doa

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

یااباالحسن ان الله تعالی جعل قبرک و قبر ولدک بقاعاً من بقاع الجنة و عرصة من عرصاتها و ان الله جعل قلوب نجباء من خلقه و صفوة عبادة تحنّ الیکم و تحتمل المذله والأذی فیکم و یعمرون و یکثرون زیارتها تقرّباًً منهم الی الله و مودتاً منهم لرسوله ؛‌ اولئک یا علی المخصوصون بشفاعتی و الواردون حوضی و هم زوّاری غداً فی الجنة .

پیامبر اعظم (ص) به امیرمؤمنان حضرت علی (ع) فرمودند: ای ابا الحسن قبر تو و فرزندانت در پیشگاه خداوند متعال چون قطعه ای از خاک بهشت و خانه ای از خانه های آن است. به لطف خدا دل های بندگان برگزیده و مخلص اش به سوی شما مشتاق است و در راه زیارت شما سختی را به جان می خرند. و قبور شما را آباد می سازند. تا مؤمنان زیارتش کنند. این بندگان پاک و مخلص خدا در روز قیامت به حوض کوثر وارد و شامل شفاعت خاص من می شوند.
این بارگاه مقدس مدفن ذریة پاک رسول الله حضرت صالح ابن موسی الکاظم (ع) است که بنا بر قول مشهور و با استناد به کتب " ریاض الانساب " "کنز الانساب" ، " ناسخ التواریخ" ، " حیاه الامام موسی بن جعفر(ع)"وبسیاری دیگرازکتب تاریخی فرزند بلا فصل امام هفتم شیعیان حضرت امام موسی الکاظم (ع) و برادر امام علی ابن موسی الرضاء (ع) به شمار می رود.امام زاده صالح (ع) از جمله سادات عالی رتبه و از امام زادگان صحیح النسبی است که بعد از شنیدن خبر و لیعهدی امام رضا (ع) و در اواخر قرن دوم از عراق به سمت ایران کوچ می کند و از سمت « کَره رود رو به ولایت شمیران نهاد و چون به موضع تجریش رسید در باغ گلشن زیر درخت چنار بزرگی نزدیک چشمه ساری ایشان را به شهادت رساندند.وپیکرپاکش درقریه تجریش وکنارهمان چنارکهنسال به خاک سپرده شد*.»
کنز الانساب ،حیاة الامام موسی بن جعفر(ع) ، مراقد المعارف ،‌ ناسخ التواریخ. انوار المشعشعین ، منتخب التواریخ، آثار تاریخی تهران ،‌ جغرافیای تاریخی شمیران و ......
نیازی به پرسیدن نیست، حاجتمند که باشی، اهل توکل که باشی،حتماً تا به حال دست التماس به سویش دراز کرده ای، اگر هم تاکنون به زیارتش نرفته باشی، می دانی کجاست، چون بارها و بارها از این و آن شنیده ا، یا اصلاً از جوارش گذشته ای.
امامزاده صالح میان ۳۳۰ زیازتگاه تهران، جزء چند امامزاده ای است که همواره بیشترین زائر را به درگاه خود می خواند. امامزاده صالح فرزند امام موسی کاظم علیه السلام و برادر امام رضا علیه السلام است. از هر گوشه عالم که قصد زیارت کنی باید به میدان تجریش برسی، از افغانستان،پاکستان، ترکیه، عراق، جمهوری آذربایجان، کویت و یا اصفهان، اهواز، تبریز، اراک، کاشان و ... . از هر کجا که باشی، ایستگاه آخر توقف میدان تجریش است  و بعد راه میروی به طرف امامزاده که زمزمه حاجتمندان، دل و جان تو را میبرد و در بیقراری دل، به سویی می شتابی.
امامزاده در قلب تجریش واقع است. درب شمالی و د. درب شرقی آن به بازار تجریش باز می شود و درب غربی رو به پایانه یا ترمینال اتوبوس های داخل شهری. دو درب شمالی همیشه به روی زائران باز است؛ یکی مخصوص آمد و رفت زائران مرد و دیگری ویژه زائران زن.
فضای داخلی امامزاده شامل ۴ رواق است؛ دو رواق مخصوص مردان و دو دیگر زنانه است که با کشیدن حفاظ از هم جدا شده اند. داخل امامزاده آینه کاریست که حدود ۱۲ سال پیش انجام شده است. در هایی که رواق ها را به حرم وصل میکند، منبت کاری شده است و به طور کلی هر چه در صحن و بیرون آن می بینیم، کاملا جدید است. از ۱۲ سال پیش با شروع مرحله اول اجرای طرح جامع امامزاده،  اقدامات اساسی در آن صورت گرفت.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 111 دفعه

حمزه بن عبدالمطلب سیدالشهدای صدر اسلام

کشور: عربستان
شهر: مدینه
محل دفن: قبرستان شهدای احد (محل دفن در نقشه)
گرویدن وی به اسلام موجب سربلندی دین خدا شد، زیرا پس از آن مسلمانان از انزوا بیرون آمدند و قریش با درک پشتیبانی توانا و استوار حمزه از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از آزارهای خود کاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملایم‌تر شد.
حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر گرامی اسلام بود، دو سال پیش از ولادت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دیده ‏به جهان گشود. حمزه بن عبدالمطلب، دارای کنیه ابوعماره یا ابوعلی و لقب سید الشهداء، عمو و برادر رضاعی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که دو سال قبل از عام الفیل در شهر مکه به دنیا آمد. دو (یا چهار) سال از پیامبر بزرگ‌تر بود. پدرش عبدالمطلب و مادرش هاله، دختر وهیب و دختر عموی آمنه بنت وهب بود.
در میان جوانان قریش در دلاوری و بزرگواری برجسته و در آزاداندیشی، آزادمنشی وستم‏ستیزی سرآمد بود. سلحشوری و توان رزمی وی همزمان با آغاز دوره جوانی نمودار شد. آن آزادمرد، حتی پیش از پذیرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهای مشرکان‏حمایت می‏کرد. گرویدن وی به اسلام موجب سربلندی دین خدا شد، زیرا پس از آن مسلمانان از انزوا بیرون آمدند و قریش با درک پشتیبانی توانا و استوار حمزه از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از آزارهای خود کاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملایم‌تر شد.
حمزه(علیه السلام) همراه دیگر مسلمانان به مدینه هجرت کرد و خدمات ارزنده‏ای بویژه درامور نظامی ارائه داد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به مسائل دفاعی حکومت نوبنیاد خود اهتمام خاصی داشتند. ایشان‏ با تشکیل گروه‌های رزمی درصدد برآمدند امنیت مدینه را تامین کرده، مسلمانان را برای رویارویی با دشمنان آماده سازند. بر این اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستین‏ گروه گشتی رزمی را به فرماندهی حضرت حمزه (علیه السلام)، اعزام نمودند. گرچه این‏رویارویی بدون درگیری پایان یافت ولی نشانه‏ای از اقتدار سپاه اندک اسلام دربرابر کاروان بزرگ مشرکان بود.

مقبره حمزه سید الشهدا قبل از تخریب
رسول گرامی اسلام در ربیع‏الاول سال دوم هجرت غزوه «ابواء» را تدارک دید و درجمادی‏الاولی غزوه «ذات العشیره‏» را به قصد تعقیب کاروان قریش سازماندهی کرد. در این دو غزوه نیز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود.
آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضوری درخشنده داشت. این نبرد با امدادهای الهی ودلاوری‏های بی‏مانند امیرمومنان علی (علیه السلام) و سلحشوری حمزه، با پیروزی قاطع سپاه اسلام‏ به پایان رسید. در این پیکار تنی چند از سران کفر به دست توانای حمزه به هلاکت ‏رسیده یا به اسارت درآمدند. طعیمه بن‏عدی و ابوقیس بن‏ فاکه از جمله این کشته ‏شدگان‏ بودند و اسود بن‏عامر به دست‏ حمزه به اسارت درآمد.
سیدالشهدا حمزه ‏بن ‏عبدالمطلب در غزوه بنی قینقاع پرچمدار سپاه اسلام بود. یهودیان بنی‏ قینقاع ‏نخستین گروه یهود بودند که با اسلام اعلام جنگ نمودند. سپاه اسلام قلعه آنها رامحاصره کرد. آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آنان را از مدینه تبعید نمود و اموالشان رامصادره کرد.
یک سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشرکانی که برای انتقام‏گیری‏ از مسلمانان و جبران شکست‏ بدر به سمت مدینه آمده بودند آغاز گردید. حمزه و برخی دیگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‏ شهری بودند، حمزه به رسول خدا عرض کرد: سوگند به آن که قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‏ به غذا نخواهم برد، مگرآنکه بیرون مدینه با شمشیر خود بر دشمن بتازم!
حضرت حمزه (علیه السلام) از معدود قهرمانانی‏ بود که در جنگ، نشان بر خود می‏نهاد و بدین وسیله خود را به دوست و دشمن معرفی‏ می‏کرد. او نمونه‏ای از شجاعت و دلیری در میدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف‏ دشمن می‏رساند و با دشمن درگیر می‏شد، از قدرت بازوی برجسته‏ای بهره‌مند بود. دراحد با دو شمشیر پیش رسول خدا می‏جنگید و می‏گفت: من شیر خدا هستم!

قبر حمزه بن عبدالمطلب سید الشهدا عموی پیامبر اکرم (ص)
دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏ قدم از رسول خدا دفاع می‏کرد و توانست‏ سی مشرک جنگجو را به هلاکت‏ برساند. یکی از مشرکان به نام «وحشی»، زیر درختی در کمین آن سردار دلاور نشسته بود. حمزه او را دید و آهنگ او کرد. یکی از دشمنان راه‏ را بر او بست. حمزه به او حمله کرد و وی را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوی ‏وحشی خیز برداشت ولی پایش در گل سر خورد و به زمین افتاد.
در این هنگام وحشی ‏زوبین به سویش پرت کرد … و بدین ترتیب آن بزرگوار پس از عمری جهاد در راه خدا و یاری پیامبر گرامی به ملکوت اعلی پیوست و آن سردار رشید، شهید شاهد بارگاه ‏الهی شد.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در منزلت او فرمود: سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است‏. مزار آن سردار شهید و دیگر شهیدان احد همواره زیارتگاه عاشقان و عارفان الهی و الهام‏بخش جهاد و شهادت به مبارزان بوده است. «السلام علیک یا عم رسول الله السلام علیک یا خیر الشهداء السلام علیک یا اسد الله و رسوله‏»
حمزه کسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره‏اش فرمود: هر کس مرا زیارت کند، ولی به زیارت حمزه نرود، جفا کرده است.
در «اعیان الشیعه» می خوانیم: نام او، قبل از اسلام و بعد از اسلام حمزه به معنای شیر یا شدت بود، به فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله لقب او «اسداللَّه» و «اسدرسوله» و «سیدالشهدا» گذاشته شده.
حضرت حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد و همراه پیامبر عزیز صلی الله علیه وآله هجرت نمود. او از نامداران قریش بود، همین که شنید ابوجهل توهین و جسارت به پیامبر صلی الله علیه وآله کرده، با شدت ناراحتی وارد مسجدالحرام شد، دید که ابوجهل در کنار کعبه نشسته است با کمان خود چنان بر سر او زد که شکافته شد و گفت: من دین محمد صلی الله علیه وآله را پذیرفته ام، چرا به او توهین کرده‏ای؟
مسلمان شدن حمزه، در قدرت اسلام و جلوگیری از آزار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقش مهمی داشت. پیامبر صلی الله علیه وآله میان حمزه و زیدبن‏حارثه برادری برقرار کرد. حضرت علی علیه السلام می‏فرمود: ای کاش، بعد از رحلت پیامبر اسلام، دو یار همچون جعفر طیار و حمزه داشتیم.
حمزه در سال اول هجری پرچمدار رسول اللَّه صلی الله علیه وآله در جنگ بواط و جنگ بنی‏قینقاع بود. (۱) او در جنگ بدر، افراد متعددی را به هلاکت رساند و در جنگ احد به هر سو حمله می‏کرد، دشمن را تار و مار می‏نمود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله همین که بدن مقدس حمزه را در احد قطعه قطعه دید، تصمیم گرفت (۲) که ۷۰ نفر از مشرکان را به این سرنوشت برساند، ولی آیه نازل شد که: «هرگاه خواستید مجازات کنید، فقط به مقداری که به شما تعدّی شده، کیفر دهید نه بیشتر از آن و اگر صبر و شکیبایی کنید، این کار برای شکیبایان بهتر است» (۳)
بعد از نزول آیه شریفه، بلا فاصله پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گفت: «صبر می‏کنم، صبر می‏کنم». با اینکه برای پیامبر زمانی سخت تر از هنگامی که بدن مبارک حضرت حمزه را با آن وضع در میدان دید، وجود نداشت ولی به خاطر رضای خداوند چنان صبر و بزرگواری از خود نشان داد که قابل بیان نیست.
همین مشرکان مکّه که در احد، آن چنان رفتار کردند، بعد از چند سال (روز فتح مکّه) به فرمان رسول گرامی صلی الله علیه وآله مورد عفو عمومی قرار گرفتند. اگر رفتار مشرکان را در احد، کنار رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله با مردم مکّه قرار دهیم عواطف و بزرگواری و انسانیت را مشاهده می‏نماییم.
حمزه شهیدی است که امام سجاد علیه السلام در خطبه مسجد شام (بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام) به خویشاوندی او افتخار نمود. (۴)
او به فرمان پیامبر بزرگوار صلی الله علیه وآله در بعضی جنگها فرمانده بود و با تهدیدات خود، جلوی سوء قصدها و توطئه‏ها را نسبت به پیامبر عزیز صلی الله علیه وآله می‏گرفت. (۵)
حمزه کسی است که در جنگ بدر، یکی از سرکردگان ارتش کفر را که به قدرت خود مغرور بود، هلاک نمود. (۶) او کسی است که روز قیامت بر مرکب رسول خدا صلی الله علیه وآله سوار می‏شود. (۷)
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام هر هفته به زیارت قبر او رفته، اشک می‏ریخت. (۸) حمزه کسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره‏اش فرمود: هر کس مرا زیارت کند، ولی به زیارت حمزه نرود، جفا کرده است. (۹)
حمزه شهیدی است که سینه‏اش را بعد از شهادت، شکافته، جگرش را بیرون آوردند و جویدند، گوش و بینی و دست و پای مبارکش را قطعه قطعه نمودند. (۱۰) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله لباس خود را از تن بیرون آورد و بر روی جنازه قطعه قطعه شده حضرت حمزه انداخت. (۱۱)
وقتی که صفیه خواهر حمزه (عمه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله) به احد آمد تا بدن برادر شهیدش را ببیند، پیامبر اکرم به فرزند صفیه گفت: مادرت را منصرف کن. آن بانوی اسلام گفت: من می‏دانم؛ برادرم شهید شده است و بدن مبارکش را قطعه قطعه کرده‏اند، می‏توانم صبر کنم، این شهادتها در راه خدا کم است، ما از این پیشامد خشنودیم و صبر کرده و در راه خداوند متعال به حساب می‏آوریم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که روحیه را آنقدر بالا دیدند، اجازه دادند که خواهر بر سر جنازه برادر حاضر شود، ولی در عین حال رسول خدا صلی الله علیه وآله دست مبارکش را بر قلب این بانو (که عمه اوست) گذارد، خواهر گریه‏ها کرد، رسول خدا صلی الله علیه وآله هم گریه کرد، ولی جمله‏ای برخلاف رضا و تسلیم نگفت. (۱۲)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هفتاد و دو بار، بر بدن حمزه نماز خواند به این ترتیب که اول بر حمزه نماز خواند، سپس هر یک از شهدا را که می‏آوردند در کنار بدن مقدس حمزه قرار می‏دادند و پیامبر صلی الله علیه وآله بر هر دو نماز می‏گزاردند. (۱۳)
حمزه کسی بود که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره‏اش فرمود: «احبُّ اَعمامی الیَّ حمزةُ». (۱۴) شهیدی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همین که دید، زنان مدینه برای سایر شهدا عزاداری و گریه می‏کنند، با چشمان اشکبار فرمود:
«لکِنْ حَمزةُ لا بَواکیَ لَهُ» (۱۵)، «حیف، که برای عموی شهیدم گریه کننده‏ای نیست».
زنان مدینه از آن پس برای حمزه به قدری عزاداری کردند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در حق آنان فرمود: به خانه‏هایتان برگردید، خداوند پاداش این عزاداری شما را با رحم و الطاف خود جبران کند، انصافاً حق یاری را ادا نمودید. (۱۶)
۱- جنگ با یهودیانی که پیمان خود را شکستند و این واقعه بعد از جنگ بدر بود، کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۱۳۷
۲- نورالثقلین، جلد ۳ صفحه ۹۶ ذیل آیه ۱۲۶ سوره نحل
۳- وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقبْتُمْ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ سوره نحل آیه ۱۲۶
۴- منتهی الامال صفحه ۴۶۱
۵- فروغ ابدیت ، جلد ۱ صفحه ۲۷۳ و صفحه ۲۷۲
۶- فروغ ابدیت جلد ۱ صفحه ۵۰۶
۷- سفینةالبحار، حمزه
۸- بحارالانوار، جلد ۱۰، صفحه ۴۴۲
۹- سفینةالبحار، حمزه
۱۰- سفینةالبحار، هند
۱۱- سفینةالبحار ج ۱ ص ۳۳۸
۱۲- اعیان الشیعه جلد ۶ صفحه ۲۴۶
۱۳- اعیان الشیعه جلد ۶ صفحه ۲۴۶
۱۴- تنقیح المقال مامقانی جلد ۱ صفحه ۳۷۵
۱۵- سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰۴
۱۶- سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰۵
برگرفته از سایت مدفن

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 121 دفعه

با وجود غیبت امام عصر (عج) و محرومیت شیعیان از دیدار ایشان، مکانهایی در سر تا سر سرزمینهای اسلامی وجود دارد که عاشقان آن امام به یاد ایشان در آنها گرد آمده و با عزیز خود درد دل می کنند. در این سلسله مقالات تلاش ما بر این است تا این مکانها  را که یادگار حضرت ولی عصر و یادآور آن امام هستند را به طور مختصر معرفی کنیم.

یکی از مساجد معروف و مهمی که همیشه در کانون توجه مسلمانان بوده، مسجد کوفه است. توجه زیاد شیعیان به این مسجد به دلیل عنایت خاص حضرت مهدی به این مکان مقدس است.
بسیاری از افراد در این مجلس به دیدار حضرت نائل شدند، روایات بسیاری نیز وجود دارند که همگی گویای آن است که بعد از ظهور امام مهدی، مسجد کوفه مرکز قضاوت و اجرای عدالت خواهد شد. ابن نباته می گوید: روزی در مسجد کوفه گرد حضرت امیرالمؤمنین جمع شده بودیم که آن حضرت فرمودند: «ای اهل کوفه! این مسجد شما یکی از آن چهار مسجد است که خداوند تبارک و تعالی آن را برای اهلش اختیار نموده است…. زمانی پیش می آید که این مسجد محل اقامه نماز فرزندم مهدی و همه مؤمنان خواهد شد.»

تاریخچه مسجد کوفه:
بنا بر بعضی کتابهای تاریخی، شهر کوفه اولین بار در سال ۱۷ قمری به دستور عمربن خطاب ساخته شد و سعد وقاص فضایی کوچک به شکل مسجدی بدون سقف، از چوب و نی را در آن بنا کرد ولی روایات حاکی از آنند که سابقه این مسجد بسیار قدیمی تر است؛ از پیامبر نقل شده است که فرمودند: «شبی که مرا سیر دادند تا مسجدالاقصی، از مسجد کوفه گذشتیم.»
روایت دیگری وجود دارد که روزی امام صادق به نزدیکیهای مسجد کوفه رسیدند و از مرکب خود پیاده شدند، وقتی از حضرت علت پیاده شدنشان را سؤال کردند ایشان فرمود: «محدوده مسجد کوفه آخر سراجین (محلی در نزدیکی مسجد) است که این حد را حضرت آدم برای مسجد مشخص کرده است و من نمی پسندم که سواره وارد این محدوده بشوم.» براین اساس معلوم می شود که این مسجد از زمان حضرت آدم وجود داشته است.
مکانهای مقدس و محرابهای زیادی در داخل این مسجد وجود دارد که هر یک از آنها را مقام (محل نماز خواندن) می نامند:
۱- مقام حضرت ابراهیم                   ۲- مقام حضرت خضر
۳- مقام حضرت زین العابدین             ۴- مقام  حضرت نوح یا باب الفرج
۵- مقام امیرالمؤمنین                       ۶- مقام جبرئیل
۷- محل قضاوت حضرت علی (ع) (دکة القضاء)
۸- دکة امام صادق                         ۹- مقام بیت النبی
۱۰- محراب حضرت علی که محراب حضرت زکریا هم گفته می شود.
۱۱- دکة المعراج (محلی که پیامبر در شب معراج در آن نماز به جای آوردند.)
فضائل مسجد کوفه:
امام باقر(ع) می فرمایند: «اگر مردم به فضیلتی که مسجد کوفه دارد، واقف بودند از راههای بسیار دور به آنجا سفر می کردند، یک نماز واجب خواندن در آنجا مساوی با به جا آوردن یک حج و یک نماز مستحبی خواندن در آنجا معادل با انجام دادن عمره است.»
امام صادق نیز فرموده اند: «قبله این مسجد باغی از باغهای بهشت و دست چپ و راست آن نیز بستانهای بهشت است. در آن مسجد نشستن عبادت محسوب می شود. اگر مردم فضیلت آن را می دانستند هرچند با چهار دست وپا همچون طفل خود را به آنجا می رساندند تا از برکات آن بهره مند شوند.»
دیگر فضائل این مسجد طبق روایات، موارد زیر است:
۱- مسجد کوفه افضل از مسجدالاقصی در بیت المقدس است.
۲- کشتی نوح از همین مکان حرکت کرده است.
۳- عصای موسی، شجره یقطین، انگشتر سلیمان و…. در آنجاست.
۴- در روز قیامت این مسجد برای اهلش شفاعت خواهد کرد.
۵- امام زمان پس از ظهور در آن نماز خوانده و آنجا را محل قضاوت و محکمه خود قرار خواهد داد.
مسجد کوفه بعد از ظهور:
امام بعد از بیعت با یارانش از مسجدالحرام به سمت مسجد کوفه حرکت می کند و پس از جنگ با ابلیس سر او را در آن مسجد از بدنش جدا می سازد.
با آنکه مساحت مسجد کوفه در حال حاضر حدود ۱۲۷۵۰ متر مربع است ولی پس از ظهور، مردم خطاب به حضرت مهدی می گویند: ای پسر رسول خدا، نماز خواندن در پشت سر شما همانند نماز خواندن پشت سر رسول خداست در حالی که این مسجد گنجایش این همه جمعیت را ندارد.
امام در پاسخ می فرمایند: «مسجدی برای شما خواهم ساخت که گنجایش همه مردم را داشته باشد» و در ادامه روایت آمده است که ایشان طرح مسجد بزرگی را که دارای هزار در است و همه مردم را در خود جای می دهد، ارائه می دهند.
نکته دیگر اینکه حضرت بعد از ظهور، مسجد کوفه را برای اصلاح قبله آن بازسازی خواهند کرد. در روایتی حضرت علی چنین می فرمایند: «گویی هم اکنون به شیعیان در مسجد کوفه می نگرم که خیمه ها برپا کرده اند و قرآن را آنگونه که نازل شده است برای مردم آموزش می دهند، قائم ما چون قیام کند آن مسجد را خراب کرده و قبله آن را اصلاح خواهند نمود.»

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 128 دفعه

رُشید از اصحاب باوفا و از یاران آشکار و پنهان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و نیز از اصحاب امام حسن و امام حسین علیهما السلام و علی بن الحسین علیه السلام به شمار می آید هَجَری منسوب به هَجَر که اسم سه مکان است:
1- نام یکی از شهرهای دور یمن 2 - نام سرزمین بحرین 3- نام قریه ای در نزدیک مدینه است. در این جا مراد، همان معنای اول است که رشید از اهالی یکی از شهرهای دور یمن بوده است

رشید و آگاهی از حوادث
رُشید به برکت نزدیکی و تقرب به امیرمؤمنان علی علیه السلام با علم «بلایا و منایا»  آشنا شده بود و از حوادث آینده و سرنوشت افراد خبر می داد؛ چنان که شیخ کشی در رجال خود نقل می کند که امیر مؤمنان علی علیه السلام به خاطر ظرفیت و معنویتی که در رُشید می دانست، علم بلایا و منایا رابه او آموخت و او را «رُشید البلایا» نامید رُشید هم تا زنده بود هر گاه با کسی ملاقات می کرد، اگر مصلحت ایجاب می نمود به او خبر می داد که تو چگونه خواهی مرد و یا چگونه کشته می شوی امیر مؤمنان علیه السلام چگونگی شهادت رُشید را به خودش گفته بود و همان طور که امام علیه السلام از آینده او خبر داده بود، به همان نحو به شهادت رسید.
اسحاق ابن عمار در آگاهی رشید از علم بلایا و منایا این حدیث را نقل کرده و می گوید:خدمت موسی بن جعفر علیه السلام بودم، در ضمن گفت و گو یک مرتبه از مرگ یکی از شیعیان در گوشه ای از عالم خبر داد! اسحاق می گوید: با خود گفتمسبحان اللَّه، خداوند چه مقامی به پیشوایان ما عنایت فرموده است که ازعالم غیب و از آن طرف دنیا خبر می دهند، تا این فکر از ذهنم گذشت، ناگهان حضرت با حالت غضب به من نگاه کرد و فرمود

    یا اسحاق، کان رُشید الهجَری یَعلم علم المنایا و البلایا، فالإمامُ اولی بذلک؛ ای اسحاق بن عمار، این چه تصوری است درباره ما، رُشید هجری از
حوادث و وقایع عالم و حیات و مرگ افراد با خبر بود، امام که سزاوارتر است به دانستن آنها.

آگاهی رشید از شهادت خویش
کشی از فضل بن زبیر نقل می کند

روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام با جمعی از یارانش به نخلستان خرمایی تشریف برد و در زیر درخت خرمایی نشست و فرمود خرمایی از آن درخت برایش آوردند و با اصحاب تناول نمودند. در میان اصحاب که رُشید هَجَری حاضر بود عرض کرد

ای امیر مؤمنان، چه خرمای شیرین و خوبی است حضرت فرمود : «یا رُشَید، أما إنّک تُصلِبُ علی جذعها؛ ای رُشید، آگاه باش که تو را بر چوب همین درخت به دار خواهند کشید.»

رُشید می گوید : پس از شنیدن این خبر، پیوسته روزها به کنار آن درخت رفت و آمد می کردم و آن را آب داده و مواظبت می نمودم تا آن که امیرمؤمنان علیه السلام به شهادت رسید و معاویه پسر ابوسفیان غاصبانه بر مسند حکومت اسلامی تکیه زد و عبیداللَّه ابن زیاد را به امارت کوفه منصوب نمود.

رُشید می گوید روزی به سراغ درخت رفتم، دیدم درخت را بریده اند. با خود گفتم: اجل و مرگ من نزدیک شده است، لذا طولی نکشید که فرستاده عبیداللَّه بن زیاد نزدم آمد و گفت: امیر تو را طلبیده است. با او وارد قصر حکومتی ابن زیاد شدم، دیدم آن درخت را به آن جا آورده اند، روز دیگر مرا به قصر بردند، دیدم آن چوب را دو نیم کرده اند. گفتم: این را برای من بریده اند. به خدا قسم من دروغگو نیستم و امام و مولایم، نیز به من دروغ نگفته است، و مرا بدان خبر داده که دست ها و پاها و زبان مرا خواهند برید روز دیگر که عبیداللَّه بن زیاد مرا احضار کرد، وقتی داخل دارالاماره شدم پای خود را به آن چوب زده و گفتم «لک غُذِّیت ولی اُنبِتَّ؛ من برای تو بزرگ شده و تو برای من روییده ورشد کرده ای.» بعد بر عبیداللَّه بن زیاد وارد شدم، او گفت این شخصی را که دوستش دروغ گو است، وارد کنید.
گفتم به خدا سوگند نه من دروغ گو هستم نه دوستم (امام علی علیه السلام) دروغ گفته است، او به من خبر داده که دو دست و دو پا و زبانم را قطع خواهی کرد
ابن زیاد گفت: به خدا سخن او را دروغ می سازم، یک دست و یک پایت را قطع می کنم. سپس ابن زیاد دستور داد یک دست و پای رشید را بریدند و او را به خانه اش بردند. وقتی رُشید به خانه آمد، مردمی را که به دیدار او آمدند به اخبار و حوادث آینده باخبر کرد و اعلام کرد که:ای مردم، بیایید، هر چه می خواهید از آینده از من سؤال کنید و پاسخ آن را بشنوید. فوراً به ابن زیاد خبر دادند که چرا دست و پای رُشید را قطع کردیو او را آزاد نمودی، او در حال آگاه کردن مردم از حوادث آینده است.
ابن زیاد گفت او را دوباره بیاورند و در همان جا دست و پای دیگر و نیززبانش را قطع کردند و بعد او را به دار آویختند و آنچه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او خبر داده بود، واقع شد.

پیشگویی رشید از آینده دیگران

یکی از نمونه های پیش گویی های رُشید از حوادث آینده ملاقات دوستانه رُشید و حبیب بن مظاهر و میثم تمار است که سخنان این سه شیعه راستین و
اصحاب سرّ امیرالمؤمنین علیه السلام در یک ملاقاتی مردم را به تعجب و شگفتی واداشت. اصل داستان چنین است
فضیل بن زبیر نقل می کند

روزی میثم تمار بر جمعی از طائفه بنی اسد گذشت. حبیب بن مظاهر از اواستقبال نمود و آن دو کنار هم ایستادند به طوری که گردن اسب هایشان به هم می خورد، بعد این دو با هم به گفت و گو پرداختند، در ضمن این گفت و گوحبیب خطاب به میثم گفت:«لکأنّی بشیخ أصلع ضُخم البطن، یَبیعُ البطیخ عند دار الرزق، قد صُلب فی حبِّ أهل بیت نبیّه، و یبقر بطنه علی الخشبة؛ ای میثم، گویا می بینم بزرگ مردی که جلو سرش مو ندارد و شکم فربهی دارد و کار او فروش خربزه در بازار میوه فروشان است، او را می گیرند و به جرم محبت اهل بیت پیامبر علیهم السلام به دارش می آویزند و شکم او را بالای دار می درند تا از دنیا برود.» سخن حبیب اشاره به آینده میثم تمار بود.

میثم هم در پاسخ او گفت

«و انّی لأعرف رجلاً أحمر، له ضفیرتان، یخرج لینصر ابن نبیّه فیُقتل و یُجال برأسه بالکوفه؛ ای حبیب، من نیز مردی را می شناسم، سرخ رو که دارای دو گیسو است و برای یاری فرزند پیامبر خدا خروج می کند، اما او را به قتل می رسانند و سرش را در کوفه می گردانند.»سخن میثم نیز اشاره به آینده حبیب بود. این سخنان را حبیب و میثم با هم گفتند و از هم جدا شدند. مردمی که آن جا تماشاگر و شنونده این سخنان بودند، نتوانستند به حقایق
آشکار شده پی ببرند لذا گفتند

ما هرگز دروغ گوتر از این دو نفر ندیده ایم، در همین حال که هنوز مردم متفرق نشده بودند، رُشید هجری نیز از راه رسید و سراغ آن دو یار امام
علیه السلام یعنی حبیب و میثم را گرفت آن جمع گفتند: لحظه ای قبل این جا بودند و شنیدیم چنین و چنان گفتند و رفتند
رُشید گفت
«رحم للَّه میثماً نسی: و یزاد فی عطاء الذی یجیی ء بالرأس، مائة درهم؛خدا رحمت کند میثم را که فراموش کرد بگوید: جایزه آن کسی که سر حبیب را
می آورد یک صد درهم بیشتر از دیگران خواهد بود  چون رُشید از آن جمع جدا شد، آنها گفتند: این مرد از آن دو دروغ گوتر است.

اما مردم گفتند

به خدا قسم طولی نکشید که نمردیم و دیدیم میثم تمار در کنار خانه عمرو بن حریث به دار آویخته شد و حبیب بن مظاهر نیز با سید الشهداء حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید و قاتلان او سرش را به دور شهر کوفه گرداندند و آنچه آن روز شنیده بودیم با چشم خود دیدیم.

شهادت رشید

شیخ مفید از «نضر حارثی» روایت می کند که گفت

من در مجلس ابن زیاد بودم که رُشید هجری را نزد او آوردند، ابن زیاد از او سؤال کرد: ای رُشید، بگو ببینم، مولایت (علی علیه السلام) مرگ تو را به دست من چگونه تعریف نمود تا من هم اینک تو را به همان شکل بکشم
رُشید گفت

مولایم فرمود: اول دست و پای مرا قطع خواهی کرد و سپس مرا به دار خواهی کشید . ابن زیاد گفت : به خدا سوگند، هم اکنون سخن مولایت را دروغ می سازم، فوری دستور داد او را آزاد کردند، اما همین که رُشید خواست از مجلس خارج شود، ابن زیاد گفت: به خدا سوگند، من چیزی را برای تو بدتر از آنچه مولایت گفته است، سراغ ندارم؛ زیرا اگر تو زنده بمانی همواره در جست و جوی شرّ و بدی برای ما خواهی بود، لذا دستور داد دست و پایش را بریده و او را به دار بیاویزند اما تا وقتی که رُشید را به دار می آویختند، مرتب سخن می گفت و در همان لحظه که او را دار زدند، فریاد زد

  «هیهات قد بقی لی عندکم شی ءٌ، أخْبَرَنی به امیرالمؤمنین علیه السلام؛هنوز کار دیگری هست که مولایم علی علیه السلام به من گفته است.»ابن زیاد در این لحظه دستور داد زبانش را نیز قطع کنند. چون زبانش را بیرون کشیدند که ببرند، رُشید گفت: اینک لحظه ای به من مهلت دهید تا کلمه ای بگویم. به او مهلت دادند. آن گاه گفت :«الآن و اللَّه جاء تصدیقُ خَبَر امیرالمؤمنین علیه السلام؛ به خدا قسم هم اکنون صدق گفتار امیرالمؤمنین برمن آشکار شد که زبانم قطع می شود سرانجام رُشید به همان گونه که امام و پیشوایش علی علیه السلام به او خبر غیبی داده بود هر دو دست و پا و نیز زباش را قطع کردند و بعد او را به دار کشیدند و بدین وسیله این یار مخلص و وفادار امیر مؤمنان علیه السلام به شهادت رسید

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 126 دفعه

المیثم کالجبل الراسخ

مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .
میثم را بیشتر بشناسیم

در مكتب انسان ساز و تربیت‌كننده امام علی (علیه‌السّلام) شخصیت‌های بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آن‌ها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بوده‌اند. یكی از این شخصیت‌های بزرگوار كه علاقه خاصی به علی (علیه‌السّلام) داشت و حضرت علی (علیه‌السّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست می‌داشت، «میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسان‌های آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.
از سال‌های آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست محققان نوشته‌اند:
وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» كه منطقه‌ای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند»
لقب تمار را از این جهت به میثم داده‌اند كه وی در كوفه خرما فروش بود.
ابن حجر عسقلانی می‌نویسد:
«میثم برده زنی از بنی اسد بود . علی (علیه‌السّلام) او را خریداری كرد و آزاد نمود ولی او به گونه ای دیگر اسیر شد ، اسیر ولای علی و محبت و عشق او .
وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت (ع) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانى به وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیر المؤمنین مى دانند.
ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عده‌ای دیگر از مورخان نوشته‌اند:
«حضرت علی (علیه‌السّلام) روزی به میثم گفت: تو بعد از من دستگیر می‌شوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خون خواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد . تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آن ده نفری خواهی بود كه به دار آویخته می‌شوند . چوبه دار تو از همه آنها كوتاه‌تر است. سپس حضرت آن نخله‌ را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویخته خواهی شد. میثم همواره كنار آن نخل می‌آمد و نماز می‌خواند و با آن نخل سخن می‌گفت. و به عمرو بن حریث می‌گفت: من همسایه تو می‌شوم ، برای من همسایه خوبی باش . عمرو به او می‌گفت: آیا می‌خواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابن حكیم را بخری و نمی دانست که منظور میثم چیست.
این روایات نشان‌دهنده مقام معنوی میثم تمار در نزد حضرت علی می‌باشد به گونه‌ای كه حضرت اخبار زندگی و آینده وی را برایش بیان می‌كند.
در روایتی آمده است: «پس از آنكه میثم را نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: تو باید از علی(علیه‌السّلام) برائت بجویی و از او بدگویی كنی ... و الا دست و پایت را قطع می‌كنم و تو را به دار می‌آویزم میثم می‌گوید: من گریه كردم. ابن زیاد از علت گریه من سؤال كرد. گفتم: از قول و عمل تو گریه نمی‌كنم. از شكی كه آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه می‌كنم. ابن زیاد پرسید: مگر مولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل كرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع می‌كنم. اما زبانت را باقی می‌گذارم تا دروغ تو و مولایت را آشكار سازم. سپس دست و پای او را قطع كرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا می‌زد؛ ای مردم هر كسی می‌خواهد احادیث علی (علیه‌السّلام) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: می‌ترسم او دل‌های مردم كوفه را دگرگون كند و آن‌ها بر علیه تو خروج كنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع كن سپس زبان او را قطع كردند و میثم به شهادت رسید».
ابن حجر عسقلانى درباره میثم تمّار مى نویسد:
میثم در سال آخر عمرش به مكّه مشرف شد و در مدینه خدمت اُمّ سلمه همسر رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله رسید و گفت و گویى میان ایشان صورت گرفت. وقتى او به كوفه برگشت و دست گیر و زندانى شد، به مختار ثقفى كه او نیز در زندان بود، این گونه مى گوید:
إنّك ستفلت وتخرج ثائراً بدم الحسین فتقتل هذا الّذی یرید أن یقتلك;
تو به زودى آزاد خواهى شد و از مرگ نجات مى یابى و انتقام خون حسین علیه السلام را از كسانى كه قصد جان تو را كرده اند خواهى گرفت.
جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل ، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏ هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت
می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت
خدمات میثم
میثم یکی از فقیه‌ترین و عالم‌ترین اصحاب حضرت علی می‌باشد. او علم تفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(ع) فرا گرفت و در زمینه‌های مختلف به جهان اسلام خدماتی ارائه نمود.
1. علم تفسیر و تأویل قرآن
میثم یکی از بزرگترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی(ع) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.
2. راوی حدیث و مناقب
میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم دربارة فضائل امام علی(ع) می‌باشد. پس از او پسرانش نوشته‌های او را بازگو می‌کردند. میثم در این زمینه یکی از مولفان شیعه محسوب می‌گردد وبیشتر روایاتی که او نقل کرده درباره ی فضایل علی(ع) بود.

3. معرفی امام علی (ع)
او به معرفی امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌نمود و حتی مدتی که از چنگال ابن زیاد فراری بود ، در هر فرصت مناسب ، مناقب و فضائل علی(ع) را بیان می‌کرد .

4. روشن بینی و علم غیب
میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت.
او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتی معاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد.
خطابه و سخنورى:
میثم, بیانى رسا و نطقى گویا داشت و در بازار کوفه, رئیس صنف میوه فروشان و سخنگوى آنان بود. او هنگام شکایت بازاریان کوفه از ابن زیاد, به عنوان نماینده آنان نزد والى کوفه رفت.

دیدگاه علی(ع) و ائمه نسبت ‏به میثم‏
جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت ‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت.
علاوه براین ، نزدیکی معنوی میثم با علی(ع) را در لحظه‏ها و موقعیتهای دیگر هم می‏توان دید ، از جمله این که میثم ، پابه‏پای افراد زبده‏ای چون « کمیل‏ » در مواقف نیایش و عبادت مولا حضور می‏یافت و انیس شبهای عرفانی آن حضرت و راز و نیازهای امام با پروردگار بود.
میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت
مزار شهید
شهادت میثم بنا به نقلی ده روز قبل از آمدن امام حسین (علیه‌السّلام) به عراق بوده است.
مدتى پیكر پاك و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى اهانت‏ بیشتر به میثم اجازه نداد كه بدن‏ مقدس او را فرود آورده و به خاك بسپارند; به علاوه مى‏خواست ‏با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و پیروان‏على(ع) چنین است، ولى غافل از آن بود كه شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حكومتهاى جور و ستم است.
هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد كه از همكاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را نتوانستند تحمل كنند كه میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند; با هم، هم‏ پیمان شدند تا پیكر شهید را برداشته و به خاك بسپارند. براى غافل ساختن مامورانى كه به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند كه: شبانه در نزدیكیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند.
نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى كه چند نفر دیگر از دوستان شهید، براى نجات پیكر مقدس میثم‏ از آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران كه در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریك محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركه آبى كه خشك شده بود دفن نمودند.
صبح شد . ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به ابن‏زیاد رسید. ابن زیاد مى‏دانست كه مدفن او مزار هواداران على(ع) خواهد شد . از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم ، مامور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت ، ولى آنان هرچه گشتند ، اثرى از جنازه نیافتند و مایوس گشتند .
اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است . مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 119 دفعه

امامزاده موسي مبرقع عليه السلام:
ابواحمد موسي مبرقع فرزند امام جواد عليهم السلام است. علت نامگذاري او به مبرقع اين بود كه وي جمالي بسيار زيبا و نوراني داشته كه مردم براي تماشاي او هجوم مي آوردند و راه بسته مي شد. لذا برقعي (پوششي) برصورت مي گرفت تا خويش را از انظار حفظ نمايد و لذا به مبرقع شهرت يافت. وي از اجلة سادات و از برترين زاهدان و عالمان و فاضلان و محدثين عصر خويش بود. وي نخستين فرد از سادات و اهل بيت عليهم السلام است كه پس از رحلت و دفن حضرت فاطمة معصومه سلام الله عليها به قم هجرت نموده و در آن ساكن شد. بارگاه او در خيابان آذر و در محله اي بنام چهل اختران مي باشد. در جوار موسي مبرقع، نوة گرامي او احمد نيز مدفون است. در كنار بارگاه موسي مبرقع، بقعه اي است كه به چهل اختران مشهور است و در آن ضريح بزرگي است كه داخل آن حدود 17 نفر از فرزندان و نوادگان و سادات خاندان موسي مبرقع مدفون مي باشند. همچنين در جوار اين بقعه، مزار امامزاده زيد از نوادگان امام سجاد عليهم السلام واقع است.
به نظر مي رسد كه بناي ساختمان اين زيارتگاه از آثار قبل از صفويه باشد. اما اكنون اثري ازگذشت زمان بر چهره آن مشاهده نمي شود و درآن عمليات تجديد بنا صورت مي گيرد. اين بنا مدفن موسي است.
تاريخ بناي اين بقعه سال 950 هـ. ق آمده است . باني آن شاه طهماسب صفوي و اسم معمار هنرمندش " استاد سلطان قمي" از مشاهير معماري دوره صفويه به شما ر مي رود. نام اين استاد در زيارتگاه ضبط شده است . در سال 953 هـ . ق به دستور شاه طهماسب صفوي سقفي بسيار مرتفع از آجر بر اين بقعه زده شد. در اين مكان قبور جمعي از سادات و امامزادگان از جمله فرزندان و اولادان امام موسي مبرقع (ع) جاي دارد . مي گويند در اين بقعه چهل زن ، چهل مرد و بيست و پنج كودك ، در مجموع صد و پنج نفر، دفن شده اند.
موسى بن الامام ابوجعفر محمّد الجواد التقى عليه‏السلام (؟ ـ 296 ق) ابوجعفر، معروف به «موسى مبرقع»، از رجال عالى‏نسب شيعه و از بزرگان سادات رضوى، فرزند امام جواد عليه‏السلام و برادر امام هادى عليه‏السلام از طرف پدر و مادر، مادرش ام ولد (كنيز) بود و «سمانه مغربيه» نام داشت. وى هميشه بر چهره خود نقاب داشت. از اين‏رو، او را «مبرقع» لقب داده‏اند. ولادت او معلوم نيست، اما به سال 296 ه در قم وفات كرد. درباره ميزان علم و دانايى او چيزى در منابع نيامده، اما از پرسش‏هايى كه يحيى بن اكثم، قاضى مأمون، از وى داشته است، به دست مى‏آيد كه وى به احكام دين و فقه آشنا بوده است. وى در زمان متوكّل عباسى زندگى مى‏كرد و متوكّل سعى داشت برادرش امام هادى عليه‏السلام را به دربار خود بكشاند، اما موفق نشد. از اين‏رو، به پيشنهاد بعضى از درباريان، او را، كه همچون برادرش امام هادى عليه‏السلام معروف به «ابن الرضا» بود، به دربار فراخواند. هدف متوكّل در اين كار، تخريب چهره خاندان امام رضا عليه‏السلام بود. امام هادى عليه‏السلام ، كه از اين موضوع مطّلع شد، وى را از رفتن منع كرد، اما او نپذيرفت و (بر اساس سياست متوكّل عبّاسى) سه سال در خدمت متوكّل بود و از نديمان وى به شمار مى‏آمد. پس از آن، در سال 256 ه از كوفه وارد قم شد، اما اهل قم، يعنى طايفه جليل القدر «اشعريه» وى را نشناختند و او را بيرون كردند و او بناچار به كاشان منتقل شد و در آنجا مورد تكريم احمد بن عبدالعزيز بن دلف العجلى (م 280 ق) قرار گرفت. پس از چندى اهل قم قدر او را دانستند و وى را به قم بازگرداندند و از اموالشان براى او خانه خريدند و بخشى از سهم باغات و مزارع خويش را به وى اختصاص دادند. سپس خواهران او زينب (م. ح 260 ق)، ام محمّد و ميمونه (از دختران امام جواد عليه‏السلام ) نزد وى به قم آمدند و پس درگذشت آنان، در كنار مرقد مطهّر فاطمه معصومه عليهاالسلام ، دختر امام موسى كاظم عليه‏السلام ، مدفون شدند. وى تا آخر عمر در قم اقامت داشت تا اينكه در شب چهارشنبه هشتم ربيع الثانى سال 296 ه وفات كرد و فرماندار قم، عبّاس بن عمرو الغنوى، بر او نماز گزارد و سپس در منزل خودش و به قولى در منزل محمّد بن ابى خالد اشعرى ملقّب به «شنبوله» دفن شد. پس از مرگ او، همسرش بريهيه وفات كرد و در كنار شوهرش مدفون گشت. از فرزندان او، احمد بن موسى شاه چراغ و محمّد بن موسى (م 315 ق) هستند كه سادات رضوى از نسل احمد مى‏باشند و هم‏اكنون خاندان ملقّب به «برقعى» كه در اطراف قم و رى پراكنده‏اند، منسوب به او هستند و بسيارى از احفاد او در محله «چهل اختران» قم مدفون مى‏باشند. علاّمه نورى طبرسى (م 1320 ق) درباره احوال وى و همچنين ذريّه‏اش، كتاب جامعى با عنوان البدر المشعشع فى احوال ذرّيّة موسى المبرقع نوشته است كه شرح حال كامل او در آنجا آمده است. همچنين كتاب ديگرى به زبان فارسى با نام ترجمة موسى المبرقع تأليف شيخ محمّد كجورى طهرانى (م 1353 ق) نوشته كه حجم آن بيش از كتاب سابق است.
گفتنى است لقب او با ابوحرب يمانى مبرقع مشترك است. از اين‏رو، نبايد اين دو را يكى دانست. ابوحرب يكى از اصلاح‏طلبانى بود كه بر پادشاه فلسطين خروج كرد و مردم را به سوى امر به معروف و نهى از منكر دعوت نمود و سرانجام، در سال 227 ه كشته شد

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 109 دفعه

آستانه سید محمد ، مدفن ابی جعفر محمد فرزند حضرت امام علی الهادی علیه السلام که در حدود ۲۲۸ قمری به دنیا آمد و در یکی از مسافرت های خویش بین سامرا و بغداد حدود ۲۵۲ قمری وفات یافت. وی از برادر خود حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بزرگتر بوده است. این آستانه که معروف به آستانه سید محمد می باشد ، در هشت فرسخی شرق شهر سامرا و نزدیک شهر بلد ، از نواحی دوجیل ، در پنج کیلومتری غرب شط دجله بین راه بغداد – سامرا واقع است و امروز یکی از عظیم ترین زیارتگاه های شیعیان است و اعراب عراق ارادت خاصی به این آستانه دارند


حرم مطهر محمد بن هادی علیه السلام
عمارت اول: این آستانه مبارکه چون در مسیر اصلی راه سامرا نبود و با راه اصلی فاصله داشته ، بر اثر نا امن بودن آن منطقه تا عصر صفویه متروکه
مانده بود ، لذا بطور دقیق از تاریخ بنای آن اطلاعی در دست نیست ، جز اینکه در تعمیرات اساسی که در سالهای ۱۳۷۹-۱۳۸۴ قمری در این آستانه انجام گشت و از قرائن و پیها که مشاهده شد، بعضی از اهل اطلاع اظهار می دارند که عمارت اول این آستانه متعلق به قرن چهارم است که توسط عضد الدوله دیلمی انجام گرفته است .
عمارت دوم: در قرن دهم هجری ، توسط شاه اسماعیل صفوی ، پس از فتح بغداد انجام گشت که در آن هنگام قسمتی هم جهت سکونت زائرین که قصد زیارت سامرا را داشتند از این آستانه زیارت کرده و در آنجا توقف می نمودند
عمارت سوم : در سال ۱۱۹۸ قمری ، توسط ملا محمد رفیع فرزند محمد شفیع خراسانی تبریزی ، به هزینه احمد خان دنبلی انجام گشت . سید حسن امین دردائرة المعارف الاسلامیه الشیعه به نقل از کتاب تحفةالعالم میرزا عبد اللطیف تستری آنرا عمارت اول ثبت کرده است
عمارت چهارم : حدود ۱۲۰۸ قمری توسط شیخ زین العابدین کاظمی آل سلماسی انجام گرفت و گنبدی از گچ و آجر بر روی قبر شریف بنا شد و همچنین کاروانسرای بزرگی در جهت شرقی آستانه برای سکونت زائرین ایجاد گردید که قسمتی از هزینه آنرا احمد خان دنبلی تقبل کرد. این عمارت را شیخ ذبیح الله محلاتی در کتاب خود تاریخ سامرا به عنوان عمارت اول ثبت کرده و سید حسن امین به نقل از ماثر الکبراء شیخ ذبیح الله محلاتی ، در دائرة المعارف الاسلامیه الشیعه عمارت سوم آستانه سید محمد ثبت نموده است
عمارت پنجم : در ۱۲۴۴ قمری توسط ملا محمد صالح بزغانی قزوینی حائری و با نظارت سردار حسن خان و حسین خان قزوینی انجام گشت که تمامی عمارت سابق راخراب نمودند و آستانه مجللی با گنبد بزرگ کاشیکاری بنا کردند ، که شروع آن در سال ۱۲۴۴ قمری و پایان آن عمارت در سنه ۱۲۵۰ قمری بود.تارخ مذکوربر روی سنگ مرمر به خط ثلث در دو طرف ایوان آستانه نصب است . سید حسن امین بر آنست که در سال ۱۲۵۰ قمری سردارحسین خان آنرا تعمیر نموده و این عمارت در سال ۱۳۱۰ قمری توسط میرزا حسین نوری تعمیر گشت و قسمت هایی از
کاشیکاری گنبد که ریخته بود مرمت شد و تاریخ آن در پیشانی گنبد ثبت شده وهشت حجره در جنوب صحن شریف جهت سکونت زائرین احداث گردیده بود . پس ازهجرت میرزای شیرازی به سامرا ، در یکی از مسافرت های میرزا که همراه شاگردانش پیاده از سامراء به آستانه سید محمد مشرف گشتند تعمیراتی انجام داده و چند حجره به حجرات صحن افزودند . سپس میرزا محمد تهرانی عسکری صحن شریف را توسعه داد و حجراتی بدان اضافه نمود . در عصر مرجعیت حاج آقا حسین قمی جمعی از مردم ایران اموال زیادی جهت تعمیر آستانه سید محمد ارسال داشتند و مخصوصا بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ قمری این آستانه به شکل باشکوهی تکامل یافت . عمارت جدید دارای صحن مربع شکل به ضلع ۱۵۰ متر است
و در وسط صحن شریف حرم مطهر واقع است که گنبد کاشیکاری آن نظر هر بیننده را به خود جلب می دارد . محیط گنبد حدود ۵۰ متر و ارتفاع آن ۴۵ متر است ودر کنار آن مناره ای به ارتفاع ۴۰متر در سال ۱۳۷۹ قمری برافراشته اند. درمقابل حرم یک ایوان مسقف با ستون های باشکوه خودنمایی می کند . حرم مطهربا کاشیکاری وآیینه کاری هنرمندان ایرانی مزین شده و آیتی از هنر اسلامی را منعکس می کند. قبر مطهر در وسط حرم واقع است و بر روی آن صندوق نفیس وضریح نقره نصب است.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 118 دفعه


امامزاده شاه خراسان :
امامزاده بهاالدین معروف به شاه خراسان در 75 کیلومتری جنوب غربی شهر اصفهان و در فاصله 25 کیلومتری زرین شهر مرکز شهرستان لنجان واقع شده است . طبق مدارک و اقوال بزرگان نسب این بزرگوار به امام موسی بن جعفر(ع) می رسد
این امامزاده عظیم الشان در محوطه ای با وسعت 11 هکتار از موقعیت مکانی و آب وهوائی ممتازی برخوردار است .
قرار گرفتن این بارگاه بین دواستان چهارمحال و بختیاری و همچنین واقع شدن آن در جاده اصفهان خوزستان و آب وهوای کوهستانی و معتدل منطقه شرایط ویژه گردشگری و تفریحی را برای این امامزاده بوجود آورده است ..
موقعیت مناسب مکانی امامزاده موجب جلب سالانه حدود 150000 نفر زائر از اقصی نقاط منطقه شده است . این مکان مقدس دارای طرح جامع بوده که 40 درصد طرح در قالب زائر سرا- محوطه ورزشی- خوابگاه صحرائی- بازارچه- رستوران- پمپ بنزین- درمانگاه-سینمای روباز- فضای سبز و... اجرا شده است.
از جاذبه های طبیعی این مکان با عظمت می توان به جاری بودن آب چشمه در طول سال در محوطه امامزاده و کوهستانی بودن منطقه اشاره نمود.  

امامزاده عزالدین محمد :
امامزاده عزالذین محمد واقع در مرکز شهر مبارکه در زمینی به وسعت 14000 متر مربع واقع شده است . حرم مطهر این امامزاده و ساختمان بارگاه در مساحتی به وسعت 5000 مترمربع بنا شده است .بنای اولیه این مکان مقدس مربوط به عصر صفویه به صورت خشت و گل بوده که در سالهای اخیر این بنا مورد بازسازی قرار گرفته است .
ازامکانات رفاهی 8 باب زائر سرا و یک واحد سوئیت دو سالن اجتماعات به وسعت 1200متر مربع می باشد.
نسب این بزرگوار طبق مدارک موجود با هشت واسطه به امام موسی بن جعفر (ع) میرسد.

حضرت هلال بن علی علیه السلام :
نام : محمد
لقب : هلال مشهور به هلال علی
پدر : امام علی بن ابیطالب(ع)   
مادر : امامه- دختر زینب- فرزند رسول خدا   
تولد : اول رمضان سال14ه.ق    
محل تولد : مدینه منوره   
زمان هجرت : بعد از واقعه عاشورا(سال61ه- ق)   
مسیر مهاجرت : ازطائف به طوس - قم - آران.   
میزبان : یعقوب     
مدت اقامت : سه سال     
وفات : شب جمعه دهه آخر رمضان 64ه.ق.
ولادت ونامگذاری : حضرت علی (ع) شب اول ماه مبارک رمضان به مسجد می رفت که خبر تولد فرزندش را شنید برای ادای شکر این نعمت به آسمان نگاه کرد چون چشمش به هلال ماه رمضان افتاد فرمود : "هذا هلال وجهه" این نوزاد رویش چون ماه است.به همین مناسبت به هلال علی شهرت یافت.
کیفیت آمدن حضرت محمد هلال به آران :
حضرت هلال علی (ع) وعون (ع) با شنیدن خبر شهادت امام حسین (ع) و یارانش طائف را به طرف خراسان ترک کردند و در شهر طوس اقامت گزیدند و پس از در گیریهای زیاد موفق به خروج از ایران نشدند و به سرزمین نامعلومی روانه گردیدند وهلال ابن علی (ع)  چند شبی را پیمود تا به نزدیک حصاری رسید زارعان به کشت و آبیاری مشغول بودند محمد هلال از آنها نام محل را پرسید گفتند : در" اینجا مزرعه آران دشت است" از میان آنها پیرمردی به نام یعقوب که از شیفتگان حضرت علی (ع) بود مهمان عزیز را به داخل خانه برد آن حضرت سه سال در آران بودند تا اینکه در یکی از شبهای جمعه ماه مبارک رمضان ندای" ارجعی الی ربک" را لبیک گفتند.
تاریخچه بنای آستانه حضرت هلال بن محمد :
در زمان گذشته بقعه حضرت محمد هلال (ع) بصورت سردابی بوده که روی آن اتاق کوچکی ساخته و صندوقی بجای قبر وسط آن قرار داده بودند. در دوره سلجوقان و صفویان درمرمت وتوسعه حرم سعی بلیغ وکوشش پیگیر، مصروف شده است.
آستان این امامزاده شامل گنبد - گلدسته و مناره ها - ایوان شمالی و جنوبی - دو مسجد بالای سر و پائین- دفتر و خزانه - کتابخانه - صحن - حجره ها - مسجد بزرگ - گلزار شهدا - قبور و محل دفن اموات و دارای فضای سبز می باشد.
شهرستان آران و بیدگل در شمالیترین نقطه اصفهان قراردارد. وسعت آن 6051 کیلومتر مربع و جمعیت آن بالغ بر 80000 نفر است.
این آستان در مرکز شهر آران و در زمینی به مساحت 50000 متر مربع قرار دارد. وسعت بارگاه حدوداً 800متر مربع می باشد. گنبد شلغمی شکل امامزاده دارای 12متر ارتفاع و محیط پهن ترین قسمت گنبد 5/23متر و گلدسته ها نیز 5/23ارتفاع دارند.

امامزاده آقا علی عباس :
قسمتی از شجره نامه به نقل از کتاب تذکره امامزاده آقا علی عباس و شاهزاده محمد تالیف آیت الله حاج سید عزیز الله حسینی
امامزادگان آقا علی عباس و شاهزاده محمد از فرزندان امام موسی بن جعفر بوده و شهادت آن بزرگواران بنا بر آنچه در دست نوشته ها و تذکره های قدیمی ثبت شده اینگونه بوده که پس از مهاجرت امام رضا (ع) از مدینه به طوس در سال 201ق این دو بزرگوار به همراهی جمعی از سادات هاشمی ومحبان اهل بیت (ع) از مدینه راهی طوس شدند. در حوالی کویر مرکزی ایران افراد این کاروان عظیم به جهاتی متفرق گشتند و هر دسته و گروه به سویی روان شدند عده ای به همراه احد بن موسی (شاه چراغ) به سمت شیراز و جمعی به ری وحوالی آن وعده ای به منطقه کاشان روی آوردند. این بزرگواران با همراهان خود به کاشان وارد شدند ومورد استقبال حاکم وقت قرار گرفتند پس از شنیدن خبر شهادت امام رضا (ع) قصد عزیمت به وطن نمودند که منافقین خبر دادند و چون شبانه حرکت کرده بودند مسیر را گم کردند وبدون طعام و آب ماندند و چون صبح شد خود را پشت حصار قلعه باداخشان دیدند که پس از درگیری نا برابر با قوم شقی وپلید پیکر غرقه به خونشان بر روی خاک گرم و سوزان افتاد و پس از چند روز در محل فعلی هردو بزرگوار در یک قبر دفن گردیدند.
نطنز در منطقه کویری 6 کیلومتری شهر بادرود و 12کیلومتری جاده ترانزیت تهران شمالی و20کیلومتری اتوبان تهران اصفهان و70کیلومتری شرق کاشان 65کیلومتری شمال شرقی شهرستان اردستان قرار دارد.
شهادت چهاردهم جمادی الاول201ه.ق
وسعت : تقریبآ80هکتار و مساحت بقعه 5000 مترمربع می باشد. گنبد با قطر 23متر و 45متر ارتفاع می باشد. کاشیکاری موجود به سبک ایلخانی وصفویه انجام شده است. امکانات رفاهی عبارت است از: فضای سبز مناسب - 350 باب زائر سرا- اورژانس- دفتر فرهنگی و کتابخانه با بیست هزار جلد کتاب - بازارچه - رستوران- مخابرات - پارک کودک- حمام مردانه و زنانه - سرویسهای بهداشتی - سفره خانه - انبار ظروف.
 آستانه دارای سه حلقه چاه عمیق می باشد که یکی از آنها مربوط به آب شرب و دو مورد دیگر مربوط به فضای سبز می باشد.

امامزاده ابوالعباس محمد :
ابوالعباس محمد نسب هشتمش به حضرت ابولفضل علیه السلام می رسد.
حضرت ابوالعباس در زمان عبدالله مستکفی - بیست و دومین خلیفه عباسی که کوشش و جدیت تمام برای دستگیری بنی هاشم با جمعی از اعمام به طرف ایران متواری و در ایران متفرق شدند و ابوالعباس به اصفهان عزیمت نمود .
ابوالعباس (ع) مدتی در دکان حدادی به شاگردی گذرانید در آن موقع حکومت اصفهان را دستور آمد که بنی هاشمی در هر کجا دیده شد شهید نمایند.
یکنفر از شاگردان حداد (آهنگر) به نسب او پی برد و به مأمورین اطلاع داد. ابوالعباس شبانه به حدود جی فرار نمود .
مأمورین او را دیده و شناخته و دستگیرنمودند و در همین محل فعلی که قبرش می باشد شهید کردند.
تاریخ شهادت این امامزاده در سال 342هجری اتفاق افتاده است.
وسعت زمین امامزاده 1600 مترمربع و وسعت بارگاه 900 متر مربع می باشد .
دارای گنبد و گلدسته بوده که ارتفاع گلدسته ها به 20 متر می رسد و ضریح به ابعاد 5/3 در 5/2 با 30 سال قدمت می باشد .
 امکانات رفاهی آن عبارتند از :
الف - مجموعه فرهنگی در دو طبقه و هر طبقه به میزان 950 متر مربع
ب - درمانگاه در دو طبقه و هر طبقه به میزان 950متر مربع
از امکانات پزشکی خوبی برخوردار بوده شامل :
 دندانپزشکی - چشم پزشکی - بیماریهای قلبی و ...
تعداد زائرطی یکسال حدوداً 60000 نفر تخمین زده می شود .
 نقل قول از سایت www.bogha.ir

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 132 دفعه

کشور: سوریه

شهر: رقّه
محل دفن: مرقد اویس قرنی (محل دفن در نقشه)
اویس بن عامر قَرَنی، از پارسایانِ نامدار صدرِ اسلام، مُلَقب به «سیّدُ التابعین» و از اصحاب و حواریون حضرت علی علیه السلام بود. وی در قَرَن، از نواحی یمن دیده به جهان گشود و زمانی که خبر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او رسید، ایمان آورد. اویس به دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت ظاهری پیامبر اسلام نشد، ولی پیامبر او را «نَفَسُ الرحمان» نامید و فرمود: «من از سوی یمن، بوی خدا می شنوم». او سرانجام در جنگ صفین، به یاری حضرت علی علیه السلام شتافت و در نبردی سخت با سپاهیان معاویه، به درجه والای شهادت نایل آمد.
مادر اویس، پیرزنی ناتوان، بیمار و نابینا بود. اویس به حکم فطرت و هم چنین فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله به نیکی و مهربانی با والدین، مراقب مادر بود. هنگامی که شوق دیدار پیامبر نور و رحمت، سرتاسر وجودش را فراگرفته بود، بر خویش واجب دانست با اجازه مادر،برای دیدار پیامبر به مدینه سفر کند. مادر که کسی جز اویس نداشت و نیازمند پرستاری بود، گفت: اگر پیامبر در مدینه نبود، توقف نکن و زود بازگرد.
اویس با شور و شوق دیدار پیامبر به مدینه سفر کرد. وقتی به مدینه رسید، با خبر شد که پیامبر به سفر رفته است. او که می دانست پیامبر راضی نیست برای دیدارش به مادری بی احترامی شود، آخرین نگاه را به خانه گلین پیامبر دوخت و با سختی از شهر پیامبر خارج شد. هنگامی که پیامبر به مدینه بازگشت، به او عرض کردند: شتر چرانی از یمن به نام اویس به این جا آمد و به شما سلام رسانید و بازگشت. پیامبر فرمود: «آری، این نور اویس است که در خانه ما هدیه گذاشته و خود رفته است».
خاندان اویس قرنی در سرزمین یمن می زیستند. در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به قصد تبلیغ اسلام به سوی یمن فرستاد. آن حضرت، مردم یمن را به اسلام دعوت کرد و مردم، گروه گروه دعوت حق را پذیرفتند و اویس قرنی هم که مشتاق نورِ معرفت و هدایت بود و تاریکی جهل و نادانی برای او آزار دهنده می نمود، با شور و اشتیاق بسیار به اسلام گروید و خالصانه ندا برآورد: اشهدُ اَنْ لا اِله اِلا اللّه و اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رسولُ اللّه . لبیک یا محمد! اینک من باتمام وجود، وارد وادی اسلام می شوم. لبیک یا محمد! با تو پیمان می بندم که تا بند بندِ وجودم از هم نپاشد، وفادار تو باشم. لبیک یا محمد! هیچ گاه تو را ندیده ام، ولی پیام دل نشین و کلام نورانی تو را با گوش جان شنیده ام. این گونه بود که اویس به آغوش اسلام پناه آورد و به سرمنزل کمال، رهنمون شد و یکی از بهترین مُبلّغان اسلام گردید.
اویس قرنی، یکی از سپیدرویان تاریخ است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در گرامی داشت او سخن ها گفته است. آن حضرت در حدیثی، اویس را دوست و یار خود و یکی از بهترین و نیکوکارترین تابعین معرفی می کند. بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دیدار اویس اظهار اشتیاق می کرد و می فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند». ایشان گاه رو به جانب یمن می کرد و می گفت: «من نسیم خدایی را از سوی یمن می بویم». سلمان فارسی پرسید: ای رسول خدا، این شخصی که بوی خوش او را از یمن می بویی، کیست؟ پیامبر فرمود: «در یمن شخصی است به نام اویس قرنی که در روز قیامت محشور می شود و جمعیت بسیاری را به تعداد افراد و قبیله پرجمعیتِ ربیعه و مُضرّ، شفاعت می کند».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یاران خویش امر فرمودند که هر یک از شما اویس قرنی را ملاقات کرد، سلام مرا به او برساند و از او درخواست استغفار کند. اصحاب از وی پرسیدند: یا رسول اللّه ، اویس قرنی کیست؟! پیامبر نشانه های وی را این گونه بیان کرد: «اویس چشمان سیاه مایل به کبودی دارد و بین دو کتف او، اثر ماه گرفتگی است. گندم گون بوده و چانه اش کشیده و قامتش معتدل است. … قرآن تلاوت می کند و اشکش همواره از خوف خدا جاری است. دو جامه کهنه دارد. در زمین گمنام است، ولی آسمانیان او را می شناسند. اگر به خدا قسم خورد، سوگندش پذیرفته است. روز رستاخیز به دیگر مردمان گفته می شود وارد بهشت شوید، ولی به اویس می گویند بمان و شفاعت کن. خداوند به تعداد دو قبیله ربیعه و مُضرّ، شفاعت او را می پذیرد».
زهد و آزادگی
اویس قرنی، مانند گنج گران بهایی که در اعماق زمین قرار گیرد، در محیط زندگی خود ناشناخته بود، ولی از آن جا که هر گنجی روزی کشف می شود، اویس نیز توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همه مسلمانان معرفی شد. بارها پیامبر صلی الله علیه و آله به دیدار اویس اظهار اشتیاق می کرد و می فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند». گفتند: یا رسول اللّه ، اویس قرنی کیست که این گونه از او یادمی کنی؟! پیامبر پاسخ داد: «او با وجود عظمت و شخصیتی که دارد، در نظر شما فردی عادی است. اگر از میان شما غایب گردد، هرگز سراغ او را نمی گیرید و اگر در انجمن شما حاضر شود، به او اهمیت نمی دهید. او در پیشگاه الهی مقامی بزرگ دارد، به طوری که در روز رستاخیز، در سایه شفاعت او، دو قبیله به بهشت می روند. او مرا نمی بیند ولی به آیین من ایمان می آورد و سرانجام در رکاب علی در جنگ صفین کشته می شود».
اویس قرنی آن قدر لیاقت و عظمت داشت که حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین به انتظارش نشسته، از او ستایش می کند. او تنها یکی از یاران معمولی علی علیه السلام نبود، بلکه از حواریون آن حضرت به شمار می رفت. پیشوای هفتم، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:«روز رستاخیز منادی الهی ندا می دهد که حواریون محمّد که از پیروی او دست نکشیدند و بر سر پیمان خود باقی ماندند، کجا هستند؟! در این هنگام، چهره های درخشانی مانند سلمان، ابوذر و (مقداد) از جا برمی خیزند و خود را معرفی می نمایند. بار دیگر منادی ندا می دهد: حواریون علی کجا هستند؟! در این هنگام، گروهی از یاران برجسته امیرمؤمنان، علی علیه السلام مانند محمد بن ابی بکر، میثم تمار و اویس قرنی برخاسته و از دیگران مشخص می گردند».
اویس قرنی، زاهدی گوشه گیر و دور از اجتماع نبود؛ بلکه زهد او، در عشق به خدا و وارستگی از دل بستگی های مادّی و دل سوزی به حال محرومان اجتماع جلوه گر می شد. او خود را در برابر خدا و اجتماع مسئول و متعهد می دانست و در دفاع از حق و رسیدگی به حال نیازمندان، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. اویس در پاسخ شخصی که از حال او پرسید، گفت: سوگند به خدا، مرگ و اندوه و رنج های آن، و بیم از روز رستاخیز، برای فرد با ایمان، جای خوشحالی باقی نگذاشته، پرداخت حقوق الهی برای ما، درهم و دیناری، نیندوخته و طرفداری از حق و حقیقت، یک نفر دوست در میان مردم برای ما به جای نگذاشته است؛ زیرا وقتی آن ها را به نیکی ها دعوت نموده و از بدی ها نهی می کنیم، از ما می رنجند و به هزار عیب و گناه متهم می کنند. عدّه ای مردم بی ایمان هم در این کار با آن ها همکاری می کنند، ولی هرگز اینان نمی توانند مانع مبارزه ما برای احقاق حق و نابودی باطل گردند».

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: 1نظر مجموعه: اماکن نورانی خواندن 133 دفعه

مسجد خیف از نخستین مساجد دوران اسلامی است که در مکه و در منطقه منی واقع شده است، این مسجد محل عبادت ۷۰ پیامبر، مدفن حضرت آدم (علیه السلام) و شاهد خطبه مهم رسول خدا در حجة الوداع است به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از شبستان ، مسجد خیف، مهمترین مساجد منا به شمار می‏رود. درباره محل و فلسفه پیدایش آن، روایت جالب توجهی وجود دارد می‏دانیم که در سال پنجم هجرت، مشرکان مکه به تحریک یهودیان، پیمان اتحادی را با برخی از قبایل عرب امضا کردند تا به مدینه حمله کنند و ریشه اسلام را از اساس بر کنند. محلی که آنان برای امضای این پیمان انتخاب کردند، جایی بود که بعدها مسجد خیف در آنجا بنا شد. این بدان معنا است که در محلی که مشرکان پیمان ضد اسلام بستند، مسجدی بنا شد که تا ابد شکست اتحاد قریش با قبایل عرب را فریاد کند خیف به محلی گویند که در آنجا از شدت کوهستانی بودن منطقه کاسته شده اما هنوز به صورت دشت در نیامده است. چنین منطقه‏ای در دامنه کوه صفا قرارگرفته و مسجد نیز در همین ناحیه ساخته شده است مسجد خیف شاهد خطبه مهم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حجة الوداع بوده که در روایات متن آن خطبه نقل شده است. به علاوه در روایات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) آمده است کسی که در منا است، تا می‏تواند نمازهایش را در مسجد خیف بخواند؛ چرا که در آن هفتاد پیامبر(صلی الله علیه و آله نماز خوانده‏اند. در نقلی هم آمده است که مسجد خیف مدفن آدم(علیه السلام است.

مسجد خیف از نخستین مساجد است و نخستین مشاهدات تاریخی از آن را از قرن سوم در دست داریم. در سال ۲۴۰ ه.ق. سیل آن را تخریب کرد. سپس بر جای آن مسجدی بنا گردید و سیل بندی نیز ساخته شد تا حفاظی برای مسجد باشد. مساحت مسجد در آن زمان ۱۵۰۰ متر مربع بوده است در اطراف مسجد خیف، رواق های کوچکی نیز بوده است. این مسجد در سال  ۵۵۶ ه.ق بازسازی شد. مسجد خیف در قرن نهم هجری بنای باشکوهی داشته است. مسجد خیف تا پیش از این بازسازی، یک چهار دیواری داشت. وسط آن بقعه‏ای بوده که منار هم داشته و مشهور به مقام ابراهیم بوده است.

آخرین بازسازی مسجد در سال ۱۳۹۲ ه.ق. به دست دولت ‏سعودی با بنای نسبتا بزرگ و رواق های متعدد و مساحتی در حدود ۲۳۶۶۰ متر مربع انجام گرفته است طول این مسجد ۱۸۲ و عرض آن ۱۳۰ متر است در این مسجد تنها در ایام منا باز است و در طول سال مسدود است، متاسفانه
در آن ایام هم، محل استراحت افراد بی سرپناه بوده و هیچ جای عبادت در آن نیست. تنها در وقت نماز امکان خواندن نماز در آن است.



ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 115 دفعه

تقویم

« آوریل 2021 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو