doa

ساختمان کعبه

مشخصات کعبه بر اساس متر، عبارت است از:
طول ضلع در کعبه؛ یعنی از رکن اسود تا رکن عراقی 11/68 متر.
طول رکن عراقی تا شامی، طرفی که حجراسماعیل در آن قرار دارد: 9/90 متر.
طول رکن شامی تا رکن یمانی 12/04 متر.
طول رکن یمانی تا رکن اسود 10/18 متر.
بنای کعبه از سنگهای سیاه و سختی ساخته شده که با کنار زدن پرده از روی آن، کاملاً آشکار است. این سنگها که از زمان بنای کعبه از سال 1040 ق. تا به امروز بر جای مانده، از کوه های مکه به ویژه جبل الکعبه که در محله شُبَیکه مکه بوده، گرفته شده است. سنگ ها اندازه های مختلف دارد، به طوری که بزرگترین آنها با طول و عرض و ارتفاع 190، 50 و 28 سانتیمتر و کوچکترین آنها با طول و عرض 50 و 40  سانتیمتر می باشد.
پایه های آن از سرب مذاب ساخته شده و بدین ترتیب بنایی است نسبتاً مستحکم و استوار. پیش از بنای قریش، کعبه دو در داشته است: یکی در ناحیه شرقی- محل در فعلی- و دیگری در ناحیه غربی، که از یکی وارد و از دیگری خارج می شده اند، اما قریش تنها در ناحیه شرقی آن دری نصب کرد. بعدها ابن زبیر در دیگر را گشود که به وسیله حجاج بسته شد و اکنون همان یک در باقی مانده است. این در تا به حال چندین بارعوض شده است و آخرین بار در سال 1398 قمری به دستور خالد بن عبدالعزیز در جدیدی ساخته و نصب گردید. ساختمان کعبه نیز از سال 1040 تا قرن اخیر تعمیر نشده بود، ولی در سال 1377 قمری و سپس 1417 به دستور سعود بن عبدالعزیز و فهد بن عبدالعزیز در آن تعمیراتی صورت گرفت.
سقف کعبه به صورت دو سقفی است که با سه پایه چوبی که در میانه آن در یک ردیف قرار گرفته، نگهداری می شود اطراف آن سنگ های مرمر نصب شده و در کنار آن پلکانی قرار دارد که برای رسیدن به سقف بالایی تعبیه شده است.
شناسایی ارکان کعبه
چهار زاویه کعبه به چهار "رکن" نامور است. هر گاه  واژه رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است.
مسیر طواف، از رکن حجرالاسود آغاز می شود، سپس به رکن عراقی می رسد، پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود می رسد و همین جا یک شوط پایان می یابد.
از میان این چهار رکن، فضیلت رکن یمانی و رکن اسود از دو رکن دیگر بیشتر است، چنان که روایات زیادی از شیعه و سنی درباره فضیلت و اهمیت این دو رکن نقل شده است. در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمود:" کانَ رَسُولُ اللهِ (ص) لا یستَلِمُ إِلاّ الرُّکنَ الأَسوَدَ وَ الیمَانِی ثُمَّ یقَبِّلُهُمَا وَ یضَعُ خَدَّهُ عَلَیهِمَا."(2)
" رسول خدا دو رکن یمانی و اسود را استلام می کرد و آنها را می بوسید و صورتش را بر آنها می نهاد.(3)" ابومریم نقل کرده است که همراه امام باقر (ع) طواف می کردم. در هر دوری که می زد، رکن یمانی را استلام می کرد و می فرمود:" اَللّهُمَّ تُب عَلَی حَتَّی أَتوبَ وَ اعصِمنِی حَتَّی لا أَعُودَ".(4)
در روایتی دیگر از امام صادق(ع) آمده است که " الرُّکنُ الیمَانِی بَابٌ مِن أَبوَابِ الجَنَّةِ لَم یغلِقهُ اللهُ مُنذُ فَتَحَهُ."(5)" رکن یمانی دری از درهای بهشت است و از روزی که گشوده شده، بسته نشده است." همچنین رکن یمانی از جای هایی است که دعا در آنجا به اجابت می رسد.
به نقل از رسول خدا(ص) آمده است که فرمود:" مَسحُ الحَجَر وَ الرُکن الیمانی یحُطُّ الخَطایا حَطّا"؛ " مسح حجرالاسود و رکن یمانی، گناهان انسان را پاک می کند."
بنا به مشهور، محلی که برای فاطمه بنت اسد شکافته شد تا به درون کعبه رود و فرزندش علی بن ابی طالب را به دنیا آورد، در کنار رکن یمانی بوده است.

حجرالاسود
حجرالاسود یا سنگ سیاه، از اجزای بسیار مقدس مسجد الحرام بوده و در رکن اسود کعبه در ارتفاع 5/1 متری قرار گرفته است. این سنگ مقدس، پیش از اسلام و پس از آن، همواره مورد اعتنا و توجه کامل بوده و در حقیقت در شمار عناصراصلی کعبه بوده است. به لحاظ همین تقدس، رسول خدا(ص) آن را نگاه داشت و دیگر سنگ هایی را که به شکل بت ساخته شده بود، به دور ریخت.
حجرالاسود در جریان تخریب کعبه، که پنج سال پیش از بعثت صورت گرفت، در فاصله ای دور از مسجد واقع شد. در زمان نصب آن به جای خود، قریش به نزاع پرداختند، اما با درایت رسول خدا(ص)، همه قریش در فضیلت آن سهیم شدند و عاقبت به دست خود آن حضرت نصب گردید . به مرور زمان و در اثر تحولات و تغییرات، از حجم نخستین این سنگ کاسته شد و حتی به چند پاره تقسیم گردید که آخرین بار قسمت های مختلف آن را به یکدیگر متصل کردند و آن را در محفظه ای نقره ای قرار دادند. در حال حاضر تنها به آن اندازه که برای بوسیدن و استلام لازم است، جای گذاشته اند.
در بسیاری از روایات آمده است که حجرالاسود از سنگ های بهشتی است و همراه آدم(ع) به زمین فرود آمد.
در نقلی از ابن عباس آمده است که اگر کسی با رسول خدا (ص) بیعت نکرد ( کسانی که در زمان پیامبر نبوده اند ) و سپس حجرالاسود را استلام نمود، با خدا و رسول (ص) بیعت کرده است.
همچنین در روایات آمده است که این سنگ در آغاز سفید بود، اما گناهانی که فرزندان آدم انجام دادند، سبب سیاه شدن آن گردید.
از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود:
" فالله تعالی یحییه یوم القیامة، له عَینان یبصر بهما، و لسانٌ ینطق فیشهد علی مَنِ استَلَمه."
" خداوند در روز قیامت، حجرالاسود را زنده می کند، در حالی که دو چشم بینا و زبانی گویا دارد و شهادت می دهد که چه کسی آن را استلام کرده است."
همچنین از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود:" الحجر یمین الله فی أرضه، فمن مسحه، مسح یدالله حجرالاسود، دست خداوند در روی زمین است، کسی که آن را مسح کند، دست خدا را مسح کرده است."
امام صادق(ع) فرمود: در صورتی که کسی در اطراف حجر نبود و به راحتی امکان استلام و بوسیدن بود، آن را ببوسید و در وقت ازدحام، از دور، بر او تکبیر بگویید.
در سال 317 قمری یکی از فرقه های منسوب به اسماعیلیان که به " قرامطه" شهرت داشت، حجرالاسود را از کنار کعبه برداشت و به احساء ( منطقه ای در شرق عربستان ) برد. این گروه به مدت 22 سال- چهار روز کم- تا سال 339 هجری سنگ را در آنجا نگاه داشتند و سپس در عید قربان همین سال، آن را به جای نخست باز گرداندند. پس از آن، طی سال های پیاپی، حجرالاسود به طور عمد یا غیرعمد از جای خود کنده شد و هر بار اجزایی از آن خرد و جدا گردید. هر بار این اجزا به هم چسبانده شد و همان گونه که گذشت، اکنون مجموعه آن در هاله ای از نقره قرار داده شده است.
حجرالاسود بر دیوار کعبه در ارتفاع 5/1 متری زمین قرار دارد. استلام و بوسیدن آن سفارش شده و در نقل ها آمده است که رسول الله (ص) مقید به استلام و بوسیدن آن بوده است.
گفتنی است حجرالاسود آغاز و پایان طواف بوده و برابر آن سنگ سیاهی روی زمین( تا انتهای مسجد) کشیده شده است. به علاوه ، چراغی سبز رنگ بر دیوار مسجد برابر حجرالاسود نصب شده تا راهنمای طواف کنندگان باشد.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 71 دفعه

شرح حالی از حضرت سلطانعلی بن امام محمد باقر (ع) در مشهد اردهال
حضرت سلطانعلی (ع) فرزند بلافصل امام باقر (ع) و برادر بزرگوار امام صادق (ع) و ابوالزوجه امام کاظم (ع) می باشد در سنه دوم هجری قمری مردم فین و کاشان و چهل حصاران نماینده ای به نام عامر بین ناصر را همراه با هدایای زیادی و تعدادی افراد دیگر روانه مدینه ساخته و از امام باقر (ع) تقاضای پیشوا و مبلغ برای هدایت و راهنمایی نمودند. این گروه بعد از گذشت هفته ها در راه به خدمت امام باقر (ع) رسیدند. امام باقر (ع) از آنها استقبال گرمی نمود و فرمودند که به من اجازه دهید تا فردا با خدای خود در مورد تقاضای شما مشورت نمایم. فردا امام باقر (ع) فرمودند آنچه جدم به تو فرموده (عامربن ناصر ) من هم مامور به آن میباشم و فرزندم علی را به همراه شما برای تبلیغ دین به آن دیار میفرستم .پس از دیدن این خواب امام باقر (ع) دستور می دهد که سفر فرزندش سلطانعلی (ع) را مهیا نمایند و تا دروازه مدینه این گروه را همراهی می نماید. چند کیلومتری مانده به فین بشیر بر مردم کاشان و چهل حصاران و فین مژده می دهد که امام باقر (ع) نور چشمش حضرت سلطانعلی (ع) را برای راهنمایی و ارشاد همه مردم به این منطقه روانه ساخته است در آن زمان (سنه دوم هجری قمری) قریب به 3000 نفر گرداگرد حضرت سلطانعلی (ع) جمع شدند و مقدمش را به منطقه گرامی داشتند. او مدتی در فین و کاشان و به مدت 3 سال در مشهد اردهال «40 کیلومتری غرب کاشان» به تبلیغ دین مبین اسلام مشغول بود و روزهای جمعه در منطقه اقامه نماز جمعه می نموده است.
اهمیت زیارت حضرت سلطانعلی بن امام محمد باقر (ع)
امام صادق (ع) فرمودند: من زار اخی سلطانعلی بار دهال کمن زار جدی سید الشهداء بکربلاء. هر کس برادرم سلطانعلی را در مشهد اردهال زیارت کند همانند کسی است که جدم امام حسین (ع) را در کربلا زیارت کرده باشد.
امام رضا (ع) فرمودند به موسی بن خزرج: آیا می شناسی موضعی به نام اردهال ؟ گفت: بله، من در آنجا 2 قطعه ملک دارم سپس امام رضا (ع) به او فرمود: به آن تمسک جو و آنرا حفظ کن و 3 مرتبه فرمودند: نعم الموضع الاردهال یعنی مشهد اردهال موضع خوبی است.
امام علی (ع) در خطبه ملاحم فرمودند: در دوره آخر الزمان منطقه مشهد اردهال از امنیت خاصی برخوردار است که مردم به آن پناه می برند.

مراسم قالیشویان اردهال
هر سال این مراسم در دومین جمعه از ماه مهر با شرکت جمعی از عاشقان به مولا سلطانعلی (ع) در 40 کیلومتری غرب کاشان برگزار می شود. در این مراسم مردمان فین و کاشان با چوب که از آن برای زنده کردن یاد اجداد مطهرشان که با چوب به کمک مولا سلطانعلی (ع) شتافته بودند شرکت میکنند در این مراسم مسئولین مملکتی ائمه جماعات و تعدادی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مردم شهید پرور ایران و همچنین از دیگر کشورهای اسلامی حضور دارند نکته قابل توجه آنست که جمعیت بقدری زیاد است که انسان را به یاد بیابان عرفات و مشعر الحرام در مکه و جمعیت آنجا می اندازد.
در سنه 500 هجری قمری مشهد اردهال دارای 7 مدرسه علیمه به سرپرستی عالم جلیل القدر سید ابوالرضا راوندی بوده است که این خود نشان دهنده ارج نهادن به علم و دانش است.
سردابه اعجاب انگیز: این سردابه در سال 1340 ه مورد بازدید حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (رحمه ) قرار گرفت. این سردابه حاوی اجساد شهدا به طور تازه و بدون هیچگونه تغییری بوده است.
مقبره سهراب سپهری: این شاعر و نقاش نامدار ایرانی در کنار بارگاه ملکوتی مولا سلطانعلی است وجود 5 امامزاده به نام حضرت سلطانعلی (ع) حضرت شاهزاده حسین (ع) حضرت شاهزاده زید (ع) حضرت سید ابوالقاسم نور الهدی (ع) و حضرت سلطان محمود (ع) در این منطقه واقع است.
قتلگاه حضرت سلطانعلی (ع) : محلی است که حضرت سلطانعلی (ع) سر از بدنش جدا شد فاصله قتلگاه تا بارگاه ملکوتی اش 3 کیلومتر است. امروزه 2 قطب مهم جامعه اسلامی «حوزه و دانشگاه» است که وجود آن دو در کنار بارگاه ملکوتی حضرت سلطانعلی (ع) امری ضروری احساس می شود. و امید است که در آینده ای نزدیک با کمک مردم و مسئولین شاهد حوزه علمیه و دانشگاه باشیم.
زیارتنامه حضرت سلطانعلی ابن امام محمد باقر (ع)
از امام علی (ع) روایت شده است که فرمود رسول خدا (ص): هر کس قبری از قبرهای ما اهل بیت را زیارت کند در همان حال بمیرد خداوند متعال هفتاد فرشته بر قبر او می گمارد تا روز قیامت برای او تسبیح کنند.
نامه ای که امام صادق (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوار امام باقر (ع) به برادر گرامی خود حضرت سلطانعلی (ع) نوشت
در این نامه در ابتدای شهادت پدر را مندرج ساخت و فرمود :( شنیده ام خاوه را طوعا و رغبتا به شما منتقل نموده اند باید حاصل آن را به مستحقین و اهل علوم و ابناالسبیل برسانی و خود مداخله نکنی بلکه به خود آنها واگذاری و با ایشان نیکوئی و مهربانی کنی چنانچه خدای تعالی با تو کرده امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنی و ....).
و مطالبی دیگر نوشته و به برادر خود سلطان محمد داد (که او را با نهایت اشتیاق در خدمت برادر بود) و اندک زمانی شرفیاب حضرت سلطانعلی (ع) شد. حضرت سلطانعلی (ع) بعد از ملاحظه نامه چند روزی در فقدان پدر به گریه و زاری و سوگواری مشغول شدند. بعد از 3 سال اقامت در منطقه مشهد اردهال عده زیادی از مردم به او گرویدند و از محضرش کسب فیض می کردند. تا آنجا که «زرینه کفش» ملعون نامه ای به «زبیر نراقی» حاکم نراق و والی قم «ازرق ابرح» نوشت و آنها را از اقامت 3 ساله حضرت سلطانعلی (ع) در منطقه با خبر ساخت و والی قم در پاسخ نامه «زرینه کفش» را تهدید به مرگ کرد و تنها از او تقاضای فرستادن سر حضرت سلطانعلی (ع) و شهادتش را نمود. زرینه با کمک زبیر لشگری شبانگاه آماده کرده و صبح فردای روزی که نماز جمعه بود راه فین و کاشان توسط دشمن مسدود گردید تا آنکه از منطقه فین و کاشان کسی برای کمک به مولا حضرت سلطانعلی (ع) نیاید جنگ آغاز می شود و شخصی به نام عبدالکریم که خادم حضرت بود به مردم خاوه (5 کیلومتری مشهد اردهال) خبر می دهد که شما نشسته اید و پاره تن رسول خدا سلطانعلی را تنها گذارده اید. مردمان خاوه یک پارچه از خاوه به بیرون می ریزند و هر چه سریعتر آماده جنگ می شوند. حضرت نامه ای به یکی از افراد می دهد تا مردم فین و کاشان را از وقوع جنگ در مشهد اردهال با خبر سازد ولی او در میان راه نامه اش گرفته می شود و سر از بدنش جدا می شود و خبر به مردم فین و کاشان نمی رسد. پس از کشته شدن تعداد زیادی از سران دشمن و همچنین به شهادت رسیدن مردمان شجاع خاوه در رکاب حضرت سلطانعلی (ع) آنحضرت در لحظات آخر وارد دره ای شد و در آنجا اقامه نماز نمود و سپس در همان دره که نامش قتلگاه می باشد سر مبارکش توسط فرد پستی به نام ارقم شامی لعنه الله از بدن جدا گردید و با این عمل آسمان اردهال تیره شد گرد و غباری عظیم منطقه را فرا گرفت و فرزند امام محمد باقر (ع) مثل جد غریبش امام حسین (ع) مظلومانه و با لب تشنه به شهادت رسید و بنا بر نقل تواریخ سر نماز سر از بدن مطهر و مجروحش جدا نمودند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 77 دفعه

ابراهیم

رسول خاتم ( صلی الله علیه و آله )از همسران دیگر، فرزند ذکوری نداشتند مگر از«ماریه قبطیه». او از اهالی اسکندریه بود که پس از سفر به حجاز مسلمان و همسرپیامبر شد.
وقتی آثار حمل بر ماریه ظاهر شد، پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، ماریه را در میان بستانی که متعلق به پیامبر و در میان قبیله بنی مازن و در نزدیکی مسجدقبا قرار داشت، اسکان دهد، این محل بعدها به نام «مشربه ام ابراهیم» مشهور شد، هم اکنون مشربه ام ابراهیم در دو کیلومتری سمت شرقی مسجد قبا واقع است.
پس از ولادت ابراهیم فرزند رسول خدا در اواخر سال هشتم هجری، یپغمبر در روز هفتم ولادت پسرش، گوسفندی عقیقه کرد.
مزار ابراهیم پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)
در همین روز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) این فرزند را ابراهیم نامید و فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: السلام علیک یا ابا ابراهیم!
رسول خاتم(صلی الله علیه و آله ) فرزندش را بسیار دوست داشت. اما این کودک خردسال و محبوب پیامبر(صلی الله علیه و آله ) عمر چندانی نکرد و در کمتر از دو سالگی وفات یافت. وی به مدت یک‌ سال و ۱۰ ماه و هشت روز و به روایتی دیگر، یک‌ سال و ۶ ماه و چند روززندگی کرد و سپس بیمار شد و در همان بیماری در ۱۸ رجب سال دهم قمری بدرود حیات گفت.
*پیغمبر در سوگ فرزندش گریان می‌شود
در دقایق آخر عمر وی و آن‌گاه که در حال جدا شدن روح از بدن بود، رسول خدا(ص) در کنار بسترش نشسته بود و در حالی که اشکش به صورتش جاری می‌شد، چنین فرمود: «تدمع العین و یحزن القلب و لانقول الاّ ما یرضی الرّب وانا بک یا ابراهیم لمحزونون»؛ قلبم اندوهناک و چشمم گریان است و چیزی بجز رضای حق نمی‌گویم، ای ابراهیم! اینک در فراقت شدیداً اندوهناکیم (صحیح بخاری ج ۱، کتاب الجنائز، حدیث ۱۲۴۱؛ صحیح مسلم، ج ۲؛ کتاب الفضائل، ح ۲۳۱۵؛ سنن ابن ماجه، ج ۱،کتاب الجنائز، ح ۱۵۸۹؛ سنن ابی داود، ج ۲ کتاب الجنائز، باب البکاء علی المیّت،مسند احمد، ج ۳، ص 194).
امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیه السلام) به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله )، بدن ابراهیم را غسل داد و کفن کرد، آن گاه گروهی از اصحاب پیامبر(ص)،جنازه ابراهیم را تشییع کرده و در قبرستان بقیع به خاک سپردند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 77 دفعه

المیثم کالجبل الراسخ

مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .
میثم را بیشتر بشناسیم

در مكتب انسان ساز و تربیت‌كننده امام علی (علیه‌السّلام) شخصیت‌های بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آن‌ها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بوده‌اند. یكی از این شخصیت‌های بزرگوار كه علاقه خاصی به علی (علیه‌السّلام) داشت و حضرت علی (علیه‌السّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست می‌داشت، «میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسان‌های آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.
از سال‌های آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست محققان نوشته‌اند:
وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» كه منطقه‌ای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند»
لقب تمار را از این جهت به میثم داده‌اند كه وی در كوفه خرما فروش بود.
ابن حجر عسقلانی می‌نویسد:
«میثم برده زنی از بنی اسد بود . علی (علیه‌السّلام) او را خریداری كرد و آزاد نمود ولی او به گونه ای دیگر اسیر شد ، اسیر ولای علی و محبت و عشق او .
وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت (ع) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانى به وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیر المؤمنین مى دانند.
ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عده‌ای دیگر از مورخان نوشته‌اند:
«حضرت علی (علیه‌السّلام) روزی به میثم گفت: تو بعد از من دستگیر می‌شوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خون خواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد . تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آن ده نفری خواهی بود كه به دار آویخته می‌شوند . چوبه دار تو از همه آنها كوتاه‌تر است. سپس حضرت آن نخله‌ را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویخته خواهی شد. میثم همواره كنار آن نخل می‌آمد و نماز می‌خواند و با آن نخل سخن می‌گفت. و به عمرو بن حریث می‌گفت: من همسایه تو می‌شوم ، برای من همسایه خوبی باش . عمرو به او می‌گفت: آیا می‌خواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابن حكیم را بخری و نمی دانست که منظور میثم چیست.
این روایات نشان‌دهنده مقام معنوی میثم تمار در نزد حضرت علی می‌باشد به گونه‌ای كه حضرت اخبار زندگی و آینده وی را برایش بیان می‌كند.
در روایتی آمده است: «پس از آنكه میثم را نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: تو باید از علی(علیه‌السّلام) برائت بجویی و از او بدگویی كنی ... و الا دست و پایت را قطع می‌كنم و تو را به دار می‌آویزم میثم می‌گوید: من گریه كردم. ابن زیاد از علت گریه من سؤال كرد. گفتم: از قول و عمل تو گریه نمی‌كنم. از شكی كه آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه می‌كنم. ابن زیاد پرسید: مگر مولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل كرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع می‌كنم. اما زبانت را باقی می‌گذارم تا دروغ تو و مولایت را آشكار سازم. سپس دست و پای او را قطع كرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا می‌زد؛ ای مردم هر كسی می‌خواهد احادیث علی (علیه‌السّلام) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: می‌ترسم او دل‌های مردم كوفه را دگرگون كند و آن‌ها بر علیه تو خروج كنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع كن سپس زبان او را قطع كردند و میثم به شهادت رسید».
ابن حجر عسقلانى درباره میثم تمّار مى نویسد:
میثم در سال آخر عمرش به مكّه مشرف شد و در مدینه خدمت اُمّ سلمه همسر رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله رسید و گفت و گویى میان ایشان صورت گرفت. وقتى او به كوفه برگشت و دست گیر و زندانى شد، به مختار ثقفى كه او نیز در زندان بود، این گونه مى گوید:
إنّك ستفلت وتخرج ثائراً بدم الحسین فتقتل هذا الّذی یرید أن یقتلك;
تو به زودى آزاد خواهى شد و از مرگ نجات مى یابى و انتقام خون حسین علیه السلام را از كسانى كه قصد جان تو را كرده اند خواهى گرفت.
جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل ، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏ هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت
می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت
خدمات میثم
میثم یکی از فقیه‌ترین و عالم‌ترین اصحاب حضرت علی می‌باشد. او علم تفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(ع) فرا گرفت و در زمینه‌های مختلف به جهان اسلام خدماتی ارائه نمود.
1. علم تفسیر و تأویل قرآن
میثم یکی از بزرگترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی(ع) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.
2. راوی حدیث و مناقب
میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم دربارة فضائل امام علی(ع) می‌باشد. پس از او پسرانش نوشته‌های او را بازگو می‌کردند. میثم در این زمینه یکی از مولفان شیعه محسوب می‌گردد وبیشتر روایاتی که او نقل کرده درباره ی فضایل علی(ع) بود.

3. معرفی امام علی (ع)
او به معرفی امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌نمود و حتی مدتی که از چنگال ابن زیاد فراری بود ، در هر فرصت مناسب ، مناقب و فضائل علی(ع) را بیان می‌کرد .

4. روشن بینی و علم غیب
میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت.
او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتی معاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد.
خطابه و سخنورى:
میثم, بیانى رسا و نطقى گویا داشت و در بازار کوفه, رئیس صنف میوه فروشان و سخنگوى آنان بود. او هنگام شکایت بازاریان کوفه از ابن زیاد, به عنوان نماینده آنان نزد والى کوفه رفت.

دیدگاه علی(ع) و ائمه نسبت ‏به میثم‏
جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت ‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت.
علاوه براین ، نزدیکی معنوی میثم با علی(ع) را در لحظه‏ها و موقعیتهای دیگر هم می‏توان دید ، از جمله این که میثم ، پابه‏پای افراد زبده‏ای چون « کمیل‏ » در مواقف نیایش و عبادت مولا حضور می‏یافت و انیس شبهای عرفانی آن حضرت و راز و نیازهای امام با پروردگار بود.
میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت
مزار شهید
شهادت میثم بنا به نقلی ده روز قبل از آمدن امام حسین (علیه‌السّلام) به عراق بوده است.
مدتى پیكر پاك و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى اهانت‏ بیشتر به میثم اجازه نداد كه بدن‏ مقدس او را فرود آورده و به خاك بسپارند; به علاوه مى‏خواست ‏با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و پیروان‏على(ع) چنین است، ولى غافل از آن بود كه شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حكومتهاى جور و ستم است.
هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد كه از همكاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را نتوانستند تحمل كنند كه میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند; با هم، هم‏ پیمان شدند تا پیكر شهید را برداشته و به خاك بسپارند. براى غافل ساختن مامورانى كه به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند كه: شبانه در نزدیكیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند.
نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى كه چند نفر دیگر از دوستان شهید، براى نجات پیكر مقدس میثم‏ از آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران كه در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریك محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركه آبى كه خشك شده بود دفن نمودند.
صبح شد . ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به ابن‏زیاد رسید. ابن زیاد مى‏دانست كه مدفن او مزار هواداران على(ع) خواهد شد . از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم ، مامور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت ، ولى آنان هرچه گشتند ، اثرى از جنازه نیافتند و مایوس گشتند .
اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است . مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 73 دفعه

مسجد خیف از نخستین مساجد دوران اسلامی است که در مکه و در منطقه منی واقع شده است، این مسجد محل عبادت ۷۰ پیامبر، مدفن حضرت آدم (علیه السلام) و شاهد خطبه مهم رسول خدا در حجة الوداع است به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از شبستان ، مسجد خیف، مهمترین مساجد منا به شمار می‏رود. درباره محل و فلسفه پیدایش آن، روایت جالب توجهی وجود دارد می‏دانیم که در سال پنجم هجرت، مشرکان مکه به تحریک یهودیان، پیمان اتحادی را با برخی از قبایل عرب امضا کردند تا به مدینه حمله کنند و ریشه اسلام را از اساس بر کنند. محلی که آنان برای امضای این پیمان انتخاب کردند، جایی بود که بعدها مسجد خیف در آنجا بنا شد. این بدان معنا است که در محلی که مشرکان پیمان ضد اسلام بستند، مسجدی بنا شد که تا ابد شکست اتحاد قریش با قبایل عرب را فریاد کند خیف به محلی گویند که در آنجا از شدت کوهستانی بودن منطقه کاسته شده اما هنوز به صورت دشت در نیامده است. چنین منطقه‏ای در دامنه کوه صفا قرارگرفته و مسجد نیز در همین ناحیه ساخته شده است مسجد خیف شاهد خطبه مهم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حجة الوداع بوده که در روایات متن آن خطبه نقل شده است. به علاوه در روایات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) آمده است کسی که در منا است، تا می‏تواند نمازهایش را در مسجد خیف بخواند؛ چرا که در آن هفتاد پیامبر(صلی الله علیه و آله نماز خوانده‏اند. در نقلی هم آمده است که مسجد خیف مدفن آدم(علیه السلام است.

مسجد خیف از نخستین مساجد است و نخستین مشاهدات تاریخی از آن را از قرن سوم در دست داریم. در سال ۲۴۰ ه.ق. سیل آن را تخریب کرد. سپس بر جای آن مسجدی بنا گردید و سیل بندی نیز ساخته شد تا حفاظی برای مسجد باشد. مساحت مسجد در آن زمان ۱۵۰۰ متر مربع بوده است در اطراف مسجد خیف، رواق های کوچکی نیز بوده است. این مسجد در سال  ۵۵۶ ه.ق بازسازی شد. مسجد خیف در قرن نهم هجری بنای باشکوهی داشته است. مسجد خیف تا پیش از این بازسازی، یک چهار دیواری داشت. وسط آن بقعه‏ای بوده که منار هم داشته و مشهور به مقام ابراهیم بوده است.

آخرین بازسازی مسجد در سال ۱۳۹۲ ه.ق. به دست دولت ‏سعودی با بنای نسبتا بزرگ و رواق های متعدد و مساحتی در حدود ۲۳۶۶۰ متر مربع انجام گرفته است طول این مسجد ۱۸۲ و عرض آن ۱۳۰ متر است در این مسجد تنها در ایام منا باز است و در طول سال مسدود است، متاسفانه
در آن ایام هم، محل استراحت افراد بی سرپناه بوده و هیچ جای عبادت در آن نیست. تنها در وقت نماز امکان خواندن نماز در آن است.



ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 74 دفعه

مسجد شجره، از مساجد تاریخی و بسیار مهم مدینه است که در منطقهٔ ذوالحلیفه یا آبارعلی در فاصله ده کیلومتری جنوب غربی مسجدالنبی در مسیر مکه قرار دارد و آن از مواقیت پنج گانه و میقات کسانی است که از مدینه به سوی بیت
الله الحرام میروند. این مسجد به نامهای «مسجد ذوالحلیفه»، «مسجد آبارعلی»، «مسجدالاحرام»، «مسجدالمحرم» و «مسجدمیقات» نیز شهرت داشته و به واسطهٔ سه بار احرام رسول الله(ص) (سالهای ۶و۷و۱۰ هجری) و ائمهٔ معصومین
و بسیاری از افراد خاندان رسالت و اصحاب و بزرگان، از اعتبار و فضیلت بیشتری نسبت به سایر مواقیت برخوردار است. وجه تسمیهٔ آن را احرام بستن پیامبراکرم(ص) زیر درختی(شجره) به نام سَمُره در این مکان دانسته اند.
بنای امروزه مسجد شجره که از شکوه و زیبایی بسیاری برخوردار است در سال۱۴۰۹ق به پایان رسیده، ۸۸۰۰۰ متر مربع وسعت دارد، ۵۰۰۰ نفر گنجایش نمازگزار دارد و منارهٔ زیبایی به ارتفاع ۶۴ متر آن را زینت داده است.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 77 دفعه

گذری بر زندگی‌نامه حضرت عبدالعظیم

عبدالعظیم علیه السّلام فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می‌رسد . پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قیس.
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سال 173 هجری قمری در شهر مقدّس مدینه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم یعنی امام موسی كاظم علیه السّلام، امام رضا علیه السّلام، امام محمّدتقی علیه السّلام و امام علیّ النّقی علیه السّلام مقارن بوده، محضر مبارك امام رضا علیه السّلام، امام محمّد تقی علیه السّلام  و امام هادی  علیه السّلام را درك كرده و احادیث فراوانی از آنان روایت كرده است.
این فرزند حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است به حسنی شهرت یافته است.
حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین علیهم السّلام و از چهره‌های بارز و محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود و در مسایل دین آگاه و به معارف مذهبی و احكام قرآن، شناخت و معرفتی وافر داشت.
حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به صورت یك مسافر ناشناس، وارد ری شد و در محلّه ساربانان در كوی سكّه الموالی به منزل یكی از شیعیان رفت،
ستایشهایی كه ائمه معصومین علیهم السّلام از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی علیه السّلام گاهی اشخاصی را سؤال و مشكلی داشتند، راهنمایی می‌فرمودند كه از حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام  بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می‌شمردند و معرّفی می‌فرمودند.
در آثار علمای شیعه نیز، تعریفها و ستایشهای عظیمی درباره او به چشم می‌خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزكار، ثقه، دارای اعتقاد نیك و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالیمقام و بزرگ یاد كرده اند؛ در روایات متعدّدی نیز برای زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیّد الشهدا، امام حسین علیه السّلام بیان شده است.
زمینه‌های مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  از مدینه به ری و سكونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر جستجو كرد؛ خلفای عبّاسی نسبت به خاندان حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و شیعیان ائمه علیه السّلام  بسیار سختگیری می‌كردند، یكی از بدرفتارترین این خلفأ متوكّل بود كه خصومت شدیدی با اهل بیت علیهم السّلام داشت، و تنها در دورت او چندین بار مزار حضرت امام حسین علیه السّلام  را در كربلا تخریب و با خاك یكسان ساختند و از زیارت آن بزرگوار جلوگیری به عمل آوردند.
سادات و علویّون در زمان او در بدترین وضع به سر می‌بردند .حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  نیز از كینه و دشمنی خلفا در امان نبود و بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهای دروغ سخن چینان را بهانه این سختگیری‌ها قرار می‌دادند، درچینن دوران دشوار و سختی بود كه حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به خدمت حضرت امام هادی علیه السّلام  رسید و عقاید دینی خود را بر آن حضرت عرضه كرد، حضرت امام هادی علیه السّلام  او را تأیید فرموده و فرمودند: تو از دوستان ما هستی.
دیدار حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سامرا با حضرت امام هادی علیه السّلام  به خلیفه گزارش داده شد و دستور تعقیب و دستگیری وی صادر گشت، او نیز برای مصون ماندن از خطر، خود را از چشم مأموران پنهان می‌كرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد می‌كرد و شهر به شهر می‌گشت تا به ری رسید و آنجا را برای سكونت انتخاب كرد. علّت این انتخاب به شرایط دینی و اجتماعی ری در آن دوره بر می‌گردد كه وقتی اسلام به شهرهای مختلف كشور ما وارد گشت و مسلمانان در شهرهای مختلف ایران به اسلام گرویدند، از همان سالها ری یكی از مراكز مهمّ سكونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعیّت خاصّی پیدا كرد . زیرا سرزمینی حاصلخیز و پرنعمت بود، عمرسعد هم به طمع ریاست یافتن بر ری در حادثه جانسوز كربلا، حضرت حسین بن علی علیه السّلام را به شهادت رساند. در ری هم اهل سنّت و هم از پیروان اهل بیت علیهم السّلام زندگی می‌كردند و قسمت جنوبی و جنوب غربی شهر ری بیشتر محلّ سكونت شیعیان بود.
عبدالعظیم علیه السّلام فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می‌رسد
حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به صورت یك مسافر ناشناس، وارد ری شد و در محلّه ساربانان در كوی سكّه الموالی به منزل یكی از شیعیان رفت، مدّتی به همین صورت گذشت. او در زیرزمین آن خانه به سر می‌برد و كمتر خارج می‌شد، روزها را روزه می‌گرفت و شبها به عبادت و تهجّد می‌پرداخت، تعداد كمی از شیعیان او را می‌شناختند و از حضورش در ری خبر داشتند و مخفیانه به زیارتش می‌شتافتند، امّا می‌كوشیدند كه این خبر فاش نشود و خطری جانِ حضرت را تهدید نكند.
پس از مدّتی، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را شناختند و خانه‌اش محلّ رفت و آمد شیعیان شد، نزد او می‌آمدند و از علوم و روایاتش بهره می‌گرفتند و عطر خاندان عصمت علیهم السّلام را از او می‌بوئیدند و او را یادگاری از امامان خویش می‌دانستند و پروانه وار گردِ شمعِ وجودش طواف می‌كردند.
حضرت عبدالعظیم علیه السّلام میان شیعیان شهرری بسیار ارجمند بود و پاسخگویی به مسایل شرعی و حلّ مشكلات مذهبی آنان را برعهده داشت؛ این تأكید، هم گویای مقام برجسته حضرت عبدالعظیم علیه السّلام است و هم می‌رساند كه وی از طرف حضرت امام هادی علیه السّلام در آن منطقه، وكالت و نمایندگی داشته است؛ مردم سخن او را سخن امام علیه السّلام می‌دانستند و در مسایل دینی و دنیوی، وجود او محور تجمّع شیعیان و تمركز هواداران اهل بیت علیهم السّلام بود.
روزهای پایانی عمر پربركت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با بیماری او همراه بود، آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت در آستانه محرومیّت از وجود پربركت این سیّد كریم قرارگرفته بودند، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاكمیت عبّاسیان برایش دردی جانكاه و مضاعف بود؛ در همان روزها یك رویای صادقانه حوادث آینده را ترسیم كرد: یكی از شیعیان پاكدل ری، شبی درخواب حضرت رسول صلّی الله علیه وآله و سلّم را در خواب دید. حضرت پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم  به او فرمود: فردا یكی از فرزندانم در محلّه سكّه المولی چشم از جهان فرو می‌بندد، شیعیان او را بردوش گرفته به باغ عبدالجبّار می‌برند و نزدیك درخت سیب به خاك می‌سپارند.
سحرگاه به باغ رفت تا آن باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن یكی از فرزندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را نصیب خویش سازد، عبدالجبّار كه خود نیز خوابی همانند خوابِ او را دیده بود، به رمز و راز غیبی این دو خواب پی برد و برای اینكه در این افتخار، بهره‌ای داشته باشد، محلّ آن درخت سیب و مجموعه باغ را وقف كرد تا بزرگان و شیعیان در آنجا دفن شوند.
حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین علیهم السّلام و از چهره‌های بارز و محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود
همان روز حضرت چشم از جهان فرو بست. خبر درگذشت این نواده رسول اكرم صلّی الله علیه وآله و سلّم  دهان به دهان گشت و مردم با خبر شدند و جامه‌های سیاه پوشیدند و بر در خانه حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام گریان و مویه كنان گرد آمدند؛ پیكر مطهّر او را غسل دادند، به نقل برخی مورّخان در هنگام غسل، در جیب پیراهن او كاغذی یافتند كه نام و نسب خود را در آن نوشته بود؛ بر پیكر او نماز خواندند، تابوت او را بردوش گرفتند و با جمعیّت انبوه عزادار به سوی باغ عبدالجبّار تشییع كردند و پیكر مطهّرش را در كنار همان درخت سیب كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم به آن شخص اشاره كرده بود، دفن كردند تا پاره‌ای از عترت مصطفی صلّی الله علیه وآله و سلّم در این باره به امانت بماند و نورافشانی كند و دلباختگان خاندان پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلّم از مزار این ولیّ خدا فیض ببرند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 69 دفعه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

یااباالحسن ان الله تعالی جعل قبرک و قبر ولدک بقاعاً من بقاع الجنة و عرصة من عرصاتها و ان الله جعل قلوب نجباء من خلقه و صفوة عبادة تحنّ الیکم و تحتمل المذله والأذی فیکم و یعمرون و یکثرون زیارتها تقرّباًً منهم الی الله و مودتاً منهم لرسوله ؛‌ اولئک یا علی المخصوصون بشفاعتی و الواردون حوضی و هم زوّاری غداً فی الجنة .

پیامبر اعظم (ص) به امیرمؤمنان حضرت علی (ع) فرمودند: ای ابا الحسن قبر تو و فرزندانت در پیشگاه خداوند متعال چون قطعه ای از خاک بهشت و خانه ای از خانه های آن است. به لطف خدا دل های بندگان برگزیده و مخلص اش به سوی شما مشتاق است و در راه زیارت شما سختی را به جان می خرند. و قبور شما را آباد می سازند. تا مؤمنان زیارتش کنند. این بندگان پاک و مخلص خدا در روز قیامت به حوض کوثر وارد و شامل شفاعت خاص من می شوند.
این بارگاه مقدس مدفن ذریة پاک رسول الله حضرت صالح ابن موسی الکاظم (ع) است که بنا بر قول مشهور و با استناد به کتب " ریاض الانساب " "کنز الانساب" ، " ناسخ التواریخ" ، " حیاه الامام موسی بن جعفر(ع)"وبسیاری دیگرازکتب تاریخی فرزند بلا فصل امام هفتم شیعیان حضرت امام موسی الکاظم (ع) و برادر امام علی ابن موسی الرضاء (ع) به شمار می رود.امام زاده صالح (ع) از جمله سادات عالی رتبه و از امام زادگان صحیح النسبی است که بعد از شنیدن خبر و لیعهدی امام رضا (ع) و در اواخر قرن دوم از عراق به سمت ایران کوچ می کند و از سمت « کَره رود رو به ولایت شمیران نهاد و چون به موضع تجریش رسید در باغ گلشن زیر درخت چنار بزرگی نزدیک چشمه ساری ایشان را به شهادت رساندند.وپیکرپاکش درقریه تجریش وکنارهمان چنارکهنسال به خاک سپرده شد*.»
کنز الانساب ،حیاة الامام موسی بن جعفر(ع) ، مراقد المعارف ،‌ ناسخ التواریخ. انوار المشعشعین ، منتخب التواریخ، آثار تاریخی تهران ،‌ جغرافیای تاریخی شمیران و ......
نیازی به پرسیدن نیست، حاجتمند که باشی، اهل توکل که باشی،حتماً تا به حال دست التماس به سویش دراز کرده ای، اگر هم تاکنون به زیارتش نرفته باشی، می دانی کجاست، چون بارها و بارها از این و آن شنیده ا، یا اصلاً از جوارش گذشته ای.
امامزاده صالح میان ۳۳۰ زیازتگاه تهران، جزء چند امامزاده ای است که همواره بیشترین زائر را به درگاه خود می خواند. امامزاده صالح فرزند امام موسی کاظم علیه السلام و برادر امام رضا علیه السلام است. از هر گوشه عالم که قصد زیارت کنی باید به میدان تجریش برسی، از افغانستان،پاکستان، ترکیه، عراق، جمهوری آذربایجان، کویت و یا اصفهان، اهواز، تبریز، اراک، کاشان و ... . از هر کجا که باشی، ایستگاه آخر توقف میدان تجریش است  و بعد راه میروی به طرف امامزاده که زمزمه حاجتمندان، دل و جان تو را میبرد و در بیقراری دل، به سویی می شتابی.
امامزاده در قلب تجریش واقع است. درب شمالی و د. درب شرقی آن به بازار تجریش باز می شود و درب غربی رو به پایانه یا ترمینال اتوبوس های داخل شهری. دو درب شمالی همیشه به روی زائران باز است؛ یکی مخصوص آمد و رفت زائران مرد و دیگری ویژه زائران زن.
فضای داخلی امامزاده شامل ۴ رواق است؛ دو رواق مخصوص مردان و دو دیگر زنانه است که با کشیدن حفاظ از هم جدا شده اند. داخل امامزاده آینه کاریست که حدود ۱۲ سال پیش انجام شده است. در هایی که رواق ها را به حرم وصل میکند، منبت کاری شده است و به طور کلی هر چه در صحن و بیرون آن می بینیم، کاملا جدید است. از ۱۲ سال پیش با شروع مرحله اول اجرای طرح جامع امامزاده،  اقدامات اساسی در آن صورت گرفت.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 75 دفعه

با وجود غیبت امام عصر (عج) و محرومیت شیعیان از دیدار ایشان، مکانهایی در سر تا سر سرزمینهای اسلامی وجود دارد که عاشقان آن امام به یاد ایشان در آنها گرد آمده و با عزیز خود درد دل می کنند. در این سلسله مقالات تلاش ما بر این است تا این مکانها  را که یادگار حضرت ولی عصر و یادآور آن امام هستند را به طور مختصر معرفی کنیم.

یکی از مساجد معروف و مهمی که همیشه در کانون توجه مسلمانان بوده، مسجد کوفه است. توجه زیاد شیعیان به این مسجد به دلیل عنایت خاص حضرت مهدی به این مکان مقدس است.
بسیاری از افراد در این مجلس به دیدار حضرت نائل شدند، روایات بسیاری نیز وجود دارند که همگی گویای آن است که بعد از ظهور امام مهدی، مسجد کوفه مرکز قضاوت و اجرای عدالت خواهد شد. ابن نباته می گوید: روزی در مسجد کوفه گرد حضرت امیرالمؤمنین جمع شده بودیم که آن حضرت فرمودند: «ای اهل کوفه! این مسجد شما یکی از آن چهار مسجد است که خداوند تبارک و تعالی آن را برای اهلش اختیار نموده است…. زمانی پیش می آید که این مسجد محل اقامه نماز فرزندم مهدی و همه مؤمنان خواهد شد.»

تاریخچه مسجد کوفه:
بنا بر بعضی کتابهای تاریخی، شهر کوفه اولین بار در سال ۱۷ قمری به دستور عمربن خطاب ساخته شد و سعد وقاص فضایی کوچک به شکل مسجدی بدون سقف، از چوب و نی را در آن بنا کرد ولی روایات حاکی از آنند که سابقه این مسجد بسیار قدیمی تر است؛ از پیامبر نقل شده است که فرمودند: «شبی که مرا سیر دادند تا مسجدالاقصی، از مسجد کوفه گذشتیم.»
روایت دیگری وجود دارد که روزی امام صادق به نزدیکیهای مسجد کوفه رسیدند و از مرکب خود پیاده شدند، وقتی از حضرت علت پیاده شدنشان را سؤال کردند ایشان فرمود: «محدوده مسجد کوفه آخر سراجین (محلی در نزدیکی مسجد) است که این حد را حضرت آدم برای مسجد مشخص کرده است و من نمی پسندم که سواره وارد این محدوده بشوم.» براین اساس معلوم می شود که این مسجد از زمان حضرت آدم وجود داشته است.
مکانهای مقدس و محرابهای زیادی در داخل این مسجد وجود دارد که هر یک از آنها را مقام (محل نماز خواندن) می نامند:
۱- مقام حضرت ابراهیم                   ۲- مقام حضرت خضر
۳- مقام حضرت زین العابدین             ۴- مقام  حضرت نوح یا باب الفرج
۵- مقام امیرالمؤمنین                       ۶- مقام جبرئیل
۷- محل قضاوت حضرت علی (ع) (دکة القضاء)
۸- دکة امام صادق                         ۹- مقام بیت النبی
۱۰- محراب حضرت علی که محراب حضرت زکریا هم گفته می شود.
۱۱- دکة المعراج (محلی که پیامبر در شب معراج در آن نماز به جای آوردند.)
فضائل مسجد کوفه:
امام باقر(ع) می فرمایند: «اگر مردم به فضیلتی که مسجد کوفه دارد، واقف بودند از راههای بسیار دور به آنجا سفر می کردند، یک نماز واجب خواندن در آنجا مساوی با به جا آوردن یک حج و یک نماز مستحبی خواندن در آنجا معادل با انجام دادن عمره است.»
امام صادق نیز فرموده اند: «قبله این مسجد باغی از باغهای بهشت و دست چپ و راست آن نیز بستانهای بهشت است. در آن مسجد نشستن عبادت محسوب می شود. اگر مردم فضیلت آن را می دانستند هرچند با چهار دست وپا همچون طفل خود را به آنجا می رساندند تا از برکات آن بهره مند شوند.»
دیگر فضائل این مسجد طبق روایات، موارد زیر است:
۱- مسجد کوفه افضل از مسجدالاقصی در بیت المقدس است.
۲- کشتی نوح از همین مکان حرکت کرده است.
۳- عصای موسی، شجره یقطین، انگشتر سلیمان و…. در آنجاست.
۴- در روز قیامت این مسجد برای اهلش شفاعت خواهد کرد.
۵- امام زمان پس از ظهور در آن نماز خوانده و آنجا را محل قضاوت و محکمه خود قرار خواهد داد.
مسجد کوفه بعد از ظهور:
امام بعد از بیعت با یارانش از مسجدالحرام به سمت مسجد کوفه حرکت می کند و پس از جنگ با ابلیس سر او را در آن مسجد از بدنش جدا می سازد.
با آنکه مساحت مسجد کوفه در حال حاضر حدود ۱۲۷۵۰ متر مربع است ولی پس از ظهور، مردم خطاب به حضرت مهدی می گویند: ای پسر رسول خدا، نماز خواندن در پشت سر شما همانند نماز خواندن پشت سر رسول خداست در حالی که این مسجد گنجایش این همه جمعیت را ندارد.
امام در پاسخ می فرمایند: «مسجدی برای شما خواهم ساخت که گنجایش همه مردم را داشته باشد» و در ادامه روایت آمده است که ایشان طرح مسجد بزرگی را که دارای هزار در است و همه مردم را در خود جای می دهد، ارائه می دهند.
نکته دیگر اینکه حضرت بعد از ظهور، مسجد کوفه را برای اصلاح قبله آن بازسازی خواهند کرد. در روایتی حضرت علی چنین می فرمایند: «گویی هم اکنون به شیعیان در مسجد کوفه می نگرم که خیمه ها برپا کرده اند و قرآن را آنگونه که نازل شده است برای مردم آموزش می دهند، قائم ما چون قیام کند آن مسجد را خراب کرده و قبله آن را اصلاح خواهند نمود.»

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 80 دفعه

ملتزم

قسمتی از دیوار و پایین دیوار کعبه را، که در یک سوی آن حجرالاسود و در سوی دیگرش باب کعبه قرار دارد، " ملتزم" می نامند. این محل را از آن روی ملتزم می نامند که مردم در آن قسمت می ایستند و به دیوار ملتزم شده، می چسبند و دعا می خوانند. در روایتی آمده است که رسول خدا(ص) صورت و دست های خود را روی این قسمت از دیوار قرار می داد. همچنین، از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: ملتزم، محلی است که دعا در آنجا پذیرفته می شود و بنده ای نیست که در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعایش را اجابت نکند. یکی از کارهایی که در اینجا انجام می شود، آن است که بنده دست را بر دیوار این بخش گذاشته، و به گناهان خود اعتراف کند. امام صادق فرمود:" فإنّ هذا مکانٌ لم یقرّعبدٌ لربّه بذنوبه ثمّ استغفرالله الاّ غَفَرالله له"؛ " هیچ بنده ای در اینجا اعتراف به گناهانش نمی کند، و طلب استغفار نمی نماید، جز آن که خداوند او را می بخشد.

مستجار
مقابل ملتزم، در سوی دیگر کعبه، دیوار کنار رکن یمانی را " مستجار" می نامند. "جار" به معنای همسایه و " مستجار" به معنای پناه بردن به همجوار و به صورت کلی تر " پناه بردن" است.
زمانی که خانه کعبه دو در داشت، در دیگر آن در کنار مستجار بود که مسدود شد. اینجا نیز از مکان های استجابت دعا است ومحلی است که مردم به آنجا پناهنده می شوند به همین دلیل بدانجا مستجار گفته می شود. محل ورود فاطمه بنت اسد در کعبه، برای تولد امام علی(ع) همین بخش از دیوار کعبه بوده است.
حطیم
از مکان های محترم در مسجدالحرام، در کنار کعبه، حطیم است و مردم در این قسمت برای دعا جمع می شوند و به یکدیگر فشار می آورند. این که آیا حطیم تنها همان محدوده کنار حجرالاسود و باب کعبه را شامل می شود یا وسعت بیشتری دارد، اختلاف است . در روایتی از امام صادق(ع)، تنها همین موضع را حطیم می نامند. چنان که شیخ صدوق نیز آورده است که حطیم فاصله میان در کعبه و حجرالاسود را گویند، جایی که خداوند توبه آدم را پذیرفت.
حجر اسماعیل
در فاصله میان رکن عراقی و شامی، دیواری است با ارتفاع 1/30 متر که قوسی شکل بوده و حجراسماعیل نامیده می شود. حجر اسماعیل یادگار زمان ابراهیم و اسماعیل(ع) و مدت زمانی پس از بنای کعبه می باشد. بنابراین، قدمت و پیشینه آن به زمان بنای کعبه به دست ابراهیم (ع) می رسد.
نقل های تاریخی حکایت از آن دارد که اسماعیل(ع) در همین قسمت زندگی می کرد و خیمه گاه او در این سوی بوده است. مادرش هاجر نیز با وی در همین جا می زیست و پس از رحلت، در حجر دفن شد. از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود:" الحِجرُ بَیتُ إِسمَاعِیلَ وَ فِیهِ قَبرُ هَاجَرَ وَ قَبرُ إِسمَاعِیلَ . حجر، خانه اسماعیل و محل دفن هاجر و اسماعیل است. "
از آنجا که حجر اسماعیل داخل در مطاف است، می تواند نشانه ای بر عظمت آن باشد. در برخی از روایات آمده است که پیامبران زیادی در اینجا مدفون شده اند. در اصل، حجراسماعیل جزئی از کعبه به شمار می آید.
گویا برای نخستین بار، منصورعباسی حجراسماعیل را با سنگ های سفید پوشانید. پس از آن در دوره مهدی و نیز هارون عباسی این سنگ ها تعویض و نو شد. ناودان طلا نیز که بر بام کعبه نصب شده، به سمت حِجراسماعیل است.

مقام ابراهیم (ع)
از دیگر نقاط مقدس مسجدالحرام، مقام ابراهیم است. این مقام، یکی از شعائر الهی خوانده می شود و خداوند درباره آن فرموده است:" وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهِیمَ مُصَلَّی"(بقره/125)
این مکان مربوط به زمانی است که ابراهیم(ع) دیوارهای کعبه را بالا می برد؛ آنگاه که دیوار بالا رفت، به حدی که دست بدان نمی رسید، سنگی آوردند و ابراهیم (ع) بر روی آن ایستاد و سنگ ها را از دست اسماعیل (ع) گرفت و دیوار کعبه را بالا برد. در روایات دیگری آمده است که ابراهیم (ع) بر روی این سنگ ایستاد و مردم را به حج فرا خواند. بر روی این سنگ، اثر پای ابراهیم(ع) مشخص است اما اثری از انگشتان آن حضرت نیست.
این سنگ به شکل تقریبی مربع با طول و عرض 40 سانتی متر و ارتفاع تقریبی 50 سانتی متر است. رنگ آن، رنگی میانه زرد و قرمزی متمایل به سفید است. از زمان مهدی عباسی بدین سو، این سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظه ای قرار گرفت تا صدمه ای نبیند.
در گذشته، بر روی این محل، بنایی بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود که اطراف آن را با آیات قرآن مزین کرده بودند. از آنجا که این قبه قسمتی از مسجد را به خود اختصاص داده و از فضای مطاف کاسته بود، به تدریج از انتقال آن به محلی دیگر در مسجد الحرام سخن به میان آمد.
گفتنی است بنا به برخی از اقوال، مقام ابراهیم تا فتح مکه داخل کعبه بوده و پس از فتح، رسول خدا(ص) آن را درآورد و کنار کعبه، نزدیک در نصب کرد. زمانی که آیه " وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهیمَ مُصَلًّی"
نازل شد، آن حضرت دستور داد تا مقام را جایی که اکنون قرار گرفته انتقال دهند.

زمزم
چاه زمزم، از دیگر آثار مسجد الحرام است که با نامهای چاه اسماعیل، حفیرة عبدالمطلب، شفاء سُقم، عافیه، مَیمونه، طُعم، بَرکة، بَرّة و... شناخته می شود. این چاه در قسمت شرقی مسجدالحرام قرار دارد و همانند دیگر مشاهد حج، از آثار ابراهیم، اسماعیل و هاجر است . در روایات اسلامی آمده است: پس از آنکه ابراهیم(ع)، همسر و فرزندش را ترک کرد، تشنگی بر آنها چیره شد و خداوند به وسیله جبرئیل، چاه زمزم را برای حفظ جان اسماعیل(ع) و هاجر پدید آورد. بدین صورت، چاه زمزم آیتی از آیات الهی است.
این چاه در آغاز، منبع تأمین آب مکه بود و پس از آن چاه های دیگری در مکه و اطراف آن ایجاد شد. عرب ها برای این چاه تقدس بسیار قائل بودند و حتی می گویند که ساسان بن بابکان جد سلسله ساسانی نیز از این چاه آب نوشیده  است! و این را نشانی از آن دانسته اند که ایرانیان هم برای زمزم حرمتی قائل بوده اند.
وجود این چاه و اهمیت آن برای مردم مکه سبب شده بود تا در قریش منصب "سقایت" به وجود آید. این منصب در اوان ظهور اسلام، در دست عباس عموی پیامبر(ص) بود. گفته شده که در جاهلیت مدت زمانی این چاه پر شده بود و عبدالمطلب آن را از نو گشود. از آن زمان تا به امروز این چاه مورد استفاده قرار می گیرد، گر چه آب آن، کم و زیاد می شود.
در روایات اهل بیت(ع)، نوشیدن از آب زمزم سفارش شده و همه مسلمانان به متبرک بودن آن باور دارند . امام علی (ع) فرمود:" مَاءُ زَمزَمَ خَیرُ مَاءٍ عَلَی وَجهِ الأَرضِ"؛ آب زمزم، بهترین آب روی زمین است."روایات موجود نشان می دهد که پیامبر(ص) و امامان (ع) به طور معمول بعد از طواف، از آب زمزم استفاده می کردند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 69 دفعه

تقویم

« ژانویه 2021 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو