doa


انقلاب تمدن ساز امام حسین علیه السلام

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بسم الله الرحمن الرحیم


انقلاب تمدن ساز امام حسین علیه السلام


دوران کنونی که اسلام واقعی ،همراه با خرافه ها بدعت ها، برداشتها ، وقرائتهای مختلف شده است دوران غربت اسلام است و ما الان در دوران غربت اسلام به سر می‌بریم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
اسلام غریبانه آغاز شد و به سرعت غریب خواهد شد، خوشا به سعادت کسانی که در این دوران غربت جزء مسلمانان قرار می‌گیرند.  (1)
وقتی مکتب و مرام اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را دقیق و از بالا نگاه کنیم به مفهومی می‌رسیم که امروز به آن مفهوم «تمدن» می‌گویند که فراتر از سیاست، فرهنگ یا تعدادی قوانین دینی برای رفتارهای فردی و روابط اجتماعی است. تمام تمدن‌های شکل‌گرفته در تاریخ، قوانین‌شان از قوانینی که دین برای حیات بشر ارائه می‌دهد، کمتر بوده است. ستون‌هایی که تمدن‌های دیگر دارند-از نظر استحکام و برافراشتگی و تعداد- کمتر از ستون‌هایی است که دین برای برقرار یک تمدن ارائه می‌دهد. لذا تمدن مفهومی نیست که با دین غریبه باشد بلکه اساساً باید گفت که دین به دنبال تمدن‌سازی است.
تعریف علامه جعفری از تمدن/ در تمدن بخش عمده‌ای از مناسبات را نظامات اجتماعی و قوانین، طراحی می‌کنند
ایشان می‌فرماید:
تمدن عبارت است از برقراری آن نظم و هماهنگی در روابط انسان های یک جامعه که تصادم ها و تزاحم های ویرانگر را منتفی ساخته و مسابقه در مسیر رشد و کمال را قایم مقام آنها بنماید، به طوری که زندگی اجتماعی افراد و گروه های آن جامعه موجب بروز به فعلیت رسیدن استعدادهای سازنده آنان بوده باشد
«تمدن عبارت است از برقراری آن نظم و هماهنگی در روابط انسان‏های یک جامعه که تصادم‏ها و تزاحم‏های ویران‏گر را منتفی ساخته و مسابقه در مسیر رشد و کمال را قائم مقام آنها بنماید، به‌طوری که زندگی اجتماعی افراد و گروه‏های آن جامعه موجب بروز و به فعلیت رسیدن استعدادهای سازندۀ آن بوده باشد»(2)
در بین تعاریف بسیار زیادی که در باب تمدن هست، از اندیشمندان غربی و بحث‌هایی که در جامعۀ اسلامی شده است، تعریف علامه جعفری، تعریف بسیار دقیق‌تری است. لذا فکر می‌کنم که ما تعریف تمدن را باید از علامه جعفری اخذ کنیم. ایشان در جای دیگری می‌فرماید:
«تمدن عبارت است از تشکل هماهنگ انسان‏ها در حیات معقول با روابط عادلانه و اشتراک همۀ افراد و گروه‏های جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی انسان‏ها در همۀ ابعاد مثبت»(3)
همان‌طور که در کلام علامه جعفری می‌بینید، دیگر ما نمی‌توانیم تمدن را همان فرهنگ تلقی کنیم، بلکه -در تمدن- بخشی از مناسبات به فرهنگ برمی‌گردد ولی بخش عمده‌ای از مناسبات را نظامات اجتماعی و قوانین حاکم، طراحی می‌کنند. نظام سیاسی یا قوانین اقتصادی حاکم بر جامعه که شیوۀ معیشت ما را تعیین می‌کنند، مجموعه‌ای از نظامات و قوانین هستند که فراتر از فرهنگ و در کنار فرهنگ، تأثیرگذاری خودشان را دارند. اینها بیشتر ساختار یک تمدن را شکل می‌دهند.
ما می‌توانیم به دین، یک نگاه تمدنی داشته باشیم. ما در دین قوانین بسیار زیادی می‌بینیم که این قوانین مانند ستون‌هایی هستند که می‌شود بر روی آنها یک بنای مستحکمی ساخت. اسلام قوانینی را مطرح می‌کند که وقتی این قوانین را در کنار هم می‌چینید جزئیاتی باقی می‌ماند که وقتی اینها به هم وصل شوند، یک نظام بسیار متقن برای حیات بشر ارائه می‌دهد.
امام حسین(علیه السلام) نمایندۀ تمدنی بود که شکل نگرفت و هنوز هم در انتظار شکل‌گیری است/ آنچه قبلاً محقق شده تمدن مسلمانان و برآمده از حاکمیت خلفا و «اسلام منهای ولایت» بوده
یزید نمایندۀ تمدنی بود که در حال شکل‌گیری بود؛ تمدنی که اسلام منهای ولایت، آن تمدن را ساخته بود. ‌آن‌همه فتوحات اسلامی و تمدن اسلامی که-در تاریخ- بیان شده است، در واقع تمدن مسلمانانی بود که برآمده از حاکمیت خلفا و نظام سیاسی و حقوقی آنها بود.
یزید خودش پرورش‌یافتۀ برخی از دِیرهایی بود که در شامات مستقر بودند. جوانان مسلمان هنگام عیاشی به آن دِیرها-که معمولاً در بیرون شهرهای اسلامی بودند- می‌رفتند. یزید در آن دیرها تحت تعلیم برخی افراد قرار می‌گرفت و مشاوران ارشدی از غیرمسلمانان داشت، جدا از اینکه یزید شخصاً خیلی تحت تأثیر آنها بود، این نفوذها-قبل و بعد از یزید- در مجموع موجب شد که یک تمدنی شکل بگیرد.
در آن فضای تمدنی‌ای که آنها ایجاد کرده بودند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) نتوانست کار خودش را راه بیندازد. این بود که کربلا شکل گرفت. یعنی مردم یک برداشتی از حکومت علوی پیدا کردند؛ برداشتی که نسبت به آن بغض داشتند. واقعاً شخص امام حسین(علیه السلام) را دوست داشتند، اما نسبت به تمدن او بغض داشتند. عمر سعد شخص امام حسین(علیه السلام) را دوست داشت. او در عصر عاشورا در وسط خیمگاه گریه می‌کرد و به سربازانش می‌گفت: به بچه‌ها حمله نکنید، و غارت نکنید. حتی دو روز قبل از عاشورا می‌گفت: من می‌ترسم این ابن زیاد مرا به قتل حسین(علیه السلام) وادار کند (4).
امام حسین(علیه السلام) شخصاً به عمر سعد خیلی محبت کرد، به او گفت: من به تو باغ می‌دهم، هر چه آنها بخواهند به تو بدهند، من به تو خواهم داد (5). اما مشکل این بود که عمر سعد جذب تمدن امام حسین(علیه السلام) نشد. معنایش این بود که «من در ساز و کار شما نمی‌توانم نفَس بکشم، ولی در ساز و کار معاویه می‌توانم نفَس بکشم».
آن مردم نمی‌توانستند با تمدن حسین(علیه السلام) کنار بیایند
این جنگ(در کربلا) یک جنگ شخصی نبود. آنها چطور توانستند مردم را بسیج کنند که چند هفته تمام آهنگری‌ها با بودجۀ مردمی به ساختن تیر و نیزه و شمشیر برای نبرد با امام حسین(علیه السلام) اختصاص پیدا کند؟ از ترس بازگشت حکومت علوی توانستند این کار را بکنند. حالا حکومت علوی چه حکومتی است؟ یک موردش این بود که چهار هزار نفر از مردم کوفه را-که خوارج بودند- کشته بود. لذا آن مردم نمی‌توانستند با این تمدن کنار بیایند، آنها اصلاً این‌قدر عدالت را نمی‌خواستند! یک مقدار ظلم از معاویه را قبول می‌کردند ولی این‌همه عدالت از علی(علیه السلام) را نمی‌توانستند بپسندند.
این تمدن است که شکل‌گیری آن 1400 سال است که عقب افتاده است. نبایستی تصور کرد که با یک اسطورۀ تاریخی به نام «حسین(علیه السلام)» مواجه هستیم! بعضی‌ها می‌گویند «امام حسین(علیه السلام) جایگزین «سیاوش» شده است و اساساً ایرانی‌ها دنبال اسطوره‌های مظلوم می‌گردند؛ خصوصاً اینکه تشنه‌لب باشند و سرجدا!» این توهین به امام حسین(علیه السلام) است. رسماً به امام حسین(علیه السلام) گفتند که قلب‌های مردم با توست ولی شمشیرهای‌شان علیه توست (6).
امام حسین(علیه السلام) نمایندۀ تمدنی بود که مردم پیش‌پردۀ آن تمدن را در حکومت علوی دیده بودند/ تفکر امام حسین(علیه السلام) پایگاه اجتماعی نداشت
امام حسین(علیه السلام) نمایندۀ تمدنی بود که مردم پیش‌پردۀ آن تمدن را در حکومت علوی دیده بودند، پس معلوم بود که آن مردم به سمت این تمدن گرایش پیدا نمی‌کنند. از همان ابتدا همۀ مشاورینی که مشورت می‌دادند و به امام حسین(علیه السلام) می‌گفتد که «نروید!» آنها غیب‌گو نبودند که بگویند: «مردم کوفه بی‌وفایی خواهند کرد» آنها می‌دانستند که تفکر امام حسین(علیه السلام) و تفکر علوی، پایگاه اجتماعی ندارد. یعنی این تمدن شکل نخواهد گرفت. اگر یک نگاه کلان به ماجرا داشته باشیم، وقتی که می‌گوییم: «یا لثارات الحسین(علیه السلام)» و فریاد انتقام خون امام حسین(علیه السلام) سر می‌دهیم، می‌دانیم که این یک بحث شخصی نیست و الا مختار از آن اشخاص(قاتلین کربلا) انتقام گرفت. ما فقط سرِ مظلومیت شخص، بحث نداریم اگرچه مظلومیت شخص امام حسین(علیه السلام) به ما کمک می‌کند و دست ما را می‌گیرد و ما را در عرصۀ این تمدن غریب وارد می‌کند.
اینکه کربلا دارد احیا می‌شود، اینکه در اربعین 20 میلیون نفر دور حرم امام حسین(علیه السلام) جمع می‌شوند، این از یک سبک زندگی و یک فرهنگ و یک تمدن دیگری خبر می‌دهد. خبر از یک قوانینی می‌دهد که در آیندۀ نزدیک بر حیات بشر حاکم خواهد شد. این مسأله از عاطفۀ شخصی هم عبور کرده است و باید هم عبور کند، اصلاً نباید در عاطفۀ شخصی بماند.
ما هنوز از مسألۀ مظلومیت شخصی به مظلومیت مکتب، انتقال پیدا نکرده‌ایم / سوگ حسینی، آغاز این راه نورانی است
این‌همه که ما برای زیارت حرم امام حسین(علیه السلام) اشتیاق داریم و بر آن تأکید می‌کنیم، خیلی بیشتر از آن، زیارت حرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) ثواب دارد، اما زائران امیرالمؤمنین(علیه السلام) مثل زائران کربلای امام حسین(علیه السلام) این‌قدر پرشور نیستند. معلوم می‌شود که ما هنوز از مسألۀ مظلومیت شخصی به مظلومیت مکتب، انتقال پیدا نکرده‌ایم؛ اگر انتقال پیدا کرده بودیم می‌فهمیدیم که چرا امام(ره) فرمود مظلومیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیشتر از مظلومیت امام حسین(علیه السلام) بود؟ خود امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم بارها می‌فرمود که من اول مظلوم عالم هستم و کسی مثل من مظلوم نیست. ولی ما برای عاشورا بیشتر تلاش کرده ورقبت نشان می دهیم.
ما تازه در آغاز راه هستیم، ما باید به سراغ علی(علیه السلام) برویم. ما هنوز به آن حدّ و اندازه‌ها نرسیده‌ایم که روضه‌های امیرالمؤمنین(علیه السلام) بخوانیم. کسی که بتواند برای غربت امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشک بریزد، انسان بزرگی است، بزرگتر از کسی است که برای حسین(علیه السلام) اشک می‌ریزد، گرچه سوگ حسینی، آغاز این راه نورانی است؛ آغازی است که هرچه جلوتر هم بروی، سوز تو برای امام حسین(علیه السلام) کم نمی‌شود.
حضرت زینب(سلام الله علیها) یک جمله‌ای در کنار گودی قتلگاه دارند که جملۀ عجیبی است. ایشان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را صدا می‌زند و می‌فرماید: «ای کشتۀ روز دوشنبه» (7) بسیاری از مورخین می‌گویند که عاشورا در روز جمعه یا شنبه بوده است، و کم هستند کسانی که بگویند عاشورا دوشنبه بوده است، اما دوشنبه روزی بود که درِ خانۀ علی(علیه السلام) را آتش زدند. یعنی ریشه ماجرا در آنجا بوده است.
امام حسین(علیه السلام) به تمدن اسلامی چه خدمتی کرد؟ به همان تمدن تحریف‌شده چه خدمتی کرد؟ اجازه بدهید یک تشبیه انجام دهم. فرض کنید که اسلام یک موشکی را برای فرستادن تجهیزات به کرۀ ماه درست کرده است؛ یعنی برای یک خدمت انسانی. و فرض کنید که این موشک را دزدیده‌اند، و می‌خواهند آن را بر سر بشریت بکوبند و آن را نابود کنند. یعنی یک موشک درست شده که به دست زنگیِ مست افتاده است. در چنین شرایطی امام حسین(علیه السلام) آمد و یک قطعۀ مهم از این موشک را برداشت. چون این موشک به دست دشمنان بشریت افتاده و آنها می‌خواهند بشریت را نابود کنند، حسین(علیه السلام) یک قطعۀ مهم آن را برداشت. لذا وقتی آنها شلیک می‌کنند، این موشک نمی‌تواند بشریت را نابود کند.
اسلام را دزدیده بودند تا علیه بشریت استفاده کنند، ولی امام حسین(علیه السلام) قطعۀ اصلی‌اش را از آنها گرفت/ این قطعۀ اصلی «ولایت» بود
اثر شهادت امام حسین(علیه السلام) در کربلا چه بود؟ یزید که سرنگون نشد، خلافت که از بین نرفت، خلافت که به ائمۀ هدی(علیه السلام) نرسید، خوبان که زیاد نشدند و بدها کم نشدند. پس در همان زمان، این شهادت چه اثری داشت؟ یک فایدۀ مهم داشت: امام حسین(علیه السلام) در واقع قطعۀ اصلی آن موشک را برداشت و آنها بقیۀ موشک را دزدیدند. آنها اسلام را دزدیده بودند که علیه بشریت از آن استفاده کنند، ولی امام حسین(علیه السلام) قطعۀ اصلی آن را برداشت و از آنها گرفت. این قطعۀ اصلی «ولایت» بود که امام حسین(علیه السلام) آن را برداشت تا به دست هر کسی نیفتد.
در آن زمان اگر خلیفه می‌گفت که «نماز جمعه را می‌شود چهارشنبه خواند» مردم قبول می‌کردند و می‌خواندند. خلیفه می‌توانست حرام را حلال کند و حلال را حرام کند. امام حسین(علیه السلام) آمد و آبرویی برای این خلافت باقی نگذاشت و لذا از آن به بعد جریان خلفاء دیگر نتوانستند، حلال را حرام و حرام را حلال کنند. لذا مفتی‌هایی در کنار خودشان می‌آوردند ولی اگر مفتی‌ها دین را تحریف می‌کردند، دیگر مثل قبل زورشان به تحریف دین نمی‌رسید.
امام حسین(علیه السلام) اوج قباحت جریان خلافت را در مقطع خود نشان داد، و لذا دیگر خلافت آبرو پیدا نکرد
امام حسین(علیه السلام خودش دنبال تأسیس یک تمدن بود، کمااینکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) دنبال همین بود. آنها هم-در مقابل حسین(علیه السلام)- می‌خواستند یک تمدنی از دین تحریف‌شده درست کنند، ولی امام حسین(علیه السلام) قطعۀ اصلی دین را از جلوی دست آنها برداشت تا جزء آن تمدن قرار نگیرد. آن قطعۀ اصلی این بود که «خلیفه، حلال را حرام و حرام را حلال کند» مثلاً برخی از خلفاء راشدین توانستند قسمتی به اذان یا نماز اضافه یا کم کنند، ولی خلفای بعد دیگر نتوانستند این کار را انجام دهند. چرا نتوانستند؟ این در اثر کار امام حسین(علیه السلام) بود. یعنی امام حسین(علیه السلام) اوج قباحت جریان خلافت را در مقطع خودش نشان داد، و لذا دیگر خلافت آبرو پیدا نکرد.
نمونه برای اینکه خلافت این‌قدر شرعی بود، دو چیز است. یکی واقعۀ حره و یکی هم کربلا. در واقعۀ حره، فرماندۀ تجاوزکنندگان به مدینه، در راه تجاوز به مکه از دنیا رفت، او وصیتنامه‌ای دارد که در بین راه نوشته است. در آخر وصیتنامه‌اش می‌گوید: خدایا! تو روز قیامت باید گناهان مرا ببخشی برای اینکه من عملی در پرونده‌ام دارم به نام قتل و غارت مردم مدینه! من چون این عمل را به دستور امیرالمؤمنین یزید انجام داده‌ام(یعنی چون از ولایت یزید تبعیت کرده‌ام) پس این عمل من بسیار ارزشمند است! (8).
امام حسین(علیه السلام) کاری کرد که دیگر خلافت فقط ریاست بر دنیا داشت و به دین مردم کاری نداشت
خلافت این‌طوری شده بود؛ یعنی دین شده بود، و رهبر و فتوادهندۀ این دین هم «یزید» بود و اگر به همین‌ شکل باقی می‌ماند، هر کسی بعد از یزید می‌آمد، می‌توانست دین را بالا و پایین کند و تغییر دهد. اصلاً خودِ امام حسین(علیه السلام) را با چه مجوزی به شهادت رساندند؟ با دستور امیرالمؤمنین(یعنی همان یزید)! ولی امام حسین(علیه السلام) با شهادت خودش کاری کرد که این وسیله از دست آنها بیرون آمد. دیگر خلافت فقط ریاست بر دنیا داشت و به دین مردم کاری نداشت. اینکه حسین(علیه السلام) اسلام را نجات داد، حقیقت معنایش همین است. و الا شما تصور کنید که اگر حسین(علیه السلام) نبود، امروز از اسلام ما چه چیزی باقی مانده بود؟ مثلاً خلیفه می‌توانست مثل پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) حکم کند که «این سوره را بردارید، آن سوره را بیاورید!» مثل ادیان گذشته که تحریف شدند، کار تحریف دین ما هم انجام می‌شد.
اگر به تاریخ امام حسین(علیه السلام) یک نگاه تمدنی داشته باشیم، نگاه بسیار قشنگی خواهد بود. امام حسین(علیه السلام) در واقع قطعه یا موتور اصلی دین را از آن دین تحریف‌شده برداشت و آن قطعه را نگه ‌داشت برای یک زمانی که امیدواریم آن زمان همین زمان ما باشد.

           اقتباس  محمد رضا صداقت
 از سخنان حجت الاسلام علیرضا پناهیان دانشگاه تهران،94/07/26


1. «إنّ الإسلامَ بَدأ غَرِیبا و سَیَعُودُ غَریبا کما بَدأ فَطُوبى للغُرَباءِ». كمال الدين و تمام النعمة، محمد بن على ‏بن بابويه، تهران، اسلاميه، 1395ق،‏ ج ‏1، ص 201.
2. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1375ش، ج 16، ص 233-234.
3. همان، ج 5، ص 161.
4. فَلَمَّا وَرَدَ الْجَوَابُ عَلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ قَالَ قَدْ خَشِیتُ أَنْ لَا یَقْبَلَ ابْنُ زِیَادٍ الْعَافِیَة؛ ... و فَأَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِی الْجَوْشَنِ بِکِتَابِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ فَلَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ وَ قَرَأَهُ، قَالَ لَهُ عُمَرُ: مَا لَکَ وَیْلَکَ لَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَکَ وَ قَبَّحَ اللَّهُ مَا قَدِمْتَ بِهِ عَلَیَّ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَظُنُّکَ نَهَیْتَهُ عَمَّا کَتَبْتُ بِهِ إِلَیْهِ وَ أَفْسَدْتَ عَلَیْنَا أَمْراً قَدْ کُنَّا رَجَوْنَا أَنْ یَصْلُح. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد مفيد، قم‏، كنگره شيخ مفيد، 1413ق،‏ ج‏2، ص 86-89.
5. قال: إذن تؤخذ ضیاعی؛ قال: إذن أعطیک خیرا منها من مالی بالحجاز، فتکرّه ذلک عمر. وقعة الطفّ‏، ابومخنف لوط بن يحيى ‏كوفى، قم، جامعه مدرسين‏، 1417ق‏، ص 186.
6. أَنَّ قُلُوبَهُمْ مَعَهُ وَ سُیُوفَهُمْ عَلَیْه‏. اللهوف على قتلى الطفوف، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس‏، ترجمه احمد فهرى زنجانى، تهران، جهان، 1348ش‏، ص 62.
7. زَیْنَبَ بِنْتَ عَلِیٍّ سلام الله علیهما تَنْدُبُ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ تُنَادِی بِصَوْتٍ حَزِینٍ...وَ هَذَا حُسَیْنٌ مَجْزُوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ وَ الرِّدَاءِ بِأَبِی مَنْ أَضْحَى عَسْکَرُهُ فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ نَهْبا. اللهوف على قتلى الطفوف، همان، ص 133.
8. قَالَ الْمَدَائِنِیِّ: نَزَلَ الْمَوْتِ بِمُسْلِمٍ، فَقَالَ حِینَ احْتُضِرَ: اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنِّی لِمَ أَشَاقَّ خَلِیفَةَ وَ لَمْ أُفَارِقُ جَمَاعَةُ وَ لَمْ أَغَشُّ إِمَاماً سِرّاً وَ لَا عَلَانِیَةً، وَ لَمْ أَعْمَلْ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ عَمَلًا أَحَبُّ إِلَیَّ وَ لَا أَرْجَى عِنْدِی مِنْ قَتْلَ أَهْلِ الْحُرَّةِ، فَاغْفِرْ لِی ذُنُوبِی. أنساب ‏الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، 1417ق، ج ‏5، ص 337-338.

ارسال شده در : 04 مهر 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 9323 دفعه

نظر دادن

محتوای بیشتر در این بخش:

تقویم

« سپتامبر 2019 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو