doa

آستانه سید محمد ، مدفن ابی جعفر محمد فرزند حضرت امام علی الهادی علیه السلام که در حدود ۲۲۸ قمری به دنیا آمد و در یکی از مسافرت های خویش بین سامرا و بغداد حدود ۲۵۲ قمری وفات یافت. وی از برادر خود حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بزرگتر بوده است. این آستانه که معروف به آستانه سید محمد می باشد ، در هشت فرسخی شرق شهر سامرا و نزدیک شهر بلد ، از نواحی دوجیل ، در پنج کیلومتری غرب شط دجله بین راه بغداد – سامرا واقع است و امروز یکی از عظیم ترین زیارتگاه های شیعیان است و اعراب عراق ارادت خاصی به این آستانه دارند


حرم مطهر محمد بن هادی علیه السلام
عمارت اول: این آستانه مبارکه چون در مسیر اصلی راه سامرا نبود و با راه اصلی فاصله داشته ، بر اثر نا امن بودن آن منطقه تا عصر صفویه متروکه
مانده بود ، لذا بطور دقیق از تاریخ بنای آن اطلاعی در دست نیست ، جز اینکه در تعمیرات اساسی که در سالهای ۱۳۷۹-۱۳۸۴ قمری در این آستانه انجام گشت و از قرائن و پیها که مشاهده شد، بعضی از اهل اطلاع اظهار می دارند که عمارت اول این آستانه متعلق به قرن چهارم است که توسط عضد الدوله دیلمی انجام گرفته است .
عمارت دوم: در قرن دهم هجری ، توسط شاه اسماعیل صفوی ، پس از فتح بغداد انجام گشت که در آن هنگام قسمتی هم جهت سکونت زائرین که قصد زیارت سامرا را داشتند از این آستانه زیارت کرده و در آنجا توقف می نمودند
عمارت سوم : در سال ۱۱۹۸ قمری ، توسط ملا محمد رفیع فرزند محمد شفیع خراسانی تبریزی ، به هزینه احمد خان دنبلی انجام گشت . سید حسن امین دردائرة المعارف الاسلامیه الشیعه به نقل از کتاب تحفةالعالم میرزا عبد اللطیف تستری آنرا عمارت اول ثبت کرده است
عمارت چهارم : حدود ۱۲۰۸ قمری توسط شیخ زین العابدین کاظمی آل سلماسی انجام گرفت و گنبدی از گچ و آجر بر روی قبر شریف بنا شد و همچنین کاروانسرای بزرگی در جهت شرقی آستانه برای سکونت زائرین ایجاد گردید که قسمتی از هزینه آنرا احمد خان دنبلی تقبل کرد. این عمارت را شیخ ذبیح الله محلاتی در کتاب خود تاریخ سامرا به عنوان عمارت اول ثبت کرده و سید حسن امین به نقل از ماثر الکبراء شیخ ذبیح الله محلاتی ، در دائرة المعارف الاسلامیه الشیعه عمارت سوم آستانه سید محمد ثبت نموده است
عمارت پنجم : در ۱۲۴۴ قمری توسط ملا محمد صالح بزغانی قزوینی حائری و با نظارت سردار حسن خان و حسین خان قزوینی انجام گشت که تمامی عمارت سابق راخراب نمودند و آستانه مجللی با گنبد بزرگ کاشیکاری بنا کردند ، که شروع آن در سال ۱۲۴۴ قمری و پایان آن عمارت در سنه ۱۲۵۰ قمری بود.تارخ مذکوربر روی سنگ مرمر به خط ثلث در دو طرف ایوان آستانه نصب است . سید حسن امین بر آنست که در سال ۱۲۵۰ قمری سردارحسین خان آنرا تعمیر نموده و این عمارت در سال ۱۳۱۰ قمری توسط میرزا حسین نوری تعمیر گشت و قسمت هایی از
کاشیکاری گنبد که ریخته بود مرمت شد و تاریخ آن در پیشانی گنبد ثبت شده وهشت حجره در جنوب صحن شریف جهت سکونت زائرین احداث گردیده بود . پس ازهجرت میرزای شیرازی به سامرا ، در یکی از مسافرت های میرزا که همراه شاگردانش پیاده از سامراء به آستانه سید محمد مشرف گشتند تعمیراتی انجام داده و چند حجره به حجرات صحن افزودند . سپس میرزا محمد تهرانی عسکری صحن شریف را توسعه داد و حجراتی بدان اضافه نمود . در عصر مرجعیت حاج آقا حسین قمی جمعی از مردم ایران اموال زیادی جهت تعمیر آستانه سید محمد ارسال داشتند و مخصوصا بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ قمری این آستانه به شکل باشکوهی تکامل یافت . عمارت جدید دارای صحن مربع شکل به ضلع ۱۵۰ متر است
و در وسط صحن شریف حرم مطهر واقع است که گنبد کاشیکاری آن نظر هر بیننده را به خود جلب می دارد . محیط گنبد حدود ۵۰ متر و ارتفاع آن ۴۵ متر است ودر کنار آن مناره ای به ارتفاع ۴۰متر در سال ۱۳۷۹ قمری برافراشته اند. درمقابل حرم یک ایوان مسقف با ستون های باشکوه خودنمایی می کند . حرم مطهربا کاشیکاری وآیینه کاری هنرمندان ایرانی مزین شده و آیتی از هنر اسلامی را منعکس می کند. قبر مطهر در وسط حرم واقع است و بر روی آن صندوق نفیس وضریح نقره نصب است.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 162 دفعه

حضرت مسلم بن عقیل ( علیه السلام ) سفیر سید الشهداء (علیه السلام ).

کتب تارخی زمان مشخصی برای ولادت ایشان ذکر نمی نمایند، اما قراین موجود ، ولادت ایشان را در سال ( ٢٥ هجری) اثبات می کند ، ولذا در اکثر کتب تالیف شده در مورد حادثه کربلا آمده است که ایشان درهنگام شهادت در کوفه
(٣٥ سال) داشتند.

بیهقی ودیکر مؤرخان این امر را در بحثشان از انساب تایید می کنند ودیگر مؤرخین عمر ایشان را  ٣٨ سال می دانند . اما قول مور تایید سیره نگاران همان ٣٩ سال است. مادر ایشان به نام ( علیّه ) خوانده می شدند که از خواندان شاهان نبط
بوده اند وپدر ایشان عقیل بن ابی طالب است. عقیل فرزندان دیگری از زنان دیگر نیز داشته است ولی هیچ  کدام در فضل وکمال به جای حضرت مسلم بن عقیل (ع) نمی رسند.
شهر مدینة در روز ولادت ایشان غرق نور وسرور بود وخواندان ابو طالب تولد ایشان را بسیار خوشایند داشتند. حضرت مسلم  (ع) دردامان پر مهر حضرت امیر المؤمنین علی (ع ) روزگار کودکی را سپری نمودند واز ایشان کتب فیض وکمالات نمودند به گونه ای که امیرالمؤمنین (ع) در بسیاری امور بر این شماگرد به حقشان اعتماد می نمودند وبا شجاعت وقهرمان وکمالات که در او مشاهده نمودند , حضرت مسلم را یکی از کارگزاران خود در حکومت علوی قراردارند.
اکثر کتب تاریخ اسلام نقش حضرت مسلم (ع) را در جنگ جمل در کنار دیگر پسرعمویان خود مانند امام حسن (ع) وامام حسین (ع) ومحمد بن الحنفیه وعبدالله بن جعفر وعبد الله بن عباس غیر قابل انکار دانستنه اند.وایشان را ازصلابه داران لشگر امیر المؤمنین (ع) ذکر نموده اند وایشان را در علم وعمل وشجاعت وکم نظیر دانسته اند.
ایشان در جنگ صفین نیز دست از همراهی با علی (ع) برنداشتند وبا تجربه جنگهایی پیشین , یکی از رهبران جنگ صفین بوداند. بعد از شهادت امیر المؤمنین (ع) جناب مسلم (ع) از یاران نزدیک امام حسن(ع) وامام حسین (ع) بودند.
وشایسترین فرد برای نمایندگی وسفارت از طرف امام (ع), کسی نبود جز حضرت مسلم (ع). امام حسین (ع) در نامه خود به اهل کوفه فرمودند : (( به درستی که به سوی شما فردی را فرستادم که برادر وپسر عموی من است واو مورد وثوق من است , از او اطاعت نموده وبه کلام او گوش سپارید ....)).
چه مقامی بالاتر از اینکه شخص مورد وثوق واطمئنان امام معصوم (ع) باشد؟ این مقامی است که حضرت مسلم (ع) بافداکاریهای بسیار واز خود گذشتگیهای فراوان  به آن دست یافتند . حضرت مسلم (ع) به بهترین شکل وظیفه خود را در نمایندگی از امام  حسین (ع) انجام دادند , ایشان پیام امام (ع) را به تمام کوفه رساندند , کوفای که در ان زمان مرکز سرزمین های اسلامی با انواع اقوام وقبایل گوناگون بود.
حضرت مسلم بن عقیل (ع) در اثر تبانی های سیاسی بین عبید الله بن زیاد  (لعنه الله ) ودیگر مزدوران وابسته به دستگاه ظالم بنی امیه به شهادت رسیدند وجناب هانی بن عروه (ع) که از اولین پیوستگان به نهضت امام حسین(ع) بودند, راه مسلم (ع) را ادامه دادند ودر دفاع از جناب مسلم (ع) درمقابل حکومت ظالم بنی امیه , و مزدوران مانند عبید الله بن زیاد ( لعنه الله ) به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .
بعد از شهادت مسلم (ع) وهانی بن عروه (ع), ابن زیاد ( لعنه الله ) دستور داد که جسدشان را در نزدیکی دار الإماره دفن کنند تا ماموران به راحتی بتوانند مانع زیارت قبور آنان گردند واز به پاداشت مجالس عزادارای ممانعت به عمل أورند چون می دانستند که کوفه محل ومرکز شیعیان ومحبین علی (ع) واهل بیت (ع) است واگر با زور و زر وتزویر بر مردم شیعه این دیار تسلط پیدا نکنند هر آینه  امکان پدید آمدن نهضتی دیگر ادامه دارد . درست است که شهر کوفه در آن زمان تحت تاثیر بعض فریبیها کشت ولی باگذشته زمان حق وحقیقت آشکار خواهد گشت وزمینه تحولات عظیم بدید خواهد آمده , درست مانند قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی وهمجنین قیام مختارثقفی که در اثر حوادث کربلا اتفاق افتاد .
همجنین قیام زید بن علی (ع) را نباید از یاد برد وباید به یادداشت که کوفه محل جزر ومدهای تاریخی وتحولات مرکزی تاریخ اسلام است ولی بااین احوال بهیج گاه ولایت مداری ومحبت ورزی شیعیان این دیار کمرمگ نگشت وکمرنگ نخواهد شد. ابن زیاد کوفه واهالی آن را به خوبی می شناخت واز ترس شورش آنان , محل دفن حضرت مسلم (ع) وحضرت هانی (ع) را در نزدیکی دار الاماره  قرارداد تا آن محل جایگاه تجمع شیعیان نگردد .
حضرت مسلم (ع) وحضرت هانی (ع) در درب ورودی مسجد روبروی یکدیگر دفن گشتند. درود وسلام خداوند بر آنان باد .

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 192 دفعه

کشور : عراق
شهر : مدائن
محل دفن: مرقد سلمان فارسی (محل دفن روی نقشه)
سلمان بن اسلام: سلمان فرزند اسلام (= سلمان فارسى)، فرزند عبداللّه، عضوی از خانواده پاک پیامبر و آزاد شده مصطفی.
کشّی در حدیثی از امام باقر (ع) حسب و نسب سلمان را از زبان خودش چنین روایت می کند: من سلمان فرزند عبدالله ام. گمراه بودم، خداوند به برکت محمد (ص) مرا هدایت کرد، عائله مند بودم به محمد (ص) بی نیازم ساخت و بنده بودم به محمد (ص) آزادم کرد. و این، حسب و نسب من است. در روایات آمده است که نام (سلمان) را پیامبر(ص) به او داد.
در سال اول هجرى، هنگامى که پیامبراکرم (ص) میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادرى برقرار نمود، میان سلمان و ابودردا (عویمر بن زید) نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان فرمود: یا سلمان أنت من أهل البیت و قد آتاک الله العلم الاوّل و الاخر و الکتاب الاوّل و الکتاب الاخر؛ اى سلمان، تو از اهل بیت ما هستى و خداى سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است و کتاب اوّل (نخستین کتابى که بر پیامبران الهى نازل شده بود) و کتاب آخر (قرآن مجید) را به تو آموخته است.
او در جنگ خندق، از طراحان اصلى جنگ بود و از آن بعد در تمامى جنگ هاى مسلمانان شرکت نمود و حتى پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در برخى از فتوحات اسلامى حضور فعال داشت.
سلمان فارسى، سال هاى دراز در پى حقیقت و یافتن پیامبر موعود بود و سرانجام گمشده خود را در شخص پیامبر اکرم (ص) یافته بود. از آن روز تمام عشق و محبت خود را متوجه پیامبر (ص) و خاندانش، به ویژه امیرمؤمنان علیه السّلام و خانواده گرامى اش نمود. هیچ گاه راضى نمى شد که از آنان دور شده و یا ذره اى از محبت و دوستى خویش را نسبت به آنان کاهش دهد. حتى آن هنگامى که مهاجر و انصار، هم دست شده و پس از رحلت پیامبر (ص)، خلافت اسلامى را غاصبانه از امیرمؤمنان علیه السّلام ربودند و آن حضرت و همسر گرامى اش حضرت فاطمه زهرا (س) را در اذیت و آزار قرار دادند، لحظه اى از آن بزرگواران جدا نشد. و از چهار نفرانی که اولین بار به عنوان شیعه علی نام گرفتند: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، و عمار یاسر محسوب میشد.
سلمان با این که در حیات خود، حکومت و خلافت حضرت على علیه السّلام را درک نکرده و پیش از خلافت آن حضرت و امامت امامان بعدى، رحلت کرده بود، در عین حال، عارف به مقام آنان و معتقد به امامت امامان معصوم علیهم السّلام از ذریه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و از نسل امیرمؤمنان علیه السّلام بود.  او خواهان خلافت حضرت على علیه السّلام پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و بنا به سفارش آن حضرت بود. هم چنین وى اعتقاد راسخ داشت بر این که امیرمؤمنان على بن ابیطالب علیه السّلام، نخستین مردى است که به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورد و آیین مسلمانى را برگزید.
در روایتی دیگر آمده است که روزی عمر به عنوان تحقیر از حضرت سلمان پرسید: تو کیستی و چیستی؟ سلمان بی درنگ جواب داد: «اول، من و تو نطفه گندیده و بد بو بودیم، طولی نمی کشد که با مرگ، بدن من و تو تبدیل به جسدی متعفن و نامطلوب خواهد شد، و چون قیامت بپاخیزد، و میزان ها برپا گردد، هر کس میزان اعمال او افزون تر و تقوایش بیشتر باشد به خدا نزدیک تر خواهد بود.
شیخ مفید (رحمت الله علیه) از جعفربن مؤدّب روایت می کند که سلمان، عمار، ابوذر و مقداد ارکان اربعه هستند و ابونعیم سلمان را با این ویژگی ها می ستاید: پیشگام ترین فارسیان به اسلام، مِهتر دلیران، تلاش گری که آرام نگرفت و دریایی که فرو ننشست، دانشمندی فرزانه و عابدی آگاه.
بونعیم و ذهبی نوشته اند که سلمان در حالی که بر حدود سی هزار نفر حکومت می کرد، تنها با یک عبا که فرش و لباس او نیز بود، برای مردم خطبه می خواند. به همین جهت مورد سرزنش خلیفه وقت، عمربن خطاب قرارگرفت. او در پاسخ خلیفه چنین نوشت:
گفته بودى که من حکومت خدا را ضعیف و سست کرده و خود را خوار گردانیده و خدمتکار مردم نموده ام به حدى که اهالى مدائن نمى دانند که من امیر آن هایم ! پس مرا به منزله پلى گردانیده اند که بر من مى گذرند و بارهاى خود را بر دوش من مى گذارند! و نوشته بودى که این ها باعث سستى سلطنت خدا مى شود! پس بدان که ذلت در اطاعت الهى، دوست داشتنى تر است در نزد من از عزت در معیصت و نافرمانى خدا و تو خود مى دانى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تألیف دل هاى مردم مى نمود و به ایشان نزدیکى مى جست و مردم هم به سوى او تقرب مى جستند…
به این ترتیب وى، خلیفه وقت را به سنت هاى فراموش شده رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تذکر داد که مردمى بودن و با آنان و همچون آنان زندگى کردن، نه تنها مغایر با زمامدارى نیست بلکه لازمه حکومت الهى و مردمى است و از سنت هاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است.
مجلسی (رحمت الله علیه) روایت می کند که علی (ع) در بامدادی به مسجد درآمد و خطاب به مردم فرمود: ای مردم! خداوند شما را در مرگ برادرتان سلمان پاداش بزرگی عطا فرماید. پیامبر خدا (ص) را در خواب دیدم، گفت: سلمان وفات یافته است و مرا به غُسل و کفن و نماز و دفنش سفارش فرمود و اکنون به سوی مداین می روم. مردم خلیفه خود را تا بیرون شهر بدرقه کردند و آن حضرت به طرف مداین حرکت کرد و همان روز نزدیک ظهر بازگشت و گفت: سلمان را دفن کردم.
مقبره سلمان فارسی که در منطقه مدائن عراق و در جنوب بغداد قرار دارد، طی اقدامات تروریستی به دنبال هتک حرمت حرم ائمه اطهار سامرای عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت.

 

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 175 دفعه

رُشید از اصحاب باوفا و از یاران آشکار و پنهان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و نیز از اصحاب امام حسن و امام حسین علیهما السلام و علی بن الحسین علیه السلام به شمار می آید هَجَری منسوب به هَجَر که اسم سه مکان است:
1- نام یکی از شهرهای دور یمن 2 - نام سرزمین بحرین 3- نام قریه ای در نزدیک مدینه است. در این جا مراد، همان معنای اول است که رشید از اهالی یکی از شهرهای دور یمن بوده است

رشید و آگاهی از حوادث
رُشید به برکت نزدیکی و تقرب به امیرمؤمنان علی علیه السلام با علم «بلایا و منایا»  آشنا شده بود و از حوادث آینده و سرنوشت افراد خبر می داد؛ چنان که شیخ کشی در رجال خود نقل می کند که امیر مؤمنان علی علیه السلام به خاطر ظرفیت و معنویتی که در رُشید می دانست، علم بلایا و منایا رابه او آموخت و او را «رُشید البلایا» نامید رُشید هم تا زنده بود هر گاه با کسی ملاقات می کرد، اگر مصلحت ایجاب می نمود به او خبر می داد که تو چگونه خواهی مرد و یا چگونه کشته می شوی امیر مؤمنان علیه السلام چگونگی شهادت رُشید را به خودش گفته بود و همان طور که امام علیه السلام از آینده او خبر داده بود، به همان نحو به شهادت رسید.
اسحاق ابن عمار در آگاهی رشید از علم بلایا و منایا این حدیث را نقل کرده و می گوید:خدمت موسی بن جعفر علیه السلام بودم، در ضمن گفت و گو یک مرتبه از مرگ یکی از شیعیان در گوشه ای از عالم خبر داد! اسحاق می گوید: با خود گفتمسبحان اللَّه، خداوند چه مقامی به پیشوایان ما عنایت فرموده است که ازعالم غیب و از آن طرف دنیا خبر می دهند، تا این فکر از ذهنم گذشت، ناگهان حضرت با حالت غضب به من نگاه کرد و فرمود

    یا اسحاق، کان رُشید الهجَری یَعلم علم المنایا و البلایا، فالإمامُ اولی بذلک؛ ای اسحاق بن عمار، این چه تصوری است درباره ما، رُشید هجری از
حوادث و وقایع عالم و حیات و مرگ افراد با خبر بود، امام که سزاوارتر است به دانستن آنها.

آگاهی رشید از شهادت خویش
کشی از فضل بن زبیر نقل می کند

روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام با جمعی از یارانش به نخلستان خرمایی تشریف برد و در زیر درخت خرمایی نشست و فرمود خرمایی از آن درخت برایش آوردند و با اصحاب تناول نمودند. در میان اصحاب که رُشید هَجَری حاضر بود عرض کرد

ای امیر مؤمنان، چه خرمای شیرین و خوبی است حضرت فرمود : «یا رُشَید، أما إنّک تُصلِبُ علی جذعها؛ ای رُشید، آگاه باش که تو را بر چوب همین درخت به دار خواهند کشید.»

رُشید می گوید : پس از شنیدن این خبر، پیوسته روزها به کنار آن درخت رفت و آمد می کردم و آن را آب داده و مواظبت می نمودم تا آن که امیرمؤمنان علیه السلام به شهادت رسید و معاویه پسر ابوسفیان غاصبانه بر مسند حکومت اسلامی تکیه زد و عبیداللَّه ابن زیاد را به امارت کوفه منصوب نمود.

رُشید می گوید روزی به سراغ درخت رفتم، دیدم درخت را بریده اند. با خود گفتم: اجل و مرگ من نزدیک شده است، لذا طولی نکشید که فرستاده عبیداللَّه بن زیاد نزدم آمد و گفت: امیر تو را طلبیده است. با او وارد قصر حکومتی ابن زیاد شدم، دیدم آن درخت را به آن جا آورده اند، روز دیگر مرا به قصر بردند، دیدم آن چوب را دو نیم کرده اند. گفتم: این را برای من بریده اند. به خدا قسم من دروغگو نیستم و امام و مولایم، نیز به من دروغ نگفته است، و مرا بدان خبر داده که دست ها و پاها و زبان مرا خواهند برید روز دیگر که عبیداللَّه بن زیاد مرا احضار کرد، وقتی داخل دارالاماره شدم پای خود را به آن چوب زده و گفتم «لک غُذِّیت ولی اُنبِتَّ؛ من برای تو بزرگ شده و تو برای من روییده ورشد کرده ای.» بعد بر عبیداللَّه بن زیاد وارد شدم، او گفت این شخصی را که دوستش دروغ گو است، وارد کنید.
گفتم به خدا سوگند نه من دروغ گو هستم نه دوستم (امام علی علیه السلام) دروغ گفته است، او به من خبر داده که دو دست و دو پا و زبانم را قطع خواهی کرد
ابن زیاد گفت: به خدا سخن او را دروغ می سازم، یک دست و یک پایت را قطع می کنم. سپس ابن زیاد دستور داد یک دست و پای رشید را بریدند و او را به خانه اش بردند. وقتی رُشید به خانه آمد، مردمی را که به دیدار او آمدند به اخبار و حوادث آینده باخبر کرد و اعلام کرد که:ای مردم، بیایید، هر چه می خواهید از آینده از من سؤال کنید و پاسخ آن را بشنوید. فوراً به ابن زیاد خبر دادند که چرا دست و پای رُشید را قطع کردیو او را آزاد نمودی، او در حال آگاه کردن مردم از حوادث آینده است.
ابن زیاد گفت او را دوباره بیاورند و در همان جا دست و پای دیگر و نیززبانش را قطع کردند و بعد او را به دار آویختند و آنچه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او خبر داده بود، واقع شد.

پیشگویی رشید از آینده دیگران

یکی از نمونه های پیش گویی های رُشید از حوادث آینده ملاقات دوستانه رُشید و حبیب بن مظاهر و میثم تمار است که سخنان این سه شیعه راستین و
اصحاب سرّ امیرالمؤمنین علیه السلام در یک ملاقاتی مردم را به تعجب و شگفتی واداشت. اصل داستان چنین است
فضیل بن زبیر نقل می کند

روزی میثم تمار بر جمعی از طائفه بنی اسد گذشت. حبیب بن مظاهر از اواستقبال نمود و آن دو کنار هم ایستادند به طوری که گردن اسب هایشان به هم می خورد، بعد این دو با هم به گفت و گو پرداختند، در ضمن این گفت و گوحبیب خطاب به میثم گفت:«لکأنّی بشیخ أصلع ضُخم البطن، یَبیعُ البطیخ عند دار الرزق، قد صُلب فی حبِّ أهل بیت نبیّه، و یبقر بطنه علی الخشبة؛ ای میثم، گویا می بینم بزرگ مردی که جلو سرش مو ندارد و شکم فربهی دارد و کار او فروش خربزه در بازار میوه فروشان است، او را می گیرند و به جرم محبت اهل بیت پیامبر علیهم السلام به دارش می آویزند و شکم او را بالای دار می درند تا از دنیا برود.» سخن حبیب اشاره به آینده میثم تمار بود.

میثم هم در پاسخ او گفت

«و انّی لأعرف رجلاً أحمر، له ضفیرتان، یخرج لینصر ابن نبیّه فیُقتل و یُجال برأسه بالکوفه؛ ای حبیب، من نیز مردی را می شناسم، سرخ رو که دارای دو گیسو است و برای یاری فرزند پیامبر خدا خروج می کند، اما او را به قتل می رسانند و سرش را در کوفه می گردانند.»سخن میثم نیز اشاره به آینده حبیب بود. این سخنان را حبیب و میثم با هم گفتند و از هم جدا شدند. مردمی که آن جا تماشاگر و شنونده این سخنان بودند، نتوانستند به حقایق
آشکار شده پی ببرند لذا گفتند

ما هرگز دروغ گوتر از این دو نفر ندیده ایم، در همین حال که هنوز مردم متفرق نشده بودند، رُشید هجری نیز از راه رسید و سراغ آن دو یار امام
علیه السلام یعنی حبیب و میثم را گرفت آن جمع گفتند: لحظه ای قبل این جا بودند و شنیدیم چنین و چنان گفتند و رفتند
رُشید گفت
«رحم للَّه میثماً نسی: و یزاد فی عطاء الذی یجیی ء بالرأس، مائة درهم؛خدا رحمت کند میثم را که فراموش کرد بگوید: جایزه آن کسی که سر حبیب را
می آورد یک صد درهم بیشتر از دیگران خواهد بود  چون رُشید از آن جمع جدا شد، آنها گفتند: این مرد از آن دو دروغ گوتر است.

اما مردم گفتند

به خدا قسم طولی نکشید که نمردیم و دیدیم میثم تمار در کنار خانه عمرو بن حریث به دار آویخته شد و حبیب بن مظاهر نیز با سید الشهداء حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید و قاتلان او سرش را به دور شهر کوفه گرداندند و آنچه آن روز شنیده بودیم با چشم خود دیدیم.

شهادت رشید

شیخ مفید از «نضر حارثی» روایت می کند که گفت

من در مجلس ابن زیاد بودم که رُشید هجری را نزد او آوردند، ابن زیاد از او سؤال کرد: ای رُشید، بگو ببینم، مولایت (علی علیه السلام) مرگ تو را به دست من چگونه تعریف نمود تا من هم اینک تو را به همان شکل بکشم
رُشید گفت

مولایم فرمود: اول دست و پای مرا قطع خواهی کرد و سپس مرا به دار خواهی کشید . ابن زیاد گفت : به خدا سوگند، هم اکنون سخن مولایت را دروغ می سازم، فوری دستور داد او را آزاد کردند، اما همین که رُشید خواست از مجلس خارج شود، ابن زیاد گفت: به خدا سوگند، من چیزی را برای تو بدتر از آنچه مولایت گفته است، سراغ ندارم؛ زیرا اگر تو زنده بمانی همواره در جست و جوی شرّ و بدی برای ما خواهی بود، لذا دستور داد دست و پایش را بریده و او را به دار بیاویزند اما تا وقتی که رُشید را به دار می آویختند، مرتب سخن می گفت و در همان لحظه که او را دار زدند، فریاد زد

  «هیهات قد بقی لی عندکم شی ءٌ، أخْبَرَنی به امیرالمؤمنین علیه السلام؛هنوز کار دیگری هست که مولایم علی علیه السلام به من گفته است.»ابن زیاد در این لحظه دستور داد زبانش را نیز قطع کنند. چون زبانش را بیرون کشیدند که ببرند، رُشید گفت: اینک لحظه ای به من مهلت دهید تا کلمه ای بگویم. به او مهلت دادند. آن گاه گفت :«الآن و اللَّه جاء تصدیقُ خَبَر امیرالمؤمنین علیه السلام؛ به خدا قسم هم اکنون صدق گفتار امیرالمؤمنین برمن آشکار شد که زبانم قطع می شود سرانجام رُشید به همان گونه که امام و پیشوایش علی علیه السلام به او خبر غیبی داده بود هر دو دست و پا و نیز زباش را قطع کردند و بعد او را به دار کشیدند و بدین وسیله این یار مخلص و وفادار امیر مؤمنان علیه السلام به شهادت رسید

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 183 دفعه

کشور: سوریه

شهر: رقّه
محل دفن: مرقد اویس قرنی (محل دفن در نقشه)
اویس بن عامر قَرَنی، از پارسایانِ نامدار صدرِ اسلام، مُلَقب به «سیّدُ التابعین» و از اصحاب و حواریون حضرت علی علیه السلام بود. وی در قَرَن، از نواحی یمن دیده به جهان گشود و زمانی که خبر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او رسید، ایمان آورد. اویس به دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت ظاهری پیامبر اسلام نشد، ولی پیامبر او را «نَفَسُ الرحمان» نامید و فرمود: «من از سوی یمن، بوی خدا می شنوم». او سرانجام در جنگ صفین، به یاری حضرت علی علیه السلام شتافت و در نبردی سخت با سپاهیان معاویه، به درجه والای شهادت نایل آمد.
مادر اویس، پیرزنی ناتوان، بیمار و نابینا بود. اویس به حکم فطرت و هم چنین فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله به نیکی و مهربانی با والدین، مراقب مادر بود. هنگامی که شوق دیدار پیامبر نور و رحمت، سرتاسر وجودش را فراگرفته بود، بر خویش واجب دانست با اجازه مادر،برای دیدار پیامبر به مدینه سفر کند. مادر که کسی جز اویس نداشت و نیازمند پرستاری بود، گفت: اگر پیامبر در مدینه نبود، توقف نکن و زود بازگرد.
اویس با شور و شوق دیدار پیامبر به مدینه سفر کرد. وقتی به مدینه رسید، با خبر شد که پیامبر به سفر رفته است. او که می دانست پیامبر راضی نیست برای دیدارش به مادری بی احترامی شود، آخرین نگاه را به خانه گلین پیامبر دوخت و با سختی از شهر پیامبر خارج شد. هنگامی که پیامبر به مدینه بازگشت، به او عرض کردند: شتر چرانی از یمن به نام اویس به این جا آمد و به شما سلام رسانید و بازگشت. پیامبر فرمود: «آری، این نور اویس است که در خانه ما هدیه گذاشته و خود رفته است».
خاندان اویس قرنی در سرزمین یمن می زیستند. در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به قصد تبلیغ اسلام به سوی یمن فرستاد. آن حضرت، مردم یمن را به اسلام دعوت کرد و مردم، گروه گروه دعوت حق را پذیرفتند و اویس قرنی هم که مشتاق نورِ معرفت و هدایت بود و تاریکی جهل و نادانی برای او آزار دهنده می نمود، با شور و اشتیاق بسیار به اسلام گروید و خالصانه ندا برآورد: اشهدُ اَنْ لا اِله اِلا اللّه و اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رسولُ اللّه . لبیک یا محمد! اینک من باتمام وجود، وارد وادی اسلام می شوم. لبیک یا محمد! با تو پیمان می بندم که تا بند بندِ وجودم از هم نپاشد، وفادار تو باشم. لبیک یا محمد! هیچ گاه تو را ندیده ام، ولی پیام دل نشین و کلام نورانی تو را با گوش جان شنیده ام. این گونه بود که اویس به آغوش اسلام پناه آورد و به سرمنزل کمال، رهنمون شد و یکی از بهترین مُبلّغان اسلام گردید.
اویس قرنی، یکی از سپیدرویان تاریخ است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در گرامی داشت او سخن ها گفته است. آن حضرت در حدیثی، اویس را دوست و یار خود و یکی از بهترین و نیکوکارترین تابعین معرفی می کند. بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دیدار اویس اظهار اشتیاق می کرد و می فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند». ایشان گاه رو به جانب یمن می کرد و می گفت: «من نسیم خدایی را از سوی یمن می بویم». سلمان فارسی پرسید: ای رسول خدا، این شخصی که بوی خوش او را از یمن می بویی، کیست؟ پیامبر فرمود: «در یمن شخصی است به نام اویس قرنی که در روز قیامت محشور می شود و جمعیت بسیاری را به تعداد افراد و قبیله پرجمعیتِ ربیعه و مُضرّ، شفاعت می کند».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یاران خویش امر فرمودند که هر یک از شما اویس قرنی را ملاقات کرد، سلام مرا به او برساند و از او درخواست استغفار کند. اصحاب از وی پرسیدند: یا رسول اللّه ، اویس قرنی کیست؟! پیامبر نشانه های وی را این گونه بیان کرد: «اویس چشمان سیاه مایل به کبودی دارد و بین دو کتف او، اثر ماه گرفتگی است. گندم گون بوده و چانه اش کشیده و قامتش معتدل است. … قرآن تلاوت می کند و اشکش همواره از خوف خدا جاری است. دو جامه کهنه دارد. در زمین گمنام است، ولی آسمانیان او را می شناسند. اگر به خدا قسم خورد، سوگندش پذیرفته است. روز رستاخیز به دیگر مردمان گفته می شود وارد بهشت شوید، ولی به اویس می گویند بمان و شفاعت کن. خداوند به تعداد دو قبیله ربیعه و مُضرّ، شفاعت او را می پذیرد».
زهد و آزادگی
اویس قرنی، مانند گنج گران بهایی که در اعماق زمین قرار گیرد، در محیط زندگی خود ناشناخته بود، ولی از آن جا که هر گنجی روزی کشف می شود، اویس نیز توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همه مسلمانان معرفی شد. بارها پیامبر صلی الله علیه و آله به دیدار اویس اظهار اشتیاق می کرد و می فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند». گفتند: یا رسول اللّه ، اویس قرنی کیست که این گونه از او یادمی کنی؟! پیامبر پاسخ داد: «او با وجود عظمت و شخصیتی که دارد، در نظر شما فردی عادی است. اگر از میان شما غایب گردد، هرگز سراغ او را نمی گیرید و اگر در انجمن شما حاضر شود، به او اهمیت نمی دهید. او در پیشگاه الهی مقامی بزرگ دارد، به طوری که در روز رستاخیز، در سایه شفاعت او، دو قبیله به بهشت می روند. او مرا نمی بیند ولی به آیین من ایمان می آورد و سرانجام در رکاب علی در جنگ صفین کشته می شود».
اویس قرنی آن قدر لیاقت و عظمت داشت که حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین به انتظارش نشسته، از او ستایش می کند. او تنها یکی از یاران معمولی علی علیه السلام نبود، بلکه از حواریون آن حضرت به شمار می رفت. پیشوای هفتم، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:«روز رستاخیز منادی الهی ندا می دهد که حواریون محمّد که از پیروی او دست نکشیدند و بر سر پیمان خود باقی ماندند، کجا هستند؟! در این هنگام، چهره های درخشانی مانند سلمان، ابوذر و (مقداد) از جا برمی خیزند و خود را معرفی می نمایند. بار دیگر منادی ندا می دهد: حواریون علی کجا هستند؟! در این هنگام، گروهی از یاران برجسته امیرمؤمنان، علی علیه السلام مانند محمد بن ابی بکر، میثم تمار و اویس قرنی برخاسته و از دیگران مشخص می گردند».
اویس قرنی، زاهدی گوشه گیر و دور از اجتماع نبود؛ بلکه زهد او، در عشق به خدا و وارستگی از دل بستگی های مادّی و دل سوزی به حال محرومان اجتماع جلوه گر می شد. او خود را در برابر خدا و اجتماع مسئول و متعهد می دانست و در دفاع از حق و رسیدگی به حال نیازمندان، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. اویس در پاسخ شخصی که از حال او پرسید، گفت: سوگند به خدا، مرگ و اندوه و رنج های آن، و بیم از روز رستاخیز، برای فرد با ایمان، جای خوشحالی باقی نگذاشته، پرداخت حقوق الهی برای ما، درهم و دیناری، نیندوخته و طرفداری از حق و حقیقت، یک نفر دوست در میان مردم برای ما به جای نگذاشته است؛ زیرا وقتی آن ها را به نیکی ها دعوت نموده و از بدی ها نهی می کنیم، از ما می رنجند و به هزار عیب و گناه متهم می کنند. عدّه ای مردم بی ایمان هم در این کار با آن ها همکاری می کنند، ولی هرگز اینان نمی توانند مانع مبارزه ما برای احقاق حق و نابودی باطل گردند».

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: 1نظر مجموعه: اماکن نورانی خواندن 169 دفعه

مسجدالاقصی» نام مسجدی است در شهر «بیت المقدس» که در قرآن طی آیه اول سوره« اسراء» به آن اشاره شده است:

»سبْحَانَ الَّذِی أَسرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ إِلی الْمَسجِدِ الاَقْصا الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنرِیَهُ مِنْ ءَایَتِنَا إِنَّهُ هُوَ السمِیعُ الْبَصِیرُ«
«منزّه‌است آن خدایی‏ که بنده‌اش را شبانگاهی از مسجد الحرام به سوی مسجد الأقصی- که پیرامون آن را برکت داده‌ایم- سیر داد، تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم، که او همان شنوای بیناست.
مسجدالاقصی ، هم اکنون درسرزمین های تحت اشغال رژیم صهیونیستی قرار دارد و صهیونیست ها از همان آغازین سال های تجاوزات خود در خاورمیانه ، برنامه های مفصلی را برای دست اندازی به این مسجد شریف و آسیب رساندن به شان و جایگاه حقیقی آن در پی گرفتند و حتی تا مرحله تلاش آشکار جهت به آتش کشیدن آن پیش رفتند. در همین راستا ، چندین دهه است که مطالب تحریف شده و انحرافی درباره مسجدالاقصی و تاریخ آن ، در رسانه های دیداری و شنیداری سنتی و مدرن سراسر دنیا و خصوصا جهان اسلام منتشر می شود. هدف از ترویج این مطالب ، کاستن حساسیت افکار عمومی نسبت به این مکان مقدس است تا برنامه های اصلی صهیونیست ها برای تخریب این مسجد و جایگزین کردن یک «معبد یهودی» به جای آن ، هزینه های کمتری داشته باشد. 
یکی از بزرگ ترین مطالب انحرافی درباره «مسجدالاقصی» ، جابجا کردن تصویر این مسجد با مسجدی دیگر به نام «قبة الصخره» است. مسجد «قبة الصخره» در فاصله بسیار کمی از «مسجد الاقصی» قرار داشته و به دلیل معماری منحصربفرد و جذاب و گنبد بسیار چشمگیر آن با رنگ طلایی، در نمای عمومی شهر قدس درخشش خاصی دارد. تا سالیان سال ، این مسجد به عنوان نماد شهر قدس و حتی نماد فلسطین در سراسر جهان ، خصوصا در کشورهای اسلامی معرفی می شد. حتی رژیم صهیونیستی ، در تبلیغات توریستی خود ، عمدتا برای معرفی «جروزالم» (بیت المقدس) از تصاویر مسجد «قبة الصخره» استفاده می نمود. این در حالی است که همزمان ، نهادهای رژیم صهیونیستی ، مشغول حفاری وسیع و دامنه داری در زیر ساختمان«مسجدالاقصی» و ساخت «معبدی یهودی» در آن بودند که به شدت زیرساخت این مسجد را با سستی و خطر نشست مواجه می ساخت. البته این عملیات ساخت و ساز کماکان نیز ادامه دارد. (در سال های اولیه پیروزی انقلاب اسلامی ،روی یکی از اولین اسکناس های چاپ شده توسط حکومت نوپای اسلامی ، تصویر مسجد «قبة الصخره» با زیر نویس «مسجدالاقصی» به چاپ رسید که سهم بسزایی در تثبیت چنین اشتباهی در افکار عمومی ایرانیان داشت )
دروغ دیگری که طی چند سال اخیر از سوی تبلیغاتگران و حتی رهبران رژیم اشغالگر قدس دائما تکرار شده و سعی در جااندازی آن در اذهان شده است به این قرار می باشد: 
« آیه مربوط به معراج پیامبر اسلام که در آن از مسجدالاقصی نام برده شده ، در سال ۶۲۱ میلادی یعنی حدود ۹۰ سال پیش از ساخت مسجدی با همین نام در بیت المقدس یا اورشلیم نازل شده‌است و لذا جز تشابه اسمی، دلالتی بر آن ندارد و مسجدالاقصای مورد نظر مسلمانان در جایی غیر از بیت المقدس قرار دارد»
این دروغ شاخدار عمدتا پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و محوریت پیدا کردن «آرمان رهایی قدس» در خیزش اسلامی مقاومت فلسطینی شایع شده است . هدف از طرح چنین شبهه بی پایه ای آن هم از سوی محافل غیر مسلمان و حتی یهودی ، سلب تقدس این مکان و مخدوش کردن مقبولیت مذهبی «آرمان رهایی قدس» در میان مسلمانان است.
اصل ماجرا از این قرار می باشد که در روایات مستند و جامع الاتفا ق مسلمانان ، «مسجدالاقصی» نام دومین مسجدی است که توسط یک پیامبر الهی یعنی «حضرت سلیمان»(علی نبینا و علیه السلام) بنا شده است. اولین مسجد جهان ، توسط جد «حضرت سلیمان»(علی نبینا و علیه السلام) در «جزیرة العرب» ساخته شد که «مسجدالحرام» نام گرفت. در اعتقادات اسلامی، «مسجدالحرام» رکن اصلی جهان خلقت به شمار می رود و وجه تسمیه دومین مسجد الهی، یعنی «مسجدالاقصی» فاصله این مسجد با «مسجدالحرام» می باشد. معنای عبارت«مسجدالاقصی» عبارت است از«مسجد دور از...» که منظور ، دوری این مسجد از «مسجدالحرام» است.
نخستین بنای «مسجدالاقصی» با وفات«حضرت سلیمان»(علی نبینا و علیه السلام) و نابودی حکومت نوادگان او بر فلسطین، به تدریج ویران شد. پس از فتح فلسطین توسط مسلمانان در زمان خلیفه دوم ، شخص خلیفه در خرابه های «مسجدالاقصی» حاضر شد و دستور ساخت مسجدی جدید را صادر نمود. آن چه صهیونیست ها در شبهه پراکنی های خود به آن اشاره می کنند ساخت مسجدی پرشکوه و بزرگ در سال 710 میلادی توسط «عبدالملک» خلیفه وقت می باشد که به جای مسجد محقر و کوچکی که در زمان خلیفه دوم ساخته شد بنا گردید. از سوی دیگر ، صهیونیست ها فراموش کرده اند یا عمدا خود را به تجاهل می زنند که مسلمانان محلی را که معراج پیامبر اعظم(صلوات الله علیه) از آن جا سفر خود را به آسمان(موسوم به «معراج») را آغاز کرده است با جزئیات و حتی نشانی دقیق در مستندات تاریخی و دینی خود ثبت کرده اند.

امروزه مسلمانان به دلیل ضعف مطالعات مذهبی غالبا نمی دانند که مسجد «قبة الصخره» در حقیقت بر فراز صخره ای بزرگ بنا شده است که پیامبر اعظم(صلوات الله علیه) پیش از آغاز سفرش به آسمان ، بر آن جلوس کرده اند. این صخره که «صخره معراج» اشتهار دارد ، دقیقا در زیر گنبد طلایی رنگ مسجد «قبة الصخره» واقع است و بدون آن که تراش بخورد یا تغییر شکل داده شود حفظ شده و یکی از جذاب ترین دیدنی های بیت المقدس ، حتی برای غیر مسلمانان به شمار می رود.با توجه به فاصله ی چند ده متری بنای مسجد«قبة الصخره» با بنای «مسجدالاقصی»، این خود دلیلی تاریخی است بر آن که مسجدالاقصای نام برده شده در قرآن ، همان مسجدالاقصای فعلی است.
هر دو مسجد مذکور توسط دیواری قدیمی و قطور محصور شده که در زمان حکومت عثمانی ساخته شده است و تمامی این منطقه محصور ، با نام «حرم شریف» شناخته می شود. نظری هم وجود دارد که مسجدالاقصای نام برده شده در قرآن به کل محوطه «حرم شریف» اطلاق می گردد

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 173 دفعه

امامزاده موسي مبرقع عليه السلام:
ابواحمد موسي مبرقع فرزند امام جواد عليهم السلام است. علت نامگذاري او به مبرقع اين بود كه وي جمالي بسيار زيبا و نوراني داشته كه مردم براي تماشاي او هجوم مي آوردند و راه بسته مي شد. لذا برقعي (پوششي) برصورت مي گرفت تا خويش را از انظار حفظ نمايد و لذا به مبرقع شهرت يافت. وي از اجلة سادات و از برترين زاهدان و عالمان و فاضلان و محدثين عصر خويش بود. وي نخستين فرد از سادات و اهل بيت عليهم السلام است كه پس از رحلت و دفن حضرت فاطمة معصومه سلام الله عليها به قم هجرت نموده و در آن ساكن شد. بارگاه او در خيابان آذر و در محله اي بنام چهل اختران مي باشد. در جوار موسي مبرقع، نوة گرامي او احمد نيز مدفون است. در كنار بارگاه موسي مبرقع، بقعه اي است كه به چهل اختران مشهور است و در آن ضريح بزرگي است كه داخل آن حدود 17 نفر از فرزندان و نوادگان و سادات خاندان موسي مبرقع مدفون مي باشند. همچنين در جوار اين بقعه، مزار امامزاده زيد از نوادگان امام سجاد عليهم السلام واقع است.
به نظر مي رسد كه بناي ساختمان اين زيارتگاه از آثار قبل از صفويه باشد. اما اكنون اثري ازگذشت زمان بر چهره آن مشاهده نمي شود و درآن عمليات تجديد بنا صورت مي گيرد. اين بنا مدفن موسي است.
تاريخ بناي اين بقعه سال 950 هـ. ق آمده است . باني آن شاه طهماسب صفوي و اسم معمار هنرمندش " استاد سلطان قمي" از مشاهير معماري دوره صفويه به شما ر مي رود. نام اين استاد در زيارتگاه ضبط شده است . در سال 953 هـ . ق به دستور شاه طهماسب صفوي سقفي بسيار مرتفع از آجر بر اين بقعه زده شد. در اين مكان قبور جمعي از سادات و امامزادگان از جمله فرزندان و اولادان امام موسي مبرقع (ع) جاي دارد . مي گويند در اين بقعه چهل زن ، چهل مرد و بيست و پنج كودك ، در مجموع صد و پنج نفر، دفن شده اند.
موسى بن الامام ابوجعفر محمّد الجواد التقى عليه‏السلام (؟ ـ 296 ق) ابوجعفر، معروف به «موسى مبرقع»، از رجال عالى‏نسب شيعه و از بزرگان سادات رضوى، فرزند امام جواد عليه‏السلام و برادر امام هادى عليه‏السلام از طرف پدر و مادر، مادرش ام ولد (كنيز) بود و «سمانه مغربيه» نام داشت. وى هميشه بر چهره خود نقاب داشت. از اين‏رو، او را «مبرقع» لقب داده‏اند. ولادت او معلوم نيست، اما به سال 296 ه در قم وفات كرد. درباره ميزان علم و دانايى او چيزى در منابع نيامده، اما از پرسش‏هايى كه يحيى بن اكثم، قاضى مأمون، از وى داشته است، به دست مى‏آيد كه وى به احكام دين و فقه آشنا بوده است. وى در زمان متوكّل عباسى زندگى مى‏كرد و متوكّل سعى داشت برادرش امام هادى عليه‏السلام را به دربار خود بكشاند، اما موفق نشد. از اين‏رو، به پيشنهاد بعضى از درباريان، او را، كه همچون برادرش امام هادى عليه‏السلام معروف به «ابن الرضا» بود، به دربار فراخواند. هدف متوكّل در اين كار، تخريب چهره خاندان امام رضا عليه‏السلام بود. امام هادى عليه‏السلام ، كه از اين موضوع مطّلع شد، وى را از رفتن منع كرد، اما او نپذيرفت و (بر اساس سياست متوكّل عبّاسى) سه سال در خدمت متوكّل بود و از نديمان وى به شمار مى‏آمد. پس از آن، در سال 256 ه از كوفه وارد قم شد، اما اهل قم، يعنى طايفه جليل القدر «اشعريه» وى را نشناختند و او را بيرون كردند و او بناچار به كاشان منتقل شد و در آنجا مورد تكريم احمد بن عبدالعزيز بن دلف العجلى (م 280 ق) قرار گرفت. پس از چندى اهل قم قدر او را دانستند و وى را به قم بازگرداندند و از اموالشان براى او خانه خريدند و بخشى از سهم باغات و مزارع خويش را به وى اختصاص دادند. سپس خواهران او زينب (م. ح 260 ق)، ام محمّد و ميمونه (از دختران امام جواد عليه‏السلام ) نزد وى به قم آمدند و پس درگذشت آنان، در كنار مرقد مطهّر فاطمه معصومه عليهاالسلام ، دختر امام موسى كاظم عليه‏السلام ، مدفون شدند. وى تا آخر عمر در قم اقامت داشت تا اينكه در شب چهارشنبه هشتم ربيع الثانى سال 296 ه وفات كرد و فرماندار قم، عبّاس بن عمرو الغنوى، بر او نماز گزارد و سپس در منزل خودش و به قولى در منزل محمّد بن ابى خالد اشعرى ملقّب به «شنبوله» دفن شد. پس از مرگ او، همسرش بريهيه وفات كرد و در كنار شوهرش مدفون گشت. از فرزندان او، احمد بن موسى شاه چراغ و محمّد بن موسى (م 315 ق) هستند كه سادات رضوى از نسل احمد مى‏باشند و هم‏اكنون خاندان ملقّب به «برقعى» كه در اطراف قم و رى پراكنده‏اند، منسوب به او هستند و بسيارى از احفاد او در محله «چهل اختران» قم مدفون مى‏باشند. علاّمه نورى طبرسى (م 1320 ق) درباره احوال وى و همچنين ذريّه‏اش، كتاب جامعى با عنوان البدر المشعشع فى احوال ذرّيّة موسى المبرقع نوشته است كه شرح حال كامل او در آنجا آمده است. همچنين كتاب ديگرى به زبان فارسى با نام ترجمة موسى المبرقع تأليف شيخ محمّد كجورى طهرانى (م 1353 ق) نوشته كه حجم آن بيش از كتاب سابق است.
گفتنى است لقب او با ابوحرب يمانى مبرقع مشترك است. از اين‏رو، نبايد اين دو را يكى دانست. ابوحرب يكى از اصلاح‏طلبانى بود كه بر پادشاه فلسطين خروج كرد و مردم را به سوى امر به معروف و نهى از منكر دعوت نمود و سرانجام، در سال 227 ه كشته شد

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 136 دفعه

مسجد خیف از نخستین مساجد دوران اسلامی است که در مکه و در منطقه منی واقع شده است، این مسجد محل عبادت ۷۰ پیامبر، مدفن حضرت آدم (علیه السلام) و شاهد خطبه مهم رسول خدا در حجة الوداع است به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از شبستان ، مسجد خیف، مهمترین مساجد منا به شمار می‏رود. درباره محل و فلسفه پیدایش آن، روایت جالب توجهی وجود دارد می‏دانیم که در سال پنجم هجرت، مشرکان مکه به تحریک یهودیان، پیمان اتحادی را با برخی از قبایل عرب امضا کردند تا به مدینه حمله کنند و ریشه اسلام را از اساس بر کنند. محلی که آنان برای امضای این پیمان انتخاب کردند، جایی بود که بعدها مسجد خیف در آنجا بنا شد. این بدان معنا است که در محلی که مشرکان پیمان ضد اسلام بستند، مسجدی بنا شد که تا ابد شکست اتحاد قریش با قبایل عرب را فریاد کند خیف به محلی گویند که در آنجا از شدت کوهستانی بودن منطقه کاسته شده اما هنوز به صورت دشت در نیامده است. چنین منطقه‏ای در دامنه کوه صفا قرارگرفته و مسجد نیز در همین ناحیه ساخته شده است مسجد خیف شاهد خطبه مهم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حجة الوداع بوده که در روایات متن آن خطبه نقل شده است. به علاوه در روایات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) آمده است کسی که در منا است، تا می‏تواند نمازهایش را در مسجد خیف بخواند؛ چرا که در آن هفتاد پیامبر(صلی الله علیه و آله نماز خوانده‏اند. در نقلی هم آمده است که مسجد خیف مدفن آدم(علیه السلام است.

مسجد خیف از نخستین مساجد است و نخستین مشاهدات تاریخی از آن را از قرن سوم در دست داریم. در سال ۲۴۰ ه.ق. سیل آن را تخریب کرد. سپس بر جای آن مسجدی بنا گردید و سیل بندی نیز ساخته شد تا حفاظی برای مسجد باشد. مساحت مسجد در آن زمان ۱۵۰۰ متر مربع بوده است در اطراف مسجد خیف، رواق های کوچکی نیز بوده است. این مسجد در سال  ۵۵۶ ه.ق بازسازی شد. مسجد خیف در قرن نهم هجری بنای باشکوهی داشته است. مسجد خیف تا پیش از این بازسازی، یک چهار دیواری داشت. وسط آن بقعه‏ای بوده که منار هم داشته و مشهور به مقام ابراهیم بوده است.

آخرین بازسازی مسجد در سال ۱۳۹۲ ه.ق. به دست دولت ‏سعودی با بنای نسبتا بزرگ و رواق های متعدد و مساحتی در حدود ۲۳۶۶۰ متر مربع انجام گرفته است طول این مسجد ۱۸۲ و عرض آن ۱۳۰ متر است در این مسجد تنها در ایام منا باز است و در طول سال مسدود است، متاسفانه
در آن ایام هم، محل استراحت افراد بی سرپناه بوده و هیچ جای عبادت در آن نیست. تنها در وقت نماز امکان خواندن نماز در آن است.



ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 150 دفعه

با وجود غیبت امام عصر (عج) و محرومیت شیعیان از دیدار ایشان، مکانهایی در سر تا سر سرزمینهای اسلامی وجود دارد که عاشقان آن امام به یاد ایشان در آنها گرد آمده و با عزیز خود درد دل می کنند. در این سلسله مقالات تلاش ما بر این است تا این مکانها  را که یادگار حضرت ولی عصر و یادآور آن امام هستند را به طور مختصر معرفی کنیم.

یکی از مساجد معروف و مهمی که همیشه در کانون توجه مسلمانان بوده، مسجد کوفه است. توجه زیاد شیعیان به این مسجد به دلیل عنایت خاص حضرت مهدی به این مکان مقدس است.
بسیاری از افراد در این مجلس به دیدار حضرت نائل شدند، روایات بسیاری نیز وجود دارند که همگی گویای آن است که بعد از ظهور امام مهدی، مسجد کوفه مرکز قضاوت و اجرای عدالت خواهد شد. ابن نباته می گوید: روزی در مسجد کوفه گرد حضرت امیرالمؤمنین جمع شده بودیم که آن حضرت فرمودند: «ای اهل کوفه! این مسجد شما یکی از آن چهار مسجد است که خداوند تبارک و تعالی آن را برای اهلش اختیار نموده است…. زمانی پیش می آید که این مسجد محل اقامه نماز فرزندم مهدی و همه مؤمنان خواهد شد.»

تاریخچه مسجد کوفه:
بنا بر بعضی کتابهای تاریخی، شهر کوفه اولین بار در سال ۱۷ قمری به دستور عمربن خطاب ساخته شد و سعد وقاص فضایی کوچک به شکل مسجدی بدون سقف، از چوب و نی را در آن بنا کرد ولی روایات حاکی از آنند که سابقه این مسجد بسیار قدیمی تر است؛ از پیامبر نقل شده است که فرمودند: «شبی که مرا سیر دادند تا مسجدالاقصی، از مسجد کوفه گذشتیم.»
روایت دیگری وجود دارد که روزی امام صادق به نزدیکیهای مسجد کوفه رسیدند و از مرکب خود پیاده شدند، وقتی از حضرت علت پیاده شدنشان را سؤال کردند ایشان فرمود: «محدوده مسجد کوفه آخر سراجین (محلی در نزدیکی مسجد) است که این حد را حضرت آدم برای مسجد مشخص کرده است و من نمی پسندم که سواره وارد این محدوده بشوم.» براین اساس معلوم می شود که این مسجد از زمان حضرت آدم وجود داشته است.
مکانهای مقدس و محرابهای زیادی در داخل این مسجد وجود دارد که هر یک از آنها را مقام (محل نماز خواندن) می نامند:
۱- مقام حضرت ابراهیم                   ۲- مقام حضرت خضر
۳- مقام حضرت زین العابدین             ۴- مقام  حضرت نوح یا باب الفرج
۵- مقام امیرالمؤمنین                       ۶- مقام جبرئیل
۷- محل قضاوت حضرت علی (ع) (دکة القضاء)
۸- دکة امام صادق                         ۹- مقام بیت النبی
۱۰- محراب حضرت علی که محراب حضرت زکریا هم گفته می شود.
۱۱- دکة المعراج (محلی که پیامبر در شب معراج در آن نماز به جای آوردند.)
فضائل مسجد کوفه:
امام باقر(ع) می فرمایند: «اگر مردم به فضیلتی که مسجد کوفه دارد، واقف بودند از راههای بسیار دور به آنجا سفر می کردند، یک نماز واجب خواندن در آنجا مساوی با به جا آوردن یک حج و یک نماز مستحبی خواندن در آنجا معادل با انجام دادن عمره است.»
امام صادق نیز فرموده اند: «قبله این مسجد باغی از باغهای بهشت و دست چپ و راست آن نیز بستانهای بهشت است. در آن مسجد نشستن عبادت محسوب می شود. اگر مردم فضیلت آن را می دانستند هرچند با چهار دست وپا همچون طفل خود را به آنجا می رساندند تا از برکات آن بهره مند شوند.»
دیگر فضائل این مسجد طبق روایات، موارد زیر است:
۱- مسجد کوفه افضل از مسجدالاقصی در بیت المقدس است.
۲- کشتی نوح از همین مکان حرکت کرده است.
۳- عصای موسی، شجره یقطین، انگشتر سلیمان و…. در آنجاست.
۴- در روز قیامت این مسجد برای اهلش شفاعت خواهد کرد.
۵- امام زمان پس از ظهور در آن نماز خوانده و آنجا را محل قضاوت و محکمه خود قرار خواهد داد.
مسجد کوفه بعد از ظهور:
امام بعد از بیعت با یارانش از مسجدالحرام به سمت مسجد کوفه حرکت می کند و پس از جنگ با ابلیس سر او را در آن مسجد از بدنش جدا می سازد.
با آنکه مساحت مسجد کوفه در حال حاضر حدود ۱۲۷۵۰ متر مربع است ولی پس از ظهور، مردم خطاب به حضرت مهدی می گویند: ای پسر رسول خدا، نماز خواندن در پشت سر شما همانند نماز خواندن پشت سر رسول خداست در حالی که این مسجد گنجایش این همه جمعیت را ندارد.
امام در پاسخ می فرمایند: «مسجدی برای شما خواهم ساخت که گنجایش همه مردم را داشته باشد» و در ادامه روایت آمده است که ایشان طرح مسجد بزرگی را که دارای هزار در است و همه مردم را در خود جای می دهد، ارائه می دهند.
نکته دیگر اینکه حضرت بعد از ظهور، مسجد کوفه را برای اصلاح قبله آن بازسازی خواهند کرد. در روایتی حضرت علی چنین می فرمایند: «گویی هم اکنون به شیعیان در مسجد کوفه می نگرم که خیمه ها برپا کرده اند و قرآن را آنگونه که نازل شده است برای مردم آموزش می دهند، قائم ما چون قیام کند آن مسجد را خراب کرده و قبله آن را اصلاح خواهند نمود.»

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 168 دفعه

حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان، سال۴۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است. او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .

ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد
امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست. بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته  است.
نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود:علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ
اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود :
والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنایت کند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را
نیز فاطمه می گذارم.

درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابیطالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود.

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود. این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را ۲۸ ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز  پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت.امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش  قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت. به هر روی علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع)
سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم،
گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن  بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیزآمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او
را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند ومظلومانه به شهادتش رسانیدند.
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا.(فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا) در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده
ساله، برخی می گویند نوزده ساله  و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.
اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی
از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبرمنّی قتله الناس ...
مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام  در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن
الحسین ، آقا علی اکبر علیه السلام می باشد.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 158 دفعه

تقویم

« سپتامبر 2021 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو