doa

مسجد براثا در شهر بغداد واقع شده و در دوران خلافت بنی‏عباس محل تجمع شیعیان در بغداد بوده است. سابقه طولانی این مکان مقدس به قبل از پیدایش شهر بغداد بر می‏گردد و یادآور حضور انبیاء و اوصیاء است.


یکی از مساجد مهم و معروف که در سرزمین عراق وجود دارد، مسجد «براثا»ست. مسجدی که هم پیشینه تاریخی پیش از اسلام دارد و هم پس از ظهور اسلام مورد عنایت ویژه قرار گرفته است.

موقعیت جغرافیایی

حموی در معجم البلدان می‌نویسد: «براثا بالثاء المثلثة و القصر، محلة کانت تدعی فی طرف بغداد، فی قبله الکرخ و جنوب باب محوّل؛ براثا به ثاء سه نقطه و الف مقصور، محله‌ای بود در گوشه‌ بغداد و در جهت قبله و جنوب باب محوّل قرار داشت».

شهید در ذکری می‌نویسد: «یکی از مساجد شریف، براثاست که در جهت غرب بغداد قرار دارد».

علامه مجلسی گفته است: «این مسجد که در حال حاضر موجود است، تقریباً در میانه راه بغداد و کاظمین قرار گرفته است».

چرا براثا نامیده شد؟

در اینکه چرا به این سرزمین و این مسجد براثا می‌گویند، ظاهراً این نام برگرفته از نام اولین کسی است که در این سرزمین سرپناهی را ساخته و در آنجا به عبادت خداوند پرداخته ‌است. او ابوشعیب براثی نام داشته، ولی روشن نیست که وی در چه دورانی پس از حضرت عیسی(ع) در آنجا می‌زیسته.

نقل شده است امیر مؤمنان(ع) به فردی که در همان محدوده می‌زیسته، دستور می‌دهد تا در همان مکان مسجدی احداث کند و نام سازنده این صومعه را بر آن گذارد. از این مطلب روشن می‌شود که فردی به همین نام در آنجا زندگی می‌کرده است. به هر حال، حبّاب به دستور امیرمؤمنان چنین کرد و مسجد را براثا (یعنی نام اصلی سازنده آن صومعه) نامید.

سرزمین براثا در گذر تاریخ

براثا سرزمین بسیار مقدسی است و علاوه بر اینکه محل نماز و عبادت بسیاری از انبیای الهی بوده، حوادث بسیار مهمی در آنجا به وقوع پیوسته است که بر اساس نقل تاریخ، به آنچه دست یافته‌ایم، می‌پردازیم:

الف) پیش از اسلام

این سرزمین وقتی شرافت یافت که شماری از پیامبران الهی در آنجا به عبادت خدا پرداختند، اما اینکه این امر در زمان کدام پیامبر بود، باز هم روشن نیست. البته در تاریخ آمده که حضرت ابراهیم در این مکان مقدس نماز گزارده است و از این رو، محتمل است که تقدیس یافتن آن از زمان آن حضرت بوده است؛ اگر چه ممکن است این سرزمین از هزاران سال پیش از حضرت ابراهیم مقدس بوده باشد.

۱٫ عبادتگاه انبیای الهی

در روایات متعددی آمده است که در این مکان مقدس پیامبران نماز گزارده‌اند و از امام محمد باقر(ع) نقل شده که فرمود: ما یافتیم که در این مکان پیش از این، حضرت عیسی نماز خوانده است و در روایت دیگری آمده است که حضرت ابراهیم خلیل الله نماز گزارده است.

امیر مؤمنان(ع) به حباب ـ یعنی همان راهبی که از صومعه بیرون آمده و به گفتگو با وی پرداخته بود ـ فرمود: به تو بگویم که چه کسی دیگر در اینجا نماز گزارده؟ گفت: آری. حضرت فرمود: ابراهیم خلیل الله.

۲٫ محل دفن شماری از پیامبران

هنگامی که امیرمؤمنان در این سرزمین فرود آمد، فرمود: اینجا قبر پیامبری از پیامبران الهی است.

۳٫ خانه حضرت مریم

از دیگر مواردی که به این سرزمین تقدس خاصی داده است، اینکه حضرت مریم مادر حضرت عیسی(ع) در این مکان زیسته است. امیر مؤمنان(ع) در این خصوص فرموده است: «ارض براثا هذه بیت مریم؛ این سرزمین خانه مریم بوده».

۴٫ زادگاه حضرت عیسی(ع)

یکی از افتخارات بزرگ این سرزمین این است که در آن پیامبر بزرگی همچون حضرت عیسی(ع) متولد شده، بلکه یکی از ایات الهی در این سرزمین رخ داده است. در قرآن آمده که وقتی سخن درباره مادر عیسی شدت یافت، حضرت مریم ضمن سکوت، به گهواره اشاره کرد که عیسی(ع) در گهواره لب به سخن گشود و گفت: «من بنده خدایم. او کتاب (آسمانی) به من داد و مرا پیامبر قرار داد».

۵٫ محل چشمه شیرین‌تر از عسل

در این سرزمین چشمه‌ای شیرین‌تر از عسل وجود دارد که شاید مانند آن در جای دیگری یافت نشود. این چشمه همان آب گوارایی بود که خداوند برای مریم(س) پدید آورد.

ب) پس از اسلام

پس از ظهور اسلام نیز می‌توان فضایل زیر را برای این سرزمین برشمرد.

۱٫ محل اقامت چهار روزه امیر مؤمنان(ع)

در صفر سال ۳۸ هجری هنگامی که امیرمؤمنان از سرکوب خوارج در نهروان فارغ شد، راه کوفه را در پیش گرفت و در سر راه خویش به این سرزمین رسید و راهبی را دید که در صومعه خود مشغول عبادت است. آن حضرت به سپاهیان خود فرمود تا در آن مکان فرود ایند. وقتی که راهب نگاهش به سپاهیان افتاد، پیش آمد و با فرمانده نیروها به گفتگو پرداخت. در اینجا نقل‌های تاریخی متفاوت است: اولین برخورد وی با امیرمؤمنان چگونه بوده است؟ ایا او با شناخت قبلی نزد آن حضرت رفت؟ و یا درخواست کرد تا منطقه را ترک گویند؛ چون در آن سرزمین به جز وصی پیامبر با سپاهیانش فرود نمی‌ایند؟ شیخ طوسی در امالی از امام محمد باقر(ع) نقل کرده که فرمود: وقتی که امیرمؤمنان از جنگ خوارج برگشت، از سرزمین زوراء عبور کرد. به مردم گفت: این زوراء است. هر چه زودتر از این منطقه عبور کنید؛ چرا که بیم فرو رفتن در این سرزمین بسیار زیاد است. پس لشکر به راه خود ادامه داد تا به سرزمین سواد رسید. ناگهان به راهبی برخورد کردند. حضرت به او فرمود: ای راهب! در این مکان فرود آیم؟

راهب گفت: با سپاهیانت در این سرزمین فرود نیا. حضرت فرمود: چرا؟ گفت: چون کسی در این سرزمین به همراه سپاهش فرود نمی‌آید، مگر آنکه پیامبر باشد یا جانشین پیامبری که در راه خدا به جنگ می‌پردازد. این چیزی است که در کتاب‌هایمان دیده‌ایم. امیر مؤمنان(ع) فرمود: من جانشین سید پیامبران و سید جانشینان هستم. راهب گفت: پس تو باید همان أصلح قریش و جانشین محمد(ص) باشی؟

حضرت فرمود: آری، من همانم.

آن گاه راهب از صومعه خود پایین آمد و گفت: از هم اکنون شرایع اسلام را بر من بشناسان؛ چرا که وصف تو را در کتاب انجیل دیده‌ام و خوانده‌ام که تو در سرزمین براثا، خانه حضرت مریم و زمین حضرت عیسی(ع) فرود می‌آیی.

امیرمؤمنان فرمود: بر جای خود بایست و از چیز دیگری ما را خبر نکن.

۲٫ آشکار کردن چشمه مریم

سپس امیرمؤمنان چند قدمی راه رفت و پای خود را به شدت به موضعی کوبید که ناگاه در زیر پای حضرت آب فواره زد. امام فرمود: این همان چشمه‌ای است که برای حضرت مریم از زمین جوشید. سپس فرمود: هفت ذراع دورتر از این، چاهی حفر کنید. آنان چنین کردند و سنگ سفید رنگی آشکار شد. حضرت فرمود: مریم(س) حضرت عیسی را بر روی همین سنگ به دنیا آورد و در همین جا نماز خواند. سپس آن سنگ را در جانب قبله نصب کرد و به سوی آن نماز گزارد و چهار روز در آنجا اقامت کرد.

۳٫ برگزاری نماز جماعت یکصد هزار نفری

در مدتی که امیر مؤمنان(ع) در براثا توقف کرده بود، نمازهای جماعت بسیار با شکوهی برگزار می‌شد و سپاه امام(ع)، به ایشان اقتدا می‌کردند.

شیخ طوسی در تهذیب از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده: هنگام بازگشت از جنگ خوارج، وقتی که به براثا رسیدیم، حضرت با سپاهیان خود که حدود یکصد هزار نفر بودند، نماز جماعت برگزار کرد. در این هنگام یک نصرانی از صومعه خویش بیرون آمد و گفت: فرمانده این لشکر کیست؟ گفتیم: همین شخص (و به حضرت اشاره کردیم).

او پیش آمد و بر حضرت سلام گفت و اظهار داشت: ای سید من! تو پیامبری؟

فرمود: خیر، پیامبر سید و آقایم بود که از دنیا رفته است.

گفت: تو وصی پیامبری هستی؟ فرمود: آری. سپس فرمود: بنشین، برای چه چنین پرسشی کردی؟ گفت: این صومعه به سبب ارزش این مکان در اینجا ساخته شده. من در کتاب‌های آسمانی خوانده‌ام که کسی در این مکان با این سپاه عظیم نماز نمی‌خواند، مگر آنکه پیامبر یا جانشین پیامبری باشد و من آمده‌ام تا به دست تو مسلمان شوم.

۴٫ احداث مسجد براثا

پس از مسلمان شدن آن راهب، حضرت به او دستور فرمود تا محل صومعه را به مسجدی تبدیل کند و آن را به نام بانی اول همین صومعه که براثا نام داشت، نامگذاری کند. او نیز به فرمان امیرمؤمنان(ع)، مسجدی به همین نام احداث کرد.

ابن شهر آشوب می‌نویسد: حباب پس از احداث مسجد براثا، در کوفه به امیرمؤمنان ملحق شد و همچنان در آنجا حضور داشت تا اینکه امیرمؤمنان کشته شد. وی پس از شهادت علی(ع) به مسجد براثا برگشت.

پیشگویی درباره براثا

درباره مسجد براثا و سرزمین‌های اطراف آن از امیرمؤمنان و امام صادق(ع) چند پیشگویی نقل شده است که برخی از آنها به وقوع پیوسته و برخی دیگر هنوز به وقوع نپیوسته است.

۱٫ در ملاقاتی که امیرمؤمنان در بدو ورود به سرزمین براثا با حباب داشتند، به وی فرمودند: بدان ای حباب که در کنار مسجد تو، شهری ساخته خواهد شد و ستمگران و جباران در آن زیاد خواهند شد. گناه در آن چنان رایج می‌شود که هر شب جمعه هفتاد هزار کار خلاف و نامشروع انجام خواهد شد. طغیان آن گروه ستمگر چنان بالا می‌گیرد که به این مسجد حمله ور می‌شوند و خرابش می‌کنند. پس اگر چنین کردند، سه سال از رفتن به خانه خدا منع خواهند شد و در برابر این گناهان، سبزی‌جاتشان به آتش کشیده می‌شود و خداوند مردی از اهل سفح را بر آنان مسلط خواهد کرد که بر شهری داخل نمی‌شود، مگر آنکه آن شهر و مردمش را از بین ببرد.

۲٫ در پیشگویی دیگری، حضرت به حباب فرمود: این مسجد همچنان پابرجاست. پس اگر آن مسجد را خراب کردند و درختانش را قطع کردند، حوادث ناگواری بر آن مردم روی خواهد آورد.

۳٫ امام صادق(ع) نیز درباره زنده شدن گروهی از شهدا سخن به میان آورده است که معلوم نیست اینان در چه زمانی و در چه واقعه‌ای در حدود مسجد براثا به شهادت می‌رسند. به فرموده امام صادق(ع): در روز قیامت ۱۲۰ هزار نفر از شهدا از آنجا زنده می‌شوند و به سوی محشر و رستاخیز حرکت می‌کنند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 44 دفعه

ابراهیم

رسول خاتم ( صلی الله علیه و آله )از همسران دیگر، فرزند ذکوری نداشتند مگر از«ماریه قبطیه». او از اهالی اسکندریه بود که پس از سفر به حجاز مسلمان و همسرپیامبر شد.
وقتی آثار حمل بر ماریه ظاهر شد، پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، ماریه را در میان بستانی که متعلق به پیامبر و در میان قبیله بنی مازن و در نزدیکی مسجدقبا قرار داشت، اسکان دهد، این محل بعدها به نام «مشربه ام ابراهیم» مشهور شد، هم اکنون مشربه ام ابراهیم در دو کیلومتری سمت شرقی مسجد قبا واقع است.
پس از ولادت ابراهیم فرزند رسول خدا در اواخر سال هشتم هجری، یپغمبر در روز هفتم ولادت پسرش، گوسفندی عقیقه کرد.
مزار ابراهیم پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)
در همین روز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) این فرزند را ابراهیم نامید و فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: السلام علیک یا ابا ابراهیم!
رسول خاتم(صلی الله علیه و آله ) فرزندش را بسیار دوست داشت. اما این کودک خردسال و محبوب پیامبر(صلی الله علیه و آله ) عمر چندانی نکرد و در کمتر از دو سالگی وفات یافت. وی به مدت یک‌ سال و ۱۰ ماه و هشت روز و به روایتی دیگر، یک‌ سال و ۶ ماه و چند روززندگی کرد و سپس بیمار شد و در همان بیماری در ۱۸ رجب سال دهم قمری بدرود حیات گفت.
*پیغمبر در سوگ فرزندش گریان می‌شود
در دقایق آخر عمر وی و آن‌گاه که در حال جدا شدن روح از بدن بود، رسول خدا(ص) در کنار بسترش نشسته بود و در حالی که اشکش به صورتش جاری می‌شد، چنین فرمود: «تدمع العین و یحزن القلب و لانقول الاّ ما یرضی الرّب وانا بک یا ابراهیم لمحزونون»؛ قلبم اندوهناک و چشمم گریان است و چیزی بجز رضای حق نمی‌گویم، ای ابراهیم! اینک در فراقت شدیداً اندوهناکیم (صحیح بخاری ج ۱، کتاب الجنائز، حدیث ۱۲۴۱؛ صحیح مسلم، ج ۲؛ کتاب الفضائل، ح ۲۳۱۵؛ سنن ابن ماجه، ج ۱،کتاب الجنائز، ح ۱۵۸۹؛ سنن ابی داود، ج ۲ کتاب الجنائز، باب البکاء علی المیّت،مسند احمد، ج ۳، ص 194).
امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیه السلام) به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله )، بدن ابراهیم را غسل داد و کفن کرد، آن گاه گروهی از اصحاب پیامبر(ص)،جنازه ابراهیم را تشییع کرده و در قبرستان بقیع به خاک سپردند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 52 دفعه

ملتزم

قسمتی از دیوار و پایین دیوار کعبه را، که در یک سوی آن حجرالاسود و در سوی دیگرش باب کعبه قرار دارد، " ملتزم" می نامند. این محل را از آن روی ملتزم می نامند که مردم در آن قسمت می ایستند و به دیوار ملتزم شده، می چسبند و دعا می خوانند. در روایتی آمده است که رسول خدا(ص) صورت و دست های خود را روی این قسمت از دیوار قرار می داد. همچنین، از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: ملتزم، محلی است که دعا در آنجا پذیرفته می شود و بنده ای نیست که در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعایش را اجابت نکند. یکی از کارهایی که در اینجا انجام می شود، آن است که بنده دست را بر دیوار این بخش گذاشته، و به گناهان خود اعتراف کند. امام صادق فرمود:" فإنّ هذا مکانٌ لم یقرّعبدٌ لربّه بذنوبه ثمّ استغفرالله الاّ غَفَرالله له"؛ " هیچ بنده ای در اینجا اعتراف به گناهانش نمی کند، و طلب استغفار نمی نماید، جز آن که خداوند او را می بخشد.

مستجار
مقابل ملتزم، در سوی دیگر کعبه، دیوار کنار رکن یمانی را " مستجار" می نامند. "جار" به معنای همسایه و " مستجار" به معنای پناه بردن به همجوار و به صورت کلی تر " پناه بردن" است.
زمانی که خانه کعبه دو در داشت، در دیگر آن در کنار مستجار بود که مسدود شد. اینجا نیز از مکان های استجابت دعا است ومحلی است که مردم به آنجا پناهنده می شوند به همین دلیل بدانجا مستجار گفته می شود. محل ورود فاطمه بنت اسد در کعبه، برای تولد امام علی(ع) همین بخش از دیوار کعبه بوده است.
حطیم
از مکان های محترم در مسجدالحرام، در کنار کعبه، حطیم است و مردم در این قسمت برای دعا جمع می شوند و به یکدیگر فشار می آورند. این که آیا حطیم تنها همان محدوده کنار حجرالاسود و باب کعبه را شامل می شود یا وسعت بیشتری دارد، اختلاف است . در روایتی از امام صادق(ع)، تنها همین موضع را حطیم می نامند. چنان که شیخ صدوق نیز آورده است که حطیم فاصله میان در کعبه و حجرالاسود را گویند، جایی که خداوند توبه آدم را پذیرفت.
حجر اسماعیل
در فاصله میان رکن عراقی و شامی، دیواری است با ارتفاع 1/30 متر که قوسی شکل بوده و حجراسماعیل نامیده می شود. حجر اسماعیل یادگار زمان ابراهیم و اسماعیل(ع) و مدت زمانی پس از بنای کعبه می باشد. بنابراین، قدمت و پیشینه آن به زمان بنای کعبه به دست ابراهیم (ع) می رسد.
نقل های تاریخی حکایت از آن دارد که اسماعیل(ع) در همین قسمت زندگی می کرد و خیمه گاه او در این سوی بوده است. مادرش هاجر نیز با وی در همین جا می زیست و پس از رحلت، در حجر دفن شد. از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود:" الحِجرُ بَیتُ إِسمَاعِیلَ وَ فِیهِ قَبرُ هَاجَرَ وَ قَبرُ إِسمَاعِیلَ . حجر، خانه اسماعیل و محل دفن هاجر و اسماعیل است. "
از آنجا که حجر اسماعیل داخل در مطاف است، می تواند نشانه ای بر عظمت آن باشد. در برخی از روایات آمده است که پیامبران زیادی در اینجا مدفون شده اند. در اصل، حجراسماعیل جزئی از کعبه به شمار می آید.
گویا برای نخستین بار، منصورعباسی حجراسماعیل را با سنگ های سفید پوشانید. پس از آن در دوره مهدی و نیز هارون عباسی این سنگ ها تعویض و نو شد. ناودان طلا نیز که بر بام کعبه نصب شده، به سمت حِجراسماعیل است.

مقام ابراهیم (ع)
از دیگر نقاط مقدس مسجدالحرام، مقام ابراهیم است. این مقام، یکی از شعائر الهی خوانده می شود و خداوند درباره آن فرموده است:" وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهِیمَ مُصَلَّی"(بقره/125)
این مکان مربوط به زمانی است که ابراهیم(ع) دیوارهای کعبه را بالا می برد؛ آنگاه که دیوار بالا رفت، به حدی که دست بدان نمی رسید، سنگی آوردند و ابراهیم (ع) بر روی آن ایستاد و سنگ ها را از دست اسماعیل (ع) گرفت و دیوار کعبه را بالا برد. در روایات دیگری آمده است که ابراهیم (ع) بر روی این سنگ ایستاد و مردم را به حج فرا خواند. بر روی این سنگ، اثر پای ابراهیم(ع) مشخص است اما اثری از انگشتان آن حضرت نیست.
این سنگ به شکل تقریبی مربع با طول و عرض 40 سانتی متر و ارتفاع تقریبی 50 سانتی متر است. رنگ آن، رنگی میانه زرد و قرمزی متمایل به سفید است. از زمان مهدی عباسی بدین سو، این سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظه ای قرار گرفت تا صدمه ای نبیند.
در گذشته، بر روی این محل، بنایی بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود که اطراف آن را با آیات قرآن مزین کرده بودند. از آنجا که این قبه قسمتی از مسجد را به خود اختصاص داده و از فضای مطاف کاسته بود، به تدریج از انتقال آن به محلی دیگر در مسجد الحرام سخن به میان آمد.
گفتنی است بنا به برخی از اقوال، مقام ابراهیم تا فتح مکه داخل کعبه بوده و پس از فتح، رسول خدا(ص) آن را درآورد و کنار کعبه، نزدیک در نصب کرد. زمانی که آیه " وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهیمَ مُصَلًّی"
نازل شد، آن حضرت دستور داد تا مقام را جایی که اکنون قرار گرفته انتقال دهند.

زمزم
چاه زمزم، از دیگر آثار مسجد الحرام است که با نامهای چاه اسماعیل، حفیرة عبدالمطلب، شفاء سُقم، عافیه، مَیمونه، طُعم، بَرکة، بَرّة و... شناخته می شود. این چاه در قسمت شرقی مسجدالحرام قرار دارد و همانند دیگر مشاهد حج، از آثار ابراهیم، اسماعیل و هاجر است . در روایات اسلامی آمده است: پس از آنکه ابراهیم(ع)، همسر و فرزندش را ترک کرد، تشنگی بر آنها چیره شد و خداوند به وسیله جبرئیل، چاه زمزم را برای حفظ جان اسماعیل(ع) و هاجر پدید آورد. بدین صورت، چاه زمزم آیتی از آیات الهی است.
این چاه در آغاز، منبع تأمین آب مکه بود و پس از آن چاه های دیگری در مکه و اطراف آن ایجاد شد. عرب ها برای این چاه تقدس بسیار قائل بودند و حتی می گویند که ساسان بن بابکان جد سلسله ساسانی نیز از این چاه آب نوشیده  است! و این را نشانی از آن دانسته اند که ایرانیان هم برای زمزم حرمتی قائل بوده اند.
وجود این چاه و اهمیت آن برای مردم مکه سبب شده بود تا در قریش منصب "سقایت" به وجود آید. این منصب در اوان ظهور اسلام، در دست عباس عموی پیامبر(ص) بود. گفته شده که در جاهلیت مدت زمانی این چاه پر شده بود و عبدالمطلب آن را از نو گشود. از آن زمان تا به امروز این چاه مورد استفاده قرار می گیرد، گر چه آب آن، کم و زیاد می شود.
در روایات اهل بیت(ع)، نوشیدن از آب زمزم سفارش شده و همه مسلمانان به متبرک بودن آن باور دارند . امام علی (ع) فرمود:" مَاءُ زَمزَمَ خَیرُ مَاءٍ عَلَی وَجهِ الأَرضِ"؛ آب زمزم، بهترین آب روی زمین است."روایات موجود نشان می دهد که پیامبر(ص) و امامان (ع) به طور معمول بعد از طواف، از آب زمزم استفاده می کردند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 46 دفعه

کشور : عراق
شهر : مدائن
محل دفن: مرقد سلمان فارسی (محل دفن روی نقشه)
سلمان بن اسلام: سلمان فرزند اسلام (= سلمان فارسى)، فرزند عبداللّه، عضوی از خانواده پاک پیامبر و آزاد شده مصطفی.
کشّی در حدیثی از امام باقر (ع) حسب و نسب سلمان را از زبان خودش چنین روایت می کند: من سلمان فرزند عبدالله ام. گمراه بودم، خداوند به برکت محمد (ص) مرا هدایت کرد، عائله مند بودم به محمد (ص) بی نیازم ساخت و بنده بودم به محمد (ص) آزادم کرد. و این، حسب و نسب من است. در روایات آمده است که نام (سلمان) را پیامبر(ص) به او داد.
در سال اول هجرى، هنگامى که پیامبراکرم (ص) میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادرى برقرار نمود، میان سلمان و ابودردا (عویمر بن زید) نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان فرمود: یا سلمان أنت من أهل البیت و قد آتاک الله العلم الاوّل و الاخر و الکتاب الاوّل و الکتاب الاخر؛ اى سلمان، تو از اهل بیت ما هستى و خداى سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است و کتاب اوّل (نخستین کتابى که بر پیامبران الهى نازل شده بود) و کتاب آخر (قرآن مجید) را به تو آموخته است.
او در جنگ خندق، از طراحان اصلى جنگ بود و از آن بعد در تمامى جنگ هاى مسلمانان شرکت نمود و حتى پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در برخى از فتوحات اسلامى حضور فعال داشت.
سلمان فارسى، سال هاى دراز در پى حقیقت و یافتن پیامبر موعود بود و سرانجام گمشده خود را در شخص پیامبر اکرم (ص) یافته بود. از آن روز تمام عشق و محبت خود را متوجه پیامبر (ص) و خاندانش، به ویژه امیرمؤمنان علیه السّلام و خانواده گرامى اش نمود. هیچ گاه راضى نمى شد که از آنان دور شده و یا ذره اى از محبت و دوستى خویش را نسبت به آنان کاهش دهد. حتى آن هنگامى که مهاجر و انصار، هم دست شده و پس از رحلت پیامبر (ص)، خلافت اسلامى را غاصبانه از امیرمؤمنان علیه السّلام ربودند و آن حضرت و همسر گرامى اش حضرت فاطمه زهرا (س) را در اذیت و آزار قرار دادند، لحظه اى از آن بزرگواران جدا نشد. و از چهار نفرانی که اولین بار به عنوان شیعه علی نام گرفتند: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، و عمار یاسر محسوب میشد.
سلمان با این که در حیات خود، حکومت و خلافت حضرت على علیه السّلام را درک نکرده و پیش از خلافت آن حضرت و امامت امامان بعدى، رحلت کرده بود، در عین حال، عارف به مقام آنان و معتقد به امامت امامان معصوم علیهم السّلام از ذریه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و از نسل امیرمؤمنان علیه السّلام بود.  او خواهان خلافت حضرت على علیه السّلام پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و بنا به سفارش آن حضرت بود. هم چنین وى اعتقاد راسخ داشت بر این که امیرمؤمنان على بن ابیطالب علیه السّلام، نخستین مردى است که به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورد و آیین مسلمانى را برگزید.
در روایتی دیگر آمده است که روزی عمر به عنوان تحقیر از حضرت سلمان پرسید: تو کیستی و چیستی؟ سلمان بی درنگ جواب داد: «اول، من و تو نطفه گندیده و بد بو بودیم، طولی نمی کشد که با مرگ، بدن من و تو تبدیل به جسدی متعفن و نامطلوب خواهد شد، و چون قیامت بپاخیزد، و میزان ها برپا گردد، هر کس میزان اعمال او افزون تر و تقوایش بیشتر باشد به خدا نزدیک تر خواهد بود.
شیخ مفید (رحمت الله علیه) از جعفربن مؤدّب روایت می کند که سلمان، عمار، ابوذر و مقداد ارکان اربعه هستند و ابونعیم سلمان را با این ویژگی ها می ستاید: پیشگام ترین فارسیان به اسلام، مِهتر دلیران، تلاش گری که آرام نگرفت و دریایی که فرو ننشست، دانشمندی فرزانه و عابدی آگاه.
بونعیم و ذهبی نوشته اند که سلمان در حالی که بر حدود سی هزار نفر حکومت می کرد، تنها با یک عبا که فرش و لباس او نیز بود، برای مردم خطبه می خواند. به همین جهت مورد سرزنش خلیفه وقت، عمربن خطاب قرارگرفت. او در پاسخ خلیفه چنین نوشت:
گفته بودى که من حکومت خدا را ضعیف و سست کرده و خود را خوار گردانیده و خدمتکار مردم نموده ام به حدى که اهالى مدائن نمى دانند که من امیر آن هایم ! پس مرا به منزله پلى گردانیده اند که بر من مى گذرند و بارهاى خود را بر دوش من مى گذارند! و نوشته بودى که این ها باعث سستى سلطنت خدا مى شود! پس بدان که ذلت در اطاعت الهى، دوست داشتنى تر است در نزد من از عزت در معیصت و نافرمانى خدا و تو خود مى دانى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تألیف دل هاى مردم مى نمود و به ایشان نزدیکى مى جست و مردم هم به سوى او تقرب مى جستند…
به این ترتیب وى، خلیفه وقت را به سنت هاى فراموش شده رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تذکر داد که مردمى بودن و با آنان و همچون آنان زندگى کردن، نه تنها مغایر با زمامدارى نیست بلکه لازمه حکومت الهى و مردمى است و از سنت هاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است.
مجلسی (رحمت الله علیه) روایت می کند که علی (ع) در بامدادی به مسجد درآمد و خطاب به مردم فرمود: ای مردم! خداوند شما را در مرگ برادرتان سلمان پاداش بزرگی عطا فرماید. پیامبر خدا (ص) را در خواب دیدم، گفت: سلمان وفات یافته است و مرا به غُسل و کفن و نماز و دفنش سفارش فرمود و اکنون به سوی مداین می روم. مردم خلیفه خود را تا بیرون شهر بدرقه کردند و آن حضرت به طرف مداین حرکت کرد و همان روز نزدیک ظهر بازگشت و گفت: سلمان را دفن کردم.
مقبره سلمان فارسی که در منطقه مدائن عراق و در جنوب بغداد قرار دارد، طی اقدامات تروریستی به دنبال هتک حرمت حرم ائمه اطهار سامرای عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت.

 

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 52 دفعه

قبر مبارک برادر امام رضا(ع) در استان ایلام شهرستان مهران

سيد حسن: بقعة امام‌زاده سيد حسن در 2 كيلومتري جنوب شرقي شهر مهران قرار گرفته است و اطراف آن به زمين‌هاي كشاورزي و دشتهاي هموار محدود است و در جنوب آن رودخانة بزرگ معروف به«گاوي» جاري است.بناي قديمي سيد حسن در دورة قاجار ساخته شده است. بناي مذكور داراي گنبد و دو مناره قطور ولي كوتاه در طرفين در ورودي بوده است. قسمت فوقاني مناره‌ها تزينيات آجركاري داشته است سنگ نوشته‌اي كه در امام زاده موجود است ادعاي فوق را اثبات مي‌نمايد و متن آن چنين است « هواله. بسم الله الرحمن الرحيم تاريخ ساختن گنبد مطهر و صحن امام‌زاده واجب التعظيم سيدحسن عليه الرحمه حسب الامر جناب جلالمآب اجل كرم غلامرضا خان والي كل لرستان فيلي سردار اشرف 1326، مأموريت محمد غلام).سنگ نوشته ديگري در بقعه وجود دارد كه نسب سيد حسن را به امام‌موسي كاظم (ع) مي‌رساند. بر روي اين سنگ نوشته شده است: « هذا قبر المرحوم المبرور و الجليل الصالح و الراجح السيدحسن ابن موسي الكاظم (ع) » در بين مردم منطقه امام‌زاده سيدحسن به روم‌شكن معروف است. قدمت آن را به دورة صفويه و « هلاكوخان » نسبت داده‌اند.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 49 دفعه

آستانه سید محمد ، مدفن ابی جعفر محمد فرزند حضرت امام علی الهادی علیه السلام که در حدود ۲۲۸ قمری به دنیا آمد و در یکی از مسافرت های خویش بین سامرا و بغداد حدود ۲۵۲ قمری وفات یافت. وی از برادر خود حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بزرگتر بوده است. این آستانه که معروف به آستانه سید محمد می باشد ، در هشت فرسخی شرق شهر سامرا و نزدیک شهر بلد ، از نواحی دوجیل ، در پنج کیلومتری غرب شط دجله بین راه بغداد – سامرا واقع است و امروز یکی از عظیم ترین زیارتگاه های شیعیان است و اعراب عراق ارادت خاصی به این آستانه دارند


حرم مطهر محمد بن هادی علیه السلام
عمارت اول: این آستانه مبارکه چون در مسیر اصلی راه سامرا نبود و با راه اصلی فاصله داشته ، بر اثر نا امن بودن آن منطقه تا عصر صفویه متروکه
مانده بود ، لذا بطور دقیق از تاریخ بنای آن اطلاعی در دست نیست ، جز اینکه در تعمیرات اساسی که در سالهای ۱۳۷۹-۱۳۸۴ قمری در این آستانه انجام گشت و از قرائن و پیها که مشاهده شد، بعضی از اهل اطلاع اظهار می دارند که عمارت اول این آستانه متعلق به قرن چهارم است که توسط عضد الدوله دیلمی انجام گرفته است .
عمارت دوم: در قرن دهم هجری ، توسط شاه اسماعیل صفوی ، پس از فتح بغداد انجام گشت که در آن هنگام قسمتی هم جهت سکونت زائرین که قصد زیارت سامرا را داشتند از این آستانه زیارت کرده و در آنجا توقف می نمودند
عمارت سوم : در سال ۱۱۹۸ قمری ، توسط ملا محمد رفیع فرزند محمد شفیع خراسانی تبریزی ، به هزینه احمد خان دنبلی انجام گشت . سید حسن امین دردائرة المعارف الاسلامیه الشیعه به نقل از کتاب تحفةالعالم میرزا عبد اللطیف تستری آنرا عمارت اول ثبت کرده است
عمارت چهارم : حدود ۱۲۰۸ قمری توسط شیخ زین العابدین کاظمی آل سلماسی انجام گرفت و گنبدی از گچ و آجر بر روی قبر شریف بنا شد و همچنین کاروانسرای بزرگی در جهت شرقی آستانه برای سکونت زائرین ایجاد گردید که قسمتی از هزینه آنرا احمد خان دنبلی تقبل کرد. این عمارت را شیخ ذبیح الله محلاتی در کتاب خود تاریخ سامرا به عنوان عمارت اول ثبت کرده و سید حسن امین به نقل از ماثر الکبراء شیخ ذبیح الله محلاتی ، در دائرة المعارف الاسلامیه الشیعه عمارت سوم آستانه سید محمد ثبت نموده است
عمارت پنجم : در ۱۲۴۴ قمری توسط ملا محمد صالح بزغانی قزوینی حائری و با نظارت سردار حسن خان و حسین خان قزوینی انجام گشت که تمامی عمارت سابق راخراب نمودند و آستانه مجللی با گنبد بزرگ کاشیکاری بنا کردند ، که شروع آن در سال ۱۲۴۴ قمری و پایان آن عمارت در سنه ۱۲۵۰ قمری بود.تارخ مذکوربر روی سنگ مرمر به خط ثلث در دو طرف ایوان آستانه نصب است . سید حسن امین بر آنست که در سال ۱۲۵۰ قمری سردارحسین خان آنرا تعمیر نموده و این عمارت در سال ۱۳۱۰ قمری توسط میرزا حسین نوری تعمیر گشت و قسمت هایی از
کاشیکاری گنبد که ریخته بود مرمت شد و تاریخ آن در پیشانی گنبد ثبت شده وهشت حجره در جنوب صحن شریف جهت سکونت زائرین احداث گردیده بود . پس ازهجرت میرزای شیرازی به سامرا ، در یکی از مسافرت های میرزا که همراه شاگردانش پیاده از سامراء به آستانه سید محمد مشرف گشتند تعمیراتی انجام داده و چند حجره به حجرات صحن افزودند . سپس میرزا محمد تهرانی عسکری صحن شریف را توسعه داد و حجراتی بدان اضافه نمود . در عصر مرجعیت حاج آقا حسین قمی جمعی از مردم ایران اموال زیادی جهت تعمیر آستانه سید محمد ارسال داشتند و مخصوصا بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ قمری این آستانه به شکل باشکوهی تکامل یافت . عمارت جدید دارای صحن مربع شکل به ضلع ۱۵۰ متر است
و در وسط صحن شریف حرم مطهر واقع است که گنبد کاشیکاری آن نظر هر بیننده را به خود جلب می دارد . محیط گنبد حدود ۵۰ متر و ارتفاع آن ۴۵ متر است ودر کنار آن مناره ای به ارتفاع ۴۰متر در سال ۱۳۷۹ قمری برافراشته اند. درمقابل حرم یک ایوان مسقف با ستون های باشکوه خودنمایی می کند . حرم مطهربا کاشیکاری وآیینه کاری هنرمندان ایرانی مزین شده و آیتی از هنر اسلامی را منعکس می کند. قبر مطهر در وسط حرم واقع است و بر روی آن صندوق نفیس وضریح نقره نصب است.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 46 دفعه

حمزه بن عبدالمطلب سیدالشهدای صدر اسلام

کشور: عربستان
شهر: مدینه
محل دفن: قبرستان شهدای احد (محل دفن در نقشه)
گرویدن وی به اسلام موجب سربلندی دین خدا شد، زیرا پس از آن مسلمانان از انزوا بیرون آمدند و قریش با درک پشتیبانی توانا و استوار حمزه از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از آزارهای خود کاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملایم‌تر شد.
حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر گرامی اسلام بود، دو سال پیش از ولادت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دیده ‏به جهان گشود. حمزه بن عبدالمطلب، دارای کنیه ابوعماره یا ابوعلی و لقب سید الشهداء، عمو و برادر رضاعی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که دو سال قبل از عام الفیل در شهر مکه به دنیا آمد. دو (یا چهار) سال از پیامبر بزرگ‌تر بود. پدرش عبدالمطلب و مادرش هاله، دختر وهیب و دختر عموی آمنه بنت وهب بود.
در میان جوانان قریش در دلاوری و بزرگواری برجسته و در آزاداندیشی، آزادمنشی وستم‏ستیزی سرآمد بود. سلحشوری و توان رزمی وی همزمان با آغاز دوره جوانی نمودار شد. آن آزادمرد، حتی پیش از پذیرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهای مشرکان‏حمایت می‏کرد. گرویدن وی به اسلام موجب سربلندی دین خدا شد، زیرا پس از آن مسلمانان از انزوا بیرون آمدند و قریش با درک پشتیبانی توانا و استوار حمزه از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از آزارهای خود کاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملایم‌تر شد.
حمزه(علیه السلام) همراه دیگر مسلمانان به مدینه هجرت کرد و خدمات ارزنده‏ای بویژه درامور نظامی ارائه داد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به مسائل دفاعی حکومت نوبنیاد خود اهتمام خاصی داشتند. ایشان‏ با تشکیل گروه‌های رزمی درصدد برآمدند امنیت مدینه را تامین کرده، مسلمانان را برای رویارویی با دشمنان آماده سازند. بر این اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستین‏ گروه گشتی رزمی را به فرماندهی حضرت حمزه (علیه السلام)، اعزام نمودند. گرچه این‏رویارویی بدون درگیری پایان یافت ولی نشانه‏ای از اقتدار سپاه اندک اسلام دربرابر کاروان بزرگ مشرکان بود.

مقبره حمزه سید الشهدا قبل از تخریب
رسول گرامی اسلام در ربیع‏الاول سال دوم هجرت غزوه «ابواء» را تدارک دید و درجمادی‏الاولی غزوه «ذات العشیره‏» را به قصد تعقیب کاروان قریش سازماندهی کرد. در این دو غزوه نیز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود.
آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضوری درخشنده داشت. این نبرد با امدادهای الهی ودلاوری‏های بی‏مانند امیرمومنان علی (علیه السلام) و سلحشوری حمزه، با پیروزی قاطع سپاه اسلام‏ به پایان رسید. در این پیکار تنی چند از سران کفر به دست توانای حمزه به هلاکت ‏رسیده یا به اسارت درآمدند. طعیمه بن‏عدی و ابوقیس بن‏ فاکه از جمله این کشته ‏شدگان‏ بودند و اسود بن‏عامر به دست‏ حمزه به اسارت درآمد.
سیدالشهدا حمزه ‏بن ‏عبدالمطلب در غزوه بنی قینقاع پرچمدار سپاه اسلام بود. یهودیان بنی‏ قینقاع ‏نخستین گروه یهود بودند که با اسلام اعلام جنگ نمودند. سپاه اسلام قلعه آنها رامحاصره کرد. آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آنان را از مدینه تبعید نمود و اموالشان رامصادره کرد.
یک سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشرکانی که برای انتقام‏گیری‏ از مسلمانان و جبران شکست‏ بدر به سمت مدینه آمده بودند آغاز گردید. حمزه و برخی دیگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‏ شهری بودند، حمزه به رسول خدا عرض کرد: سوگند به آن که قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‏ به غذا نخواهم برد، مگرآنکه بیرون مدینه با شمشیر خود بر دشمن بتازم!
حضرت حمزه (علیه السلام) از معدود قهرمانانی‏ بود که در جنگ، نشان بر خود می‏نهاد و بدین وسیله خود را به دوست و دشمن معرفی‏ می‏کرد. او نمونه‏ای از شجاعت و دلیری در میدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف‏ دشمن می‏رساند و با دشمن درگیر می‏شد، از قدرت بازوی برجسته‏ای بهره‌مند بود. دراحد با دو شمشیر پیش رسول خدا می‏جنگید و می‏گفت: من شیر خدا هستم!

قبر حمزه بن عبدالمطلب سید الشهدا عموی پیامبر اکرم (ص)
دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏ قدم از رسول خدا دفاع می‏کرد و توانست‏ سی مشرک جنگجو را به هلاکت‏ برساند. یکی از مشرکان به نام «وحشی»، زیر درختی در کمین آن سردار دلاور نشسته بود. حمزه او را دید و آهنگ او کرد. یکی از دشمنان راه‏ را بر او بست. حمزه به او حمله کرد و وی را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوی ‏وحشی خیز برداشت ولی پایش در گل سر خورد و به زمین افتاد.
در این هنگام وحشی ‏زوبین به سویش پرت کرد … و بدین ترتیب آن بزرگوار پس از عمری جهاد در راه خدا و یاری پیامبر گرامی به ملکوت اعلی پیوست و آن سردار رشید، شهید شاهد بارگاه ‏الهی شد.
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در منزلت او فرمود: سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است‏. مزار آن سردار شهید و دیگر شهیدان احد همواره زیارتگاه عاشقان و عارفان الهی و الهام‏بخش جهاد و شهادت به مبارزان بوده است. «السلام علیک یا عم رسول الله السلام علیک یا خیر الشهداء السلام علیک یا اسد الله و رسوله‏»
حمزه کسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره‏اش فرمود: هر کس مرا زیارت کند، ولی به زیارت حمزه نرود، جفا کرده است.
در «اعیان الشیعه» می خوانیم: نام او، قبل از اسلام و بعد از اسلام حمزه به معنای شیر یا شدت بود، به فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله لقب او «اسداللَّه» و «اسدرسوله» و «سیدالشهدا» گذاشته شده.
حضرت حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد و همراه پیامبر عزیز صلی الله علیه وآله هجرت نمود. او از نامداران قریش بود، همین که شنید ابوجهل توهین و جسارت به پیامبر صلی الله علیه وآله کرده، با شدت ناراحتی وارد مسجدالحرام شد، دید که ابوجهل در کنار کعبه نشسته است با کمان خود چنان بر سر او زد که شکافته شد و گفت: من دین محمد صلی الله علیه وآله را پذیرفته ام، چرا به او توهین کرده‏ای؟
مسلمان شدن حمزه، در قدرت اسلام و جلوگیری از آزار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقش مهمی داشت. پیامبر صلی الله علیه وآله میان حمزه و زیدبن‏حارثه برادری برقرار کرد. حضرت علی علیه السلام می‏فرمود: ای کاش، بعد از رحلت پیامبر اسلام، دو یار همچون جعفر طیار و حمزه داشتیم.
حمزه در سال اول هجری پرچمدار رسول اللَّه صلی الله علیه وآله در جنگ بواط و جنگ بنی‏قینقاع بود. (۱) او در جنگ بدر، افراد متعددی را به هلاکت رساند و در جنگ احد به هر سو حمله می‏کرد، دشمن را تار و مار می‏نمود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله همین که بدن مقدس حمزه را در احد قطعه قطعه دید، تصمیم گرفت (۲) که ۷۰ نفر از مشرکان را به این سرنوشت برساند، ولی آیه نازل شد که: «هرگاه خواستید مجازات کنید، فقط به مقداری که به شما تعدّی شده، کیفر دهید نه بیشتر از آن و اگر صبر و شکیبایی کنید، این کار برای شکیبایان بهتر است» (۳)
بعد از نزول آیه شریفه، بلا فاصله پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گفت: «صبر می‏کنم، صبر می‏کنم». با اینکه برای پیامبر زمانی سخت تر از هنگامی که بدن مبارک حضرت حمزه را با آن وضع در میدان دید، وجود نداشت ولی به خاطر رضای خداوند چنان صبر و بزرگواری از خود نشان داد که قابل بیان نیست.
همین مشرکان مکّه که در احد، آن چنان رفتار کردند، بعد از چند سال (روز فتح مکّه) به فرمان رسول گرامی صلی الله علیه وآله مورد عفو عمومی قرار گرفتند. اگر رفتار مشرکان را در احد، کنار رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله با مردم مکّه قرار دهیم عواطف و بزرگواری و انسانیت را مشاهده می‏نماییم.
حمزه شهیدی است که امام سجاد علیه السلام در خطبه مسجد شام (بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام) به خویشاوندی او افتخار نمود. (۴)
او به فرمان پیامبر بزرگوار صلی الله علیه وآله در بعضی جنگها فرمانده بود و با تهدیدات خود، جلوی سوء قصدها و توطئه‏ها را نسبت به پیامبر عزیز صلی الله علیه وآله می‏گرفت. (۵)
حمزه کسی است که در جنگ بدر، یکی از سرکردگان ارتش کفر را که به قدرت خود مغرور بود، هلاک نمود. (۶) او کسی است که روز قیامت بر مرکب رسول خدا صلی الله علیه وآله سوار می‏شود. (۷)
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام هر هفته به زیارت قبر او رفته، اشک می‏ریخت. (۸) حمزه کسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره‏اش فرمود: هر کس مرا زیارت کند، ولی به زیارت حمزه نرود، جفا کرده است. (۹)
حمزه شهیدی است که سینه‏اش را بعد از شهادت، شکافته، جگرش را بیرون آوردند و جویدند، گوش و بینی و دست و پای مبارکش را قطعه قطعه نمودند. (۱۰) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله لباس خود را از تن بیرون آورد و بر روی جنازه قطعه قطعه شده حضرت حمزه انداخت. (۱۱)
وقتی که صفیه خواهر حمزه (عمه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله) به احد آمد تا بدن برادر شهیدش را ببیند، پیامبر اکرم به فرزند صفیه گفت: مادرت را منصرف کن. آن بانوی اسلام گفت: من می‏دانم؛ برادرم شهید شده است و بدن مبارکش را قطعه قطعه کرده‏اند، می‏توانم صبر کنم، این شهادتها در راه خدا کم است، ما از این پیشامد خشنودیم و صبر کرده و در راه خداوند متعال به حساب می‏آوریم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که روحیه را آنقدر بالا دیدند، اجازه دادند که خواهر بر سر جنازه برادر حاضر شود، ولی در عین حال رسول خدا صلی الله علیه وآله دست مبارکش را بر قلب این بانو (که عمه اوست) گذارد، خواهر گریه‏ها کرد، رسول خدا صلی الله علیه وآله هم گریه کرد، ولی جمله‏ای برخلاف رضا و تسلیم نگفت. (۱۲)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هفتاد و دو بار، بر بدن حمزه نماز خواند به این ترتیب که اول بر حمزه نماز خواند، سپس هر یک از شهدا را که می‏آوردند در کنار بدن مقدس حمزه قرار می‏دادند و پیامبر صلی الله علیه وآله بر هر دو نماز می‏گزاردند. (۱۳)
حمزه کسی بود که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره‏اش فرمود: «احبُّ اَعمامی الیَّ حمزةُ». (۱۴) شهیدی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همین که دید، زنان مدینه برای سایر شهدا عزاداری و گریه می‏کنند، با چشمان اشکبار فرمود:
«لکِنْ حَمزةُ لا بَواکیَ لَهُ» (۱۵)، «حیف، که برای عموی شهیدم گریه کننده‏ای نیست».
زنان مدینه از آن پس برای حمزه به قدری عزاداری کردند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در حق آنان فرمود: به خانه‏هایتان برگردید، خداوند پاداش این عزاداری شما را با رحم و الطاف خود جبران کند، انصافاً حق یاری را ادا نمودید. (۱۶)
۱- جنگ با یهودیانی که پیمان خود را شکستند و این واقعه بعد از جنگ بدر بود، کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۱۳۷
۲- نورالثقلین، جلد ۳ صفحه ۹۶ ذیل آیه ۱۲۶ سوره نحل
۳- وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقبْتُمْ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ سوره نحل آیه ۱۲۶
۴- منتهی الامال صفحه ۴۶۱
۵- فروغ ابدیت ، جلد ۱ صفحه ۲۷۳ و صفحه ۲۷۲
۶- فروغ ابدیت جلد ۱ صفحه ۵۰۶
۷- سفینةالبحار، حمزه
۸- بحارالانوار، جلد ۱۰، صفحه ۴۴۲
۹- سفینةالبحار، حمزه
۱۰- سفینةالبحار، هند
۱۱- سفینةالبحار ج ۱ ص ۳۳۸
۱۲- اعیان الشیعه جلد ۶ صفحه ۲۴۶
۱۳- اعیان الشیعه جلد ۶ صفحه ۲۴۶
۱۴- تنقیح المقال مامقانی جلد ۱ صفحه ۳۷۵
۱۵- سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰۴
۱۶- سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰۵
برگرفته از سایت مدفن

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 51 دفعه

ابو یقظان عمار بن یاسر عنسی از تبار عبار مذحج یمن و حلیف و هم‌پیمان قبیله بنی مخزوم مکه بود و در حدود 57 سال قبل از هجرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  در قبیله بنی مخزوم به دنیا آمد. پدرش یاسر و مادرش سمیه از مسلمانان پیشگام و اولین شهیدان اسلام بودند.
عمار در حدود 48 سالگی در نخستین سال‌های بعثت و به هنگام اقامت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خانه ارقم اسلام آورد و در این راه تمام آزارها و شکنجه‌ها را به جان خرید.
به علت این که از مهاجران یمنی محسوب می‌شد و در مکه طرفدار و پایگاه اجتماعی نداشت از مستضعفان به شمار می‌آمد.
مشرکان بت‌پرست مکی، مستضعفان ساکن مکه هم‌چون عمار، بلال و صهیب را به دلیل مسلمان‌شدن شکنجه می‌کردند و گاهی آنان را برهنه کرده، در برابر تابش آفتاب سوزان حجاز روی ریگ‌های داغ می‌خواباندند و کتک می‌زدند؛ گاهی زره فولادین بر بدن آنان می‌پوشاندند و آنها را در هنگام ظهر در برابر تابش آفتاب قرار می‌دادند و گاهی نیز تخته سنگی بزرگ روی سینه آنها می‌نهادند تا از این طریق آنان را وادار سازند از آیین محمد صلی الله علیه و آله و سلم دست بکشند.
عمار در اثر این شکنجه‌ها به همراه گروهی از مسلمانان به حبشه هجرت کرد و اندکی بعد، پس از آرامش نسبی مکه، به این شهر برگشت و آنگاه به مدینه هجرت نمود.
رسول خدا بین او و حذیفه بن یمان پیمان برادری استوار ساخت. عمار در ساخت مسجد النبی حضور فعال داشت. وقتی با توهین عثمان مواجه شد، پیامبر خدا در شان او، این خبر غیبی را فرمود:«انک من اهل الجنه، تقتلک الفئة الباغیة.» (تو از اهل بهشت هستی. ستم‌پیشگان تو را خواهند کشت.)
او در نبردهای بدر ، احد و جنگ های دیگر و نیز بیعت رضوان همراه رسول خدا حضور یافت و در همه این نبردها از پیشگامان لشگر اسلام بود.
پس از رحلت پیامبر، عمار در کنارسلمان ، ابوذر و مقداد از اعضای اصلی هسته‌ی مرکزی تشیع، حضوری فعال داشت.
وی از مخالفان و معترضان به ماجرای سقیفه بود و در مواقع مختلف از امام علی علیه السلام دفاع کرد. برای دفاع از اسلام درجنگ یمامه در سال 12 قمری شرکت جست و گوش خود را از دست داد. عمار مدتی از سوی عمر والی شهر کوفه بود.
در هنگام خلافت عثمان، عمار از مخالفان مشهور حکومت بود و در این راه برای بار دیگر به مقام جانبازی در راه خدا نایل آمد.
نقل است که وقتی عثمان با سخنان منطقی عمار و انتقاد صریح او از چپاول ثروت مسلمانان از ناحیه حکومت، مواجه شد، وی را به شدت مورد ضرب و جرح قرار داد و لگدهای او بر شکم عمار باعث شد عمار به بیماری فتق مبتلا شود.
پس از قتل عثمان، عمار از دعوت‌کنندگان مردم به بیعت با امام علی علیه السلام و از نخستین بیعت‌کنندگان با آن امام بود.از آن پس در همه صحنه‌ها یار مخلص و مشاور امین امیر مومنان بود و در جنگ‌های جمل و صفین نیز شمشیر زد تا این که در سال 37 هجری در 94 سالگی به ضرب شمشیر سپاه ستمگر معاویه، در جنگ صفین به فیض شهادت نایل آمد و خبر غیبی پیامبر خدا تحقق یافت.
مرگ عمار امیرالمؤمنین را سخت ناراحت کرد و در کنار پیکر بی‌جان او فرمود: رحم الله عماراً یوم ولد. . و یوم قتل. . . یبعث حیاً. آنگاه بر پیکر وی نماز خواند و بدنش را در منطقه صفین (واقع در ناحیه غربی عراق میان بالس و شهر رقه در سوریه ) به خاک سپرد.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: 2نظرها مجموعه: اماکن نورانی خواندن 81 دفعه

مزار هانی بن عروه در مسجد کوفه

کشور: عراق
شهر: کوفه
: محل دفن: قبر هانی در مسجد کوفه است
هانی فرزند عروة بن نمران از یاران پیامبر(ص) به شمار می رود. پس از وفات پیامبر، او از دوستداران امام علی(ع) بود و در سه جنگ امام شرکت داشت. وی همراه حجربن عدی، علیه معاویه قیام کرد. پس از دستگیری، معاویه خواست همراه حجر، عروه را بکشد ولی با شفاعت زیاد بن ابیه از کشتن هانی صرف نظر و او را آزاد کرد.
از تاریخ ولادت و دوران کودکی هانی اطلاعاتی در دست نیست، مورخان و عالمان او را جزو صحابه و یاران رسول خدا(ص) شمرده اند. هانی بن عروه از محبان و دوستان امام علی(ع) است و پس از وفات رسول خدا(ص)، از طرفداران ولایت به شمار می رفت. از افتخارات او این است که در ۳ جنگ (جمل، صفین ونهروان) علیه دشمنان امامت شمشیر زد. وی پیشوا و بزرگ قبیله مراد بود، هنگامی که می خواست به جایی رود، ۴۰۰۰ زره پوش و ۸۰۰ پیاده، او را همراهی می کردند.
مسلم بن عقیل، سفیر امام حسین(ع) در ابتدای ورود به کوفه به منزل مختار ثقفی وارد شد. پس از ورود عبیدالله به کوفه، مسلم برای ادامه فعالیتهایش، منزل مختار را ترک کرد و وارد منزل هانی شد، هانی هم او را پذیرفت.
عبیدالله از طریق عادی نتوانست مخفیگاه مسلم بن عقیل را پیدا کند، لذا به فکر حیله افتاد. غلامی داشت به نام معقل، سی هزار به او داد تا به بهانه کمک به لشکر مسلم بن عقیل، با یاران او ارتباط برقرار کرده و مخفیگاه مسلم را پیدا کند. معقل در مسجد کوفه با مسلم بن عوسجه دیدار کرد و مطلب خود را گفت. مسلم بن عوسجه که از نیت او بی خبر بود، وی را به منزل هانی برد و به مسلم بن عقیل معرفی کرد.
معقل پس از انجام مأموریت، نتیجه را به امیر گزارش کرد. عبیدالله که مطمئن شد، مسلم در خانه هانی به سر می برد، محمد بن اشعث، اسماء بن خارجه و عمرو بن حجاج پدر زن هانی را خواست و از آنها پرسید که چرا هانی به دیدن ما نمی آید؟ جواب دادند: اطلاع نداریم، فقط می دانیم مریض است. عبیدالله گفت: «من نیز می دانم که مریض بود، ولی اکنون خوب شده و اگر یقین داشتم هانی مریض است، حتماً او را عیادت می کردم. شما نزد هانی بروید و از طرف من بگویید حق ما را نگه دارد و به دیدنمان بیاید، دوست ندارم شخصیت بزرگی چون او از ما فاصله بگیرد و حرمتش نادیده گرفته شود.»
آن سه نفر نزد هانی رفته و پیغام عبیدالله را به او رساندند. هانی بن عروه وارد قصر شد، در این هنگام مراسم عروسی عبیدالله با امّ نافع دختر عمارة بن عقبه بود و شریح، قاضی کوفه نیز حضور داشت. تا چشم عبیدالله به هانی بن عروه افتاد، گفت: «آدم خائن، با پای خویش نزد تو آمد!» هانی تا سخن تند و عتاب آمیز امیر را شنید، گفت: «ای امیر چه اتفاقی افتاده است؟» عبیدالله در جواب گفت: «هانی! ساکت شو، این کارها چیست که در خانه ات انجام می دهی که به ضرر ما و همه مسلمانان است. مسلم را به کوفه کشانده و در خانه ات راه داده ای و برایش جنگجو و سلاح جمع می کنی؟ گمان می کنی کارهایت از چشم ما پوشیده است؟»
هانی سخن عبیدالله را منکر شد. عبیدالله بار دیگر حرفش را تکرار کرد و هانی نیز انکار نمود. در این هنگام عبیدالله دستور داد معقل را حاضر کنید. جاسوس و غلام عبیدالله وارد مجلس شد و هانی فهمید، عبیدالله جاسوس فرستاده و جای انکار نیست. رازش برملا شده است، به او گفت: «به خدا سوگند نه من کسی را نزد مسلم فرستادم و نه او را به خانه خود دعوت کردم بلکه او به خانه ام پناهنده شد و من شرم کردم او را رد کنم، لذا پناهش دادم، اکنون که متوجه شدی، مهلت بده برگردم و مسلم را از منزلم بیرون کنم تا هر کجا که می خواهد برود.»
ابن زیاد گفت: «از اینجا بیرون نمی روی تا مسلم را بیاوری.» هانی در جواب در خواست عبیدالله گفت: «به خدا سوگند، هرگز او را نزد تو نخواهم آورد، آیا میهمان خود را به تو بسپارم تا او را بکشی؟» عبیدالله بار دیگر حرفش را تکرار کرد ولی هانی مصمّم و با اراده قبول نکرد. در این هنگام، مسلم بن عمرو باهلی از عبیدالله خواست که خصوصی با هانی صحبت کند. ابن زیاد اجازه داد، آنگاه هانی را به گوشه ای برد و با او به گفتگو پرداخت، او را نصیحت کرد دست از یاری مسلم بردارد. ناگهان بحث میان آن دو بالا گرفت به طوری که همه اهل مجلس صدای آنها را می شنیدند.
مسلم بن عمرو به هانی گفت: «تو را به خدا، خودت را به کشتن مده و خاندانت را در بلا و سختی نینداز. مسلم بن عقیل پسر عموی این قوم است، آنها او را نمی کشند و ضرری به او نمی زنند، او را تسلیم امیر کن.» هانی بن عروه در جواب وسوسه های مسلم بن عمرو گفت: «به خدا سوگند همین ننگ و ذلّت مرا بس، که با وجود یار و یاور و بازوی سالم، پناهنده و میهمان و قاصد پسر پیامبر را تحویل دشمن دهم، به خدا سوگند اگر تنها و بدون یار و یاور هم باشم، او را تحویل نخواهم داد مگر آنکه خودم را قبل از او بکشند.»
ابن زیاد که سخنان هانی را می شنید، گفت: «هانی را نزد من بیاورید.» هنگامی که هانی بن عروه را نزدیک عبیدالله بردند، ابن زیاد گفت: «هانی! یا مسلم را تحویل بده یا گردنت را خواهم زد.» هانی بن عروه که رییس و بزرگ قوم مراد بود، گفت: «اگر بخواهی مرا بکشی، خواهی دید که شمشیرهای فراوانی، اطراف کاخت خواهند درخشید.» عبیدالله که به شدّت عصبانی شده بود گفت: «برایت متأسفم، آیا مرا از برق شمشیر خاندانت می ترسانی؟!» آنگاه دستور داد او را جلوتر آوردند و با عصایی که در دست داشت چنان بر بینی و پیشانی و صورت هانی زد که بینی هانی شکست و خون، صورت و محاسن او را پوشاند و بر لباسش ریخت.
در این لحظه، هانی بن عروه با شجاعت قصد کشتن عبیدالله را کرد و قبضه شمشیر یکی از نگهبانان را گرفت و کشید، ولی نگهبان دیگر فرصت هر اقدامی را از هانی گرفت. ابن زیاد که به شدت عصبانی بود، گفت: «تو از خوارجی و خدا خونت را بر ما حلال کرد.» و دستور داد او را در یکی از اتاقهای قصر، زندانی کردند.
شایعه شهادت هانی در شهر کوفه پیچید، جنگجویان قبیله مذحج به فرماندهی عمرو بن حجّاج، قصر عبیدالله را به محاصره در آوردند. عبیدالله بن زیاد که وحشت کرده بود، به شریح قاضی گفت: «برو و هانی بن عروه را ببین و بعد بر بام قصر برو و خبر سلامتی هانی را به آنها بده.»
شریخ نزد هانی آمد، هانی وقتی چشمش به شریح افتاد گفت: «می بینی که با من چه کرد؟» شریح گفت: «تو که زنده ای.» هانی گفت: «با این وضع زنده ام! به قوم من بگو اگر بروند مرا می کشد.» شریح قاضی به مردم که قصر را محاصره کرده بودند گفت: «این حماقت چیست؟ مرد زنده است و با امیر گفتگو می کند.» مردم هم که این سخن را از قاضیِ بزرگ کوفه، شریح شنیدند، پراکنده شدند.
پس از شهادت مسلم بن عقیل، عبیدالله دستور داد او را به بازار گوسفند فروشان ببرند و گردنش را بزنند. سربازان حکومتی، هانی را به بازار آوردند، او با صدای بلند می گفت: «آی مذحج، که مذحج ندارم، مذحج کجاست؟» وقتی دید، هیچ کس او را یاری نمی کند، به زور ریسمانش را باز کرد و گفت: «عصا یا کارد یا سنگی و یا استخوانی نیست که انسان از خودش دفاع کند؟» نگهبانان او را محکم بستند، رشید ترکی غلام عبیدالله گفت: «گردنت را کشیده نگه دار» هانی گفت: «من تو را بر کشتن خودم، یاری نمی کنم.» رشید ضربه ای زد ولی کارگر نیفتاد. هانی گفت: «إِلَی اللهِ الْمَعادِ، اَللّهُمَّ إِلی رَحْمَتِکَ وَ رِضْوَانِکَ». «بازگشت، به سوی خداست، خدایا مرا به سوی رحمت ورضوانت واصل کن.»
رشید با بی رحمی ضربه ای دیگر بر هانی زد و او را به شهادت رساند.
مزار هانی بن عروه در مسجد کوفه
روز شهادت هانی بن عروه، هشتم ذی الحجه سال ۶۰ ه.ق. بود و هانی ۸۳ یا ۹۰ سال سن داشته است. پس از شهادت هانی و مسلم، به دستور عبیدالله، جنازه آن دو را در بازار چرخاندند و برای ایجاد رعب و وحشت، بدن ها را بر دار زدند. عبیدالله سرهای مطهر هانی و مسلم را به همراه نامه ای، برای یزید فرستاد.
پس از شهادت مسلم و هانی، قبیله مذحج از عبیدالله اجازه گرفته و آن دو را در کنار دارالاماره به خاک سپردند. بنا به برخی نقل ها، پیکر هانی چند روز بر زمین ماند تا اینکه همسر میثم تمار شبانه که همه خواب بودند، آن را به خانه برد و نیمه شب، جسد هانی را در کنار مسجد کوفه به خاک سپرد. تاریخ ساخت و تکمیل حرم هانی بن عروه تقریباً با حرم مسلم مشترک است.

 

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: 1نظر مجموعه: اماکن نورانی خواندن 78 دفعه

حسين بن موسى الكاظم، برادر امام رضا (ع)
حسين بن موسى الكاظم عليهما السلام از جمله امام زادگانى است كه مورخّان او را از فرزندانِ بلافصل امام كاظم (ع) دانسته اند و به گفته ايشان، از مقام بلندى برخوردار بوده است.
از امام جواد (ع) سئوال شد، كدام يك از عموهايتان نسبت به شما بهتررفتار كردند؟ فرمود: حسين. حضرت امام رضا (ع) فرمود: به خدا سوگند، فرزندم جواد درست گفته است؛ زيرا حسين نسبت به او خوش رفتارترين افراد بود.
ازحالات و زندگى نامه امام زاده حسين در كتابهاى انساب و تراجم موجود ذكر چندانى نشده و اطلاعاتى كافى در دست نيست، اما بر پايه تحليلى كه از رونوشت نامه منسوب به امام ابوالحسن الرضا (ع) به عمل آمده، تاريخ ولادتِ اين امام زاده ، اواخر قرن دوم يعنى حدود سال 178 هـ. ق بوده است. نامه يادشده، متنى است كه حضرت امام رضا (ع) آن را در شأن برادرش حسين بن موسى به والى طبس نوشته اند، و تاريخ نگارش آن و محاسبه سنِِّ حسين در هنگام مفقود شدن كه در متن به آن اشاره شده و مدّت زمانى كه متوارى بوده و مخفيانه به سر برده است، تاريخ ولادتِ او را روشن مى سازد. ظاهراً حسين از آخرين فرزندان موسى بن جعفر(ع) و دوران كودكى و نوجوانى وى مصادف با ايام حكومتِ ننگين هارون الرشيد و تاخت و تازهاى او بوده است.
در آن زمان ( اواخر قرن دوم هجرى ) كه فرزندان على (ع) و شيعيان، سخت تحت تعقيبِ عمّالِ عباسى بودند، حسين بن موسى ، با آن كه نوجوانى بيش نبود، از ظلم و ستم خلفا امان نداشت، و همراهِ ديگر فرزندانِ موسى بن جعفر (ع) مدّتها متوارى بود و پنهان مى زيست.
حضرت امام رضا (ع) ، همين كه اطلاع يافتند حسين به جانب خراسان ( طبس ) آمده براى آگاه كردنِِ عامر بن زروامهر ( والى طبس ) كه مورد اعتمادِ آن حضرت بود نامه اى به وى نوشتند، تا او را از ورودِ آن امام زاده آگاه سازند كه مراقب باشد تا گزندى به وى نرسد.
متن نامه منسوب به امام رضا(ع)
براى آشنايى شما با متن نامه منسوب به امام، اينك ترجمه آن را به نظر شما مى رسانيم:
بسم الله الّرحمن الرحيم

از على بن موسى بن جعفر الرضا به عامربن زروامهر مرزبان طبسين :
سلام بر تو.
همانا ستايش مى كنم خداى را، آن كه غير از او خدايى نيست.
پروردگارا!
از تو مى خواهم كه بر محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، بنده و پيامبرت درود فرستى .
ستايش، خداى يكتايى را سزاست كه از همه جهانيان بى نياز و همه به او نيازمندند.
خداى توانايى كه از همه برتر است و بر آن چه كه بخواهد تواناست.
خدايى كه هر كه از او يارى بخواهد او را يارى مى دهد و هر كه به او پناه بَرَد او را پناه دهد.
حاكمِ همه حاكمان و پرورش دهنده همه پرورش دهندگان.
هيچ موجودى بر وجود مقدّسش پيشى نگرفته و هيچ چيز جايگزين او نمى باشد.
قلم بر حمد و ثنايش در گردش است.
... پس در پنهان و آشكار از نافرمانى او بپرهيزيد.
اما بعد...
درميان كارها، براى ما پيشآمدى روى داده و من در آن ناحيه بر هيچ كس جز تو اعتماد ندارم و آن اين است كه فرزندى از فرزندانِ قريش از عترت پيامبر ( درود خدا بر او و خاندانش ) مفقود شده و اين موضوع حزن و اندوه مرا سبب گشته است.
اين فرزند، حسين نام دارد، او نزديك به بلوغ و در سن كودكانِ دوازده ساله است. رنگِ چهره اش گندم گون است و در سفيده چشم راستش نقطه قرمزى است، گونه هايش برجسته است و موهايش صاف، از زمانى كه مفقود شده، نُه سال مى گذرد.
اطّلاع يافتم كه او قصد آن ناحيه را كه دروازه خراسان است، داشته و در آنجا ساكن است.
از تو مى خواهم كه ازدوستانت كمك بخواهى و اقدام به يافتن اين گمشده كنى و چنانچه او را يافتى ، پس از آ ن كه صفات و نشانه هايش برايت مسلّم شد، مرا آگاه سازى .
از تو مى خواهم كه نسبت به او نيكى و مدارا و ملاطفت نمايى تا خداوندى كه برهمه ولايت دارد، او را به خانواده بزرگوارش كه نگران هستند برگرداند و از راه بزرگوارى ، كارهاى كوچك و بزرگى را كه در آن ناحيه برايت پيش مى آيد براى من بنويس كه اِنْ شاء الله تعالى مرا در انجام آن موفّق خواهى يافت و فرمان خداى عزّوجل را از ياد مبر كه در سوره مباركه نساء مى فرمايد:
اِنَّ اللّهَ يأْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَماناتِ اِلى اَهْلِها وَ اِذا حَكَمْتُمْ بينَ الناسِ اَنْ تَحْكُمُوا بالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ اِنَّ اللهَ كانَ سَميعاً بصيراً .
و پس از آن فرمود: ... وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شى ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللهِ وَ الرَّسولِ .
و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو و همه دوستانِ مسلمانت باد، آنان كه فرمان هاى الهى را مى شنوند و فرمانبردار خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم هستند.
اين نامه در شعبان سال 199 هجرى قمرى نوشته شده است.

ارسال شده در: 24 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: اماکن نورانی خواندن 48 دفعه

تقویم

« اکتبر 2020 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو