نبوی.
  • بخش چهارم: عزاداری امام حسین علیه السلام در سنت نبوی.
  • بخش پنجم: عزاداری امام حسین علیه السلام در سیره معصومان.
  • بخش ششم: سیره صحابه در عزاداری.
  • بخش هفتم: عزاداری در اهل سنت.

 

مقدّمه
شکی نیست که بر پائی عزاداری و شادی، امری است فطری که از ابتدا میان تمام ملّت‌ها و اقوام رواج داشته و ادیان الهی نیز بر اصل آن صحه گذارده‌اند.
حال باید دید آنان که عزاداری برای سید‌الشهداء علیه السلام‌ را بدعت می‌دانند بر چه اساسی این ادّعا را مطرح می‌کنند؟ و آیا این ادّعا قابل اثبات است؟ ویا بالعکس، عزاداری  خصوصاً برای اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام‌ و بالاخص برای سرور و سالار شهدای کربلا حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام‌ از مطلوبیت ذاتی برخوردار بوده، بلکه افضل قربات عند الله محسوب می‌گردد؟

 

بخش اول: معانی بدعت و ارکان آن

۱ ـ  برداشت غلط از معنای «بدعت»


خوش‏ بینانه‏ترین نگاه در باره این گونه تعبیرات و قضاوت‌ها از سوی وهابیت پیرامون اقامه عزاداری برای امام حسین علیه السلام‌ این است که بگوییم: وهّابیّت درک صحیحی از معنا و واژه «بدعت» نداشته و دچار توهّم گردیده و هر آن‌چه مخالف تفکّرات خود باشد را بدعت شمرده و با این برچسب دیگران را محکوم می‌نمایند.
از این رو لازم است نخست معنای بدعت را از دیدگاه لغت و اصطلاح تبیین نموده و آن‌گاه بدعت را از منظر کتاب وسنّت بررسی ‏کنیم.

۲ ـ معنای لغوی «بدعت»


لغت شناسان، بدعت را وجود و اختراع چیزی می‌‏دانند که قبلاً وجود نداشته و از آن اثری نبوده است.
جوهری می‏نویسد:
البدعه: إنشاء الشیء لا علی مثال سابق، واختراعه وابتکاره بعد أن لمیکن.
بدعت به معنای پدید آوردن چیز بی‏سابقه و عمل نو و جدیدی است که نمونه نداشته باشد.
صحاح اللغه، جوهری، ج۳، ص113  
قطعا بدعت به این معنا مورد تحریم در آیات و روایات نیست؛ زیرا اسلام مخالف با نوآوری و نوپردازی در زندگی بشری نیست، بلکه موافق بافطرت بشری است که همواره او را به نوآوری در زندگی فردی و اجتماعیسوق می‏دهد.
از همین‌رو آن‌چه مخترعان و مبتکران در نوآوری‌های خویش به وجود می‌‏آورند شامل این تعریف می‌‏شود که نه تنها مذموم نیست بلکه پسندیده و قابل ستایش است.

۳ ـ معنای اصطلاحی «بدعت» نزد علمای شیعه و سنی


امّا از نظر شرع و در اصطلاح علماء، بدعت معنای دیگری دارد که متفاوت با معنای لغوی آن است، زیرا بدعت نسبت دادن و داخل نمودن مسائلی در دین است که شارع و آورنده دین آن را ابداع و ایجاد نکرده و رضایت به آن نداشته باشد.
معنای بدعت که در دین مورد بحث قرار می‏گیرد، عبارت از هرگونه افزودن و یا کاستن در دین به نام دین می‏باشد و این غیر از معنایی استکه در معنای لغوی آن گذشت.
راغب اصفهانی می‏گوید:
والبدعه فی المذهب: إیراد قول لم یستنَّ قائلها وفاعلها فیه بصاحب الشریعه وأماثلها المتقدّمه وأصولها المتقنه.
بدعت دردین، گفتار و کرداریاست که به صاحب شریعت مستند نباشد و ازموارد مشابه و اصول محکم شریعت استفاده نشده باشد.

(مفردات ألفاظ القرآن، راغب أصفهانی، ص 39.)

ابن حجر عسقلانی می‏گوید:
والمُحْدَثات بفتح الدال جمع مُحْدَثَه، والمراد بها: ما أحدث ولیسله أصل فی الشرع ویسمّی فی عرف الشرع بدعه، وما کان لهأصل یدلّ علیه الشرع فلیس ببدعه.
هر چیز جدیدی که ریشه شرعی نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت نامیده می‏شود و هر چه که ریشه و دلیل شرعی داشته باشد بدعت نیست.

(فتح الباری، ج 13، ص 212.)

همین تعریف را عینی در شرح خود بر صحیح بخاری1و مبارکفوریدر شرح خود بر صحیح ترمذی آورده2و عظیم آبادی در شرح خود برسنن ابوداود3 و ابن رجب حنبلی در جامع العلوم4 ذکر کرده ‏اند.

 



1 ) عمده القاری، ج 25، ص 27.
2) تحفه الأحوذی، ج 7، ص 366.
3 ) عون المعبود، ج ۱۲، ص 235.
4 ) جامع العلوم والحکم، ص 160، چاپ هند.

 

 



سیّد مرتضی از متکلّمان و فقهای نامدار شیعه در تعریف بدعت می‏گوید:
البدعه زیاده فی الدین أو نقصان منه، من إسناد إلی الدین.
 بدعت افزودن چیزی به دین و یا کاستن از آن با انتساب به دین می‏باشد.

 

(رسائل شریف مرتضی، ج2، ص 2۶۴، نشر دار القرآن الکریم ـ قم.)

طریحی می‏گوید:
البدعه: الحدث فی الدین، وما لیس له أصل فی کتابٍ ولا سنّه،وإنّما سُمّیَتْ بدعه؛ لأنّ قائلَها ابتدعها هو نفسه
بدعت، کارتازه‏ای در دین استکه ریشه در قرآن و شریعت ندارد و به ‏خاطراین بدعت نامیده شده که گوینده بدعت آن را ابداع کرده و به ‏وجودآورده است.

(مجمع البحرین، ج 1، ص 163، مادّه «بدع»)

بنابر این، بدعت با توجّه به معنای لغوی آن اعمّ از معنای شرعی خواهد بود.


۴ ـ ارکان بدعت


با توجه به مطالب یاد شده بدعت دارای دو رکن است:
۱ ـ تصرّف در دین
هرگونه تصرّفی که دین را نشانه گیرد و چیزی بر آن بیافزاید و یا بکاهدبه شرطی که عامل این تصرف، عمل خود را به خدا و پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله نسبتدهد. ولی آن نوآوری‌هایی که حالت پاسخ‌گویی به روح تنوّع خواهی و نوآوری انسان باشد، مانند فوتبال، بسکتبال، والیبال و امثال آن‏ها، بدعتنخواهد بود.
۲ ـ ریشه نداشتن در کتاب و سنت
با توجه به تعریف اصطلاحی بدعت، مشخص شد که امری بدعت محسوب می‌شود که دلیلی برای آن‏ها در منابع اسلامی به صورتخاص و یا به صورت عام وجود نداشته باشد.
ولی امری که نه تنها مشروعیّتش در کتاب و سنّتبه نحو خاص و یا کلّی قابل استنباط است بلکه؛ همان‌طور که اکنون بیان می‌شود در دین اسلام و ادیان آسمانی دیگر نیز وجود داشته و مطابق با فطرت سلیم بشری بوده است را بدعت نمی ‏نامند.


۵ ـ ریشه انحراف وهابیت در معنای «بدعت»


با توجه به آن‌چه از معنای لغوی و اصطلاحی بدعت و ارکان آن گذشت مشخص گردید: انتساب بدعت به شخص و یا گروهی به این سادگی که وهابیت به محض دیدن هر پدیده نو و جدیدی بر آن برچسب بدعت می‌زنند نیست؛ بلکه دارای شرایط و ویژگی‌های خاصی است که تا محقق نشود به آن بدعت نمی‌توان گفت.
اما آن‌چه که باعث گردیده تا بعضی در این مورد مرتکب اشتباه گردیده و به آسانی دیگران را متهم به بدعت نمایند این است که در حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم نقل کرده‌اند:
 کلّ بدعه ضلاله.
هر بدعتی گمراهی‏ است.

(صحیح مسلم، ج ۳، ص۱۱ ـ مسندأحمد، ج ۳، ص۳۱۰.)

امّا آیا بر اساس این روایت می‌‏توان هر پدیده‏ای نو که در جامعه موقعیت و جایگاه ویژه‏ای پیدا کرد، را از مصادیق بدعت دانسته و معتقدان به آن را خارج از دین شمرد؟
پاسخ سؤال منفی است، زیرا همان‌گونه که قبلاً متذکّر شدیم وظیفه شارع، بیان حکم است نه تعیین مصداق، چه بسا از منظر شخص و یا گروه فکری خاص، یک پدیده در جامعه‏ای خاص، از مصادیق بدعت شمرده شود، ولی از نظر پیروان مکتب فکری دیگر از شعائر دین و از سنّت‌های حسنه محسوب شود.


۶ ـ وجود دلیل شرعی برای خروج از عنوان بدعت


از مطالب قبل مشخص گردید: حقیقت بدعت آن است که کسی به قصد افتراء به خدا و دین، چیزی را به دین اضافه و یا از آن نقص نماید و آن را به خدا و دین نسبت دهد. و زمانی که ملاک برای تشخیص بدعت معلوم شد در مواردی که دلیل شرعی برای آن وجود دارد از تحت عنوان بدعت خارج می‌گردد. حال این دلیل شرعی می‌تواند به دو قسم تقسیم گردد:
۱ ـ دلیل خاص قرآنی و یا سنت نبوی در خصوص مورد و حد و حدود و تفاصیل  و جزئیات آن، مانند: جشن برای عید فطر و أضحی و اجتماع در عرفه و منی، که در این صورت این‌گونه جشن‌ها و اجتماعات بدعت محسوب نخواهد گردید، بلکه سنتی خواهد بود که شارع مقدس به خصوص آن امر فرموده و انجام آن امتثال امر الهی محسوب خواهد گردید.
۲ ـ دلیل عام قرآنی و یا سنت نبوی، که با عموم خود شامل آن مصداق حادث و جدید گردد، البته به شرط آن‌که مورد جدید و حادث با آن‌چه که در عهد رسالت وجود داشته از حیث حقیقت و ماهیت اتحاد داشته باشد، ولو این‌که از نظر شکل و صورت واجد اختلاف و تفاوت باشد، ولی دلیل عام با عمومش شامل هر دو مصداق و مورد گردیده و حجت شرعی در آن محسوب گردد.
به عنوان مثال: خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید:
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُم‏ الأنفال(8)
هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان‏]، آماده سازید! و (هم‌چنین) اسب‌های ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید!
از امور واجب برای مسلمانان استعداد و آمادگی کامل در برابر هجوم و حمله کفار است، و دیگر این‌که از هر جایی که احتمال خطر می‌دهند آن نقطه را مسدود و آماده دفاع باشند.
در آیه فوق دو دلیل فوق موجود است:
دلیل خاص که لازم است بر اساس آن حکومت اسلامی برای امتثال امر الهی خود را به تهیه نیروهای اسب سوار که اختصاص به زمان‌های صدر اسلام بوده مجهز کند.
و اما با دلیل عام، لازم است خود را به توپ و تانک و موشک و دیگر تجهیزات هوایی و زمینی و دریایی پیشرفته روز مجهز کنند تا بتوانند آن‌چه را که در آیه شریفه به آن دستور داده شده است و در عصر نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وجود نداشته است را نیز فراهم سازند.
پس این موارد أمور شرعی غیر عادی هستند که نمی‌توان با این توجیه که دلیل خاص برای آن وجود ندارد از آن‌ چشم پوشی کرد.
به عبارت دیگر و به عنوان مثال در آیه شریفه زیر خداوند می‌فرماید:
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون‏. الأعراف (5)
و چون قرآن خوانده شود بدان گوش دهید و ساکت باشید تا مورد رحمت قرار گیرید
این آیه مسلمانان را به استماع قرآن به هنگام قرائت فرا می‌خواند؛ ولی مصداق موجود در زمان رسالت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم استماع قرآن به صورت مباشر و مستقیم از دهان قاری قرآن که در مسجد النبی و یا در منزل به تلاوت مشغول بود می‌گردید. ولی در زمان حاضر و عصر جدید و با پیشرفت تکنولوژی مصداق دیگری برای آن پیدا شده که در آن زمان وجود نداشت، مانند: قرائت قرآن از طریق رادیو و تلویزیون و فرستنده‌های دیگر، پس همان آیه برای هر دو مورد حجت شرعی محسوب خواهد گردید و ما نمی‌توانیم استماع به قرآن و گوش فرا دادن به آن را ترک کنیم به این بهانه که در مورد دوم بدعت محسوب گردیده و حجیت شرعی ندارد؛ چرا که در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم وجود نداشته است.
و هزاران مثال و مصداق دیگر که در این بحث در صدد بیان آن نیستیم.
پس وجود دلیل عام در همه زمان‌ها و برای همه انسان‌ها می‌تواند حجت شرعی محسوب گردد.
بنابراین، قاعده کلّی در این گونه موارد نگاه منصفانه و مستند به دلیل معتبر شرعی است، نه نگاه آلوده به بغض و تعصّب. زیرا پدیده اجتماعی جدید اگر سبب رشد و کمال جامعه و آشنایی بیشتر با خدا و دین و عاملی در جلوگیری از گسترش فساد باشد، از مصادیق سنّت حسنه‏ای است که شارع بدان رضایت داده است.


۷ ـ اصل در اشیاء اباحه است


از مطالب دیگری که در بحث بدعت لازم است به آن توجه ویژه مبذول گردد اصاله الاباحه است؛ یعنی:  مادامی که از سوی شارع مقدس نهی و منعی در خصوص موردی خاص وارد نشده باشد، أصل در أشیاء مباح بودن آن و جواز انجام آن است.
این قاعده شرعی بر تمام احکام شریعت حاکم است. تا آن‌جا که قرآن کریم تصریح می‌فرماید که وظیفه نبی أکرم صلی الله علیه وآله وسلم بیان محرمات است و نه ذکر حلال‌ها، و أصل در اشیاء و افعال، حلیّت هر عمل و جواز انجام آن فعل است، مگر آن‌که از سوی نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حرمت آن نصی وارد شده باشد، و وظیفه علمای أمت به کار گرفتن تمام وسع و توان خود در استنباط حکم الهی از أدله خاص شرعی است و تا زمانی که دلیلی بر حرمت یافت نشود حکم به جواز می‌شود.
در این‌جا به عنوان نمونه به یکی از آیاتی که از آن حکم به جواز و اصاله الاباحه  می‌شود اشاره می‌گردد:
وَ ما لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدین الانعام(6)

چرا از چیزها [گوشت‌ها] یی که نام خدا بر آنها برده شده نمی‏خورید؟! در حالی که (خداوند) آن‌چه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر این‌که ناچار باشید (که در این صورت، خوردن از گوشت آن حیوانات جایز است.) و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی‏دانشی، (دیگران را) گمراه می‏سازند و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می‏شناسد.‏
این آیه بیان می‌کند که آن‌چیزی که نیاز به بیان دارد محرمات است نه مباحات و امور مجاز، و از این رو لازم نیست که به هنگام شک در مورد خاص تا مادامی که در جدول محرمات اسمی از آن نیامده باشد، توقف نموده و از عمل، خودداری شود.


بخش دوم: جایگاه گریه و اشک نزد قرآن و انبیاء

۱ ـ گریه و اشک مورد تأیید قرآن

با توجه به مطالبی که در معنای بدعت تقدیم گردید؛ به مستندات قرآنی گریه و اشک اشاره می‌کنیم؛ تا مشخص گردد آیا به طور کلی اشک در قرآن جایگاهی ممدوح دارد یا مذموم؟
آیات بسیاری از کلام الله مجید در مدح گریه و بکاء صادر شده و از این موضوع می‌توان به عنوان تأیید قرآن بر اشک و گریه و اندوه نام برد که به چند نمونه از آن به عنوان شاهد اشاره می‌کنیم:
آیاتی که به چشمان گریان اشاره می‌کند:
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلا وَلْیَبْکُوا کَثِیراً جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ التوبه (9)
پس کم بخندند و بسیار گریه کنند.
در آیه فوق خداوند به عملی امر می‌فرماید که اگر خداوند به آن رضایت نمی‌داشت آن را مورد امر قرار نمی‌داد.
خداوند متعال در مدح أنبیاء خود این‌گونه می‌فرماید:
إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُکِیّاً مریم (19)
چون آیات خدا بر آنها خوانده می‏شد سجده‏کنان و گریه‏کنان می‏افتادند.
خداوند تعالی در صفات کسانی که موهبت علم به آن‌ها عنایت شده است این‌گونه می‌فرماید:
وَیَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعاً الإسراء (17)
می‏افتند بر چانه‏ها، می‏گریند و بر خشوع آنها می‏افزاید.
و یا خداوند سبحان در توصیف مؤمنان به هنگام نزول آیات قرآن این‌گونه می‌فرماید:
تَرَی أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنْ الدَّمْعِ المائده (5)
می‏بینی که چشمشان پر از اشک می‏گردد.
پس آن‌گونه که ملاحظه شد در قرآن کریم گریه و ریزش اشک که نتیجه انعطاف و تأثّرات روحی است نه تنها مذموم شمرده نشده است، بلکه مورد مدح و ستایش پروردگار قرار گرفته است، زیرا از فطریّات بشر و جزئی از شخصیّت مثبت انسان محسوب می‌‏شود.


۲ ـ گریه و اشک در سیره انبیاء


اقتدا و تأسّی به سیره عملی پیامبران بزرگ الهی بدون شک یکی از عناصر مهمّ در موضوع بحث ما (عزاداری و گریه بر امام حسین‏ علیه السلام‌) و مشروعیّت آن از منظر عقل و نقل است، زیرا سیره عملی پیامبران قوی‌‏ترین شاهد بر مشروعیّت دینی اعمال ما می‌‏باشد، چرا که خداوند متعال تأسّی به آنان و پیروی از روش آنان را بر همگان واجب فرموده است:
قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَهِیمَ. الممتحنه (60)
قطعاً برای شما در پیروی از إبراهیم سرمشقی نیکوست.
لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ. ألاحزاب (33)
قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست.
 بنابراین، نقل وگزارش بخشی از زندگی پیامبران که مربوط به تأثّرات روحی آنان هنگام روبرو شدن با حوادث تأثّر برانگیز می‌‏شود، می‌‏تواند ما را در رسیدن به پاسخی قانع ‏کننده کمک کند.
حال به مواردی از این قبیل اشاره می‌کنیم:
الف ـ گریه یعقوب پیامبر در فراق فرزند
سرگذشت حضرت یوسف از ابتدا تا پایان ماجرا همانند یک تراژدی خوفناک و تأثر برانگیز نقل شده است.
آن هنگام که آتش حسد در دل برادران یوسف زبانه می‌‏کشد و طرح نا پدید ساختن او را می‌‏کشند تا زمانی که در دل چاه قرار می‌‏گیرد و با پیراهن پاره پاره و آغشته به خون برادر، پدر را از دریده شدن به وسیله‏ گرگ با خبر می‌‏کنند و به دنبال آن تأثّر و اندوه بی‌ ‏حدّ و اندازه‌ یعقوب در غم از دست رفتن فرزند و گریه هر صبح و شام تا آنجا که خداوند از زبان حضرت یعقوب این چنین می‌‏فرماید:
  وَقَالَ یَأَسَفَی‏ عَلَی‏ یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌیوسف(6)
گفت ای دریغ بر یوسف، و در حالی که اندوه خود را فرو می‌‏خورد، چشمانش از اندوه سپید شد.
 یعقوب از فراق فرزندش با این که می‌‏دانست او زنده است و به آغوشش باز می‌‏گردد، ولی با این حال تأثرات روحی او را رها نمی‌‏کند، و برای تسکین رنج‌های روحی و روانی پناهگاهی جستجو می‌‏کند و عرض می‌‏کند:
قَالَ إِنَّمَآ أَشْکُواْ بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ.یوسف(6)
شکایت و اندوه خود را پیش خدا می‌‏برم، و از عنایت خدا چیزی می‌‏دانم که شما نمی‌‏دانید.
آیا پرداختن به داستان زندگی دو تن از پیامبران الهی با کلمات و جمله ‏بندی‌های متأثّر کننده با هدفی جز تحریک عواطف و نشان دادن زشتی کار حسدورزان چیز دیگری می‌‏تواند باشد؟
از این دلیل قرآنی، جواز گریه و زاری بر اولیاء الهی و شکوه و شکایت از اعمال سردمداران ظلم به پیش‌گاه خداوند استفاده می‌‏شود و به عنوان سیره یکی از پیامبران الهی دلیلی محکم و قرآنی بر اصل مشروعیّت عزاداری و گریه بر مصیبت‌ها مورد بهره‏برداری قرار می‌‏گیرد.
و از طرفی وجود احادیث فراوان در کتاب‌های تفسیر که هر کدام به ‏گونه‏ای دامنه قصّه و جزئیّات اندوه حضرت یعقوب علیه السلام‌ را تشریح کرده‏اند خود دلیلی دیگر بر استفاده دانشمندان از سرگذشت زندگی دردناک انبیاء واولیاء الهی می‌‏باشد.
به عنوان نمونه به حدیثی از منابع روائی و تفسیری اهل سنت اشاره می‌‏کنیم:
در تفسیر این آیه شریفه در کشاف زمخشری آمده:
 ما جفت عیناه من وقت فراق یوسف إلی حین لقائه ثمانین عاما، وما علی وجه الأرض أکرم علی الله منه.
چشمان حضرت یعقوب از فراق یوسف تا زمان ملاقات یوسف از اشک خشک نگردید و این مدت هشتاد سال به طول انجامید. و در روی زمین چیزی از این کار برای خداوند ارزشمند‌تر نبود.
الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل، زمخشری، ج ۲، ص ۳۳۹.
 و نیز در این تفسیر از رسول الله صلی الله علیه وآله آمده:
أنه سئل جبرئیل علیه السلام: ما بلغ من وجد یعقوب علی یوسف؟ قال: وجد سبعین ثکلی. قال: فما کان له من الأجر؟ قال:  أجر مائه شهید، وما ساء ظنه بالله ساعه قط.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم از جبرئیل سؤال نمود: به خاطر غیاب یوسف چه بر سر یعقوب آمد؟ عرض کرد: به اندازه آن‌چه که بر سر هفتاد مادر فرزند مرده می‌آید. و سؤال نمود: أجر حضرت یعقوب به خاطر این صبر چه‌قدر است؟ عر‌ض کرد: أجر صد شهید، و این در حالی بود که هرگز حضرت یعقوب به خداوند سوء ظن پیدا نکرد.
الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل، زمخشری، ج ۲، ص ۳۳۹.
عبد الرحمان سیوطی به نقل از ابن جریر و او از عکرمه، می‌‏گوید:
أتی جبرئیل ‏علیه السلام‌ یوسف‏ علیه السلام‌ وهو فی السجن، فسلّم علیه، فقال له یوسف: أیّها الملک الکریم علی ربّه، الطیّب ریحه، الطاهر ثیابه، هل لک علمٌ بیعقوب؟ قال: نعم، ما أشدّ حزنه؟ قال: ما ذا له من الأجر؟ قال: أجر سبعین ثکلی، قال: أفترانی لاقیه؟ قال: نعم، فطابت نفس یوسف.
جبرئیل در زندان بر یوسف وارد شد، پرسید: ای فرشته‏ای که نزد پروردگارت گرامی، بویت خوش، لباست پاکیزه است، آیا از یعقوب خبر داری؟ گفت: آری، او سخت اندوهگین می‌‏باشد، پرسید: چه قدر پاداش اوست؟ گفت: پاداش هفتاد مادر فرزند مرده. پرسید: آیا او را دیدار خواهم نمود؟ گفت: آری. یوسف پس از شنیدن این گفتار جانش آرام گرفت.
الدرّ المنثور، جلال الدین عبد الرحمان سیوطی، ج ۴، ص ۳۱.
نویسنده تفسیر الدرّ المنثور در نقلی این چنین آورده است:
بکی یعقوب علی یوسف ثمانین عاماً، حتّی ابیضّت عینا من الحزن...
 یعقوب مدّت هشتاد سال برای یوسف گریه کرد، تا این‌که دو چشمش از شدّت اندوه و گریه سفید گشت.
الدر المنثور، ج۴، ص ۳۱، و تفسیر طبری، ج ۱، ص ۲۵۰.
ب ـ گریه یوسف‏ علیه السلام‌
نه تنها این یعقوب پدر بود که بر فراق فرزند اشک می‌‏ریخت، بلکه متقابلاً یوسف نیز در رنج فراق پدر می‌سوخت.
از ابن عباس نقل شده است:
عند ما دخل السجن، یبکی حتّی تبکی معه جدر البیوت وسقفها والأبواب.
یوسف‏ علیه السلام‌ وقتی که به زندان افتاد با گریه‏ او در و دیوار و حتی سقف زندان هم با او گریه می‌‏کرد.
تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۸۸.
و در حدیثی دیگر از امام صادق علیه السلام‌ آمده است:
البکّائون خمسه، آدم، و یعقوب و... و أمّا یوسف فبکی علی یعقوب حتّی تأذّی به أهل السجن، وقالوا: إمّا أن تبکی نهاراً وتسکت اللیل، وإمّا أن تبکی اللیل وتسکت النهار، فصالحهم علی واحد منهما.
کسانی که زیاد گریه می‌‏کردند پنج نفر بودند، آدم علیه السلام‌ که در فراق بهشت و دوری از آن مدام گریه می‌‏کرد، و یعقوب،... و یوسف بر فراق پدر و جدائی از آغوش پر مهر پدر شب و روز اشک می‌ریخت تا آنجا که بقیّه افراد زندان از گریه‏ او به ستوه آمدند، و مجبور شدند تا به وی پیشنهاد کنند که قسمتی از شب و روز را بدون گریه سپری کند، یوسف ناچار شد پیشنهادشان را بپذیرد.
کشف الغمه، ابن أبی الفتح الإربلی، ج ۲، ص ۱۲۰ـ الخصال، صدوق، ص ۲۷۲ ـ الأمالی، صدوق، ص ۲۰۴ ـ روضه الواعظین، نیشابوری، ص ۴۵۱ ـ المناقب، ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۱۰۴.
ج ـ گریه و اشک در سنت  رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم
 آرزوی داشتن چشمانی اشک‌بار
در کتاب تفسیر قرطبی به گوشه‏ای از درخواست پیامبر اکرم هنگام مناجات با خداوند اشاره شده است که آن حضرت عرض می‌‏کند:
اللّهمّ اجعلنی من الباکین إلیک، والخاشعین لک.
خداوندا مرا از گریه کنندگان و از خشوع گنندگان برای خود قرار ده.
تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص ۲۱۵.
و در دعای دیگری از آن حضرت نقل شده است که عرض می‌‏کرد:
اللّهمّ ارزقنی عینین هطالتین.
خداوندا چشمانی اشک ریز به من عنایت کن.
 فیض القدیر، ج ۲، ص ۱۸۱.
 در حقیقت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم در این فقرات از دعا و مناجات آرزوی باطنی خود را در کاری که مورد رضایت الهی است طلب می‌کند و اگر این عمل مورد تأیید خداوند نبود هرگز آن را در مناجات خود با خدای خویش مطرح نمی‌نمود.
چشمانی که هرگز به آتش نمی‌سوزد
از رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم نقل است که در ستایش از دو گروه فرمودند:
عینان لا تمسّهما النار؛ عین بکت من خشیه اللّه، وعین باتت تحرس فی سبیل اللّه.
دو چشم از آتش جهنّم محفوظ می‌‏ماند، چشمی که از خشیت خداوند گریه کند، و چشمی که شب‌ها برای خدا بیدار بماند تا از جان و ناموس و امنیت مردم محافظت نماید.
سنن ترمذی، ج ۳، ص۹۶.
گریه به خاطر یاد خدا
بخاری در صحیح خود از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم روایت می‌کند:
سبعه یظلّهم اللّه... رجل ذکر اللّه ففاضت عیناه.
هفت گروهند که در قیامت سایه ابر رحمت الهی آنان را در بر می‌‏گیرد،... کسی که با یاد خدا اشک از چشمش جاری شود.
صحیح بخاری، ج۷، ص ۱۸۵.
گریه از خشیت خدا
ترمذی در سنن خود این‌گونه آورده است:
عن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: لا یلج النار رجل بکی من خشیه اللّه.
کسی که از خشیت خدا گریه کند داخل جهنّم نمی‌‏شود.
سنن ترمذی، ج ۳، ص ۳۸۰.
گریه در دنیا مانع از گریه در آخرت
حافظ اصفهانی در کتاب خود از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم روایت کرده است:
من بکی علی ذنبه فی الدنیا حرّم اللّه دیباجه وجهه علی جهنّم.
کسی که در دنیا برگناهانش گریه کند، خداوند صورتش را بر جهنّم حرام کند.
حافظ اصبهانی، ذکر أخبار اصبهان، ج۲، ص171.


بخش سوم: جایگاه گریه و اشک درسیره نبوی

گریه در سیره نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

۱ ـ  گریه پیامبر در شهادت حضرت حمزه‏


حمزه فرزند عبدالمطلب، از چهره‏های برجسته و قهرمان اسلام بود که در نبرد اُحد به شهادت رسید. رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در شهادت عموی خویش بسیار غمگین شد و او را سیدالشهداء نامید و در فراقش گریست.
در جنگ اُحد خبر شهادت حمزه عموی رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم تأثیری شگرف بر قلب و روح آن حضرت گذاشت، زیرا یکی از بزرگ‌ترین مدافعان مکتب توحید و حامیان راستین خویش را از دست داده بود.
 بنابراین، عکس العمل فرستاده‏ حق و پیامبر بزرگ الهی در مقابل این حادثه‏ دردناک سرمشقی جاودانه برای پیروان او خواهد شد.
حلبی در سیره خود می‌نویسد:
لما رأی النبی حمزه قتیلا، بکی فلما رای ما مثّل به شهق
پیامبر چون پیکر خونین حمزه را یافت گریست و چون از مثله کردن او آگاهی یافت با صدای بلند گریه سر داد.
السیره الحلبیه، ج ۲، ص ۲۴۷.
 این گریه و ناله از سوی آن حضرت برای عزای عمویش حمزه آن‌قدر شدید بوده است که ابن مسعود می‌‏گوید:
ما رأینا رسول اللّه‏ صلّی الله علیه و آله وسلّم باکیاً أشدّ من بکائه علی حمزه، وضعه فی القبله، ثمّ وقف علی جنازته، وانتحب حتّی بلغ به الغشی، یقول: یا عمّ رسول اللّه! یا حمزه! یا أسد اللّه! وأسد رسوله! یا حمزه! یا فاعل الخیرات! یا حمزه! یا کاشف الکربات! یا حمزه! یا ذابّ عن وجه رسول اللّه!.
ندیدیم پیامبر بر کسی گریه کند، آن‌گونه که با شدّت در شهادت عمویش حمزه اشک می‏ریخت، بدن حمزه را به طرف قبله قرار داد، سپس کنار آن قرار گرفته و با صدای بلند گریه کرد تا حال غش به آن حضرت دست داد، و خطاب به جسد عمویش می‌‏فرمود: ای عموی پیامبر خدا، ای حمزه! ای شیر خدا و شیر پیامبر خدا، ای حمزه! ای کسی که کارهای نیکو انجام می‌‏دادی، ای حمزه! ای کسی که سختی‌ها و مشکلات را برطرف می‌‏کردی، ای حمزه! ای کسی که سختی‌ها را از رسول خدا دور می‌‏کردی.
ذخائر العقبی، ص ۱۸۱.
اما اصل جریان گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم بر حمزه از این‌جا آغاز شد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم  در بازگشت از اُحد صدای گریه را از خانه‏های مردم مدینه بر شهدا شنید:
ومر رسول الله صلی الله علیه وسلم بدار من دور الأنصار من بنی عبد الأشهل وبنی ظفر فسمع البکاء والنوائح علی قتلاهم فذرفت عینا رسول الله صلی الله علیه وسلم فبکی ثم قال لکن حمزه لا بواکی له فلما رجع سعد بن معاذ وأسید بن حضیر إلی دار بنی عبد الأشهل أمرا نساءهم أن یتحزمن ثم یذهبن فیبکین علی عم رسول الله صلی الله علیه وسلم
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از کنار خانه‌هایی از أنصار (بنی عبد الأشهل وبنی ظفر) عبور می‌کردند که صدای بکاء و نوحه بر کشته‌گان خودشان را شنیدند. چشمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پر از اشک شد و فرمود: عمویم حمزه گریه کن ندارد. و چون سعد بن معاذ و أسید بن حضیر به خانه‌های بنی عبد الأشهل بازگشتند زنانشان را أمر کردند تا غم و اندوه‌ خود را در سینه‌ها حبس کنند و ابتدا برای عموی رسول خدا صلی الله علیه وسلم عزاداری کنند.
تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۰ ـ السیره النبویه لابن هشام، ج ۳، ص ۶۱۳ ـ الثقات، ج ۱، ص ۲۳۴ ـ  البدایه والنهایه، ج ۴، ص ۵۴ و ۵۵.
از آن به بعد کسانی که سخن پیامبر را شنیده بودند قبل از گریه بر هر شهیدی اوّل برای حمزه عزاداری می‌کردند:
فلم تبک امرأه من الأنصار علی میّت بعد قول رسول اللّه صلّی الله علیه و آله وسلّم لکنّ حمزه لابواکی له إلی الیوم إلّا بدأت البکاء علی حمزه.
هیچ زنی از انصار بعد از شنیدن فرمایش رسول خدا که عمویم حمزه گریه‏کن ندارد، بر مرده‏ای گریه نمی‌‏کرد، مگر این‌که اوّل برای حمزه عزاداری می‌‏کرد.
مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۱۲۶.
استمرار گریه برای حمزه در تمام عزاها:
ابن کثیر می‏گوید: تا به امروز زنان انصار پیش از گریه بر مردگان خویش، نخست بر حمزه می‏گریند.
أحمد بن حنبل عن ابن عمر أن رسول الله صلی الله علیه وسلم لما رجع من اُحد فجعلت نساء الأنصار یبکین علی من قتل من أزواجهن قال فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم ولکن حمزه لا بواکی له قال ثم نام فاستنبه وهن یبکین.
ابن عمر روایت نموده رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم چون از اُحد بازگشت زنان أنصار را مشاهده نمود که بر کشته‌های خود گریه می‌کنند. رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: حمزه گریه کن ندارد. رسول خدا صلّی الله علیه وآله بعد از مقداری استراحت متوجه شدند که زن‌ها برای حمزه گریه می‌کنند.
قال فهن الیوم إذا یبکین یندبن بحمزه.
از آن روز تاکنون زنان ابتدا برای حمزه و سپس برای کشته‌های خود عزاداری می‌کنند.
البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۴، ص ۵۵.
ابن کثیر بعد از نقل این خبر این‌گونه نظر می‌دهد:
وهذا علی شرط مسلم.
این روایت شرط صحت را بر اساس قواعد مسلم را دارد.
البدایه والنهایه، ج ۴، ص ۵۵.
واقدی نیز می‌گوید تا زمان ما این رویه ادامه دارد که ابتدا برای حمزه و سپس برای کشته‌های خود عزاداری می‌کنند:
قال الواقدی فلم یزلن یبدأن بالندب لحمزه حتی الآن.
از آن زمان تاکنون زنان ابتدا برای حمزه گریه و عزاداری می‌کنند.
 أسد الغابه، ج ۲، ص ۴۸.
ابن سعد هم همین مطلب را گفته است:
فهن إلی الیوم إذا مات المیت من الأنصار بدأ النساء فبکین علی حمزه ثم بکین علی میتهن.
از آن روز به بعد است که انصار ابتدا برای حمزه وسپس برای کشته خود گریه می‌کنند.
 الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۴۴.
آیا این عمل رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم دلیل بر مشروعیّت ندبه و گریه و عزاداری نیست؟
اهل ایمان و پیروان راستین پیامبر اکرم‏ صلّی الله علیه و آله وسلّم سنّت عملی آن حضرت را ملاک اعمال دین می‌‏دانند، بنابراین، سیره عملی آن حضرت در اقامه‏ عزاداری و گریه در شهادت عمویش حمزه می‌‏تواند ملاک مشروعیّت عزاداری در مرگ و شهادت بزرگان دین و اولیاء الهی باشد.


۲ ـ گریه پیامبر در شهادت جعفر بن أبی طالب


جعفر بن أبی طالب نیز از فرماندهان جنگ موته بود، که رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم با شنیدن خبر شهادتش به دیدن فرزندانش رفت، وقتی که وارد خانه شد فرزندان جعفر را صدا زد، آنان را می‌‏بوئید در حالی‌که اشک از چشمان مبارکش جاری بود.
أسماء همسر جعفر احساس کرد که برای همسرش اتفاقی افتاده است، لذا سؤال کرد:
بأبی وأمّی ما یبکیک؟ أبلغک عن جعفر وأصحابه شی‏ء؟.
پدر و مادرم فدایت شوند، آیا از جعفر و یارانش خبری شنیده‌ا‏ی؟
 قال: نعم، أصیبوا هذا الیوم.
فرمود: بلی، امروز به شهادت رسیده‏اند.
 أسماء فریادش بلند شد، زن‌ها دورش حلقه زدند، فاطمه زهراء سلام الله علیها وارد منزل شد و گریه می‌‏کرد، و می‌‏فرمود: «وا عمّاه».(وای عمویم!).
فقال رسول اللّه صلّی الله علیه و آله وسلّم: علی مثل جعفر فلتبک البواکی.
 پیامبر فرمود: گریه کنندگان باید بر همانند جعفر گریه کنند.
الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۱۳ ـ أسد الغابه، ج ۱، ص ۲۴۱ ـ الاصابه، ج۲، ص ۲۳۸ ـ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۴۲۰.
نمونه‏های ذکر شده علاوه بر سنّت و روش عملی رسول خدا، تأیید مراسم عزاداری و گریه بر مردگان، تقریر و امضاء آن حضرت نیز به حساب می‌آید؛ زیرا از ندبه و گریه‏ صاحبان مصیبت نهی نفرمود، بلکه فراتر از آن دستور به گریه و عزاداری را هم صادر فرمود.


۳ ـ  گریه پیامبر در شهادت زید بن حارثه


 زید بن حارثه نیز از فرماندهان جنگ موته بود که به دستور رسول خدا و به همراهی جعفر بن أبی طالب، و عبد اللّه بن رواحه، رهبری جنگ را به‌ عهده گرفت، زمانی که خبر شهادت او اعلام شد رسول ‏خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم به منزل وی تشریف برد، دختر زید با دیدن پیامبر اکرم بغض، گلویش را گرفت و بلند بلند گریه کرد، پیامبر هم گریه کرد، سؤال کردند، چرا گریه می‌‏کنید؟ فرمود:
شوق الحبیب إلی حبیبه.
 علاقه و محبّت دوست است به دوست.
 فیض القدیر، ج۳، ص ۶۹۵.


۴ ـ گریه پیامبر در مرگ فرزند خویش ابراهیم


ابراهیم تنها پسری بود که در مدینه نصیب رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم شد، اما در یک سالگی درگذشت و پدر را در غم فقدان خویش به سوگ نشاند.
ابراهیم از مادری به نام «ماریه» به دنیا آمد، بیش از ۱۸ ماه از عمرش نگذشته بود که دست قضا او را از پدر گرفت، آن حضرت در مرگ فرزند خردسالش گریان بود که عبد الرحمان بن عوف از گریه حضرت تعجّب کرد، عرض کرد: «وأنت یا رسول اللّه؟». (آیا شما هم در مرگ فرزند گریه می‌‏کنید؟) حضرت فرمود: «یا ابن عوف، إنّها رحمه».(ای پسر عوف، اشک ریختن در مرگ فرزند لطف و رحمت خداوند است) سپس فرمود:
إنّ العین تدمع، والقلب یحزن، ولانقول إلّا ما یرضی ربّنا، وإنّا بفراقک یا إبراهیم لمحزونون.
چشم گریه می‌‏کند، و دل غمگین و محزون می‌‏شود، ولی‌ سخنی نمی‌‏گوییم مگر آن‌چه که خدا را راضی کند، ای ابراهیم ما در فراق تو محزون و غمگین هستیم.
صحیح بخاری، ج ۲، ص ۸۵، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۰۸، کتاب الفضائل، باب رحمته بالصبیان ـ العقد الفرید، ج ۳، ص ۱۹، کتاب التعزیه ـ سنن ابن ماجه، ج ۱، ص۵۰۶، ش ۱۵۸۹، باب ما جاء فی البکاء علی المیت ـ مصنف عبد الرزاق، ج ۳، ص۵۵۲، ش ۶۶۷۲، باب الصبر والبکاء والنیاحه


۵ ـ گریه پیامبر بر عبدالمطلب


 پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم بر جد عزیزش گریست؛ ام ایمن می‏گوید:
انا رایت رسول اللَّه یمشی تحت سریره و هو یبکی
من پیامبر را دیدم که در زیر جنازه عبدالمطلب راه می‏رفت و می‏گریست.
 تذکره الخواص، ص ۷.


۶ ـ گریه پیامبر بر ابوطالب


 درگذشت ابوطالب، عموی با ایمان و حامی عزیز پیامبر، نیز بر آن حضرت بسیار گران آمد، امیر المؤمنین علیه السّلام می‏فرماید:
 چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم، ایشان گریست و فرمود:
اذهب فاغسله و کفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه
او را غسل دهید و کفن کنید و به خاک بسپارید، خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد.
 الطبقات الکبری، ابن سعد، ج ۱، ص ۱۰۵.


۷ ـ گریه پیامبر بر مادرش آمنه‏


 روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت کرد. به گفته مورخان، آن حضرت در کنار قبر مادر گریست و همراهان خود را نیز به گریستن انداخت.
المستدرک، ج ۱،ص  ۳۵۷ ـ تاریخ المدینه، ابن  شبّه، ج ۱، ص ۱۱۸.


۸ ـ گریه پیامبر بر فاطمه بنت اسد


 فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب و مادر امیر المؤمنین علیه السّلام، نزد پیامبر بسیار محبوب بود، همو در سرپرستی رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم بسیار اهتمام ورزید. چون فاطمه در سال سوم هجری درگذشت، پیامبر که او را هم‌چون مادر خویش می‏دانست از رحلتش بسیار اندوهناک شد و گریست، مورخان می‏گویند:
 صلّی علیها و تمرغ فی قبرها و بکی
پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست.
 ذخائر العقبی، ص ۵۶.


۹ ـ گریه پیامبر بر عثمان بن مظعون


حاکم در مستدرک می‌گوید:
إن النبی قبّل عثمان بن مظعون وهو میت وهو یبکی...
رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از مرگ عثمان بن مظعون او را بوسید و برای او گریست.
المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۵۱۴، ش ۱۳۳۴ـ سنن ترمذی، ج ۳، ص ۳۱۴، ش ۹۸۹، کتاب الجنائز باب ما جاء فی تقبیل المیت ـ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص ۳۴۳، ش ۸۵۵، باب عائشه بنت قدامه بن مظعون الجمحیه ـ سنن البیهقی الکبری، ج ۳، ص ۴۰۷، ش ۶۵۰۳ ـ  ربیع الأبرار، ج ۴، ص ۱۸۷ـ جامع الأصول، ج ۱۱، ص ۱۰۵.

10 ـ گریه پیامبر بر سعد بن ربیع شهید اُحد


حاکم در مستدرک به نقل از جابر بن عبد الله انصاری می‌نویسد:
 لما قتل سعد بن ربیع بأحد، رجع رسول الله صلی الله علیه وآله إلی المدینه... فدخل رسول الله صلی الله علیه وآله ودخلنا معه، قال جابر: والله ما ثمّ وساده ولا بساط. فجلسنا ورسول الله یحدثنا عن سعد بن ربیع، یترحم علیه... فلما سمع ذلک النسوه، بکین فدمعت عینا رسول الله وما نهاهن عن شیء.
هنگامی‌که سعد بن ربیع در جنگ اُحد به شهادت رسید، رسول الله صلی الله علیه وآله به مدینه مراجعت نمود...  آن حضرت به خانه او وارد شد ما هم به همراه او وارد خانه شدیم. جابر می‌گوید: به خدا سوگند در آن‌جا نه زیر اندازی و اثاثیه‌ای وحود داشت.  ما در کنار حضرت نشستیم و آن حضرت در باره شخصیت سعد بن ربیع سخن می‌گفت و برای او طلب رحمت می‌کرد،... هنگامی که زنان این جملات را از حضرت شنیدند، شروع کردند به گریه نمودن و در این حال چشمان حضرت نیز پر از اشک شد. و حضرت از گریه نمودن زنان نیز ممانعت ننمودند.
امتاع الاسماع، مقریزی، ج ۱۳، ص ۲۶۹.

11 ـ پیامبر، عمر را به خاطر جلوگیری از گریه زنان نهی می‌فرماید

در متن زیر شاهدیم که عمر در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله از گریه جمعی از زنان که در تشیع جنازه‌ای شرکت نموده‌اند جلوگیری می‌کند اما رسول خدا صلی الله علیه وآله عمر را از این کار نهی می‌فرماید.
خرج النبی علی جنازه ومعه عمر بن الخطاب، فسمع نساء یبکین، فزبرهن عمر فقال رسول الله (ص) یا عمر، دعهن، فإن العین دامعه والنفس مصابه والعهد قریب.
رسول خدا صلی الله علیه وآله برای تشیع جنازه‌ای خارج شدند و به همراه او عمر هم حاضر بود. در این حال صدای زنان به گوش رسید که گریه می‌کردند عمر با شدت با آن‌ها برخورد نمود. رسول خدا صلی الله علیه وآله به عمر فرمود: آن‌ها را رها کن که چشم اشک‌بار است و جان‌ها مصیبت زده و تازه از دست داده‌اند.
المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۳۸۱،ش ۱۴۰۶،کتاب الجنائز ـسنن النسائی (المجتبی)، ج۴، ص۱۹، ش ۱۸۵۰، کتاب الجنائز باب الرخصه فی البکاء علی المیت ـمسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۴۴۴، ش ۹۷۲۹، باب مسند أبی هریرهـ سنن ابن ماجه، ج۱،ص۵۰۵، ش ۱۵۸۷، کتاب الجنائز باب ما جاء فی البکاء علی المیت.
از عبارت فوق استفاده می‌شود که قول به حرمت بکاء بر میت که از سوی بعضی مطرح می‌شود چه بسا برگرفته از این عمل عمر باشد، اما با وجود نهی رسول خدا از این عمل عمر، هم‌چنان دیده می‌شود که بعضی با استناد به فعل او از گریه برای میت ممانعت می‌ورزند.


12 ـ پیامبر اشک را رحمت الهی می‌داند


عن أسامه بن زید قال:أرسلت بنت النبی (ص) أن ابنا لی قبض، فأتنا، فأرسل یقرأ السلام ویقول: إن الله له ما أخذه وله ما أعطی وکل شیء عنده بأجل مسمی، فلتصبر ولتحتسب. فأرسلت إلیه تقسم علیه لیأتینها، فقام ومعه سعد بن عباده ومعاذ بن جبل وأبی بن کعب وزید بن ثابت ورجال، فرفع رسول الله (ص) الصبی ونفسه تقعقع، ففاضت عیناه، فقال سعد: یا رسول الله، ما هذا؟ قال: رحمه یجعلها فی قلوب عباده، إنما یرحم الله من عباده الرحماء
 دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله پیغام برای آن حضرت فرستاد که فرزندم را می‌خواهند دستگیر کنند به سراغ ما بیا [و کمکمان کن] رسول خدا صلی الله علیه وآله در پاسخ، کسی را فرستاد تا به او سلام برساند و به او بگوید: همه چیز از خداست هر چه را بخواهد می‌گیرد و هر چه را بخواهد عطا می‌کند و برای هر چیزی وقت و زمان مشخصی است، پس بهتر است که صبر پیشه کنی.
دوباره دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله به دنبال آن حضرت فرستاد و او را قسم داد که بیاید، از این رو حضرت برخاست و در حالی که سعد بن عباده و معاذ بن جبل و أبی بن کعب و زید بن ثابت و چند شخص دیگر به همراه او بودند به سوی خانه او رفتند، رسول الله صلی الله علیه وآله آن کودک را به مادرش برگرداند و این در حالی بود که حضرت نفس نفس می‌زد و اشک نیز از چشمانش جاری گردید، سعد عرض کرد: یا رسول الله! این اشک و گریه برای چیست؟ حضرت فرمود: این رحمتی است که خداوند در قلوب بندگانش قرار می‌دهد، و خداوند به آن بندگانی رحم می‌کند که آنها به دیگران رحم کنند.
صحیح بخاری، ج ۱، ص ۴۳۱، ش ۱۲۲۴، کتاب الجنائز باب قول النبی یعذب المیت ببعض بکاء أهله و ج ۵، ص ۲۱۴۱، ش ۵۳۳۱، کتاب المرضی باب عیاده الصبیان و ج ۶، ص ۲۴۵۲، ش ۶۲۷۹، کتاب الأیمان والنذور باب قول الله تعالی «وأقسموا بالله» ـ صحیح مسلم، ج ۲، ص۶۳۵، ش ۹۲۳، کتاب الجنائز باب البکاء علی المیتـ سنن النسائی (المجتبی)،ج ۴، ص ۲۲، ش ۱۸۶۸، کتاب الجنائز باب الأمر بالاحتساب والصبر عند نزول المصیبهـ سنن النسائی الکبری، ج ۱، ص ۶۱۲، ش ۱۹۹۵، کتاب الجنائز باب الأمر بالاحتساب والصبر عند نزول المصیبه ـ سنن أبی داود، ج ۳، ص۱۹۳، ش ۳۱۲۵، کتاب الجنائز باب فی البکاء علی المیت ـ مصنف عبد الرزاق، ج ۳، ص۵۵۱، ش۶۶۷۰، باب الصبر والبکاء والنیاحه.


بخش چهارم: عزاداری امام حسین علیه السلام در سنت نبوی


گریه پیامبر صلّی الله علیه وآله برای امام حسین‏ علیه‌السلام‌


احترام فوق العادّه و محبّت بیش از حدّ پیامبر به امام حسین‏ علیه السلام‌ سبب تعجّب و حیرت افراد زیادی بوده و هست، و این سؤال را دائماً از خود می‌‏پرسند که: چرا پیامبر خدا در برابر نگاه دیگران فرزند دخترش را بیش از حدّ انتظار می‌‏بوسید، او را در آغوش می‌‏کشید و یا نوازش می‌‏کرد؟ آیا این حرکات صرفاً جنبه عاطفی داشت، و مثلاً به‌ عنوان پدربزرگ احساساتش را اظهار می‌‏کرد؟ و یا راز یگری در پس این قضایا قرار دارد؟
 جواب این پرسش را می‌توان از اعمال و رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم که همان سنت نبی اکرم را تشکیل می‌دهد جویا گردید.

۱ـ گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز‌های اول تولد فرزندش حسین

در مستدرک الصحیحین و تأریخ ابن عساکر  و مقتل الخوارزمی و غیر آن از أم الفضل بنت الحارث این گونه نقل شده است:
 انها دخلت علی رسول الله(ص) فقالت: یا رسول الله انی رأیت حلما منکرا اللیله، قال: وما هو؟ قالت: انه شدید قال: وما هو؟ قالت: رأیت کأن قطعه من جسدک قطعت ووضعت فی حجری، فقال رسول الله (ص): رأیت خیرا، تلد فاطمه - إن شاء الله - غلاما فیکون فی حجرک، فولدت فاطمه الحسین فکان فی حجری - کما قال رسول الله (ص) - فدخلت یوما إلی رسول الله (ص) فوضعته فی حجره، ثم حانت منی التفاته فإذا عینا رسول الله (ص) تهریقان من الدموع قالت: فقلت: یا نبی الله بأبی أنت وأمی مالک؟ قال: أتانی جبرئیل علیه الصلاه والسلام فأخبرنی ان امتی ستقتل ابنی هذا، فقلت: هذا؟ فقال: نعم، وأتانی بتربه من تربته حمراء.
ام فضل دختر حارث خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم رسید و عرض کرد: یا رسول الله دیشب خواب بدی دیدم. حضرت فرمودند: چه خوابی دیدی؟ گفت: خواب بدی بود. مانند این که قطعه‌ای از جسدتان را بریدید و در آغوش من گذاردید. رسول الله صلّی الله علیه و آله وسلّم فرمود: خیر است. فاطمه - إن شاء الله – فرزندی به دنیا می‌آورد و او را در آغوش تو قرار می‌دهد. بعد از مدتی فاطمه حسین را به دنیا آورد و همان‌گونه که پیامبر فرموده بود در آغوش من قرار گرفت. تا این که روزی خدمت حضرت رسیدم و حسین را در آغوش آن حضرت گذاردم؛ حضرت به من التفاتی نمود و چشمانش پر از اشک گردید. عرض کردم: یا نبی الله پدر و مادرم فدایتان چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئیل علیه الصلاه والسلام نزد من آمد و مرا با خبر ساخت که امت من به زودی این فرزندم را می‌کشند، عرض کردم: همین حسین را؟ فرمودند: آری و این هم مقداری از خاک و تربت سرزمین [کربلاء] است.
حاکم بعد از نقل این روایت می‌گوید:
هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه.
این حدیث شرایط صحت را نزد شیخین [بخاری و مسلم] دارا هستند ولی آن دو این روایت را نیاورده‌اند.
مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۷۶ و با اختصار در ص ۱۷۹ ـ تاریخ شام در شرح حال امام حسین علیه السلام: ص ۱۸۳ رقم ۲۳۲ ـ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۷۹ ـ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۵۹ و در ص ۱۶۲ با لفظ دیگر ـ  تاریخ ابن کثیر، ج ۶، ص ۲۳۰ و با اشاره در ج ۸، ص ۱۹۹ ـ أمالی السجری، ص ۱۸۸٫ و مراجعه شود به: الفصول المهمه ابن صباغ مالکی، ص ۱۵۴ و  الروض النضیر، ج ۱، ص ۸۹، و الصواعق، ص ۱۱۵، و کنز العمال چاپ قدیم، ج ۶، ص ۲۲۳، و الخصائص الکبری، ج ۲، ص ۱۲۵.


۲ ـ گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله در یک‌سالگی فرزندش حسین


خوارزمی در مقتل خود می‌نویسد:
لما أتی علی الحسین علیه السلام سنه کامله هبط علی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم اثنا عشر ملکا، محمره وجوههم قد نشروا أجنحتهم، وهم یخبرون النبی بما سینزل علی الحسین علیه السلام.
چون حسین علیه السلام به یک سالگی رسید، دوازده ملک با صورتی خون آلود و پر و بالی آشفته بر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نازل شدند، و آن حضرت را به حوادثی که به زودی بر حسین علیه السلام خواهد گذشت خبر دادند.
 مقتل الحسین، ج ۱، ص ۱۶۳.
البته در روایت فوق اگرچه به گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم تصریح نشده ولی گریه آن حضرت با استفاده از سایر روایات یقینی است.


۳ ـ  گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله در دو ‌سالگی فرزندش حسین علیه السلام


عن ابن عباس قال: فلما أتت علی الحسین من مولده سنتان کاملتان خرج النبی صلی الله علیه وآله وسلم فی سفر له، فلما کان فی بعض الطریق وقف فاسترجع ودمعت عیناه، فسئل عن ذلک، فقال: هذا جبریل یخبرنی عن أرض بشاطی‏ء الفرات یقال لها کربلا، یقتل بها ولدی الحسین ابن فاطمه، فقیل: من یقتله یا رسول الله؟ فقال: رجل یقال له یزید، لا بارک الله له فی نفسه! وکأنی أنظر إلی مصرعه ومدفنه بها، وقد أهدی برأسه، واللّه ما ینظر أحد إلی رأس ولدی الحسین فیفرح إلّا خالف اللّه بین قلبه ولسانه.
  قال: ثم رجع النبی صلی الله علیه وآله وسلم من سفره ذلک مغموما ثم صعد المنبر فخطب ووعظ والحسین بن علی بین یدیه مع الحسن، قال: فلما فرغ من خطبته وضع یده الیمنی علی رأس الحسن والیسری علی رأس الحسین ثم رفع رأسه إلی السماء فقال: اللهم! إنی محمد عبدک ونبیک وهذان أطایب عترتی وخیار ذریتی وأرومتی ومن أخلفهم فی أمتی، اللهم! وقد أخبرنی جبریل بأن ولدی هذا مقتول مخذول، اللهم! فبارک له فی قتله واجعله من سادات الشهداء، إنک علی کل شی‏ء قدیر، اللهم! ولا تبارک فی قاتله وخاذله. قال: وضجّ الناس فی المسجد بالبکاء. فقال النبی صلی الله علیه وآله وسلم: أتبکون ولا تنصرونه! اللهم! فکن أنت له ولیا وناصرا.
 قال ابن عباس: ثم رجع وهو متغیر اللون محمر الوجه فخطب خطبه بلیغه موجزه وعیناه یهملان دموعا ثم قال: أیها الناس! إنی قد خلفت فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی وأرومتی ومراح مماتی وثمرتی، ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض، ألا! وإنی أسألکم فی ذلک إلا ما أمرنی ربی أن أسألکم الموده فی القربی، فانظروا أن لا تلقونی غدا علی الحوض وقد أبغضتم عترتی وظلمتموهم،... ألا! وإن جبریل علیه السلام قد أخبرنی بأن أمتی تقتل ولدی الحسین بأرض کرب وبلاء. ألا! فلعنه الله علی قاتله وخاذله آخر الدهر. قال: ثم نزل علی المنبر، ولم یبق أحد من المهاجرین والأنصار إلا واستیقن أن الحسین مقتول.
از ابن عباس روایت شده:  هنگامی که حسین دو ساله شد نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در مسافرت بود در میانه‌ راه توقف نمود و استرجاع نمود [انا لله وانا الیه راجعون گفت] و اشک از چشمان حضرتش جاری شد، از علت این اقدام حضرت سؤال کردند، حضرت فرمود: جبریل هم اکنون به من خبر داد از سرزمینی در ساحل فرات که به آن کربلا گفته می‌شود، و در آن‌جا فرزندم حسین بن فاطمه به شهادت می‌رسد. گفته شد: یا رسول الله چه کسی او را می‌کشد؟ فرمود: شخصی که به او یزید گفته می‌شود، لا بارک الله له فی نفسه! و گویی که او را در قتله‌گاهش می‌بینم، در حالی‌که سر او را به هدیه می‌برند، واللّه! کسی نیست که به سر بریده فرزندم حسین نظر افکند و خشنود گردد إلّا این‌که خداوند بین قلب و زبانش جدایی بیاندازد.
  هنگامی که نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از سفر بازگشت مغموم و حزین به منبر رفت و برای مردم خطبه خواند و موعظه خواند و این در حالی بود که حسین بن علی به همراه برادرش حسن نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآلهحاضر بودند، وقتی رسول خدا صلّی الله علیه وآلهاز خطبه فارغ شد دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسین گذارد و سر به آسمان بلند نمود و عرض کرد: خدایا! من محمد بنده تو و پیامبرت هستم و این دو از بهترین عترت و ذریه و جانشینان من در روی زمین هستند، خدایا! جبریل به من خبر داده که این فرزندم مقتول و مخذول خواهد گردید، خدایا! قتلش را برایش آسان گردان و او را سرور شهداء قرار بده، که تو بر هر کاری توانا و قادری، خدایا! قاتل او را مبارک نگردان. در این حال تمام مردم در مسجد به ضجّه و گریه افتادند. نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: آیا گریه می‌کنید و او را یاری نمی‌کنید؟! خدایا! تو او را ولی و ناصر باش.
 ابن عباس می‌گوید: سپس رسول خدا صلّی الله علیه وآلهمجددا بازگشت و با رنگ پریده و صورتی گلگون خطبه بلیغ و موجزی خواند و این در حالی بود که چشمان آن حضرت پر از اشک بود. سپس فرمود: أیها الناس! من در میان شما ثقلین یعنی: کتاب خدا و عترتم و مایه راحت جانم در مرگم و میوه دلم را در بین شما به جای گذاردم و این دو هرگز از یک‌دیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض به من ملحق ‌شوند، بدانید که من از شما در مورد آنان همان را می‌خواهم که خداوند مرا به آن امر ساخته و آن مودت در باره نزدیکان من است، مراقب باشید که مرا در کنار حوض ملاقات نکنید و حال آن‌که در حق عترت و ذریه‌ام ظلم نموده باشید،... آگاه باشید! که جبریل علیه السلام مرا با خبر ساخت که أمت من فرزندم حسین را در سرزمین کرب وبلاء به شهادت می‌رسانند. بدانید! که لعنت خدا تا روز قیامت بر قاتل اوست.
ابن عباس می‌گوید: سپس پیامبر از منبر پایین آمد و دیگر کسی از مهاجر و أنصار باقی نماند إلا این‌ که یقین نموده بود که حسین به قتل خواهد رسید.
الفتوح، أحمد بن أعثم الکوفی، ج ۴، ص ۳۲۵.

۴ ـ  گریه رسول خدا صلّی الله علیه وآله به خاطر اظهار کینه‌های امتش در حق خاندانش

روی یونس بن حباب، عن أنس بن مالک قال: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وعلی بن أبی طالب علیه السلام معنا، فمررنا بحدیقه، فقال علی علیه السلام: یا رسول الله! ألا تری ما أحسن هذه الحدیقه؟ فقال: إن حدیقتک فی الجنه أحسن منها. حتی مررنا بسبع حدائق، یقول علی علیه السلام ما قال ویجیبه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بما أجابه، ثم إن رسول الله وقف فوقفنا، فوضع رأسه علی رأس علی وبکی، فقال علی علیه السلام: ما یبکیک یا رسول الله؟! قال: ضغائن فی صدور قوم لا یبدونها لک حتی یفقدونی.
یونس بن حباب، از أنس بن مالک روایت کرده است: با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و علی بن أبی طالب علیه السلام بودیم که از باغی در اطراف مدینه گذر می‌کردیم، علی علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله! چه باغ زیبایی؟ فرمود: باغ تو در بهشت از این باغ زیبا‌تر است. تا این‌که از هفت باغ دیگر عبور کردیم و همین گفتار بین آن‌دو بزرگوار تکرار می‌شد، سپس رسول خدا توقف نمود و ما هم به همراه او توقف نمودیم، رسول خدا صلّی الله علیه وآله سرش را بر شانه علی گذارد و گریست، علی علیه السلام عرض کرد: چه چیز شما را به گریه انداخته است یا رسول الله؟!حضرت فرمود: کینه‌ها و بغض‌هایی که در سینه‌های این قوم است و آشکار نمی‌سازند مگر بعد از آن که من از دنیا بروم.
مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۸ ـ کنز العمال، ج ۱۳، ص ۱۷۶ـ شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۰۷ـ المناقب خوارزمی، ص ۶۵ ـ ینابیع الموده،ج ۱، ص ۱۳۴.

۵ ـ حدیث أمّ سلمه:

امّ سلمه یکی از همسران پاک ‏طینت و با شخصیتی است که بخش مهمّی از زندگی و سیره‏ رسول‏خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم را نقل کرده است، او داستان گریه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم برای حسین را این‌‌گونه روایت می‌کند:
کان رسول الله صلی الله علیه وسلم جالسا ذات یوم فی بیتی قال لا یدخل علی أحد فانتظرت فدخل الحسین فسمعت نشیج رسول الله صلی الله علیه وسلم یبکی فأطلت فإذا حسین فی حجره والنبی صلی الله علیه وسلم یمسح جبینه وهو یبکی فقلت والله ما علمت حین دخل فقال إن جبریل علیه السلام کان معنا فی البیت قال أفتحبه قلت أما فی الدنیا فنعم قال إن أمتک ستقتل هذا بأرض یقال لها کربلاء فتناول جبریل من تربتها فأراها النبی صلی الله علیه وسلم...
روزی همسرم رسول خدا در اتاق من بود فرمود: هیچ کس حقّ ورود به حجره مرا  ندارد، بیرون اتاق منتظر بودم تا اجازه ورود صادر شود، در همین حال امام حسین علیه السلام‌ محضر پیامبر رسید، صدای گریه از درون اتاق به گوشم رسید، حسّ تحقیق و جستجو وادارم نمود تا نگاهی به درون اتاق بیاندازم، دیدم حسین بر زانوی رسول خدا نشسته و پیامبر دست بر پیشانی‌‏اش می‌‏کشد و اشک می‌‏ریزد. عرض کردم: به خدا سوگند من از ورود حسین به خانه مطلع نشدم تا از وارد شدن به حجره شما جلو‌گیری کنم. حضرت فرمود: اکنون جبریل علیه السلام با ما بود و از من سؤال کرد: یا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم آیا حسینت را دوست می‌داری؟ گفتم: آری! جبرئیل گفت: به زودی امت تو او را در سرزمینی که به آن کربلاء گفته می‌شود به قتل می‌رسانند. و بعد از این سخن قدری از تربت آن را به من نشان داد.
مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۸۹.
ناقل این حدیث هیثمی بعد از نقل این روایت می‌‏گوید:
رواه الطبرانی بأسانید ورجال أحدها ثقات.
این روایت را طبرانی نقل کرده است و رجال یکی از سندها تماماً ثقه هستند.
مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۸۹.
و نیز در حدیث دیگری می‌گوید:
قال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم اجلسی بالباب ولا یلجن علی أحد فقمت بالباب إذ جاء الحسین رضی الله عنه فذهبت أتناوله فسبقنی الغلام فدخل علی جده فقلت یا نبی الله جعلنی الله فداک أمرتنی أن لا یلج علیک أحد وإن ابنک جاء فذهبت أتناوله فسبقنی طال ذلک تطلعت من الباب فوجدتک تقلب بکفیک شیئا ودموعک تسیل والصبی علی بطنک قال نعم أتانی جبریل فأخبرنی أن أمتی یقتلونه وأتانی بالتربه التی یقتل علیها فهی التی أقلب بکفی
رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود: درب اتاق بنشین و اجازه نده  کسی داخل شود. من درب اتاق نشسته بودم که حسین وارد خانه شد و همین که خواستم مانع ورود او به اتاق رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّمشوم او از من سبقت گرفت و داخل اتاق شده. من داخل شدم و عرض کردم: یا نبی الله! فدایتان شوم مرا مأمور ساختید تا از داخل شدن دیگران ممانعت ورزم اما فرزندتان آمد و نتوانستم از او ممانعت کنم.
بعد از مدتی طولانی مجددا وارد اتاق شدم و مشاهده کردم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّمبه روی دو کف دست خود چیزی دارد و اشک از چشمان حضرت جاری است. از علت سؤال نمودم؛ حضرت فرمود: جبرئیل هم اکنون نازل گردید و مرا خبر ساخت که أمت من او را به قتل می‌رسانند و مقداری از خاک و تربت آن سرزمین را برایم آورد که الان به روی کف دستان خود دارم.
المعجم الکبیر، طبرانی، ج ۳، ص۱۰۹ ـ مسند ابن راهویه، ج ۴، ص ۱۳۱.

۶ ـ حدیث عایشه:

عایشه همسر دیگر رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم می‌‏گوید:
دخل الحسین بن علی رضی الله عنهما علی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو یوحی إلیه فنزا علی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو منکب وهو علی ظهره فقال جبریل لرسول الله صلی الله علیه وسلم أتحبه یا محمد قال یا جبریل ومالی لا أحب ابنی قال فان أمتک ستقتله من بعدک فمد جبریل علیه السلام یده فأتاه بتربه بیضاء فقال فی هذه الأرض یقتل ابنک هذا واسمها الطف فلما ذهب جبریل علیه السلام من عند رسول الله صلی الله علیه وسلم خرج رسول الله صلی الله علیه وسلم والتزمه فی یده یبکی فقال یا عائشه إن جبریل أخبرنی أن ابنی حسین مقتول فی أرض الطف وان أمتی ستفتن بعدی ثم خرج إلی أصحابه فیهم علی وأبو بکر وعمر وحذیفه وعمار وأبو ذر رضی الله عنهم وهو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال أخبرنی جبریل علیه السلام ان ابنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف وجاءنی بهذه التربه وأخبرنی أن فیها مضجعه. فلما ذهب جبریل علیه السلام من عند رسول الله صلی الله علیه وسلم خرج رسول الله صلی الله علیه وسلم والتزمه فی یده یبکی فقال یا عائشه إن جبریل أخبرنی أن ابنی حسین مقتول فی أرض الطف وان أمتی ستفتن بعدی ثم خرج إلی أصحابه فیهم علی وأبو بکر وعمر وحذیفه وعمار وأبو ذر رضی الله عنهم وهو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال أخبرنی جبریل علیه السلام ان ابنی الحسین یقتل بعدی بارض الطف  وجاءنی بهذه التربه وأخبرنی أن فیها مضجعه.
حسین بن علی علیه السلام‌ بر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وارد شد و پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در حال شنیدن وحی از جبرئیل امین بود جبرئیل پرسید: یا محمد! آیا حسین را دوست داری؟ فرمود: چرا فرزندم را دوست نداشته باشم؟ جبرئیل گفت: امت تو او را بعد از تو می‌‏کشند. سپس جبرئیل دستش را دراز کرد و خاکی سفید آورد و گفت: فرزندت را در سرزمینی که «طفّ» نام دارد می‌‏کشند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به جمع اصحابش که علی و أبو بکر و عمر و حذیفه و عمّار و أبوذر بودند با چشمانی پر از اشک پیوست.
 یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با دیدن آن حضرت پرسیدند: چه چیزی شما را به گریه آورده است؟
 فرمود: جبرئیل مرا از شهادت فرزندم حسین در سرزمین طفّ آگاه کرد، و این خاک را هم از همان سرزمین برایم آورده است جایی که محل دفنش خواهد بود.
المعجم الکبیر، طبرانی، ج ۳، ص۱۰۷ـ مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۸۷ ـ ابن عساکر، ترجمه الإمام الحسین علیه السلام، ج۷، ص ۲۶۰.

۷ ـ عزاداری رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از شهادت امام حسین علیه السلام

 3704 - حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ الْأَشَجُّ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْأَحْمَرُ حَدَّثَنَا رَزِینٌ قَالَ حَدَّثَتْنِی سَلْمَی قَالَتْ دَخَلْتُ عَلَی أُمِّ سَلَمَه وَهِیَ تَبْکِی فَقُلْتُ مَا یُبْکِیکِ قَالَتْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَعْنِی فِی الْمَنَامِ وَعَلَی رَأْسِهِ وَلِحْیَتِهِ التُّرَابُ فَقُلْتُ مَا لَکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَیْنِ آنِفًا
 سلمی می‌گوید: بر ام سلمه وارد شدم در حالی که ایشان گریه می کردند، عرضه داشتم  چرا گریانید؟ ایشان فرمودند: رسول خدا را درخواب دیدم درحالی‌که موهای سر و محاسن ایشان خاک آلود بود، عرضه داشتم: یا رسول الله شما را چه شده است (چرا شما را به این حالت می بینم)؟ ایشان فرمودند: هم اکنون شاهد کشته شدن حسین بودم.
سنن ترمذی، ج ۱۲، ص ۱۹۵، کتاب فضائل الصحابه باب مناقب الحسن و الحسین.
همان‌طوری که در این روایات می‌بینید رسول خدا نیز برای امام حسین علیه السلام به گریه و عزاداری پرداخته‌اند آن هم سالیان سال قبل از واقعه عاشورا و شهادت ایشان که این خود حکایت از اهمیت و بزرگی این مطلب (عزاداری) دارد.
آیا سیره و سنّت پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در اتفاقات فوق نمی‌تواند بهترین دلیل و حجت شرعی بر اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام‌ باشد؟
بخش پنجم: عزاداری برای امام حسین علیه‌ السلام در سیره معصومان
الف: گریه امیر المؤمنین علیه السّلام سال‌‌ها قبل از واقعه کربلاء
در منابع حدیثی شیعه به نقل از امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام‌ روایات متعدّدی وجود دارد که آن حضرت نیز همانند پیامبر گرامی اسلام با شنیدن خبر کشته شدن فرزندش إمام حسین‏ علیه السلام‌ گریه کرد. ما در این قسمت به ذکر دو نمونه از منابع حدیثی اهل سنّت اکتفا می‌‏کنیم.
 نُجَیّ حضرمی می‌گوید:
انه سار مع علی رضی الله عنه وکان صاحب مطهرته فلما حاذی نینوی وهو منطلق إلی صفین فنادی علی اصبر أبا عبد الله اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاک قال دخلت علی النبی صلی الله علیه وسلم ذات یوم وإذا عیناه تذرفان قلت یا نبی الله أغضبک أحد ما شأن عینیک تفیضان قال بل قام من عندی جبریل علیه السلام قیل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات قال فقال هل لک ان أشمک من تربته قلت نعم قال فمد یده فقبض قبضه من تراب فأعطانیها فلم أملک عینی ان فاضتا.
هنگام رفتن به صفّین در رکاب علی علیه السلام، ناگهان در نقطه‏ای به نام «نینوا» با صدای بلند فرمود: ای أبا عبد اللّه در کنار فرات صبور باش، و این جمله را دو بار تکرار فرمود، پرسیدم: این سخن از کجا است؟
فرمود: روزی بر پیامبر خدا وارد شدم، دیدم چشمان مبارکش اشک آلود است. عرض کردم: ای رسول خدا! آیا کسی شما را ناراحت کرده است که گریه می‌‏کنید؟
فرمود: لحظاتی جبرئیل نزد من آمده بود، و از کشته شدن حسین در کنار شطّ فرات به من خبر داد، و گفت: آیا میل داری مقداری از تربتش را ببوئی و ببینی؟ گفتم: بلی. دستش را دراز کرد، و مشتی از خاک سرزمینی که حسین در آن به شهادت می‌‏رسد را به من داد، نتوانستم تحمّل کنم و جلوی اشکم را بگیرم.
مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۸۷.
هیثمی بعد از نقل خبر، نظر خود را این‌گونه مطرح می‌کند:
رواه أحمد وأبو یعلی والبزار والطبرانی ورجاله ثقات ولم ینفرد نجی بهذا.
این روایت را احمد و ابویعلی و بزاز و طبرانی روایت نموده‌اند و تمام رجال آن ثقه هستند. و این روایت را دیگران نیز روایت نموده‌اند.
مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۸۷.
نقلی دیگر از گریه امیر المؤمنین علیه السّلام در صفین سال‌ها قبل از عاشوراء
ابن حجر صاحب کتاب «الصواعق المحرقه» از ابن سعد شعبی نقل می‏کند که:
مر علی رضی الله عنه بکربلاء عند مسیره إلی صفینوحاذی نینوی قریه علی الفرات فوقف وسأل عن اسم هذه الأرض فقیل کربلاء فبکی حتی بل الأرض من دموعه ثم قال دخلت علی رسول الله eوهو یبکی فقلت ما یبکیک قال: کان عندی جبریل آنفا وأخبرنی أن ولدی الحسین یقتل بشاطیء الفرات بموضع یقال له کربلاء ثم قبض جبریل قبضه من تراب شمنی إیاه فلم أملک عینی أن فاضتا.
علی‏ علیه السلام‌ هنگام رفتن به طرف صفّین به سرزمین نینوا رسید، از نام آن سرزمین جویا شد، گفتند: نام این سرزمین کربلا است. با شنیدن اسم کربلا آن‌قدر گریه کرد تا زمین از اشک چشمش خیس شد، سپس فرمود: محضر رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم رسیدم در حالی‌که آن‌ حضرت می‌گریست. به حضرت عرض کردم: چه باعث گریه شما گردیده است؟! حضرت فرمودند: جبریل لحظاتی قبل آمد و مرا با خبر ساخت که فرزندم حسین در کنار فرات، محلی که کربلاء نام دارد کشته می‌شود و سپس مقداری از خاک آن سرزمین را به من داد تا ببویم و در آن هنگام نیز چشمان من پر از اشک گردید.
الصواعق المحرقه، أحمد بن حجر هیثمی، ص ۱۹۳.
ب ـ عزاداری فاطمه‏ سلام الله علیها در محشر
 حرکت نمادین حضرت صدیقه‏ طاهره‏ سلام الله علیها در عرصه محشر دلیلی محکم بر اقامه‏ عزاداری بر شهادت امام حسین‏ علیه السلام‌ می‌‏باشد. و از این جهت تأسّی به تنها یادگار پیامبر گرامی اسلام وظیفه‏ ارادتمندان به خاندان رسالت و پیروی از روش نیکوی آنان در تشکیل مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام‌ خواهد بود.
 علیّ بن محمّد شافعی مغازلی از أبو أحمد عامر از حضرت علیّ بن موسی الرضا علیه السلام و آن حضرت از پدران گرامی‌‏اش از امیر المؤمنین‏ علیه السلام‌ از پیامبر اکرم‏ صلّی الله علیه و آله وسلّم این حدیث را نقل می‌‏کند، که پیامبر فرمود:
 تحشر ابنتی فاطمه ومعها ثیاب مصبوغه بدمٍ، فتتعلّق بقائمه من قوائم العرش وتقول: یاعدل! یاجبّار! أُحکم بینی وبین قاتل ولدی قال صلّی الله علیه وآله وسلّم: فیحکم لابنتی وربّ الکعبه.
دخترم فاطمه با لباس خونین فرزندش حسین‏ علیه السلام‌ وارد محشر می‏شود، آن‌گاه به یکی از پایه‏های عرش خدا چنگ می‏اندازد و عرض می‏کند: ای خدای عادل و جبّار بین من و قاتل فرزندم قضاوت کن! به خدای کعبه سوگند که خداوند حکم و دستور خاصّ خودش را در باره دخترم صادر خواهد کرد.
مناقب علیّ بن أبی طالب علیهما السلام، مغازلی، ص ۶۶ ـ ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج ۳، ص 47
بنابراین، ارادتمندان و دوست‌داران اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم‌‌‌‌ با توجه به آن‌چه که از حالات روحی و معنوی پیشوایان دین در موضوع عزاداری امام حسین‏ علیه السلام‌ نقل شده است بر خود لازم می‏دانند که حادثه‏ غم‏انگیز کربلا و نحوه شهادت فرزند زهرا سلام الله علیها، و یاران او را از یاد نبرند، تا روزی که در عرصه محشر شاهد تظلّم مادر مظلومه‏ حسین‏ علیه السلام‌ در محضر حضرت حقّ باشند.
ج: گریه و عزاداری امامان شیعه
بنا به نقل تاریخ، روش ائمّه و پیشوایان دین پس از شهادت امام حسین‏ علیه السلام‌ تشکیل مجلس عزاداری و گریه بر مصائب آن حضرت بوده است، و در حقیقت پایه‏گذاران اصلی و مروّج اندشیه‏ روضه خوانی در بین مردم بوده‏اند، که به مرور زمان به عنوان یک فرهنگ در حوزه اندیشه و فکر شیعی جا گرفت.
 بنابراین، آن‌چه که امروز در مناطق شیعه‏ نشین رایج است پدیده‏ای نوظهور و یا ساخته‏ دست افراد بیگانه، و یا تقلید از فرقه‏های دیگر نیست، بلکه ادامه‏ همان چیزی است که ائمّه معصومین شیعه در زمان حیات مبارک‌شان تأسیس، و بر آن تأکید ورزیده‏اند، و در سخنان فراوانی که در باره‏ اقامه‏ شعایر دینی از آن جمله تشکیل مجالس عزا در مصیبت و در سالروز شهادت دارند بر تقویت این سنّت مبارک افزوده‏اند، و به قطره اشکی که در این مجالس ریخته شود پاداشی در خور شأن وعده داده‏اند.
 از جمله سخن شهید پرآوازه دشت نینوا حضرت أبا عبد اللّه الحسین‏ علیه السلام‌ که فرمود:
من دمعت عیناه فینا دمعه، أو قطرت عیناه فینا قطره، آتاه اللّه عزّ وجلّ الجنّه.
هر کس قطره‏ اشکی در عزای ما بریزد خداوند متعال بهشت را به او عنایت خواهد فرمود.
ذخائر العقبی، ص ۱۹ ـ ینابیع المودّه، ج ۲، ص۱۱۷.
امام سجّاد علیّ بن الحسین علیهما السلام پس از واقعه کربلا لحظه‏ای اشک مبارکش قطع نشد، کسانی که او را در این حال می‏دیدند از علّت آن سؤال می‏کردند، حضرت در پاسخ می‌فرمود:
لا تلومونی، فإنّ یعقوب فقد سبطاً من ولده، فبکی حتّی ابیضّت عیناه من الحزن، ولم یعلم أنّه مات، وقد نظرتُ إلی أربعه عشر رجلاً من أهل بیتی یذبحون فی غداه واحده، فترون حزنهم یذهب من قلبی أبدا.
مرا سرزنش و ملامت نکنید، یعقوب علیه السلام برای مدتی‌ یکی از فرزندانش را از دست داد، آنقدر گریه کرد تا بینایی چشمانش را از دست داد، با این‌که نمی‏دانست فرزندش مرده است، ولی من ۱۴ نفر از خاندانم را در یک روز در برابر دیدگانم سر بریدند، آیا فکر می‏کنید که اندوه و مصیبت برای همیشه از من دور خواهد شد؟
تهذیب الکمال، مزّی، ج ۲۰، ص ۳۹۹ ـ  البدایه والنهایه، ج ۹، ص ۱۲۵ ـ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۱، ص۳۸۶.
 حزن و اندوه همیشگی دلیل بر عمق فاجعه است، و از طرف دیگر امام سجاد علیه السلام با این عمل، پیامی ارشادی، به همه مؤمنین ابلاغ می‏کند، که عاشورا و امام حسین‏ علیه السلام‌ تا روز قیامت باید زنده بماند.
امام باقر علیه السلام‌‌ با نقل حدیثی از پدر بزرگوارش امام سجّاد علیه السلام‌ بر جاودانگی حادثه‏ عاشورا تأکید و از سیره عملی پدرش که احیاء مراسم عزاداری است دفاع می‏کند.
کان أبی علیّ بن الحسین‏علیه السلام‌ یقول: أیّما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین ومن معه، حتّی تسیل علی خدّیه، بوّأه اللّه فی الجنّه غرفاً، وأیّما مؤمن دمعت عیناه دمعاً حتّی یسیل علی خدّیه، لأذی مسّنا من عدوّنا بوّأه اللّه مبوّء صدق.
پدرم علیّ بن الحسین علیهما السلام می‏فرمود: هر مؤمنی که برای شهادت حسین‏ علیه السلام‌ و یاران او اشکش جاری شود خداوند غرفه‏ای در بهشت به او می‏بخشد، و هر مؤمنی که اشکش برگونه‏هایش برای رنج‌هایی که ما از دشمن دیده‏ایم جاری شود، خداوند به او جایگاه نیکو خواهد بخشید.
ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج ۳، ص ۱۰۲ ـ الاصابه، ابن حجر، ج ۲، ص ۴۳۸ ـ لسان المیزان، ج۲، ص ۴۵۱.
امام صادق‏ علیه السلام‌ نیز با تأسّی به اجداد بزرگوارش سفارش به بزرگ‌داشت کربلا و عاشورا دارد و می‏فرماید:
إنّ یوم عاشورا أحرق قلوبنا، وأرسل دموعنا، وأرض کربلاء أورثتنا الکرب والبلاء، فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون، فإنّ البکاء علیه یمحو الذنوب أیّها المؤمنون.
حادثه روز عاشورا دل‌های ما را آتش می‌زند، اشک‌های ما را جاری می‏سازد، و ما وارث غم و اندوه سرزمین کربلا هستیم، پس گریه کنندگان، بر مثل حسین باید گریه کنند، زیرا ای مؤمنان گریه بر او گناهان را از بین می‏برد.
 نور العین فی مشهد الحسین، أبو إسحاق اسفرایینی، ص ۸۴.


بخش ششم: سیره صحابه در عزاداری

سیره اصحاب در عزاداری برای یک‌دیگر

برپایی عزاداری از سوی صحابه که اهل سنت عدالت آن‌ها را و نیز فعل آنان را حجت می‌دانند در مطلق عزاداری‌ها بالخصوص در مصیبت فقدان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم از سوی مردم مکه و یا مدینه می‌تواند شاهدی بر وجود عزاداری در صدر اسلام بین سحابه به حساب آید و هرگز کسی به این‌گونه مراسم به دید بدعت و... نگاه نکرده است.

۱ ـ عزاداری مردم مکه بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم

به گفته سعید بن مسیب، به هنگام فوت رسول گرامی اسلام، شهر مکه از شدت ناله و گریه مردم به لرزه درآمد.
لما قبض النبی (ص) ارتجت مکه بصوت.
بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم تمام شهر مکه یک‌پارچه گریه و ناله شد.
 اخبار مکه، فاکهی، ج‏۳، ص ۸۰.

۲ ـ عزاداری عایشه و دیگر زنان مدینه در سوگ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم

 عایشه می‏گوید:
 پس از فوت رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم برخواستم و (در سوگ پیامبر) به همراه سایر زنان بر صورت و سینه می‏زدیم.
و قمتُ التدم (اضرب صدری) مع النساء و اضرب وجهی.
[بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم] برخواستم و به اتفاق سایر زنان مدینه در عزای آن حضرت به سر و صورت خود می‌زدیم.  
 السیره النبویه، ج ۴، ص ۳۰۵.

۳ ـ گریه امیر المؤمنین علیه السّلام‌ برای محمد بن ابی بکر

صاحب کتاب تذکره الخواص می‌نویسد:
بلغ علیا قتل محمد بن أبی بکر فبکی وتأسف علیه ولعن قاتله
خبر کشته شدن محمد بن أبی بکر به امیر المؤمنین علیه السّلام‌ رسید آن حضرت با شنیدن این خبر گریست و متأسف گردید و قاتلینش را مورد لعن قرار داد.
تذکره الخواص، ص102

۴ ـ عزاداری عمر برای نعمان بن مقرن

چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند، او در سوگ وی دست بر سر گزارد و برایش گریه کرد.
ابن ابی شیبه در المصنف می‌نویسد:
عن ابی عثمان: اتیتُ عمر بنعی النعمان بن مقرن، فجعل یده علی راسه و جعل یبکی.
ابو عثمان می‌گوید خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر دادم او با شنیدم این خبر دست بر سرگذارد و شروع به گریستن نمود.
 المصنف، ابن أبی شیبه کوفی، ج ۳، ص ۱۷۵ و ج ۸، ص21

۵ ـ اجازه عمر برای عزاداری زنان برای خالد بن ولید و همراهی خود با آنان

حاکم در مستدرک می‌گوید:
عن أبی وائل قال قیل لعمر بن الخطاب رضی الله عنه أن نسوه من بنی المغیره قد اجتمعن فی دار خالد بن الولید یبکین وإنا نکره أن یؤذینک فلو نهیتهن فقال عمر ما علیهن أن یهرقن من دموعهن سجلا أو سجلین ما لم یکن لقع ولا لقلقه یعنی باللقع اللطم وباللقلقه الصراخ  
به عمر بن خطاب گفته شد: زنانی از بنی مغیره در خانه خالد بن ولید اجتماع کرده‌اند و گریه می‌کنند و از این اکراه داریم که موجب اذیت تو گردد اگر ممکن است آن‌ها را از این کار نهی کن. عمر گفت: چه اشکالی دارد چند قطره اشک بریزند البته مادامی که به ضربه به خود و فریاد نیانجامد.
المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص۳۳۶.
صاحب أغانی در همین مورد اضافه می‌کند:
عن أبی بکر الهذلی قال سمع عمر بن الخطاب نساء بنی مخزوم یبکین علی خالد بن الولید فبکی وقال لیقل نساء بنی مخزوم فی أبی سلیمان ما شئن فإنهن لا یکذبن وعلی مثل أبی سلیمان تبکی البواکی
أبو بکر هذلی می‌گوید: عمر بن خطاب شنید که زنان بنی مخزوم بر خالد بن ولید گریه می‌کنند لذا او هم برای خالد گریست و گفت: باید به زنان بنی مخزوم گفت که در باره أبی سلیمان هر‌جه خواستند انجام دهند که در این صورت دروغ نگفته‌اند و بر مثل أبو سلیمان باید گریه کنندگان گریه کنند.
الأغانی، ج ۲۲، ص ۹۸.

۶ ـ عزاداری ابن مسعود برای مرگ عمر

پس از مرگ عمر، چون ابن مسعود کنار قبر وی ایستاد، برای او گریست.
فوقف ابن مسعود علی قبره یبکی
این مسعود کنار قبر عمر ایستاد و گریه کرد
 العقد الفرید، ج ۴، ص‏۲۸۳.

۷ ـ عزاداری عبداللَّه بن رواحه بر حمزه

عبداللَّه بن رواحه بر حمزه گریست و اشعاری را در رثای او خواند.
 السیره النبویه، ج ۳، ص ۱۷۱.
گریه زنان و مردم مدینه با شنیدن خبر شهادت امام حسین علیه السلام
طبری در تاریخ خود نقل می‌کند:
 لما قتل عبید الله بن زیاد الحسین بن علی و جیء برأسه إلیه دعا عبد الملک بن أبی الحارث السلمی فقال: انطلق حتی تقدم المدینه علی عمر بن سعید فبشّره بقتل الحسین – وکان عمرو أمیر المدینه -... قال عبد الملک فقدمت المدینه، فلقینی رجل من قریش فقال: ما الخبر؟ فقلت: الخبر عند الأمیر؛ فقال إنا لله وإنا إلیه راجعون؛ قتل الحسین بن علی.
فدخلت علی عمرو بن سعید، فقال: ما وراءک، فقلت: ما سرّ الأمیر؛ قتل الحسین بن علی؛ فقال: ناد بقتله، فنادیت بقتله، فلم أسمع والله واعیه قط مثل واعیه نساء بنی هاشم فی دورهن علی الحسین...
چون عبید الله بن زیاد حضرت امام حسین بن علی علیهما السلامرا به شهادت رساند و سر مطهر او را برای عبد الملک بن أبی الحارث سلمی بردند او گفت: آن‌ها را به سوی مدینه سوق دهید و خبر شهادت حسین را به مردم مدینه بدهید... عبد الملک می‌گوید به مدینه آمدم، شخصی از قریش با من مواجه شد و از من سؤال کرد: چه خبر؟ گفتم: خبر نزد أمیر است؛ او معنای سخنم را فهمید و گفت: إنا لله وإنا إلیه راجعون؛ حسین بن علی کشته شد.
بر عمرو بن سعید، حاکم مدینه وارد شدم، گفت: چه پشت سر داری؟ گفتم: آنچه که أمیر مخفی داشته است؛ حسین بن علی کشته شده است؛ او هم دستور داد تا در شهر مدینه جار بزنند و کشته شدن امام حسین را اعلام کنند.
به خدا سوگند! هرگز من در عمر خود ناله‌ای مانند صدای ناله زنان مدینه در خانه‌هایشان که برای شهادت امام حسین علیه السلام عزاداری می‌کردند نشنیدم...
تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۴۲.


بخش هفتم: عزاداری در اهل سنت

گریه و اشک از منظر علمای اهل سنت

فتاوای برخی از علمای اهل سنت در گریه و نوحه
در ابتدای این بحث به فتاوای برخی از علمای اهل سنت در زمینه گریه و نوحه توجه می‌کنیم تا ببینیم آیا گریه و بکاء برای میت گناه کبیره و نابخشودنی محسوب می‌شود؟!
نووی در کتاب «المجموع» آراء علما در مورد محدوده حرمت گریه و بکاء را جمع آوری کرده است:

۱ ـ  جمهور علماء قائلند: حرمت بکاء و نوحه اختصاص به جایی دارد که شخص وصیت کرده باشد، برایش گریه و نوحه داشته باشند. نووی نیز همین قول را اختیار نموده است.

۲ ـ طائفه‌‌ای قائل شده‌اند: حرمت، اختصاص به جایی دارد که شخص به خودداری از نوحه و بکاء وصیت نکرده باشد.

۳ ـ  طائفه‌ای دیگر بر این نظرند که: حرمت برای جایی است که بازماند‌گان، میت را به اوصاف و محاسنی توصیف کنند که در شرع جایز نیست؛ مثل این که بگوید: ای یتیم کننده فرزندان و ای بیوه کننده زن‌ها و ای خراب کننده آبادی‌ها و به این شکل به گریه افتد.

۴ ـ و طائفه‌ای دیگر بر این رأی و اعتقادند که: میت با شنیدن صدای گریه و بکاء اهل و عیال خود معذب ‌گشته و به حال آن‌ها تأسف می‌خورد. و این قول و نظر محمد بن جریر و قاضی عیاض است.
و در پایان این نکته را اجماع علماء می‌داند:
وأجمعوا کلهم علی اختلاف مذاهبهم ان المراد بالبکاء بصوت ونیاحه لا مجرد دمع العین.
تمام علماء با وجود اختلاف در مذهب بر این نکته اجماع دارند که منظور از گریه و بکاء ممنوع، آن گریه و بکائی است که با صوت و نوحه سرائی باشد نه مطلق گریه.
المجموع، نووی، ج ۵، ص ۳۰۸.
پس معلوم می‌شود این گونه نیست که مطلق گریه و بکاء نزد علمای اهل سنت ممنوع و حرام باشد.
اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام‌ در سال ۳۵۲هـ
ذهبی در شرح وقایع عزاداری سال ۳۵۲ هـ این‌چنین می‌نویسد:
قال ثابت: ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الهراسین والطباخین من الطبیخ، ونصبوا القباب فی الأسواق وعلقوا علیها المسوح، وأخرجوا نساء منشرات الشعور مضجات یلطمن فی الشوارع ویقمن المآتم علی الحسین علیه السلام، وهذا أول یوم نیح علیه ببغداد.
معز الدوله مردم را به بستن بازار‌ها امر کرد و آسیابان‌ها را از آرد کردن و طباخ‌ها را از طبخ منع کرد، و علم‌های عزا را در بازار‌ها برافراشتند. و زن‌ها در حالی که بر سر و صورت خود می‌زدند و مو پریشان کرده بودند به کوچه و خیابان ریختند و بر مصیبت حسین علیه السلام عزاداری کردند و نوحه خوانی نمودند و این اولین نوحه‌سرایی بود که دربغداد برگزار می‌شد.
تاریخ الإسلام، ج ۲۶، ص۱۱.
اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام توسط سبط ابن جوزی (از علمای اهل سنت)
از سوی دیگر در بین علمای اهل سنت بعضی را شاهد هستیم که خود از عزاداران امام حسین علیه السلام‌ بوده‌اند.
 ابن کثیر در تاریخ خود چنین می نویسد:
در روز عاشورا از سبط ابن جوزی خواسته شد که بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگی شهادت امام حسین علیه السلام برای مردم سخن گوید. سبط ابن جوزی این خواسته را پذیرفت و بر بالای منبر تکیه زد، او پس از یک سکوت طولانی، دستمال خویش بر صورت نهاد و گریه شدیدی سرداد و آن‌گاه در حالی که می گریست این دو بیت شعر را سرود:
 ویل لمن شفعاؤه خصماؤه‏
و الصور فی نشرالخلایق ینفخ‏
 لابد  أن  ترد القیامه فاطم‏
و قمیصها بدم  الحسین  ملطخ‏
 وای به حال کسی که شفیع اش دشمن او باشد! در هنگامه قیامت، که برای بیرون آمدن مردم از زمین در صور دمیده می شود.
 سرانجام در قیامت فاطمه زهرا وارد محشر می شود، در حالی که پیراهن او به خون حسین علیه السلام‌ آغشته است.
 سپس سبط ابن جوزی از منبر پایین آمد و اشک ریزان به خانه خویش رفت.
البدایه و النهایه، ج ۱۳، ص 207 (حوادث ۶۵۴ هجری قمری).
عزادرای برای عبدالمؤمن (م ۳۴۶ هق)
عبدالمؤمن بن خلف، از فقیهان مذهب ظاهری و پیرو مکتب محمد بن داود است. نسفی قضیه تشییع جنازه و عزاداری او را نقل ‏کرده است.
 تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج ۱۰، ص ۲۷۲ ـ سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص ۴۸۰.
عزادرای برای جوینی (م ۴۷۸ هق)
ذهبی از درگذشت جوینی و مراسم سوگواری او چنین یاد می‌کند:
فدفن بجنب والده، وکسروا منبره، وغلقت الأسواق، ورثی بقصائد، وکان له نحو من أربع مائه تلمیذ، کسروا محابرهم وأقلامهم، وأقاموا حولا، ووضعت المنادیل عن الرؤوس عاما، بحیث ما اجترأ أحد علی ستر رأسه، وکانت الطلبه یطوفون فی البلد نائحین علیه، مبالغین فی الصیاح والجزع.
او را کنار قبر پدرش به خاک سپردند، و در عزای او منبرش را شکستند، و  بازار ‌ها را بستند، و در رثای او قصیده‌ها گفتند، و او که حدود چهار صد شاگرد داشت، آن‌ها همه قلم و دوات‌ها را شکستند، و یک سال اقامه عزا نمودند، و نیز یک سال تمام منادیل‌هایشان (پارجه‌هایی شبیه به چفیه) را از سر بر داشتند، و در این کار به حدی اسرار داشتند که أحدی جرئت گذاردن پارچه به روی سر را نداشت. و در طول این مدت طلبه‌های او در کوچه و بازار شهر می‌چرخیدند و نوحه سرایی می‌کردند و در صیحه و جزع افراط می‌کردند.
 سیر أعلام النبلاء، ج ۱۸، ص۴۷۶.
البته در مورد متن فوق قابل توجه است که اگر چه در اصل عزاداری  شاگردان عبدالمؤمن بحثی نیست ولی بعضی از حرکات و افراط‌هایی که در متن بالا به آن پرداخته شده است مثل شکستن منبر و دوات و قلم‌ها و برداشتن چفیه‌ها به مدت یک سال و ممانعت از هر کسی تا یک سال از گذارن پارچه بر سر،هرگز قابل توجیه نمی‌باشد؛ لذا شاید علت این که  ذهبی نیزتنها در این مورد نظر دادههمیین باشد. لذا در این مورد گفته است:
 قلت: هذا کان من زی الأعاجم لا من فعل العلماء المتبعین.
این گونه گار‌ها از زی اعاجم است و از علمای تابع دین قابل انتظار نیست.
سیر أعلام النبلاء، ج ۱۸، ص۴۷۶.
عزاداری برای ابن جوزی (م ۵۹۷ هق)
ذهبی درباره بازتاب مرگ او می‏نویسد:
وتوفی لیله الجمعه بین العشاءین الثالث عشر من رمضان...، وغلقت الأسواق، وجاء الخلق،... وکان فی تموز، وأفطر خلق، ورموا نفوسهم فی الماء... وباتوا عند قبره طول شهر رمضان یختمون الختمات، بالشمع والقنادیل
سبط بن جوزی در شب جمعه سیزدهم ماه رمضان فوت کرد... با درگذشت او، بازارها تعطیل گردید و جمعیت زیادی در مراسم او حضور یافتند، فراوانی مردم و فزونی گرما سبب شد که بسیاری از سوگواران روزه خویش را خوردند! بعضی خود را به دجله انداختند.. از کفن اندکی ماند... مردم تا پایان ماه رمضان در کنار قبر او شب را به صبح رساندند، آنان شمع و چراغ و قندیل آوردند و قرآن را ختم کردند. مراسم عزادرای را روز شنبه برپا کردیم، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند، جمعیت بسیاری شرکت جستند و درباره او مرثیه‏ها گفته شد...
سیر أعلام النبلاء، ج ۲۱، ص ۳۷۹.
1-       گریه آسمان در وفات عمر بن عبد العزیز!!!
 عن خالد الربعی قال: مکتوب فی التوراه إن السماء والأرض لتبکی علی عمر بن عبد العزیز أربعین صباحا!!!
خالد ربعی می‌گوید: در تورات آمده است که آسمان و زمین در مرگ عمر بن عبد العزیز چهل شبانه روز خواهد گریست!!!
 الروض الفائق، ص ۲۵۵ ـ الغدیر، ج ۱۱، ص 120
1- گریه آسمان در وفات ابن عساکر متوفای۵۷۱ هـ!!!
قال ولده: وکان الغیث قد احتبس فی هذه السنه؛ فدرّ وسحّ عند ارتفاع نعشه؛ فکأن السماء بکت علیه بدمع وابله واطشه.
فرزندش می‌گوید: باران در این سال محبوس شد؛ تا این که بعد از وفات ابن عساکر و برداشتن نعش و جنازه او آسمان به شکلی باریدن گرفت که گویی اشک چشمان آسمان بود که به شدت و وفور باریدن گرفت.
معجم الأدباء، ج ۴، ص۴۱، مطرت بناحیه بلخ دما عبیطا سنه ۲۴۶، ص ۱۷.


برخورد دوگانه علماء اهل سنّت

امّا با این تفاصیل چه می‌شود که مورخان بزرگ اهل سنّت، وقتی عزاداری و ماتم سرایی شیفتگان امام حسین علیه السّلام را ذکر می‌‌کنند این امر موجّه را بر نتافته و موضع گیری تند و خشن خویش، را نمی‌توانند مخفی نمایند؟!!
ذهبی وقتی قضیه عزاداری مردم بغداد برای امام حسین علیه السلام‌ را نقل می‌‏کند، می‌‏نویسد:
سنه اثنتین وخمسین وثلاثمئه: فیها یوم عاشوراء، ألزم معز الدوله، أهل بغداد بالنَّوح والمآتم، علی الحسین بن علی رضی الله عنه، وأمر بغلق الأسواق، وعلّقت علیها المسوح، ومنع الطباخین من عمل الأطعمه، وخرجت نساء الرافضه، منشّرات الشعور، مضخّمات الوجوه، یلطمن، ویفتنّ الناس، وهذا أول ما نیح علیه،
حوادث سال ۳۵۲ هـ : در روز عاشورای این سالمعز الدوله، أهل بغداد را به نوحه و مآتم بر حسین بن علی، ملزم نمود، و أمر کرد تا بازار‌ها را ببندند، علامت های عزا را بیاویزند و طباخان را از طبخ غذا منع نمودند. و زنان شیعه با موهای پریشان و... از خانه خارج شدند و مردم را به فتنه انداختند. و این اولین موردی بود که نوحه سرایی می‌شد.
اللهم ثبتعلینا عقولنا.
خدایا به ما عقل‌های پابر جا عنایت کن!.
العبر فی خبر من غبر، ذهبی، ج ۱، ص ۱۴۶،  عدد الأجزاء: ۴، مصدر الکتاب: موقع الوراق،
http://www.alwarraq.com
و یا ذهبی در جای دیگر در مورد عزاداری روز عاشوراء می نویسد:
 أقامت الرافضه الشعار الجاهلی یوم عاشوراء…
رافضی‌ها (شیعیان) شعار جاهلیت را در روز عاشوراء بر‌افراشتند...
تاریخ الإسلام، ذهبی، ج ۲۶، ص 43
تمادت الرافضه فی هذه الأعصر فی غیهم بعمل عاشوراءباللطم والعویل
رافضی‌ها (شیعیان) در این دوران در ضلالت و گمراهی خود با عمل کردن به اعمالی چون لطمه و گریه و ناله امتداد یافت.
العبر، ذهبی، ج ۳، ص 44
ذهبی در بیان حوادث سال ۳۸۸ هـ این‌گونه می‌گوید:
وجعلت بإزاء یوم عاشوراء یوماً بعده بثمانیه أیام نسبته إلی مقتل مصعب بن الزبیر، وزارت قبره بمسکنکما یزار قبر الحسین علیه السلام...
در مقابل روز عاشوراء هشت روز بعد از این روز را به عنوان روز قتل مصعب بن زبیر قرار دادند و در این روز همان‌گونه که قبر [امام] حسین [علیه السلام‌] زیارت می‌شود قبر مصعب بن زبیر را در منطقه «مَسکِن» زیارت می‌نمایند... 
تاریخ الاسلام، ذهبی، ج ۲۷، ص ۲۵.
هم‌چنین ابن کثیر تعبیری این‌چنین دارد:
عملت الرافضه بدعتهم الشنعاء...
رافضی‌‌ها (شیعیان) بدعت زشت و شنیع خود (عزاداری در عاشوراء) را عملی ساختند...
البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۱۱، ص ۳۰۲.
اتابکی از علمای قرن نهم اهل سنت از اقامه عزاء توسط زنان و مردان بغداد این گونه  یاد می‌کند:
السنه الثالثه من ولایه علی بن الإخشیذ علی مصر وهی سنه اثنتین وخمسین وثلثمائه فیها فی یوم عاشوراء ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الطباخین من الطبخ ونصبوا القباب فی الأسواق و... المأتم علی الحسین بن علی رضی الله عنه... وکل منهم رافضیخبیث
سال سوم از زمام‌داری علی بن اخشید بر مصر یعنی سال ۳۵۲ هـ ؛ در این سال معز الدوله مردم را الزام نمود تا بازار را ببندند و نان پخت نگردد و قبه‌های عزا در سراسر بازار برافراشته و مجالس عزای حسین بن علی برگزار شود... و تمام این‌ها رافضی و خبیث هستند. 
النجوم الزاهره (جمال الدین اتابکی)، ج ۲، ص ۳۳۴.
حال اینان که در باره مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام‌ تعبیراتی این‌گونه تند و متعصبانه دارند، در بیان صحنه‏های سوگواری و عزاداری مردم برای عالمان سنی مذهب که در بالا گذشت و تند و افراطی‌ترین تعبیرات و مبالغات حتی گریه آسمان به خاطر عزای آنان را بدون هیچ تحلیل و یا نقدی ذکر کردند و به راحتی از کنار آن ‌‏گذشتند.
چکیده پژوهش
 از مجموع نمونه‌های‏  ذکر شده در بخش‌های پیشین، مشروعیّت عزاداری و گریه بر میّت مسلمان استفاده می‌‏شود، چرا که تمامی موارد مستند به صحنه‏هایی ملموس از سیره عملی پیامبران مخصوصاً خاتم آنان نبی معظّم اسلام است، و کج‏اندیشی‌ها و سطحی‏ نگری‌های گروهی اندک را که به بهانه خرافه‏زدایی از دین، بی‏مهابا بر هر عقیده و فکر مخالفی می‌‏تازند را رد می‌‏کند.
از مباحث فوق نکات مهمّ و قابل توجّهی استفاده ‌‏شد:
۱ ـ گریه در مصیبت‌ها و مرگ آشنایان پسندیده و ممدوح است.
۲ ـ سیره عملی پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم در مرگ فرزندش امام حسین علیه السلام، سخن کسانی که عزاداری را بدعت می‌‏دانند به چالش کشیده و مهر بطلان بر آن می‌زند.
۳ ـ لطافت روح انسانی و تأثّر طبیعی در برابر مصائب، امری فطری و جزئی از حقیقت انسان و رحمتی از سوی خداست.
و در آخر این‌که عزاداری برای امام حسین علیه السلام نه تنها، آن‌گونه که ابن تیمیه و پیروان او می‌گویند بدعت نمی‌باشد، بلکه از آن‌جا که نزد شیعه، عدل و هم‌سنگ  قرآن کریم و مفسران آن، عترت پیامبر اکرم می‌باشند؛ و همینان هستند که سنت نبوی را برای ما تبیین و تفسیر می‌نمایند، و قول اینان است که به نص رسول خدا صلی الله علیه وآله در حدیث صحیح و متواتر که فرمود: «أخبرنی اللطیف الخبیر أنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» برای ما حجیت شرعی دارد. پس در این صورت هر‌ آن‌چه با سند صحیح از ناحیه آنان به دست ما رسید، همان حجت شرعی بین ما و خداوند خواهد بود، و به حجیت قرآن کریم و سنت صحیح نبوی اضافه خواهد گردید. حال بزرگ‌داشت ما نسبت به مراسم عزاداری سید و سالار شهدای کربلاء حضرت ابا عبدالله الحسین نیز، این‌گونه است؛ چرا که أحادیث صحیح السند و متواتر از ناحیه أئمه معصومین علیهم السلام وارد شده است، که مثل آن در إقامه مجالس عزاء و بکاء برای هیچ‌کس غیر از این بزرگوار وارد نشده است.
پس حکم شرعی نزد ما این است که: برگزاری مراسم عزاداری برای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام‌ که در آن ذکر مناقب و فضائل نبی اکرم صلی الله علیه وآله و أهل بیت معصومین علیهم السلام و احکام دین و شریعت گفته می‌شود، و در پایان نیز مصائب آن بزرگوار خوانده می‌شود و بر آن گریه می‌کنند، عمل مستحب مؤکدی است،  که از أفضل القربات إلی الله تعالی محسوب می‌گردد.

ارسال شده در: 15 مهر 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 1410 دفعه

بسم الله الرحمن الرحیم


انقلاب تمدن ساز امام حسین علیه السلام


دوران کنونی که اسلام واقعی ،همراه با خرافه ها بدعت ها، برداشتها ، وقرائتهای مختلف شده است دوران غربت اسلام است و ما الان در دوران غربت اسلام به سر می‌بریم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اسلام غریبانه آغاز شد و به سرعت غریب خواهد شد، خوشا به سعادت کسانی که در این دوران غربت جزء مسلمانان قرار می‌گیرند.  (1)
وقتی مکتب و مرام اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را دقیق و از بالا نگاه کنیم به مفهومی می‌رسیم که امروز به آن مفهوم «تمدن» می‌گویند که فراتر از سیاست، فرهنگ یا تعدادی قوانین دینی برای رفتارهای فردی و روابط اجتماعی است. تمام تمدن‌های شکل‌گرفته در تاریخ، قوانین‌شان از قوانینی که دین برای حیات بشر ارائه می‌دهد، کمتر بوده است. ستون‌هایی که تمدن‌های دیگر دارند-از نظر استحکام و برافراشتگی و تعداد- کمتر از ستون‌هایی است که دین برای برقرار یک تمدن ارائه می‌دهد. لذا تمدن مفهومی نیست که با دین غریبه باشد بلکه اساساً باید گفت که دین به دنبال تمدن‌سازی است.
تعریف علامه جعفری از تمدن/ در تمدن بخش عمده‌ای از مناسبات را نظامات اجتماعی و قوانین، طراحی می‌کنند
ایشان می‌فرماید:
تمدن عبارت است از برقراری آن نظم و هماهنگی در روابط انسان های یک جامعه که تصادم ها و تزاحم های ویرانگر را منتفی ساخته و مسابقه در مسیر رشد و کمال را قایم مقام آنها بنماید، به طوری که زندگی اجتماعی افراد و گروه های آن جامعه موجب بروز به فعلیت رسیدن استعدادهای سازنده آنان بوده باشد
«تمدن عبارت است از برقراری آن نظم و هماهنگی در روابط انسان‏های یک جامعه که تصادم‏ها و تزاحم‏های ویران‏گر را منتفی ساخته و مسابقه در مسیر رشد و کمال را قائم مقام آنها بنماید، به‌طوری که زندگی اجتماعی افراد و گروه‏های آن جامعه موجب بروز و به فعلیت رسیدن استعدادهای سازندۀ آن بوده باشد»(2)
در بین تعاریف بسیار زیادی که در باب تمدن هست، از اندیشمندان غربی و بحث‌هایی که در جامعۀ اسلامی شده است، تعریف علامه جعفری، تعریف بسیار دقیق‌تری است. لذا فکر می‌کنم که ما تعریف تمدن را باید از علامه جعفری اخذ کنیم. ایشان در جای دیگری می‌فرماید:
«تمدن عبارت است از تشکل هماهنگ انسان‏ها در حیات معقول با روابط عادلانه و اشتراک همۀ افراد و گروه‏های جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی انسان‏ها در همۀ ابعاد مثبت»(3)
همان‌طور که در کلام علامه جعفری می‌بینید، دیگر ما نمی‌توانیم تمدن را همان فرهنگ تلقی کنیم، بلکه -در تمدن- بخشی از مناسبات به فرهنگ برمی‌گردد ولی بخش عمده‌ای از مناسبات را نظامات اجتماعی و قوانین حاکم، طراحی می‌کنند. نظام سیاسی یا قوانین اقتصادی حاکم بر جامعه که شیوۀ معیشت ما را تعیین می‌کنند، مجموعه‌ای از نظامات و قوانین هستند که فراتر از فرهنگ و در کنار فرهنگ، تأثیرگذاری خودشان را دارند. اینها بیشتر ساختار یک تمدن را شکل می‌دهند.
ما می‌توانیم به دین، یک نگاه تمدنی داشته باشیم. ما در دین قوانین بسیار زیادی می‌بینیم که این قوانین مانند ستون‌هایی هستند که می‌شود بر روی آنها یک بنای مستحکمی ساخت. اسلام قوانینی را مطرح می‌کند که وقتی این قوانین را در کنار هم می‌چینید جزئیاتی باقی می‌ماند که وقتی اینها به هم وصل شوند، یک نظام بسیار متقن برای حیات بشر ارائه می‌دهد.
امام حسین(علیه السلام) نمایندۀ تمدنی بود که شکل نگرفت و هنوز هم در انتظار شکل‌گیری است/ آنچه قبلاً محقق شده تمدن مسلمانان و برآمده از حاکمیت خلفا و «اسلام منهای ولایت» بوده
یزید نمایندۀ تمدنی بود که در حال شکل‌گیری بود؛ تمدنی که اسلام منهای ولایت، آن تمدن را ساخته بود. ‌آن‌همه فتوحات اسلامی و تمدن اسلامی که-در تاریخ- بیان شده است، در واقع تمدن مسلمانانی بود که برآمده از حاکمیت خلفا و نظام سیاسی و حقوقی آنها بود.
یزید خودش پرورش‌یافتۀ برخی از دِیرهایی بود که در شامات مستقر بودند. جوانان مسلمان هنگام عیاشی به آن دِیرها-که معمولاً در بیرون شهرهای اسلامی بودند- می‌رفتند. یزید در آن دیرها تحت تعلیم برخی افراد قرار می‌گرفت و مشاوران ارشدی از غیرمسلمانان داشت، جدا از اینکه یزید شخصاً خیلی تحت تأثیر آنها بود، این نفوذها-قبل و بعد از یزید- در مجموع موجب شد که یک تمدنی شکل بگیرد.
در آن فضای تمدنی‌ای که آنها ایجاد کرده بودند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) نتوانست کار خودش را راه بیندازد. این بود که کربلا شکل گرفت. یعنی مردم یک برداشتی از حکومت علوی پیدا کردند؛ برداشتی که نسبت به آن بغض داشتند. واقعاً شخص امام حسین(علیه السلام) را دوست داشتند، اما نسبت به تمدن او بغض داشتند. عمر سعد شخص امام حسین(علیه السلام) را دوست داشت. او در عصر عاشورا در وسط خیمگاه گریه می‌کرد و به سربازانش می‌گفت: به بچه‌ها حمله نکنید، و غارت نکنید. حتی دو روز قبل از عاشورا می‌گفت: من می‌ترسم این ابن زیاد مرا به قتل حسین(علیه السلام) وادار کند (4).
امام حسین(علیه السلام) شخصاً به عمر سعد خیلی محبت کرد، به او گفت: من به تو باغ می‌دهم، هر چه آنها بخواهند به تو بدهند، من به تو خواهم داد (5). اما مشکل این بود که عمر سعد جذب تمدن امام حسین(علیه السلام) نشد. معنایش این بود که «من در ساز و کار شما نمی‌توانم نفَس بکشم، ولی در ساز و کار معاویه می‌توانم نفَس بکشم».
آن مردم نمی‌توانستند با تمدن حسین(علیه السلام) کنار بیایند
این جنگ(در کربلا) یک جنگ شخصی نبود. آنها چطور توانستند مردم را بسیج کنند که چند هفته تمام آهنگری‌ها با بودجۀ مردمی به ساختن تیر و نیزه و شمشیر برای نبرد با امام حسین(علیه السلام) اختصاص پیدا کند؟ از ترس بازگشت حکومت علوی توانستند این کار را بکنند. حالا حکومت علوی چه حکومتی است؟ یک موردش این بود که چهار هزار نفر از مردم کوفه را-که خوارج بودند- کشته بود. لذا آن مردم نمی‌توانستند با این تمدن کنار بیایند، آنها اصلاً این‌قدر عدالت را نمی‌خواستند! یک مقدار ظلم از معاویه را قبول می‌کردند ولی این‌همه عدالت از علی(علیه السلام) را نمی‌توانستند بپسندند.
این تمدن است که شکل‌گیری آن 1400 سال است که عقب افتاده است. نبایستی تصور کرد که با یک اسطورۀ تاریخی به نام «حسین(علیه السلام)» مواجه هستیم! بعضی‌ها می‌گویند «امام حسین(علیه السلام) جایگزین «سیاوش» شده است و اساساً ایرانی‌ها دنبال اسطوره‌های مظلوم می‌گردند؛ خصوصاً اینکه تشنه‌لب باشند و سرجدا!» این توهین به امام حسین(علیه السلام) است. رسماً به امام حسین(علیه السلام) گفتند که قلب‌های مردم با توست ولی شمشیرهای‌شان علیه توست (6).
امام حسین(علیه السلام) نمایندۀ تمدنی بود که مردم پیش‌پردۀ آن تمدن را در حکومت علوی دیده بودند/ تفکر امام حسین(علیه السلام) پایگاه اجتماعی نداشت
امام حسین(علیه السلام) نمایندۀ تمدنی بود که مردم پیش‌پردۀ آن تمدن را در حکومت علوی دیده بودند، پس معلوم بود که آن مردم به سمت این تمدن گرایش پیدا نمی‌کنند. از همان ابتدا همۀ مشاورینی که مشورت می‌دادند و به امام حسین(علیه السلام) می‌گفتد که «نروید!» آنها غیب‌گو نبودند که بگویند: «مردم کوفه بی‌وفایی خواهند کرد» آنها می‌دانستند که تفکر امام حسین(علیه السلام) و تفکر علوی، پایگاه اجتماعی ندارد. یعنی این تمدن شکل نخواهد گرفت. اگر یک نگاه کلان به ماجرا داشته باشیم، وقتی که می‌گوییم: «یا لثارات الحسین(علیه السلام)» و فریاد انتقام خون امام حسین(علیه السلام) سر می‌دهیم، می‌دانیم که این یک بحث شخصی نیست و الا مختار از آن اشخاص(قاتلین کربلا) انتقام گرفت. ما فقط سرِ مظلومیت شخص، بحث نداریم اگرچه مظلومیت شخص امام حسین(علیه السلام) به ما کمک می‌کند و دست ما را می‌گیرد و ما را در عرصۀ این تمدن غریب وارد می‌کند.
اینکه کربلا دارد احیا می‌شود، اینکه در اربعین 20 میلیون نفر دور حرم امام حسین(علیه السلام) جمع می‌شوند، این از یک سبک زندگی و یک فرهنگ و یک تمدن دیگری خبر می‌دهد. خبر از یک قوانینی می‌دهد که در آیندۀ نزدیک بر حیات بشر حاکم خواهد شد. این مسأله از عاطفۀ شخصی هم عبور کرده است و باید هم عبور کند، اصلاً نباید در عاطفۀ شخصی بماند.
ما هنوز از مسألۀ مظلومیت شخصی به مظلومیت مکتب، انتقال پیدا نکرده‌ایم / سوگ حسینی، آغاز این راه نورانی است
این‌همه که ما برای زیارت حرم امام حسین(علیه السلام) اشتیاق داریم و بر آن تأکید می‌کنیم، خیلی بیشتر از آن، زیارت حرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) ثواب دارد، اما زائران امیرالمؤمنین(علیه السلام) مثل زائران کربلای امام حسین(علیه السلام) این‌قدر پرشور نیستند. معلوم می‌شود که ما هنوز از مسألۀ مظلومیت شخصی به مظلومیت مکتب، انتقال پیدا نکرده‌ایم؛ اگر انتقال پیدا کرده بودیم می‌فهمیدیم که چرا امام(ره) فرمود مظلومیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیشتر از مظلومیت امام حسین(علیه السلام) بود؟ خود امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم بارها می‌فرمود که من اول مظلوم عالم هستم و کسی مثل من مظلوم نیست. ولی ما برای عاشورا بیشتر تلاش کرده ورقبت نشان می دهیم.
ما تازه در آغاز راه هستیم، ما باید به سراغ علی(علیه السلام) برویم. ما هنوز به آن حدّ و اندازه‌ها نرسیده‌ایم که روضه‌های امیرالمؤمنین(علیه السلام) بخوانیم. کسی که بتواند برای غربت امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشک بریزد، انسان بزرگی است، بزرگتر از کسی است که برای حسین(علیه السلام) اشک می‌ریزد، گرچه سوگ حسینی، آغاز این راه نورانی است؛ آغازی است که هرچه جلوتر هم بروی، سوز تو برای امام حسین(علیه السلام) کم نمی‌شود.
حضرت زینب(سلام الله علیها) یک جمله‌ای در کنار گودی قتلگاه دارند که جملۀ عجیبی است. ایشان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را صدا می‌زند و می‌فرماید: «ای کشتۀ روز دوشنبه» (7) بسیاری از مورخین می‌گویند که عاشورا در روز جمعه یا شنبه بوده است، و کم هستند کسانی که بگویند عاشورا دوشنبه بوده است، اما دوشنبه روزی بود که درِ خانۀ علی(علیه السلام) را آتش زدند. یعنی ریشه ماجرا در آنجا بوده است.
امام حسین(علیه السلام) به تمدن اسلامی چه خدمتی کرد؟ به همان تمدن تحریف‌شده چه خدمتی کرد؟ اجازه بدهید یک تشبیه انجام دهم. فرض کنید که اسلام یک موشکی را برای فرستادن تجهیزات به کرۀ ماه درست کرده است؛ یعنی برای یک خدمت انسانی. و فرض کنید که این موشک را دزدیده‌اند، و می‌خواهند آن را بر سر بشریت بکوبند و آن را نابود کنند. یعنی یک موشک درست شده که به دست زنگیِ مست افتاده است. در چنین شرایطی امام حسین(علیه السلام) آمد و یک قطعۀ مهم از این موشک را برداشت. چون این موشک به دست دشمنان بشریت افتاده و آنها می‌خواهند بشریت را نابود کنند، حسین(علیه السلام) یک قطعۀ مهم آن را برداشت. لذا وقتی آنها شلیک می‌کنند، این موشک نمی‌تواند بشریت را نابود کند.
اسلام را دزدیده بودند تا علیه بشریت استفاده کنند، ولی امام حسین(علیه السلام) قطعۀ اصلی‌اش را از آنها گرفت/ این قطعۀ اصلی «ولایت» بود
اثر شهادت امام حسین(علیه السلام) در کربلا چه بود؟ یزید که سرنگون نشد، خلافت که از بین نرفت، خلافت که به ائمۀ هدی(علیه السلام) نرسید، خوبان که زیاد نشدند و بدها کم نشدند. پس در همان زمان، این شهادت چه اثری داشت؟ یک فایدۀ مهم داشت: امام حسین(علیه السلام) در واقع قطعۀ اصلی آن موشک را برداشت و آنها بقیۀ موشک را دزدیدند. آنها اسلام را دزدیده بودند که علیه بشریت از آن استفاده کنند، ولی امام حسین(علیه السلام) قطعۀ اصلی آن را برداشت و از آنها گرفت. این قطعۀ اصلی «ولایت» بود که امام حسین(علیه السلام) آن را برداشت تا به دست هر کسی نیفتد.
در آن زمان اگر خلیفه می‌گفت که «نماز جمعه را می‌شود چهارشنبه خواند» مردم قبول می‌کردند و می‌خواندند. خلیفه می‌توانست حرام را حلال کند و حلال را حرام کند. امام حسین(علیه السلام) آمد و آبرویی برای این خلافت باقی نگذاشت و لذا از آن به بعد جریان خلفاء دیگر نتوانستند، حلال را حرام و حرام را حلال کنند. لذا مفتی‌هایی در کنار خودشان می‌آوردند ولی اگر مفتی‌ها دین را تحریف می‌کردند، دیگر مثل قبل زورشان به تحریف دین نمی‌رسید.
امام حسین(علیه السلام) اوج قباحت جریان خلافت را در مقطع خود نشان داد، و لذا دیگر خلافت آبرو پیدا نکرد
امام حسین(علیه السلام خودش دنبال تأسیس یک تمدن بود، کمااینکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) دنبال همین بود. آنها هم-در مقابل حسین(علیه السلام)- می‌خواستند یک تمدنی از دین تحریف‌شده درست کنند، ولی امام حسین(علیه السلام) قطعۀ اصلی دین را از جلوی دست آنها برداشت تا جزء آن تمدن قرار نگیرد. آن قطعۀ اصلی این بود که «خلیفه، حلال را حرام و حرام را حلال کند» مثلاً برخی از خلفاء راشدین توانستند قسمتی به اذان یا نماز اضافه یا کم کنند، ولی خلفای بعد دیگر نتوانستند این کار را انجام دهند. چرا نتوانستند؟ این در اثر کار امام حسین(علیه السلام) بود. یعنی امام حسین(علیه السلام) اوج قباحت جریان خلافت را در مقطع خودش نشان داد، و لذا دیگر خلافت آبرو پیدا نکرد.
نمونه برای اینکه خلافت این‌قدر شرعی بود، دو چیز است. یکی واقعۀ حره و یکی هم کربلا. در واقعۀ حره، فرماندۀ تجاوزکنندگان به مدینه، در راه تجاوز به مکه از دنیا رفت، او وصیتنامه‌ای دارد که در بین راه نوشته است. در آخر وصیتنامه‌اش می‌گوید: خدایا! تو روز قیامت باید گناهان مرا ببخشی برای اینکه من عملی در پرونده‌ام دارم به نام قتل و غارت مردم مدینه! من چون این عمل را به دستور امیرالمؤمنین یزید انجام داده‌ام(یعنی چون از ولایت یزید تبعیت کرده‌ام) پس این عمل من بسیار ارزشمند است! (8).
امام حسین(علیه السلام) کاری کرد که دیگر خلافت فقط ریاست بر دنیا داشت و به دین مردم کاری نداشت
خلافت این‌طوری شده بود؛ یعنی دین شده بود، و رهبر و فتوادهندۀ این دین هم «یزید» بود و اگر به همین‌ شکل باقی می‌ماند، هر کسی بعد از یزید می‌آمد، می‌توانست دین را بالا و پایین کند و تغییر دهد. اصلاً خودِ امام حسین(علیه السلام) را با چه مجوزی به شهادت رساندند؟ با دستور امیرالمؤمنین(یعنی همان یزید)! ولی امام حسین(علیه السلام) با شهادت خودش کاری کرد که این وسیله از دست آنها بیرون آمد. دیگر خلافت فقط ریاست بر دنیا داشت و به دین مردم کاری نداشت. اینکه حسین(علیه السلام) اسلام را نجات داد، حقیقت معنایش همین است. و الا شما تصور کنید که اگر حسین(علیه السلام) نبود، امروز از اسلام ما چه چیزی باقی مانده بود؟ مثلاً خلیفه می‌توانست مثل پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) حکم کند که «این سوره را بردارید، آن سوره را بیاورید!» مثل ادیان گذشته که تحریف شدند، کار تحریف دین ما هم انجام می‌شد.
اگر به تاریخ امام حسین(علیه السلام) یک نگاه تمدنی داشته باشیم، نگاه بسیار قشنگی خواهد بود. امام حسین(علیه السلام) در واقع قطعه یا موتور اصلی دین را از آن دین تحریف‌شده برداشت و آن قطعه را نگه ‌داشت برای یک زمانی که امیدواریم آن زمان همین زمان ما باشد.

           اقتباس  محمد رضا صداقت
 از سخنان حجت الاسلام علیرضا پناهیان دانشگاه تهران،94/07/26


1. «إنّ الإسلامَ بَدأ غَرِیبا و سَیَعُودُ غَریبا کما بَدأ فَطُوبى للغُرَباءِ». كمال الدين و تمام النعمة، محمد بن على ‏بن بابويه، تهران، اسلاميه، 1395ق،‏ ج ‏1، ص 201.
2. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1375ش، ج 16، ص 233-234.
3. همان، ج 5، ص 161.
4. فَلَمَّا وَرَدَ الْجَوَابُ عَلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ قَالَ قَدْ خَشِیتُ أَنْ لَا یَقْبَلَ ابْنُ زِیَادٍ الْعَافِیَة؛ ... و فَأَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِی الْجَوْشَنِ بِکِتَابِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ فَلَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ وَ قَرَأَهُ، قَالَ لَهُ عُمَرُ: مَا لَکَ وَیْلَکَ لَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَکَ وَ قَبَّحَ اللَّهُ مَا قَدِمْتَ بِهِ عَلَیَّ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَظُنُّکَ نَهَیْتَهُ عَمَّا کَتَبْتُ بِهِ إِلَیْهِ وَ أَفْسَدْتَ عَلَیْنَا أَمْراً قَدْ کُنَّا رَجَوْنَا أَنْ یَصْلُح. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد مفيد، قم‏، كنگره شيخ مفيد، 1413ق،‏ ج‏2، ص 86-89.
5. قال: إذن تؤخذ ضیاعی؛ قال: إذن أعطیک خیرا منها من مالی بالحجاز، فتکرّه ذلک عمر. وقعة الطفّ‏، ابومخنف لوط بن يحيى ‏كوفى، قم، جامعه مدرسين‏، 1417ق‏، ص 186.
6. أَنَّ قُلُوبَهُمْ مَعَهُ وَ سُیُوفَهُمْ عَلَیْه‏. اللهوف على قتلى الطفوف، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس‏، ترجمه احمد فهرى زنجانى، تهران، جهان، 1348ش‏، ص 62.
7. زَیْنَبَ بِنْتَ عَلِیٍّ سلام الله علیهما تَنْدُبُ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ تُنَادِی بِصَوْتٍ حَزِینٍ...وَ هَذَا حُسَیْنٌ مَجْزُوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّدَاءِ بِأَبِی مَنْ أَضْحَى عَسْکَرُهُ فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ نَهْبا. اللهوف على قتلى الطفوف، همان، ص 133.
8. قَالَ الْمَدَائِنِیِّ: نَزَلَ الْمَوْتِ بِمُسْلِمٍ، فَقَالَ حِینَ احْتُضِرَ: اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنِّی لِمَ أَشَاقَّ خَلِیفَةَ وَ لَمْ أُفَارِقُ جَمَاعَةُ وَ لَمْ أَغَشُّ إِمَاماً سِرّاً وَ لَا عَلَانِیَةً، وَ لَمْ أَعْمَلْ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ عَمَلًا أَحَبُّ إِلَیَّ وَ لَا أَرْجَى عِنْدِی مِنْ قَتْلَ أَهْلِ الْحُرَّةِ، فَاغْفِرْ لِی ذُنُوبِی. أنساب ‏الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، 1417ق، ج ‏5، ص 337-338.

ارسال شده در: 04 مهر 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 1593 دفعه

 نویسنده: سید عماد الدین مصطفوی


پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در کتاب آسمانی به (وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى)1 معرفی گردیده است و این پیامبر که هیچ کلامی بر زبان جاری نمیکند بجز آنچه از سوی خدای تعالی باشد اگر بخواهد شخصی را به مردم زمانه ی خویش تا قیام قیامت معرفی کند این توصیف باید بسیار بسیار شنیدنی و مهم باشد. بویژه اگر شناساندن فردی از خود اوصیاء علیهم السلام و بخصوص اگر آخرین آنها مطرح باشد، این توصیف ارزش و اهمیت بیشتری می یابد. حال اگر این معرفی در روز غدیر و در خطبه غدیریه که مشخصا یکی از مهمترین مکانها و زمانها بلکه اشرف زمان و مکان بعلت معرفی حضرت امیرالمومنین علیه السلام به وصایت و جانشینی باشد باز اهمیت چندین برابر می یابد چرا که در آن هنگامه و در آن مکان امر بسیار مهمی یعنی انتصاب امیرالمؤمنین علیه السلام به جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیان و بیعت از همگان گرفته شود. لذا در این خصوص چنانچه مطلبی از لسان خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) در مورد فردی بیان گردد بسیار حائز اهمیت و سرنوشت ساز است.  
 یکی از القاب حضرت مهدی علیه السلام (المومل)2 یعنی آرزو شده یا تمنا شده است از همین رو سبب شده نام و یاد آن حضرت علیه السلام همواره مورد توجه و عنایت معصومین علیهم السلام و همچنین انبیاء گذشته ای همانند حضرت موسی، عیسی، یوسف، نوح و ابراهیم3  ... قرار گیرد و این بزرگواران که خود رسولان وحی الهی اند تمنای وصال کوی آن عزیز را از اقصی زمان و مکان داشته باشند.
و لذا در اینجا و به مناسبت عیدالله اکبر یعنی واقعه ی غدیر خم، بخشی از توصیفات حضرت رسول الله (صلی الله علیه و اله) که در خطبه غدیریه در معرفی حضرت ولی عصر (علیه السلام) بیان گردیده را مورد اشاره قرار میدهیم تا از این رهگذر توجه ویژه و خاص حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) که او نیز از انبیاء بلکه اعظم و خاتم آنها است نسبت به حضرت حجت (علیه السلام) بیشتر روشن گردد.
 ذکر شد انبیاء گذشته با امام دوازدهم ما شیعیان آشنا شده اند و آن بزرگوار توسط خداوند سرمدی به ایشان معرفی شده اند لذا این جمله گوهربار که متناسب با بیانات حضرات انبیاء سلف در کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) بیان گردیده را بعنوان نخستین فقره از این خطبه ی گرانقدر مورد اشاره قرار میدهیم آنجا که حضرت ختمی مرتب میفرمایند «أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَینَ یدَیه»4 «بدانید او کسی است که گذشتگان قرون پیش به او بشارت داده اند.»
بیان گوهربار حضرت رسول در خطبه غدیریه که خود حضرتشان مایه ی مباهات زمینیان و آسمانیان، بلکه ملائکه، جن و انس اند به گونه ای مفتخرانه ایراد گردیده و ایشان به داشتن چنین فرزندی از ذریه ی علی (علیه السلام) چنان میبالد که اگر شنونده نداند که او خود سرور کائنات است، انسان گمان میکند یک شخص عادی که از هیچ شرافتی برخوردار نیست اینگونه حضرت مهدی علیه السلام را به توصیف نشسته و نسبت او را به خود مایه ی مباهات و افتخار میداند. چرا که حضرت رسول آن بی نظیر خوان انبیاء از آدم تا خاتم اینگونه امام حی، حاضر و معاصر الآن ما را معرفی میدارد که : «أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِی» همانا آخرین ائمه از ما مهدی است.
بله در همین امتداد است که باز دومین و سومین لقب امام عصر علیه السلام مورد اشاره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله واقع میگردد. فقراتی که همه مظلومین و ستمدیدگان عالم از گذشته تا حال اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان در اقصی نقاط عالم وهمه ظلم دیده های آینده را نوید دادرسی میدهد چرا که مهدی علیه السلام اینگونه است: « أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ» تا برسید به اینکه آن عزیز «به دست آورنده خون همه‌ی دوستان خداست.» «ألَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِیاءِ الله‏» لذاست که حضرت باقر (علیه السلام) میفرمایند :
...موقعی5 که جدم حسین علیه السلام که درود خدا بر او باد به قتل رسید، فرشتگان در درگاه خدا به شیون و زاری پرداخته گریه کردند و گفتند: ای پرودگار و مولای ما رها میکنی کسانی را که برگزیده ی تو از میان خلفت را کشتند؟ پس خداوند به فرشتگان وحی کرد که : ای فرشتگان در جای خود آرام گیرید. قسم به عزت و جلال خودم، از تمام آنها انتقام خواهم گرفت و لو بعد از مدتی باشد. عجله نکنید. سپس خدا پرده را برداشت و ائمه از نسل امام حسین علیهم السلام را نشان داد. فرشتگان خوشحال شدند و فرزندان امام حسین علیه السلام را دیدند که نه نفر بودند (همه نشسته بوندن ولی) یک نفر ایستاده و مشغول نماز بود. خداوند فرمود: به وسیله آن کسی که در حال قیام و مشغول نماز است، از آنها انتقام خواهم گرفت. 6 لذا چه خوش سروده حافظ:
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏ آید                  که ز انفاس خوشش بوی کسی می‏ آید
ز غم هجر مکن ناله و فریاد که من                         زده ‏ام فالی و فریاد رسی می ‏آید7
در کلام گوهربار دیگری که در امتداد خطبه غدیریه حضرت محمدمصطفی (صلی الله علیه و اله) در راستای شناساندن مهدی موعود علیه السلام به آن اشاره شده این جمله است که - ایها الناس - « بدانید او بهترین های خدا، و اختیار شده ی اوست.»« أَلَا إِنَّهُ خِیرَةُ اللهِ وَ مُخْتَارُه‏»  آری نبی اکرم (صلی الله علیه و اله) ادامه میدهند و این بار شرافت و برتری حضرت مهدی موعود (ارواحنا فداه) را در وادی علم و دانش متذکر میگردند که « ألَا إنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِیط بکل فهم» « بدانید او وارث تمامی علم است و به تمامی فهم و ادراک احاطه دارد.» گویا پیامبر اعظم راضی نشده و امری از دانش و علوم والاتر را در توصیف حجت الله اعظم مقابل دیدگان عالمیان قرار میدهد و میفرمایند « بدانید او از جانب خدایش خبر می‌دهد و محکم‌کننده آیات اوست.» « أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَل‏ والمشید لامر آیاته» همچنان گویا هنوز مردم از زبان حضرت (صلی الله علیه و اله) در خطبه ی غدیریه این سخن را باید بشنوند که ای مردمان از الان تا قیام قیامت بدانید حق فقط با مهدی است و دوری از او بجز ضلالت و تاریکی آورده ای ندارد لذا بجز در این درگه هیچ کجای دیگری خبری نیست «و لا حق الا معه و لا نور الا عنده» «هیچ حقی نیست مگر همراه اوست و هیچ نوری نیست مگر در نزد اوست.»
در ادامه حضرت به توصیفی که شاید بتوان آن را علت و چرایی تبعیت از حضرت مهدی علیه السلام دانست اشاره میکنند و میفرمایند« أَلَا إِنَّهُ الرَّشِیدُ السَّدِیدُ»« بدانید او از هر منظر و جنبه ای کامل و بی نقص است.» بله همانگونه که حافظ سروده:
به حُسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را درین سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند
کسی «به حسن» و «ملاحت» به یار ما نرسد
هزار نقد به بازار کاینات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
و شاید به همین علت که او از هر نظری در اوج کمال است فرموده است: «أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیه» «‏آگاه باشید! او کسی است که امور به او تفویض شده است» زیرا اوست که «(حضرت مهدی) (عجل الله تعالی فرجه) در زمین ولی خداست و در میان مخلوقاتش حَکَم خداست و در آشکار و پنهان امانت‌دار خداوند است.» «ألَا وَ إِنَّهُ وَلِی اللهِ فِی أرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ أمِینُهُ فِی سِرِّهِ وَ عَلَانِیتِهِ» لذا چه زیبا است این سروده که:
ندیدم شهی در دلارایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو
تو خورشیدی و ذره پرورترینی
فدای سجایای زهرایی تو
نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو
نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو
نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو
نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو
نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو
امید غریبانه تنها کجایی ؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟... (تا آنجا که شاعر ادامه میدهد)
دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد
وضو و اذان و نماز و قنوتم بدون ولایت بهایی ندارد
دلی که نشد خانه ی یاس نرگس خراب است و ویران ، صفایی ندارد...
خوب است این فقره را به عنوان آخرین جمله حضرت رسول صلی الله علیه و اله در مورد امام زمان (علیه السلام) مورد اشاره قرار گیرد که فرمود:《اَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ》 «بدانید! او حجت باقی است و هیچ حجتی بعد از او نیست.»
حال و با توجه به عظمت حضرت مهدی علیه السلام از هر جنبه تمنا کنیم از خداوند متعال:
با یادش زیستن ...
و برای ظهور موفور السرورش دعا نمودن...
و بدانیم آنچه که از نعم الهی برخورداریم به یُمن وجود مبارکش بر ما ارزانی شده است...
و در نهایت قدر دان و شاکر این وجود عزیز الهی باشیم ان شاء الله!
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر


 

1 . آیات 3 و 4 سوره نجم.
2 . دعای ندبه.
3 . مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 212، عن کمال الدین، ج 1، ص 327.
4 . مجلسی، بحارالانوار، 37/ 211.
5 . خوشرو، امین، باورداشت مهدویت، فصلنامه امامت پژوهی، شماره 3، سال اول،پاییز90.
6 . مجلسی، بحارالأنوار،51/ 28.
7 . دیوان حافظ.

ارسال شده در: 20 شهریور 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 993 دفعه


امام هادي علیه السلام نخستين فرزند پيشواي نهم شيعيان صبح روز پانزدهم ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه ، شهر نوراني پيامبر عظيم الشأن اسلام و در محلي به نام " صريا " ديده به جهان گشود.(1)
نام شريف دهمين امام شيعيان حضرت امام هادي عليه السلام، علي است و مشهورترين القاب ايشان "  نقي " و " هادي " مي باشد و کنيه اش ابوالحسن است.
 پدر بزرگوار امام هادي،حضرت امام محمد تقي جواد الائمه عليه السلام و مادر بزرگوارش سمانه بانویی با فضيلت و با تقوا بود. (2) با شهادت امام جواد عليه السلام در سال 220 هـ.ق، حضرت هادي در سن شش يا هشت سالگي به امامت رسيدند.
حضرت هادي 42 سال عمرکرد، اما دوران امامت 34 ساله ايشان نسبت به برخي ديگر از ائمه (عليهم السلام) طولاني‌تر است . امام جواد عليه السلام در زمان حيات خود بارها به امامت فرزندش تصريح فرموده بود.


فضايل امام هادی عليه السلام
 امام هادي عليه السلام با توجه به شرايط مختلف مکاني و زماني، با استفاده از نفوذ معنوي و تأثير فوق‌العاده خويش صحنه هايي را براي اتمام حجت و تبيين حق و هدايت افراد به تماشا مي‌گذاشت.
 تدبير و نگرش توحيدي و نحوه برخورد صحيح امام در زمان حکومت عباسيان موجب گرديد تا دقيق‌ترين معارف توحيدي و اعتقادي را به مسلمانان بشناساند.
 پاسخ امام هادي عليه السلام به پرسش‌هاي گوناگون مردم ، احتجاجات آن حضرت در زمينه‌های مختلف و زیارت جامعه کبیره، معروفترین اثر ماندگار حضرت هادی علیه السلام می باشد که در آن، امامان معصوم (علیهم السلام) به عالی ترین مضامین و اوصاف، با بلاغتی بی نظیر ستوده شده اند. امام علیه السلام در این زیارت، یک دوره ی فشرده و منحصر به فرد از امام شناسی را در آن دوران خفقان و استبداد برای همیشه ی تاریخ به معرض نمایش گذاشته است.
نکته مهم این است که در تمام زیارت جامعه نمی‌توان کلمه یا فرازی را پیدا کرد که مخالف با مفهوم و روح کلی قرآن کریم باشد. این خود نشان‌دهنده آن است که این دو متن با ارزش هردو ریشه در یک منبع و دارای یک سرچشمه هستند. ‌قرآن و جامعه کبیره هر دو یک پیام واحد دارند. براساس آیات قرآن این همان ویژگی‌های پیامبران الهی است که نزد خدای متعال مقامی بلند مرتبه داشته‌اند و در عالم تکوین و تشریع به اذن الهی صاحب تاثیر بوده‌اند.
امامان معصوم نیز با داشتن همین خصوصیات است  که دارای چنین مقامی شده اند. بنابراین زیارت جامعه شرح و تفسیر همان آیات قرآن است که از زبان قرآن ناطق امام هادی عليه السلام بیان شده است.
از حضرت هادي عليه السلام همچون ساير امامان شيعه نمونه‌هاي فراواني از معجزات و کرامات ، مکارم اخلاق، استجابت دعاها ،کلمات و سخنان آموزنده و حيات‌بخش در موضوعات مختلف در تاريخ اسلام  به ثبت رسيده است .


شاگردان مکتب امام عليه السلام
      فضاي جامعه در عصر امام هادي عليه السلام پر از خفقان و وحشت بوده و قابل مقايسه با دوران امامت امام باقر عليه السلام وامام صادق عليه السلام نبود. اما حضرت درهمان شرايط نامساعد ، علاوه بر فعاليت هاي فرهنگي از طريق مناظره ، مکاتبه ، پاسخگويي به سؤالات و شبهات و توضيح بينش صحيح در مقابل مکاتب منحرف ، راويان و محدثان شيعه را تربيت کرد و علوم اسلامي را به آنان آموزش مي داد.
 شيخ طوسي ، دانشمند جهان اسلام ، تعداد شاگردان آن حضرت را در زمينه هاي گوناگون علوم اسلامي 185 نفر مي داند. (3)
 در ميان شاگردان امام ، چهره هاي درخشان علمي مانند فضل بن شاذان ، حسين بن سعيد اهوازي و عبدالعظيم حسني به چشم مي خورد که برخي از آنان داراي تأليفات ارزشمند و آثار و خدمات علمي هستند که در کتب رجال عنوان شده است.


شرايط اجتماعي ، سياسي دوره امام عليه السلام  
خلافت در دوره اموي و عباسي همواره زمامداران ، با شکوه و باهيبت داشت ، اما در اين دوره بر اثر نفوذ ترکان و بردگان در دستگاه خلافت ، عظمت آنان از بين رفت و خليفه عباسي عملاً تبديل به يک مقام تشريفاتي شده بود.خلفاي عباسي عمده وقت خود را به خوشگذراني و ميگساري مي گذراندند و دربار غرق در گناه و فساد بود. غارت بيت المال و مصرف آن در عياشي ها و هوسراني ها به همراه ظلم و ستم ، مردم را ناراضي و شاکي مي کرد.دراین زمان نهضت هاي علوي روبه فزونی گرفت، دولت عباسي همواره تلاش مي کرد که با ايجاد نفرت نسبت به علويان در جامعه ، آن ها را سرکوب کندو چون قدرت خود را متزلزل مي ديد از وقوع اين نهضت ها مي ترسيد. عبدالله بن محمد هاشمي ، فرماندار وقت مدينه ، طي نامه هاي متوکل ، خليفه عباسي را از اقدامات سياسي امام نگران کرد و پايگاه اجتماعي امام را براي متوکل تشريح کرد.(4)
متوکل عباسي براي اين که فعاليت هاي امام را زير نظر و تحت مراقبت شديد قرار دهد ، وي را از مدينه به سامرا منتقل کرد.
امام ، از نيت متوکل آگاه بود ولي چاره اي جز رفتن به سامرا نداشت ، در واقع نپذيرفتن دعوت متوکل باعث تحريک بيشتر وي مي‌شد و بهانه به دست او مي داد تا مشکلات بيشتري را براي حضرت فراهم آورد.
توکل عباسي ، کينه شديدي از امام به دل داشت و هميشه در صدد آزار و اذيت آن حضرت بود. با آن که با  امام در سامرا مانند يک زنداني برخورد مي کرد ولي پس از احضار امام عليه السلام از مدينه به سامرا ، دستور داد که مدتي حضرت را زنداني کنند.
متوکل در آخرين روزهاي عمرش به پيشکار خود ، سعيد بن حاجب دستور دادتا امام را به قتل برساند. (5)


راهبرد امام هادی عليه السلام برای اماده سازی شیعیان درعصر غیبت (سازمان وکالت)
آماده کردن شیعیان برای مواجهه با عصر غیبت امام عصرعلیه السلام در عصر حضرت امام هادی عليه السلام و زمینه سازی برای پذیرش دوران غیبت به اوج خود رسید. تدابیر و تمهیدات ائمه اطهار عليه السلام به ویژه امام دهم عليه السلام واماده سازی مردم در این زمینه از مدت ها قبل آغاز شده و برای این امر زمینه سازی شده بود؛ به عنوان نمونه ابوبصیر روایت می کند: من در حالی که پسربچه ای حدودا ۱۰ ساله همراهم بود، خدمت امام صادق عليه السلام رسیدم. ایشان فرمودند: به زودی امام و پیشوای شما در این سن و سال (اشاره به آن پسر نوجوان) باشد. ابوبصیر می گوید: کسی سوال کرد آیا ممکن است فردی در این سن کم به امامت برسد، که امام صادق عليه السلام پاسخ دادند: بلکه در سن کمتر. یعنی سن آن پیشوا حتی کمتر از ۱۰ سال هم می تواند باشد که بعدها امام عصر عليه السلام در حالی که حدود ۵ سال داشتند به امامت رسیدند. امام هادی عليه السلام و پدر بزرگوارشان امام جواد عليه السلام هم حدود ۱۰ سال داشتند که به امامت رسیدند. این برخوردها و گفتارهای امامان پیشین نشان می دهد که آن حضرات هم زمینه را برای غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم می کردند و هم این مسئله را تبیین می کردند که امام با سن کم هم می تواند به امامت برسد و این تعارضی با اصل امامت ندارد.
تشکیلات وکالت در عصر امام صادق عليه السلام پدید می آید؛ در زمان امام موسی کاظم عليه السلام گسترش می یابد و در عصر امام هادی عليه السلام در نقاط مختلف جهان اسلام به شکل کامل خود را نشان می دهد. نحوه فعالیت وکلای امام هادی عليه السلام در نقاط مختلف این گونه بود که مردم به ویژه شیعیان بدون این که امام را به طور مستقیم ببینند، از طریق این وکلا با آن حضرت ارتباط غیرمستقیم برقرار می کردند. وکلای امام هادی عليه السلام اختیار تام از سوی امام داشتند تا هم به لحاظ علمی و دینی، مشکلات شرعی و علمی مردم را پاسخگو باشند و هم وجوه و سهم امام را از مردم دریافت کنند و به آن حضرت برسانند. وجود این نمایندگان باعث شده بود مردم که به طور مستقیم امام را نمی دیدند، دچار دغدغه و نگرانی نباشند و از طریق واسطه های امام با آن حضرت ارتباط برقرار کنند. البته این نمایندگان مورد اعتماد امام دهم بودند. به طوری که به عنوان نمونه در تاریخ درباره حضرت عبدالعظیم حسنی عليه السلام که نماینده امام هادی عليه السلام در شهرری بود، آمده است که امام عليه السلام در جمع برخی از بزرگان ری که به زیارت حضرت آمده بودند تا سوالات شرعی و علمی خود را بپرسند، با صراحت فرمودند: با وجود عبدالعظیم حسنی عليه السلام لزومی ندارد شما مستقیم به من مراجعه کنید، ایشان که نیابت تام از سوی ما دارد شما را از ارتباط مستقیم با ما بی نیاز می کند.
این حصر موجب شده بود که مردم و حتی یاران نزدیک حضرت نتوانند با ایشان ارتباط مستقیم برقرار کنند و برخی از وکلا و نایبان در قالب دست فروشان و دوره گردان خود را به محل اقامت امام عليه السلام می رساندند و گهگاه در قالب معامله ظاهری، سوالات و مسائل خود را با آن حضرت در میان می گذاشتند و پاسخ های لازم را دریافت می کردند. البته این زمینه سازی ها در عصر امام حسن عسکری عليه السلام که امام پیش از امام موعود بودند، با جدیت بیشتری پی گیری شد و با این که امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف به دنیا آمده بودند، ولی پدر بزرگوارشان ایشان را از دید مردم مخفی نگه می داشتند و جز به افراد خاص به فرد دیگری نشان نمی دادند. وکلا یکی از مهم ترین راه های ارتباطی امام عليه السلام با مردم بودند این وکلا در مناطقی که بیشتر ساکنان آن را شیعیان تشکیل می دادند، مثل جزیره العرب، مصر، یمن، شمال آفریقا، مدائن، بخش هایی از ایران و … حضور داشتند و مردم برای حل مسائل مختلف به آن ها مراجعه می کردند. امام هادی عليه السلام می کوشیدند آمادگی پذیرش غیبت را برای مسلمانان به لحاظ ذهنی فراهم کنند، ارتباط آن حضرت با پیروانشان بیشتر غیرمستقیم و از طریق مکتوب انجام می شد و معمولا وکلای امام واسطه رساندن این نوشته ها و توقیعات به پیروان بودند. علاوه بر آن از امام هادی عليه السلام روایاتی نقل شده مبنی بر این که عصر غیبت نزدیک است. در واقع در آن روایات ایشان تاکید می کنند که غیبت نزدیک شده است و شیعیان باید وظایف خود را درباره آن بدانند.(6)


احادیثی ناب ازامام هادی علیه السلام
1. یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ
علماء و دانشمندانى كه به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشكل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.
بحارالأنوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13
2.مَن کَانَ عَلی بَیِّنةٍ مِن رَبِّهِ هَانَت عَلیهِ مَصائِبُ الدُّنیا وَ لَو قرضَ و نشرَ   
هر که بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گر چه تکه تکه شود.
تحف العقول، ص 511
3.التَّواضُعُ أَن تُعطِی النّاسَ مَا تُحِبُّ أَن تُعطاه   
فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.
المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225
4. العُقُوقُ یُعَقِّب القِلَّة و یُؤدِّی إِلی الذِّلَّة   
نارضایتی پدر و مادر ، کم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می کشاند.
مسند الامام الهادی ، ص 303
5.مَن کانَت لَهُ اِلَی اللهِ حاجَةٌ فَلیَزُر قَبرَ جَدِّیَ الرِّضا بِطوُسٍ وَ هُوَ عَلی غُسلٍ وَلیُصَلِّ عِندَ رَأسِهِ رَکعَتَینِ وَلیَسئَلِ اللهَ حاجَتَهُ فی قُنوُتِهِ فَاِنَّهُ یَستَجیبُ لَهُ ما لَم یَسئَل مَأثَماً أو قَطیعَةَ رَحِمٍ
کسی که از خدا حاجتی را می خواهد؛ قبر جدم حضرت رضا(علیه السلام) را در طوس با غسل، زیارت کند و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و در قنوت نماز، حاجت خویش را طلب نماید در این صورت حوائج وی مستجاب می شود، مگر آن که طلب انجام گناه و یا قطع رحم را کند.
وسائل الشیعه، ج14، ص 569
6.مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّه
کسی که ارزش و شخصیت خود را پست شمارد، از شرّ او آسوده مباش
میزان الحکمة، ج3، ص 44
7. مَن تَواضَعَ فِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ حَقّاً
کسی که در معاشرت با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین کسی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن ابی طالب(علیه السلام) خواهد بود.
احتجاج، ج1، ص 460
8.ألعُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ، داعٍ اِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ
خودپسندی مانع تحصیل علم است و انسان را بسوی نادانی و خواری می کشاند.
میزان الحکمة، ج6، ص 46
9.عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ
با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند. از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.
وسائل الشیعه، ج15، ص 248
10. اِنَّ مَوضِعَ قَبرِهِ (أی الرضا) لَبُقعَةٌ مِن بُقاعِ الجَنَّةِ لایَزُورُها مُؤمِنٌ اِلّا أعتَقَهُ اللهُ تَعالی مِنَ النّارِ وَ أدَلَّهُ دارَ القَرارِ
به راستی مزار جد م،(رضا) بقعه ای از بقاع بهشت است که هیچ مؤمنی آنجا را زیارت نمی کند مگر آن که خداوند او را از آتش جهنم نجات می دهد.
وسائل الشیعه، ج14، ص569



پی نوشتها
1- علامه طبرسي ، اعلام الوري ، ص 355
2- شيخ مفيد ، الارشاد ، ص 327 -2
3- رجال ، شيخ طوسي ، ص 422-409
4-علامه مجلسي ، بحار الانوار ، ج 50 ، ص200
5-علي بن عيسي الاربلي ، کشف الغمه ، ج 3 ، ص 184
6-برای مطالعه بیشتردرزمینه سازمان وکالت امامیه به کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم تالیف جاسم حسین مراجعه کنید.

ارسال شده در: 14 شهریور 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 2025 دفعه


پیشوای پنجم شیعیان، روز جمعه اول ما رجب، سال 57 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. دهها سال پیش از تولد وی، جد بزرگوارشان پیامبر اکرم(صل الله علیه و اله وسلم) نام خود یعنی «محمد» را برای وی برگزیده و او را به لقب «باقر»(شکافندۀ علوم) ملقب فرموند.

شهادت آن حضرت
سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114  هجری در سن 57 سالگی در مدينه با توطئه هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست. پيکر مقدسش را در قبرستان بقيع - کنار پدر بزرگوارش - به خاک سپردند.
چهار بُعد از ابعاد زندگانی امام محمد باقر علیه السلام

نیایش و ارتباط با خدا
امام باقر(علیه السلام) در عبادت و یاد خدا همچون پدرش امام سجاد(علیه السلام) بوند. امام صادق(علیه السلام) در این مورد می فرماید: پدرم همواره به یاد خدا بود، در حال راه رفتن، غذا خوردن، و حتی هنگام سخن گفتن با مردم ذکر خدا می گفت. (بدون اینکه لبهایش به هم بخورد) می دیدم که زبانش به ذکر «لا الله الا الله» در حرکت است. هنگامی که چشمش به کعبه می افتاد رنگ چهره اش دگرگون می گشت و اشکش جاری می شد.(1)

کمک به نیازمندان
حسن بن کثیر می گوید: از نیازمندی خود و بی توجهی دوستانم، به امام باقر(علیه السلام) شکوه نمودم. امام(علیه السلام) فرمود: «بد برادری است آنکه در زمان بی نیازی ات تو را مراعات کند ولی در هنگامه ی فقر و تهیدستی با تو قطع رابطه نماید». سپس به غلام خود دستور داد کیسه ای که حاوی هفتصد درهم بود آورد و به ابن کثیر داد و فرمود: این مبلغ را مصرف کن و هنگامی که به پایان رسید مرا در جریان بگذار.(2)
همچنین عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید نقل کرده اند: هرگاه با امام باقر(علیه السلام) ملاقات می کردیم به ما لباس و هزینه زندگی می داد و می فرمود: اینها را پیش از این برایتان آماده کرده ایم.
روش امام باقر(علیه السلام) این بود که هرگاه برادرانش به منزل وی می رفتند، تا به آنان طعام و لباس نیکو و مبلغی پول نمی داد، نمی گذاشت خانه اش را ترک کنند.(3)

 تلاش برای امرار معاش
محمد بن منکدر می گوید: فکر نمی کردم علی بن الحسین (علیه السلام) دارای جانشینی باشد که از نظر فضل و دانش به پایه ی او برسد، تا اینکه فرزندش محمد بن علی (علیه السلام) را ملاقات کردم، خواستم او را موعظه کنم ولی او مرا موعظه کرد. اطرافیانش پرسیدند: چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: من در موقعی که هوا خیلی گرم بود به یکی از نقاط اطراف مدینه رفتم. محمد بن علی را که مردی تنومند بود – به همین جهت به دو تن از غلامان خود تکیه داده بود – دیدم.
با خود گفتم، بروم و این مرد را که گویا از بزرگان قریش است و در این هوای گرم و با این حال در جستجوی دنیاست، موعظه کنم. نزدیک او رفتم و سلام کردم؛ او با زحمت و در حالی که به شدت عرق می ریخت جواب سلامم را داد.
گفتم: خدا تو را صالح گرداند، مردی از بزرگان قریش (همچون شما) در چنین هوای گرمی در طلب دنیا می کوشد! اگر در این حالت، مرگ فرا رسد چه می کنی؟ امام(علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند، اگر مرگ در این حال فرا رسد، درست در هنگامی فرا رسیده است که من به طاعت خدا مشغولم تا بدین وسیله از تو و دیگران بی نیاز گردم، از مرگ در آن هنگام بیمناکم که در حال سرپیچی از فرمان خدا برسد.
گفتم: رحمت خدا بر تو باد من خواستم تو را موعظه کنم ولی تو مرا پند دادی.(4)

انقلاب عظیم علمی و شیوه امام باقر علیه السلام برای برپایی و استمرار آن
هرگاه سخن از فعالیت های شکل گرفته در طول حیات پربرکت امام باقر علیه السلام به میان آمده، جهاد علمی امام علیه السلام به عنوان محوریترین فعالیت ایشان مورد اشاره قرار گرفته است. لکن چگونگی یا همان شیوه ای که امام علیه السلام در فراهم سازی بستر و زمینه، در جهت شکل گیری و معماری چنین انقلاب علمی عظیمی که موجبات زنده ماندن اصل اسلام و تمدن اسلامی را فراهم آورد همواره مورد غفلت واقع گردیده است. از آن سوی نیز چون مبحث علم و دانش و فراگیری آن همیشه مورد توجه بلکه نیاز انسان است در ذیل به چند مولفه ای که بنظر میرسد مورد اهتمام حضرت (علیه السلام) در فراهم نمودن بستری مناسب در جهت معماری چنین انقلاب علمی ی بوده اشاره میشود:
1. زمینه سازی و فراهم کردن بستر به وسیله احادیث در جهت تشویق به فراگیری علوم
پایه و اساس هر عمل و فعالیت و کاری، اندیشه سازی و سالم سازی فکر است. اگر بخواهد در جامعه، علم رواج پیدا کند، در گام اول باید درباره اهمیت فراگیری دانش، ارزش و عظمت علما، مراد از فراگیری علم، و آفات آن و… اندیشه سازی شود.
حضرت باقر علیه السلام این گام اول را به خوبی با بیان احادیث برداشته و سخنان گهربار و نورانی فراوانی در این زمینه بیان کرده است.
در مورد تشویق به فراگیری علم فرمود: «اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ التَّفَقُّهُ فِی الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ؛ کمال تمام کمال [در سه چیز]: فهمیدن دین، بردباری بر سختیها و اندازه گیری معیشت است.»
آن حضرت درباره روش فراگیری علوم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل فرمود: «اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مِفْتاحُهَا السُّؤالُ فَاسْئَلُوا یَرْحَمُکُمُ اللّه ُ فَاِنَّهُ یُؤْجَرُ فیهِ اَرْبَعَةٌ السّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَالْمُجیبُ لَهُمْ؛ علم گنجینه هایی است و کلید آن پرسش است. پس سؤال کنید! خدا شما را مورد رحمتش قرار دهد؛ زیرا پرسش باعث می شود چهار کس اجر برد: پرسشگر، معلم، شنونده و کسی که جواب می دهد.»
و در مورد جایگاه با ارزش علما و دانشمندان فرمود: «عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ؛ عالمی که از علمش بهره برده شود، برتر از هزار عابد است.»
و فرمود: «وَاللّه ِ لَمَوْتُ عالِمٍ اَحَبُّ اِلی اِبْلیسَ مِنْ مَوْتِ سَبْعینَ عابِداً؛ به خدا سوگند! مرگ یک عالم در نزد شیطان، محبوب تر از مرگ هفتاد عابد است.»(5)
2. زمینه سازی و فراهم کردن بستر به وسیله نشر علوم
از نکاتی که حضرت باقر علیه السلام در مرحله اندیشه سازی بدان توجه فرموده، توجه به نشر علوم و توسعه آن است. فقط فراگیری علوم کافی نیست؛ باید در راه نشر آن نیز سعی کرد. در این زمینه، حضرت سخنان نغز و دلکشی دارد که فقط به نمونه هایی اشاره می شود:
«مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدیً فَلَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَلا یَنْقُصُ اُولئِکَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیْئاً؛ کسی که باب هدایتی را تعلیم دهد، مانند اجر کسی را دارد که به آن عمل کرده است و از پاداش عمل کنندگان کاسته نمی شود.»
در جای دیگر فرمود: «تَذاکُرُ الْعِلْمِ دِراسَةٌ وَالدِّراسَةُ صَلاةٌ حَسَنَةٌ؛ مذاکره علمی، درس [و تعلیم] است و درس، نمازی است نیکو (پذیرفته شده).»
 و فرمود: «زَکاةُ الْعِلْمِ اَنْ تُعَلِّمَهُ عِبادَ اللّه ِ؛ زکات علم آن است که آن را به بندگان خدا تعلیم دهی.»
و فرمود: «رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اَحْیا الْعِلْمَ… اَنْ یُذاکِرَ بِهِ اَهْلَ الدِّینِ وَ اَهْلَ الْوَرَعِ؛ خدا رحمت کند بنده ای را که علم را زنده کند… و زنده کردن علم به این است که با اهل دین و افراد با ورع مذاکره کنی.»(همان)
3. زمینه سازی و فراهم کردن بستر به وسیله تدوین کتب
حضرت در کنار فرهنگ سازی به تدوین کتب پرداخته اند که مواردی ذیلاً ذکر می شود:
الف.تفسیر القرآن، چنان که محمد بن اسحاق بن ندیم در «الفهرست» به آن تصریح نموده، می گوید: «تفسیر القرآن، کتاب محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام است که ابی الجارود زیاد بن منذر رئیس جارودیّة از آن حضرت نقل کرده است» و سید حسن صدر می گوید: «جمعی از ثقات شیعه همچون ابو بصیر، یحیی بن القاسم الاسدی نیز نقل نموده اند و علی بن ابراهیم بن هاشم قمی در تفسیر خود آن را از طریق ابی بصیر نقل کرده است.»
ب. نسخة احادیث؛ ج. صحیفة احادیث؛ د. الرسالة الی سعد الاسکاف؛ ه. کتابی که زراره روایت کرده؛ و کتابی دیگر که عبدالمؤمن بن القاسم آن را نقل کرده است.(همان)
د. زمینه سازی و فراهم کردن بستر به وسیله تربیت شاگردان
از مهم ترین انواع بسترهایی که در جهاد علمی حضرت باقر علیه السلام باید به آن توجه نمود تأسیس دانشگاه علوم اسلامی و تربیت شاگردان فراوان در عرصه های مختلف است. تعداد شاگردان آن حضرت را 465 نفر شمرده اند. (همان)
4 . زمینه سازی و فراهم کردن بستر به وسیله مناظرات
مورد دیگری که از آن میتوان بعنوان یکی دیگر از بسترهایی که باعث تشویق و ترغیب دیگران به فراگیری علوم در جهاد علمی امام باقر علیه السلام بوده اشاره نمود مناظراتی است که خود آن حضرت علیه السلام با افراد مختلف از مذاهب گوناگون داشته اند و مجموع این مناظرات را مرحوم طبرسی در احتجاج گرد آورده است.(همان)



منابع :
1. بحارالانوار، ج 46، ص 297 به نقل از کافی، ج 2 و اعیان الشیعه، ج 1، ص 651 و انوار البهیه، ص 126-127.
2. بحارالانوار،ج 46، ص 287-288 و مناقب، ج 4، ص 207.
3. 15 همان مدرک. ص 651 و بحارالانوار، ج 46، ص 290-291.
4. ثواب الاعمال، صدوق، ص 219 و بحارالانوار، ج 56، ص 294. و کتاب تاريخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر(علیهما السلام)،پژوهشکده تحقيقات اسلامي.
5. مقام علمی امام باقر علیه السلام، مجله مبلغان اسفند 1385، شماره 88

ارسال شده در: 06 شهریور 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 2079 دفعه

زندگی نامه امام علیه السلام
محمد بن على بن موسى الرضا عليه السّلام، که در میان شیعیان به امام جواد علیه السلام معروف هستند،  نهمين پيشواى شيعيان دوازده امامی و از برگزيدگان خدا براى هدايت مى‌ باشند. ایشان در سال 195 هجری در مدینه چشم به جهان گشودند و در آخر، در حالی که بیش از 25 سال نداشتند، پس از 17 سال امامت، در آخر ذى‌قعدۀ سال ٢٢٠ هجرى توسط همسرشان ام الفضل دختر مأمون به شهادت رسیدند. آن حضرت با دو خليفه عباسى يعنى «مأمون» (193 - 218) و «معتصم» (218 - 227) معاصر بوده است.
پدر ایشان امام رضا علیه السلام، امام هشتم شیعیان اثناعشری است. مادرش سَبیکَه نام داشت که از خاندان ماریه قبطیه، همسر پیامبر اسلام (ص) به شمار می‌رود. در برخی از منابع نام مادرشان خَیزُران، نوبیّه و ریحانه ذکر شده است.1 کُنیه ایشان ابوجعفر است2 معمولا در روایات از ایشان با عنوان ابوجعفر ثانی یاد می‌شود تا با ابوجعفر اول (امام باقر علیه السلام) اشتباه نشود.3 مشهورترین لقبشان جواد است اما القاب دیگری همچون تقی، مرتضی، قانع، رضی، مختار، متوکل و منتجب را نیز برای حضرتش برشمرده‌اند.4


مولود پر خیر و برکت
در خانواده امام رضا عليه السلام و در محافل شيعه، از حضرت جواد عليه السلام، به عنوان مولودى پرخير و بركت ياد مى‌شد.«ابو يحياى صنعانى» مى‌گويد: روزى در محضر امام رضا عليه السلام، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «اين مولودى است كه براى شيعيان ما، با بركت ‌تر از او زاده نشده است».5
همچنین به گواه دو تن از شيعيان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعيل» که می گویند: در محضر امام رضا عليه السلام بوديم كه ابو جعفر را آوردند، عرض كرديم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ حضرت فرمود: «آرى، اين همان مولودى است كه در اسلام بابركت‏تر از او زاده نشده است»6، معلوم می شود امام، به مناسبتهاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با اين عنوان ياد مى‏كرده و اين موضوع در ميان شيعيان و ياران امام رضا عليه السلام معروف بوده است.
در جای دیگری، «ابو يحياى صنعانى» مى‏گويد: در مكه به حضور امام رضا - عليه السلام - شرفياب شدم، ديدم حضرت موز را پوست مى‏كند و به فرزندش ابو جعفر مى‏دهد. عرض كردم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ فرمود:«آرى، اين مولودى است كه در اسلام مانند او، و براى شيعيان ما، با بركت‏تر از او زاده نشده است».7
علت اشتهار امام جواد علیه السلام به مولود پر خیر و برکت
در ابتدای امر شاید این سؤال به ذهن انسان برسد که چرا در میان ائمه علیهم السلام، فقط امام جواد علیه السلام به پر خیر و برکت معروف بوده اند؟
آیا منظور این است که سایر امامان پر خیر و برکت نبوده اند؟ یا اینکه ایشان از بقیه امامان علیهم السلام پر خیر و برکت تر بوده اند؟
با بررسی شرایط تاریخی زمان امام رضا و امام جواد (ع) روشن می گردد که هیچ کدام از این فرضیات صحیح نیستند.
از لحاظ تاریخی، تولد حضرت جواد در شرائطى صورت گرفت كه خير و بركت خاصّى براى شيعيان به ارمغان آورد، شیعیان در آن زمان در برابر یک امتحان سخت قرار گرفتند که شاید در دوران امامان سابق چنین امتحانی برای آنان رخ نداده بود بدين معنا كه عصر امام رضا عليه السلام، به لحاظ اصل تعیین امامت، عصر ويژه‏اى بوده و حضرت در تعيين جانشين خود و معرفى امام بعدى، با مشكلاتى روبرو بوده اند كه در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است، زيرا از يك سو پس از شهادت امام كاظم عليه السلام گروهى كه به «واقفيه» معروف شدند، براساس انگيزه‏هاى مادى، امامت آن حضرت را انكار كردند و از سوى ديگر امام (ع) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احاديث رسيده از پيامبر حاكى بود كه امامان دوازده نفرند كه نه نفر آنان از نسل امام حسين خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا عليه السلام، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زير سؤال مى‏برد و واقفيه اين موضوع را دستاويز قرار داده امامت حضرت رضا عليه السلام را انكار مى‏كردند. گواه اين معنا، اعتراض «حسين بن قياما واسطى» به امام هشتم در اين مورد، و پاسخ آن حضرت است.
«ابن قياما» كه از سران «واقفيه» بوده است8، طى نامه‏اى به امام رضا عليه السلام او را متهم به عقيمى كرد و نوشت: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى؟! امام در پاسخ نوشت: از كجا مى‏دانى كه من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بيش از چند روز نمى‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏كند كه حق را از باطل جدا مى‏كند.9 اين شگرد تبليغى از طرف «حسين بن قياما» (و ديگر پيروان واقفيه) منحصر به اين مورد نبوده است، بلكه اين معنا به مناسبت هاى مختلف و در موارد گوناگون تكرار مى‏شده و امام رضا عليه السلام همواره سخنان و دلائل آنان را رد مى‏كرده است10، تا آنكه تولد حضرت جواد به اين سمپاشي ها خاتمه داد و موضع امام و شيعيان كه از اين نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقويت گرديد و اعتبار و وجهه تشيّع بالا رفت11. وسوسه‏هاى واقفيه و دشمنان خاندان امامت در اين مورد، به حدى بود كه حتى پس از ولادت حضرت جواد كه واقفيه را خلع سلاح كرد، گروهى از خويشان امام رضا عليه السلام طبعاً بر اساس حسد ورزي ها و تنگ نظري ها، گستاخى را به جايى رساندند كه ادعا كردند كه حضرت جواد، فرزند على بن موسى نيست!! آنان در اين تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح كردن انديشه‏هاى پنهانى خويش، جز شبهه عوام فريبانه عدم شباهت ميان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چيزى نيافتند و گندم گونى صورت حضرت جواد را بهانه قرار داده گفتند: در ميان ما، امامى كه گندم گون باشد وجود نداشته است! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پيامبر اسلام (ص) با قيافه‏شناسى داورى كرده است12، بايد بين ما و تو قيافه شناسان داورى كنند. حضرت (ناگزير) فرمود: شما در پى آنان بفرستيد ولى من اين كار را نمى‏كنم، اما به آنان نگوييد براى چه دعوتشان كرده‏ايد. يك روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا عليه السلام در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى كه جامه‏اى گشاده و پشمين بر تن و كلاهى بر سر و بيلى بر دوش داشت، در ميان باغ به بيل زدن مشغول شد، گويى كه باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد. آنگاه حضرت جواد عليه السلام را حاضر كردند و از قيافه شناسان درخواست نمودند كه پدر وى را از ميان آن جمع شناسايى كنند. آنان به اتفاق گفتند: پدر اين كودك در اين جمع حضور ندارد، اما اين شخص، عموى پدرش، و اين، عموى خود او، و اين هم عمه اوست، اگر پدرش نيز در اينجا باشد بايد آن شخص باشد كه در ميان باغ بيل بر دوش گذارده است، زيرا ساق پاهاى اين دو، به يك گونه است! در اين هنگام امام رضا عليه السلام به آنان پيوست. قيافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، اين است. در اين هنگام على بن جعفر، عموى حضرت رضا از جا برخاست و بوسه برلبهاى حضرت جواد زد و عرض كرد: گواهى مى‏دهم كه تو در پيشگاه خدا امام من هستى13. بدين ترتيب بكبار ديگر توطئه و دسيسه مخالفان امامت براى خاموش ساختن نور خدا، با شكست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.


امامت در سنین کودکی
پس از برطرف شدن غائله انکار امامت امام رضا علیه السلام به خاطر نداشتن فرزند و نامعلوم بودن وضع امامت پس از ایشان و همچنین انکار فرزندی امام جواد علیه السلام از سوی خویشان و خانواده آن حضرت، اینک شیعیان در معرض امتحانی دیگر قرار گرفته اند. امتحانی سخت که آن نیز در دوران امامان گذشته، هیچ سابقه ای نداشته و هیچ کس با آن آشنائی ندارد و آن عبارت بود از امامت در سن و سال کودکی و ابتدای نوجوانی.
از آنجا كه امام جواد علیه السلام نخستين امامى بود كه در كودكى به منصب امامت رسيد، طبعاً نخستين سؤالى كه در مورد این مسأله به نظر مى‏رسد، اين است كه چگونه يك نوجوان مى‏تواند مسئوليت حساس و سنگين امامت و پيشوايى مسلمانان را بر عهده بگيرد؟ آيا ممكن است انسانى در چنين سنى به آن حد از كمال برسد كه بتواند جانشين پيامبر خدا باشد؟ و آيا در امتهاى پيشين چنين چيزى سابقه داشته است؟
به لحاظ امکان وقوع عقلی باید توجه داشت که درست است كه دوران شكوفايى عقل و جسم انسان معمولاً حد و مرز خاصى دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد كمال مى‏رسند، ولى چه مانعى دارد كه خداوند قادر حكيم، براى مصالحى، اين دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود كوتاه ساخته، در سالهاى كمترى خلاصه كند. در جامعه بشريت از آغاز تاكنون افرادى بوده‏اند كه از اين قاعده عادى مستثنا بوده‏اند و در پرتو لطف و عنايت خاصى كه از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنين كودكى به مقام پيشوايى و رهبرى امتى نائل شده‏اند.
اما به لحاظ وقوع آن نیز بنا به مصالح بشر در دوران های مختلفی از زندگانی امت های پیشین این مسأله اتفاق افتاده که ذیلا به  مواردی از آن از قرآن کریم اشاره می گردد:
1- قرآن مجيد درباره حضرت يحيى ورسالت او و اينكه در دوران كودكى به نبوت برگزيده شده است، مى‏فرمايد: «وَ آتَيْناهُ الْحُکْمَ صَبِيًّا ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم»14. در كتاب «اصول كافى»، روايتى از امام باقر علیه السلام وارد شده است كه حضرت با تعبير «حكم» در آيه مزبور، به «نبوت» حضرت يحيى در خردسالى استشهاد مى‏كند و مى‏فرمايد: پس از در گذشت زكريا، فرزند او (يحيى) كتاب و حكمت را از او به ارث برد و اين همان است كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «يا يَحْيى‏ خُذِ الْكَتابَ بِقُوّة وَ آتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً»:«اى يحيى كتاب (آسمانى) را با نيرومندى بگير، و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم»15.
2- حضرت عيسى (ع) در همان روزهاى نخستين تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (كه به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنيا آورده بود و به اين جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) بشدت دفاع كرد و ياوه‏هاى معاندين را با منطق و دليل رد كرد، در صورتى كه اين گونه سخن گفتن و با اين محتوا، در شأن انسانهاى بزرگسال است و می دانیم که براى آغاز تكلم و سخن گفتن كودك معمولاً زمانى حدود دوازده ماه لازم است. در عین حال، قرآن مجيد گفتار او را چنين نقل مى‏كند: (عيسى) گفت: قالَ اِنّى عَبْدُالله آتانِىَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِى مُباركاً أيْنَما كُنْتُ و اَوْصانِى بالصّلوة وَ الزّكاةِ مادُمْتُ حَيّاً وَ بَرّاً بِوالِدَتِى وَ لَمْ يَجْعَلْنِى جَبّاراً شَقِيّاً16: بى شك من بنده خدايم، به من كتاب (آسمانى) عطا فرموده و مرا در هر جا كه باشم وجودى پربركت قرار داده است، و مرا تا آن زمان كه زنده‏ام به نماز و زكات توصيه فرموده و (نيز مرا) به نيكى در حق مادرم سفارش كرده و جبار و شقى قرار نداده است». به این ترتیب، چه از لحاظ عقلی چه از لحاظ نقلی، به اين نتيجه مى‏رسيم كه قبل از امامان نيز، مردان الهى ديگرى از اين موهبت و نعمت الهى برخوردار بوده‏اند و اين امر اختصاص به امامان ما نداشته است.


علم امام علیه السلام
خردسالی امام جواد علیه السلام باعث شده بود بعضی در علم آن حضرت شک و بعضی تشکیک کنند. اما گزارش های تاریخی نشان می دهند، آن حضرت در موارد و جلسات مختلف، در پاسخ به سؤالات عالمان و دانشمندان آن زمان جواب هائی ارائه کنند که هر شنونده ای را مبهوت و شگفت زده می کند.
از جمله، مناظره معروفی که آن حضرت با یحیی بن اکثم، قاضی القضاة دستگاه مأمون داشته است.
وقتى «مأمون» از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه‏اى براى حضرت جواد - عليه السلام - فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع، سفر اجبارى بود. حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مأمون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «اُمّ الفضل» را به ايشان كرد. امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد.17 مأمون اين سكوت را نشانه رضايت حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد. او در نظر داشت مجلس جشنى تشكيل دهد، ولى انتشار اين خبر در بين بنى عباس انفجارى به وجود آورد: بنى عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض‏آميزى به مأمون گفتند: اين چه برنامه‏اى است؟ اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت به عباسيان رسيده باز مى‏خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوتهاى چند ساله بين ما را فراموش كرده‏اى؟!
مأمون پرسيد: حرف شما چيست؟
گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‏اى ندارد.
مأمون گفت: شما اين خاندان را نمى‏شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.
عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم» را (به دليل شهرت وى) انتخاب كردند و مأمون جلسه‏اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مأمون كرد و گفت: اجازه مى‏دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟
مأمون گفت: از خود او اجازه بگير.
يحيى از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس.
يحيى گفت: درباره شخصى كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى‏گوييد؟
امام جواد - عليه السلام - فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) كشته است يا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟ عمداً كشته يا بخطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟ براى اولين بار چنين كارى كرده يا براى چندمين بار؟ شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟ از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟ باز هم از انجام چنين كارى ابا ندارد يا از كرده خود پشيمان است؟ در شب شكار كرده يا در روز؟ در احرامِ عُمره بوده يا احرامِ حج؟!
يحيى بن اكثم از اين همه فروع كه امام براى اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طورى كه حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.
مأمون گفت: خداى را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمى‏پذيرفتيد دانستيد؟!18
آنگاه پس از مذاكراتى كه در مجلس صورت گرفت، مردم پراكنده گشتند و جز نزديكان خليفه، كسى در مجلس نماند. مأمون رو به امام جواد عليه السلام كرد و گفت: قربانت گردم خوب است احكام هر يك از فروعى را كه در مورد كشتن صيد در حال احرام مطرح كرديد، بيان كنيد تا استفاده كنيم. امام جواد عليه السلام فرمود: بلى، اگر شخص محرم در حِلّ (خارج از حرم) شكار كند و شكار از پرندگان بزرگ باشد، كفاره‏اش يك گوسفند است و اگر در حرم بكشد كفاره‏اش دو برابر است؛ و اگر جوجه پرنده‏اى را در بيرون حرم بكشد كفاره‏اش يك بره است كه تازه از شير گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بكشد هم بره و هم قيمت آن جوجه را بايد بدهد؛ و اگر شكار از حيوانات وحشى باشد، چنانچه گورخر باشد كفاره‏اش يك گاو است و اگر شتر مرغ باشد كفاره‏اش يك شتر است و اگر آهو باشد كفاره آن يك گوسفند است و اگر هر يك از اينها را در حرم بكشد كفاره‏اش دو برابر مى‏شود. و اگر شخص محرم كارى بكند كه قربانى بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد بايد قربانى را در «مِنى‏» ذبح كند و اگر در احرام عمره باشد بايد آن را در «مكّه» قربانى كند. كفاره شكار براى عالم و جاهلِ به حكم، يكسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب كفاره) گناه نيز كرده است، ولى در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است. كفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و كفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغير كفاره نيست ولى بر كبير واجب است و عذاب آخرت از كسى كه از كرده‏اش پشيمان است برداشته مى‏شود، ولى آنكه پشيمان نيست كيفر خواهد شد.19


برخی از کلمات درر بار امام علیه السلام

1- الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ. (بحار‌الانوار، ج7۵، ص3۵8)
فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.
٢- قالَ عليه‌السلام: مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلاً. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۳۵۳)
فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران [خوب]، سبب صفاى دل و نورانيّت آن مى‌گردد و موجب شكوفایى عقل و درايت خواهد گشت؛ گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.
٣- قالَ عليه‌السلام: إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۱۹۸)
فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور؛ چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.
۴- قالَ عليه‌السلام: كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِ اللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إلَيْهِ. (بحار‌الانوار، ج۶۸، ص۱۵۵)
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست. چطور نجات مى‌يابد كسى كه خداوند طالبش است. هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى‌كند.
۵-  قالَ عليه‌السلام: مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ. (بحار‌الانوار، ج۶۸، ص۳۴۰)
فرمود: هركس موقعيت‌شناس نباشد، جريانات، او را مى‌ربايد و هلاک خواهد شد.
۶- قالَ عليه‌السلام: مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِ ارْتِيابٍ أعْتَبَ مِنْ غَيْرِ اسْتِعْتابٍ. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۱۸۱)
فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل، سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، درحالى‌كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.
٧- قالَ عليه‌السلام: أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ. (بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۴۵)
فرمود: با فضيلت‌ترين و ارزشمندترين عبادت‌ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.
٨- قالَ عليه‌السلام: يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللّهِ صلى‌الله‌عليه‌وآله وَ كَنّيهِ. (بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۲)
فرمود: زمان ولادت امام عصر عليه‌السلام بر مردم زمانش مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او هم‌نام و هم‌كنيه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله است.
٩- قالَ عليه‌السلام: عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ. (بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۰۹)
فرمود: عزّت مؤمن در بى‌نيازى و طمع نداشتن به مال و زندگى ديگران است.
١٠- قالَ عليه‌السلام: مَنْ أصْغى إلى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ. (کافی، ج۶، ص۴۳۴)
فرمود: هر كس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنان‌چه سخنور براى خدا و از احكام و معارف خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان و هوا و هوس و ماديات سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.
١١- قالَ عليه‌السلام: لايَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ. (بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸۰)
فرمود: تو را زیان نمی‌رساند، خشم آن کسی که رضا و خشنودیش جور و ستم است.
١٢- قالَ عليه‌السلام: مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ. (کافی، ج۵، ص۳۴۷)
فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى‌باشيد با او موافقت كنيد، وگرنه سبب فتنه و فساد بزرگى بر روى زمين خواهيد شد.



1. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۱۵، ۴۹۲؛ تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق- مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱؛ داراحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الثالثه، ۱۴۰۳ق- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۷۹. تحقیق: هاشم رسولی، قم، نشر علامه، بی تا.
2. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۱۵، ۴۹۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱.
3. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۷۲. تهران، نشر علم، چاپ سوم، ۱۳۹۳ش.
4. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۷۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱۲، ۱۳.
5. شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم مكتبه بصيرتى، ص 319 - طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، المكتبه الاًّسلاميه، ص‌347 - فتّال نيشابورى، روضه الواعظين، الطبعه الأولى، بيروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، 1406 ه'.ق، ص 261 - على بن عيسى الاًّربلى، كشف الغمّه، تبريز، مكتبه بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج‌3، ص‌143
6. مجلسى، بحار الانوار، ج‏50، ص 20
7. كلينى، فروع كافى، الطبعة الثانية، تهران دارالكتب الاًّسلامية، 1362 ه'.ش، ج‏6، ص‏361
8. شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص‏318 - على بن عيسى الأربلى، كشف الغمّة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج‏3، ص‏142 - تسترى، محمد تقى قاموس الرجال، تهران مركز نشر الكتاب، ج‏3، ص 37.
9. كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'.ق، ج‏1،ص‏320 - طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، المكتبة الاًّسلامية، ص‏346 - على بن عيسى الاًّربلى، همان كتاب، ص 142 - شيخ مفيد، همان كتاب، ص 318.
10. على بن عيسى الاًّربلى، همان كتاب، ص 142 - تسترى، همان كتاب، ص 316 - كلينى، همان كتاب، ص‏321 - طوسى، اختيار معرفة الرجال (معروف به رجال كشّى)، تصحيح و تعليق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ه'.ق، ص 553، حديث شماره 1045
11. قزوينى، سيد كاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعة الأولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه'.ق، ص‏337
12. البته لازم است بدانیم، معتبر شناخته شدن قيافه‏شناسى از طرف پيامبر اسلام (ص) ادعائى بود كه صرفاً از طرف آنان مطرح شد و هرگز به معناى تأييد آن از طرف امام رضا عليه السلام نبود، و اگر حضرت به اين پيشنهاد تن در داد، يا از روى ناگزيرى به اين دليل كه مى‏دانست اين كار در نهايت، به روشن شدن واقعيت، و اثبات پوچى ادعاى آنان تمام مى‏شود.
13. كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'.ق، ج‏1، ص‏322 - مقرّم، سيد عبدالرزّاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد - عليه السلام -، ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس دضوى، 1370 ه'.ش. ص‏.36.
14. مريم: 12
15. اصول كافى، تهران، مكتبة الصّدوق، 1381 ه'.ق، ج‏1، ص 382 (باب حالات الأئمة فى السّنّ)
16. مريم: 30 - 32
17. البته مأمون از این پیشنهاد، هم سیاست و هم توطئه خاصی را دنبال می کرد و قطعا با رضایت خاطر و یا به عنوان احترام به امام (ع) نبود.
18. مجلسى، بحار الأنوار، الطبعةالثانية، تهران، المكتبةالاًّسلامية، 1395 ه'.ق، ج 50، ص 75 - 76 - قزوينى، سيد كاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعةالأولى، بيروت، مؤسسةالبلاغ، 1408 ه'.ق، ص 168.
19. مجلسى، همان كتاب، ص 77.

ارسال شده در: 31 مرداد 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 2311 دفعه

مسابقات

آرشیو