doa


غيبت چيست؟

چه مفهومي مي شود براي آن تعريف کرد؟

نيستي؟! فقدان؟! نبودن؟!

فاصله زماني؟! بُعد مکاني و تفاوت جغرافيايي؟!

عدم شناخت و معرفت؟!

خالي بودن از عواطف مهرآميز؟!

بي مهري و بي محبتي؟!

و شايد هم عصاره و مجموعه اي از همه ی اين موارد ونکات.

همه اين واژگان برانگيزاننده و بيانگر حسي منفي بوده و نشان از کوتاهي و کاستي دارند و حکايت گر حقيقتي تلخ اند، که البته مي تواند بستگي به تعبيري داشته باشد که ما از اين واژه ارائه مي دهيم.

آري! غيبت هر مفهومي داشته سهم ما در اين تلخي و تيرگي پنهان کردني نيست؛ به گردن ماست!

به گردن مني که آن را به سليقه ي خويش مي آرايم و رنگ مي زنم؛

رنگ بي معرفتي و لعاب دوري و فاصله… فرسنگ ها فرسنگ… فيزيکي و جغرافيايي به آن معناي بُعد مکان مي دهم؛

نویسنده : ناشناس

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 77 دفعه


اي خداي عهدهاي ناگسستني!

قدم‌هامان را براي صداقت و ثبات، سرپنجه‌هامان را در تعهد و وفا و قلب‌هامان را در سرشاري مدام از مهرش مدد فرما.

اي خداي ميثاق‌هاي ماندني!

اطمينان ما را به او و يقينمان را به وثوقش بيافزاي. از ما شمشير زناني ساز که نه در داغ خرما پزان، نه در سوز برف‌ريزان و نه در پوسيدگي پاييز، ربيع با طراوتش را با هيچ متاعي معامله نکنيم.

اي خداي قول‌هاي از ياد نرفتني!

بد عهدي ما را سبب‌ساز شکستگي‌مان مخواه و ناسپاسي‌هايمان را سبب سوز تَرَحُّمش مکن. به ما بفهمان که نقض هر پيماني پس از او رواست و حالي‌مان کن که قرار عاشقي همواره پا برجاست. ما را از مصالحه بر سر او باز دار و پايمان را گام‌زن کوچه‌اش بدار «و اقرن ثارنا بثاره».

صلي الله عليک يا عزيز!

مرا درياب که بوران، مرا از مرصد تصويرت دور انداخته است و ديده‌ام سوي آمدنت نمي‌شناسد، تا سياهي خود به پايش سپيد کند. مرا درياب تا ناقوس رهاييم را از قيد تو فرياد نزند، تا براي دمي آسودنت، حسرت به دل نمانم. مرا درياب که در اجتهاد طاعتت شکست خورده‌ام و بگذار تکاپو از سربگيرم. مرا درياب که پابند هرکه شدم از سرخويش بازم کرد و حالا راه برگشت را هم نمي‌دانم.

نویسنده  : ناشناس

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 78 دفعه


سرباز يا زائر؟!
سرباز متعلق به امام است و روي پيشاني خود حک کرده: وقف صاحب الزمان
سرباز دنبال زيارت نيست، دنبال رضايت است.

که اگر رضايت امام را به دست آورد؛ به يقين اوست که به زيارت سربازش مي آيد، اما زائر ....


زائر کسي است که به زيارت مزور(زيارت شونده) ميرود و از مزايا و يا معايب آن زيارت که همان بهره برداري و تاثيرپذيري از مزور باشد استفاده ميکند.لذا خواه ناخواه زائر از مزور تاثيرات بسياري ميگيرد و هرچه روح مزور بزرگتر باشد تاثيرات بيشتري بر زائر ميگذارد.
زائر امام حسين امام را براي خودش ميخواهد ، براي اينکه حاجاتش را برآورده کند ، و ... و معمولا خودش براي امام بسيار مشکل زاست ، چون نسبت به امام بسيار خودخواهانه برخورد ميکند و معمولا تمام بارهايش را به دوش امام خود مي اندازد.
اما سرباز اينگونه نيست . سرباز متعلق به امام است و روي پيشاني خود حک کرده: وقف صاحب الزمان
سرباز دنبال زيارت نيست ، دنبال رضايت است. که اگر رضايت امام را به دست آورد مطمئنا اينبار اوست که به زيارت سربازش ميآيد.
شايد سرباز امام زمان پولي را که به سختي تهيه کرده تا با آن به زيارت امام حسين برود را به خانواده يتيمي بدهد تا براي دخترشان جهيزيه ناچيزي تهيه کنند و اصلا به زيارت هم نرود .
شايد سرباز امام زمان به هردليلي وظيفه اش اين است که به زيارت نرود و به اويس قرني اقتدا کند و زائري را فداي سربازي کند.
زائر امام حسين ، حضرت را خارج از روند زندگي زيارت ميکند ، و زيارتش ارتباطي به باقي زندگي اش ندارد . مثل بعضي ها که تو محرم و صفر يه کارايي رو نميکنند.
سرباز اگر هم به زيارت ميرود براي گرفتن دستورات بعدي است نه براي دادن دستور به امام .لذا زيارت هم از وظايف اوست و جزئي از زندگي او . تا کي قرار است براي حضرت بار باشيم . تا کي قرار است مولايمان به جاي ما خجالت بکشد . تا کي قرار است منتظرمان بماند تا شايد دري به تخته بخورد و با خودم بگويم اي بابا ما هم صاحبي داريم!
پس کي قرار است در اين مسير قدم نهيم و سرباز حضرت شويم؟
ما که با کشتي نجات حسين (ع) که اسرع و اوسع است نجات پيدا نکرديم با کدامين شوک و با کدامين نفحه قرار است راه را بيابيم؟
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

اللهم عجل لوليک الفرج

نویسنده : ناشناس

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 86 دفعه


عزيز من تو بين منتظرانت نيز غريبي .......
راستش تا آن شب در جريان مطالعات مهدوي ام در اشخاص و نشانه هاي ظهور با شخصي به نام "گل پري" مواجه نشده بودم . مستمعين مشتاق در جشن ميلاد امام زمان (عج) مي گفتند مداحي به نام "جلال همتي" اين آهنگ را خوانده است!!!

اولين باري بود که به کاظمين و سامرا مي رفتم!

هنگامي که با حرم مخروبه امامان عسکريين مواجه شدم برايم باور کردني نبود !

وقتي خودم را در کنار ضريح پارچه اي اين دو امام يافتم، بهت تمام وجودم را گرفت
باورم نمي شد ، اينجا سردابه مقدس امام زمان (عج) است که ايچنين سقف آن ، به خاک مطهرش سجده کرده است !

 نویسنده : ناشناس 

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 77 دفعه


تا خون نشود دل ها ، دلدار نمي آيد

تا سر نرود غم ها ، غمخوار نمي آيد

تا شيعه به خود نايد ، دلدار کجا آيد؟!

تا دل نشود عاشق ، آن يار نمي آيد...

نویسنده : ناشناس

 

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 80 دفعه


شب جمعه است.امام(عجل الله تعالي فرجه)سخت اميدواراست تا در اين هفته،ديگر مردمان نبودنش را حس کرده باشند و او را و ظهورش را آنقدر خالصانه خواسته باشند تا اين جمعه،ديگر فرمان قيامش صادر شود.

دو کوچه بالاتر،بازارها شلوغ است.فاميل،شب جمعه دور هم جمع مي شوند؛يکي از معاملاتش مي گويد وديگري از همسايه جديدشان.جمعي هم که خود را بيش از همه به امام (عج)نزديک مي دانند،در مسجدي بزرگ،مجلل،دلباز و البته خلوت،مشغول زمزمه دعاي کميل هستند و عاجزانه پاس شدن چک ها يا واحدهاي دانشگاهشان را از خدا و امامشان مسئلت دارند!

دم دم هاي صبح جمعه است.امام (عج)اصحابي را که گردش جمع آمده اند،مي شمرد:يک ،دو،سه،چهار،پنج ... همين؟!اصحاب سرشان را پايين مي اندازند و امام (عج)سر به آسمان بلند مي کند.زير لب چيزي زمزمه مي کند و رو به اصحاب مي گويد:برويد تا هفته بعد!!

انگار ظهر شده است.اگر اکنون امام (عج)قيام مي کرد،همه اصحاب شهيد مي شدند و شايد خود امام(عج)هم هزاران زخم بر پيکر داشت و کسي روي سينه اش نشسته بود با خنجري برهنه در دست.

و شايد ما مثل کوفيان حق به جانب مي گفتيم:خب اگر<<هل من ناصر>>ش را شنيده بوديم،شايد کمکش مي کرديم!

عصر جمعه است.حتي آنهايي که همين الان در اوج خوشي هستند،آرام آرام دلتنگي هميشگي عصر جمعه را حس مي کنند.

انگار هر هفته مي تواني براي تعجيل در ظهور کار کني و نمي کني.با اين وضع عدم آمادگي من وتو و جامعه،در صورت قيام امام(عج)،سرنوشت منتقم خون حسين(ع)نيز چيزي غير از سرنوشت حسين (ع)نخواهد بود.

هر جمعه بدون ظهور،عاشوراي مهدي(عج) است و تو براي اينکه علت دلتنگي ات را بيابي،بايد عصر روزهاي جمعه با چشم دل غروب ديگر کربلا را اين بار براي امام زمانت مرور کني.

و عجل في فرج مولانا يا صاحب الزمان

نویسنده : ناشناس

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 90 دفعه


چه انتظارعجيبي! توبين منتظران هم عزيز من چه غريبي!

عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت

چه بي خيال نشستيم چه کوششي چه وفايي؟

فقط نشسته وگفتيم خدا کند که بيايي.

نویسنده : ناشناس

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 79 دفعه


بعد از گذشت اين همه ليل و نهارها

تازه شديم مثل همه بي قرارها

غفلت که همدم همه ي لحظه هاي ماست

کوتاه کرده دست مرا از نگارها

ميل گناه در دل ما موج مي زند

بيهوده نيست اين همه دوري ز يارها

در اين زمانه هيچ کسي فکر يار نيست!

يعني گرفته آينه ها را غبارها

در راه وصل او قدمي برنداشتيم

جا مانده ايم گوشه ي تنگ حصارها

افعال خويش را همه توجيه مي کنيم

با کثرت مشاغل و با اين شعارها ...

اين چه بساطي است که ما در مي آوريم

بي حرمتي به او بُوَد اين گونه کارها

ديدار يار لازمه اش پاکي است و بس

تقوا مداري است نشان عيارها

خواهيم اگر که او نظري هم به ما کند
بايد شويم آينه ي مهزيارها

او را به حق پهلوي زهرا قسم دهيم

شايد نجاتمان دهد از گير و دارها

"الـلــهـم عـجــل لـولـيــک الـفـــرج"

نویسنده : ناشناس

 

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 95 دفعه


يا صاحب الزمان(عج)

قسمت نشد که گاه به گاهي ببينمت / به قدر ِ نيم نگاهي ببينمت

تکليفِ بيقراري اين دل چه ميشود؟!!! / اصلاً شما اگر که نخواهي ببينمت...

اي کاش يک سه شنبه شبي قسمتم شود/ در راهِ جمکران سر راهي ببينمت

يا که مُحَرَمي شود و بين کوچه‌ اي/ در حالِ کار ِ نصبِ سياهي ببينمت

آقا خدا نياوَرَد آن روز را که من/ سرگرم ميشوم به گناهي ببينمت

با اين دلِ سياه و تباهم چه دلخوشم / بر اين خيالِ کهنه يِ واهي: ببينمت!

دارم يقين که روز ِ وصالِ تو ميرسد/ ذکر ِ لبم شده که الهي ببينمت ...

نویسنده : ناشناس

 

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 74 دفعه


مولاي من، اي سبزترين بهار هستي...!

بيا که دل آسمانيم سخت تنگ آمدن توست. بيا که آسمانيان غريب مانده اند.

بيا که بي تو زمين تنگ است و آسمان دلتنگ...!

اي کشتي نجات اگر تو نيايي آسمان دلمان گرفته خواهد بود و داغ عصرهاي آدينه هر هفته

بر دلهايمان سنگيني خواهد گرد.

اي مهربان من اگر تو نيايي حيات بوي ماندن نخواهد داشت و زنده بودن بوي زندگي نخواهد داد.

اي مهربان ترين منجي موعود...! چاره مان فقط به دست تواناي توست.

مولاي من...! عاشقانه تو را دوست مي دارم...! بيا که در انتظارت در هر لحظه شعر انتظار را

مي سرايم :

همه هست آرزويم که ببينم از تو رويي چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويي

نویسنده : ناشناس 

ارسال شده در: 06 خرداد 99 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: دلنوشته خواندن 88 دفعه

تقویم

« ژانویه 2021 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو